تخلیه تلفنی یعنی استخراج تدریجی اطلاعات از افراد، نه با اجبار و شکنجه، بلکه با القای اعتماد، استفاده از ترفندهای روانشناختی و پوششهای آشنا و فریبنده. دشمن یا مهاجم اطلاعاتی، خود را در لباس دوست، مسئول، پژوهشگر یا حتی آشنای خانوادگی جا میزند تا در قالب یک گفتوگوی تلفنی، دادههایی به ظاهر بیخطر اما در واقع استراتژیک را از ما بیرون بکشد. این روش، نه فقط یک تهدید امنیتی، بلکه یک جنگ نرم اطلاعاتی است.
چرا این موضوع مهم است؟ چون «اطلاعات» پایه اصلی قدرت است. در جهان رسانهای و اطلاعاتمحور امروز، دانستن اینکه «چه کسی کجاست؟»، «چه کسانی حضور دارند؟»، «چه تعداد نیرو فعالاند؟»، «چه منطقهای آسیب دیده؟» یا «چه کسی فرمانده یا مسئول یک واحد است؟» و... میتواند مسیر یک عملیات نظامی، خرابکارانه یا روانی را تغییر دهد. دشمن برای دستیابی به این دادهها، نیاز به موشک و پهپاد ندارد؛ یک تماس ساده و چند جمله مؤدبانه کافی است.
از منظر رسانهای، تخلیه تلفنی بخشی از «عملیات اقناع» یا به تعبیری دقیقتر «مهندسی ادراک» است. هدف مهاجم نه فقط جمعآوری داده، بلکه ساختن تصویری نادرست، آرام و دوستانه از خود در ذهن مخاطب است. گوینده تلاش میکند با ادبیات صمیمی، استفاده از نامهای آشنا، اشاره به نهادهای معتبر و خلق اضطرارهای جعلی (مثل نیاز فوری به اطلاعات برای کمکرسانی)، دیوار ذهنی مقاومت را در فرد فرو بریزد. در این نقطه، مخاطب گمان میکند که دارد به یک دوست کمک میکند، در حالیکه دقیقاً در حال خیانت ناخواسته به امنیت خانواده، محله و کشورش است.
چنین ترفندی، ابعاد گستردهتری دارد. در رسانههای اجتماعی و فضای مجازی، تخلیه اطلاعاتی دیگر محدود به تماس تلفنی نیست. پیامهای متنی، لینکهای فیشینگ، گفتوگوهای ناشناس در چترومها و حتی بازیهای طراحیشده با پرسشهای هدفمند، همگی در خدمت همین هدف قرار دارند. فرد بدون آنکه متوجه باشد، در حال پاسخ دادن به سؤالهایی است که نقشه یک حمله را کامل میکنند. از «چند نفر تو خونه هستن؟» تا «الان محل کار کی بازه؟» یا «در محلهی شما آسیب جدی بوده؟»؛ همه این پرسشها، تکههای پازلی هستند که در آن سوی خط، فرد یا دستگاهی بیوقفه آن را کامل میکند.
.
تخلیه با هویت جعلی
نگاه رسانهای به موضوع نشان میدهد که دشمن از ابزارهای شناختی مانند «پرسونای اعتماد» استفاده میکند. یعنی هویت جعلی خود را با صفاتی معرفی میکند که مخاطب عموماً به آنها اعتماد دارد؛ مثل پژوهشگر، پزشک، همکار، دوست خانوادگی یا نماینده یک نهاد رسمی و... این شگرد در تبلیغات، روانشناسی متقاعد سازی و حتی سیاست ورزی نیز کاربرد دارد. اما در تخلیه تلفنی، کارکرد آن مستقیماً در خدمت یک عملیات جاسوسی یا امنیتی است.تجربه کشورهایی که با تهدیدات پیچیده امنیتی روبهرو بودهاند، از جمله کشور خودمان ایران، نشان داده که بخشی از آسیبها نه از روی خیانت، بلکه از طریق «سادهلوحی اطلاعاتی» رخ دادهاند. افرادی که بدون آموزش، بدون درک حساسیت فضا و بدون رعایت احتیاط، اطلاعات مهم را ولو به صورت ناقص، در اختیار عاملان دشمن گذاشتهاند. رسانهها، نهادهای فرهنگی و آموزشی و حتی خانوادهها باید بدانند که سواد رسانهای تنها به معنای شناخت فیکنیوز یا شناسایی خبر دروغ نیست؛ بلکه به معنای درک عمق شگردهای جمعآوری اطلاعات از طریق ابزارهای بهظاهر ساده نیز هست.
جای تأسف است که در بسیاری از موارد، قربانیان تخلیه تلفنی حتی متوجه نقش خود در افشای اطلاعات نمیشوند. چون عبارات استفاده شده آنقدر ساده، مؤدبانه و بیضرر بهنظر میرسند که تصور خطرآفرینی آن سخت است. عباراتی مثل: «فقط چند سؤال برای نظرسنجی داریم...»؛ «از طرف نهاد X تماس میگیریم، لطفاً همکاری بفرمایید...»؛ «دوست یکی از اعضای خانوادهتون هستم، فقط میخوام بدونم الان کجان؟»؛ «در محلهی شما چند نفر آسیب دیدند؟»
همه این سوالات، اگر در فضای ذهنی عادی پرسیده شوند، حساس به نظر نمیرسند اما اگر در بستر یک بحران، یک تهدید امنیتی، یا یک عملیات روانی مطرح شوند، میتوانند به بمبهای اطلاعاتی بدل شوند.
در واقع دشمن میداند که در فضای عمومی، مردم به ظاهرها اعتماد میکنند. اگر یک تماس با شماره مشابه نهادهای دولتی بیاید، اگر صدایی مهربان پشت تلفن باشد، یا اگر تماسگیرنده از نامهای آشنا استفاده کند، احتمال همکاری مردم بالا میرود. اینجاست که آموزش عمومی و رسانهای باید مداخله کند. باید به مردم آموخت که دشمن همیشه با لهجه بیگانه صحبت نمیکند؛ گاهی با لهجه خودی، با عبارات معمولی و حتی با لحنی مهربان تماس میگیرد.

رابطه عاطفی فریبنده
از منظر جامعهشناسی ارتباطات، تخلیه تلفنی نوعی «رابطهی فریبنده» (deceptive communication) است که هدف آن فریب عاطفی، اطمینان سازی دروغین و استفاده از لحظات بیاحتیاطی است. این نوع ارتباطات، دقیقاً برخلاف شفافیت، صداقت و اعتماد واقعی شکل میگیرند. آنها از نقطه ضعفهای روانی انسان بهره میبرند: نیاز به کمک، ترس از بیادبی، میل به همکاری، نگرانی برای اطرافیان و حتی حس نوعدوستی.رسانهها باید به این خطر توجه ویژهای داشته باشند. آموزش به مخاطبان درباره «چگونه نه گفتن به تماسهای مشکوک»، «چگونه قطع کردن تماس با افراد ناشناس بدون احساس گناه» و «چگونه عناصر فریب در گفتوگوهای تلفنی شناسایی شوند» از وظایف حیاتی رسانههای عمومی است. این آموزشها باید در قالب محتوای ساده، قابل فهم، همهگیر و با زبان بومی ارائه شوند؛ از پادکست و انیمیشن گرفته تا پستهای کوتاه شبکههای اجتماعی.
علاوه بر آن، جا دارد نهادهای ذیربط با هماهنگی رسانهها، سامانههایی برای گزارش تماسهای مشکوک راه اندازی کنند. مردم باید بدانند که کجا میتوانند تماسهای نگرانکننده را گزارش دهند، بدون اینکه هویتشان در معرض خطر قرار گیرد. این کار میتواند در خنثیسازی عملیات تخلیه تلفنی، نقش فوری و مؤثری ایفا کند.
.
یک تمرین مهم
نکته دیگر، «تمرین پاسخ درست» است. مردم باید آموزش ببینند که در مواجهه با تماسهای مشکوک چه واکنشی نشان دهند. یک جمله ساده مثل «متأسفم، در این زمینه اطلاعی نمیتونم بدم» یا «برای این نوع اطلاعات باید با مسئولان محله تماس بگیرید» میتواند دیواری بین مخاطب و مهاجم بسازد. گاهی همین جملات ساده، مانع یک فاجعه میشوند.در نهایت، باید بپذیریم که تخلیه تلفنی فقط یک تماس ساده نیست؛ بخشی از یک جنگ مدرن است. جنگی که ابزارش، صداست؛ میدانش، ذهن ما و هدفش، امنیت جمعی ما. امروز ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند «هشیاری رسانهای، آموزش مستمر، و اعتماد به نهادهای مسئول» هستیم تا بتوانیم با این تهدید پنهان اما جدی مقابله کنیم. هر تلفن مشکوک، یک تله و یک انفجار است و هر پاسخ بیاحتیاط، یک ترور پنهان یا حتی آشکار میباشد.
.
جاسوسی از دل آگهی ترحیم!!!
در دوران جنگهای نوین، جایی که مرز میان نظامیگری و ارتباطات، امنیت و رسانه، خاکستریتر از همیشه شده، دشمنان ملتها دیگر برای دست یافتن به اطلاعات حیاتی، نیازی به نفوذ از دیوارهای فولادی ندارند؛ آنها از حفرههای ذهنی ما عبور میکنند. هر نشانه، هر کلمه و هر تصویر، اگر در جای خود نادرست قرار گیرد، میتواند به تکهای از پازل اطلاعاتی دشمن بدل شود. در این میان، یکی از شگردهای کمتر شناخته شده اما بسیار هوشمندانه موساد –سازمان اطلاعات خارجی رژیم صهیونیست– جاسوسی از دل آگهیهای ترحیم و مراسم تشییع و بزرگداشت است.این اقدام، در نگاه اول شاید غافلگیر کننده یا حتی غیرقابل باور به نظر برسد اما به اذعان مقامات اطلاعاتی صهیونیست، موساد سالهاست از چنین ابزارهایی برای نفوذ اطلاعاتی و رصد دقیق نیروهای مقاومت، بهویژه حزبالله لبنان استفاده میکند. استراتژی آنها ساده اما عمیق است: "جمعآوری اطلاعات به ظاهر بیاهمیت، کنار هم چیدن دادههای پراکنده، رصد شبکههای ارتباطی، و سپس تحلیل هوشمندانهی این اطلاعات برای کشف الگوهای رفتاری و تشکیلاتی"؛ همه این مراحل، زیر پوست جامعه و در پس رویدادهایی شکل میگیرد که معمولاً در سپهر عمومی، بدون محافظت و با دیده عاطفی نگریسته میشوند.
دشمن دقیقاً همینجا ضربه میزند؛ جایی که احساس بر عقل غلبه میکند، جایی که حریم خصوصی افراد به نام احترام یا بزرگداشت عمومی بیدفاع میماند و جایی که رسانههای محلی یا افراد عادی، خود تبدیل به منابع داده برای یک دستگاه جاسوسی میشوند.
تصور کنید یک پوستر ترحیم یا آگهی بزرگداشت شهیدی منتشر میشود. در آن، نام دقیق فرد، محل سکونت، تاریخ شهادت، محل مراسم، اسامی بستگان، دوستان، هم رزمان، واحد نظامی یا تشکیلاتی و حتی نقلقولهایی درباره عملکرد شهید ذکر میشود. عکسهایی در فضای مجازی از مراسم تشییع پخش میگردد، با جزئیاتی از موقعیت جغرافیایی، نحوه حضور مردم، افرادی که در صف مقدم ایستادهاند، کسانی که سخنرانی میکنند یا با خانواده همدردی دارند. در ظاهر، همه چیز عادی و حتی محترمانه است. اما برای یک دستگاه اطلاعاتی حرفهای مانند موساد، هر یک از این جزئیات، مهرهای از یک جدول اطلاعاتی است که به مرور زمان، تصویر کاملتری از ساختار انسانی و عملیاتی دشمن میسازد.
از منظر رسانهای، این روش، در دسته جنگ اطلاعاتی قرار میگیرد. جنگی که بدون شلیک حتی یک گلوله، میتواند زیرساختهای امنیتی یک جریان یا حتی یک کشور را متزلزل کند. رسانهها در این نبرد نقش دوگانهای دارند؛ یا به ابزار ناخواستهی دشمن بدل میشوند و با پخش اطلاعات بدون پالایش، خوراک اطلاعاتی دشمن را تأمین میکنند، یا به سدّی آگاه در برابر نفوذ اطلاعاتی تبدیل میشوند، با ایجاد سواد رسانهای، هشدارهای لازم و تنظیم خطوط قرمز برای انتشار.

موساد طی سالهای گذشته در پروندههای متعدد، نشان داده که صبر و دقت، دو اصل محوری در روشهای اطلاعاتیاش هستند. آنها پازل اطلاعاتی خود را نه با نفوذ سریع و آشکار، بلکه با جمعآوری تدریجی دادهها میسازند. آنها ممکن است سالها برای تکمیل یک شناسایی دقیق وقت صرف کنند.
مسأله، فقط مربوط به حزبالله یا لبنان نیست. این هشدار، برای همه جوامعی است که در معرض عملیات ترکیبی دشمن قرار دارند. امروز، کشورهایی مثل ایران، سوریه، عراق، یمن و فلسطین نیز با تهدید مشابهی مواجهاند. عملیات موساد فقط در سواحل مدیترانه اتفاق نمیافتد؛ بلکه در ذهن کاربران شبکههای اجتماعی، در رسانههای محلی، و در آگهیهایی که بر در و دیوار شهرها میچسبند، جریان دارد.
بیایید روراست باشیم: ما هنوز اهمیت «جزئیات» را درک نکردهایم. وقتی یک پوستر ترحیم بدون هماهنگی نهادهای امنیتی منتشر میشود، وقتی افراد بدون محدودیت در فضای مجازی تصاویر محل مراسم یا اسامی شرکتکنندگان را منتشر میکنند، یا وقتی روزنامهای محلی بهصورت کامل بیاحتیاطی اطلاعات یک شهید یا مسئول امنیتی را منتشر میکند، در واقع ناخواسته با دشمن همکاری کردهایم. این همکاری الزاماً خیانتآگاهانه نیست اما قطعاً آسیبزاست.
از دیدگاه علوم ارتباطات، دشمنان از «الگوی پویایی اطلاعات» استفاده میکنند. یعنی آنها اطلاعات را از منابع غیررسمی، عمومی و پراکنده دریافت میکنند و با استفاده از الگوریتمهای پیشرفته، پردازش انسانی و هوش مصنوعی، این دادهها را طبقهبندی، تحلیل و به یک نقشه عملیاتی تبدیل میکنند. در این مدل، حتی یک اشتباه کوچک، یک نام برده شده، یک چهره شناسایی شده یا یک محل اشاره شده، میتواند یک خطر بزرگ ایجاد کند.
.
در برابر این تهدید، ما نیاز به چند راهکار اساسی داریم
نخست، «افزایش سطح سواد رسانهای عمومی»؛ مردم باید بفهمند که هر اطلاعاتی که منتشر میکنند حتی اگر مربوط به یک مراسم ختم باشد، میتواند مورد سوء استفاده قرار گیرد. باید بیاموزیم که احساساتی شدن، مجوز افشای اطلاعات نیست. حتی اگر انگیزه ما بزرگداشت یک شهید عزیز باشد، رعایت اصول حفاظتی اولویت دارد. دشمن برای شلیک لازم نیست اسلحه داشته باشد؛ کافی است ما خودمان اطلاعات هدف را برایش کامل کنیم.دوم، «تنظیم دستورالعملهای دقیق برای انتشار اطلاعات مربوط به شهدا و افراد نظامی و امنیتی»؛ رسانهها، هیئتهای مذهبی، تشکلهای مردمی و صفحات مجازی باید آموزش ببینند که چه چیزهایی را نباید منتشر کرد. گاهی حذف یک نام، یک عکس یا یک محل، میتواند جان دهها نفر را نجات دهد.
سوم، «ایجاد نظام هماهنگی میان رسانهها و نهادهای امنیتی در مواقع خاص»؛ در شرایطی که فضای کشور امنیتیتر یا بحرانیتر است، انتشار هر نوع اطلاعات باید با حساسیت بیشتری صورت گیرد. نهادهای اطلاعاتی باید با زبان رسانهای، نه صرفاً زبان امنیتی، با مردم صحبت کنند و حساسیتها را به شیوهای قابل فهم تبیین کنند.
چهارم، «بازسازی ذهنیت عمومی درباره جنگ اطلاعاتی»؛ باید این باور را اصلاح کرد که جنگ فقط با اسلحه رخ میدهد. در جهان امروز، هر گوشی تلفن، هر دوربین، هر پست اینستاگرامی و هر فایلPDF میتواند بخشی از جنگ اطلاعاتی باشد. ما باید در برابر این واقعیت جدید آماده شویم.
پنجم، «مقابله با رمانتیزه سازی اطلاعات امنیتی در تولیدات رسانهای»؛ در برخی موارد، فیلمها، سریالها یا حتی گزارشهای خبری، با هدف جذاب سازی موضوع، اطلاعات واقعی و حساسی را منتشر میکنند که شاید در آن لحظه به چشم نیاید، اما بعدها موجب افشای مسیرها، ارتباطات یا چهرهها میشود. این شکل از سهل انگاری حرفهای نیز باید جدی گرفته شود.
باید درک کنیم که موساد و سایر دستگاههای اطلاعاتی دشمن، منتظر اشتباه ما هستند؛ اشتباهی که میتواند در دل یک بنر، یک عکس یا حتی یک پیام تسلیت رقم بخورد. آنان سالها تمرین کردهاند که چگونه از هیچ، همهچیز بسازند. حالا نوبت ماست که از همهچیز، چیزی به آنها ندهیم.
امنیت ملی، اگرچه مفهومی بزرگ است اما از جزئیترین رفتارها آغاز میشود. از آن لحظهای که تصمیم میگیریم چه چیز را منتشر کنیم و چه چیز را پنهان نگه داریم. از آن لحظهای که میان احترام به شهید و حفاظت از بازماندگانش، راه درست را انتخاب میکنیم. در عصر جنگ اطلاعاتی، گاه سکوت از هزار سخن، پرمعناتر و مؤثرتر است.