
ايلخانان در برابر مماليک (2)
اقدامات غازان در برابر مماليک: همان طور که گذشت در مصر کتبغا به قدرت رسيده بود. او مغولي الاصل بود و در محاصره حمص به اسارت مسلمانان درآمده و از مماليک قلاوون بود. به جهت اين که با مغولان هم نژاد بود لذا به آن ها تمايل داشت؛ از اين رو تعدادي از مغولان که از ترس غازان خان گريخته بودند به مصر پناه آوردند. اين موضوع موجب وحشت مردم مصر گرديد. به گفته مقريزي حدود هجده هزار خانواده مغولي به رهبري طرغاي داماد هلاگو نزد کتبغا آمدند و او از آن ها استقبال کرد (1). کتبغا براي امن نمودن شام و همچنين حمايت از مغولان سفري به اين منطقه کرد که در همين سفر لاچين او را از حکومت خلع نموده، خود به قدرت رسيد. حکومت کتبغا دو سال بيشتر طول نکشيد و در سال 696ه.ق عزل شد. در زمان او روابط سلطان مماليک و مغولان ايران تا حدودي بهتر شد. غازان خان پس از چندي که به تقويت نيروي خود پرداخت تصميم به جنگ با مصريان گرفت. او براي اين امر سعي زيادي نمود تا به اين جنگ رنگ جهاد و نبرد مذهبي بدهد، لذا از علما استفتا خواست و ادعا کرد که حضرت رسول و امامان را در خواب ديده است. او که حنفي بود خودش را به شيعيان نزديک نمود و سعي در تقويت حنفيان در برابر شافعيان -که مذهب رسمي مصر را داشتند- نمود. او دستور داده بود تا براي مشاهد متبرکه عراق موقوفات زيادي تخصيص دهند. غازان با وجود اين که در اسلام خود تأکيد زيادي داشت، سعي فراوان براي تجهيز لشکري در برابر مماليک نمود.
در منابع ايراني و عرب در مورد علت به وجود آمدن اين جنگ ها به اختلاف روايت هايي ذکر شده است؛ از يک سو منابع ايراني به اين مطلب اشاره مي کنند که در شام لشکر مصر اعمال زشتي را انجام داد و در مقابل مسجد جامع شراب خوردند و دف زدند و چنگ نواختند و زنان آزاده مسلمان را اسير نمود. اين اخبار در تابستان گاه به گاه سمع ايلخان مي رسيد. پس او عزم خونخواهي مسلمانان کرد و از علما در اين مورد استفتا نمود(2).
اين دسته از منابع گناه جنگ را به گردن مصريان مي اندازند اما از سوي ديگر منابع عربي اين حمله مغولان را شبيخون تاتار به عالم اسلام و حمله افرادي کافر مي دانند که مماليک در مقابل اين کافران استقامت کردند و آن ها را نجات بخش اسلام ذکر مي کنند(3).
غازان خان خود را وارث هلاگو مي دانست و منطقه شام را نيز از خود مي پنداشت و به جهت اين که بغداد را نيز در اختيار داشت سلطه خود را کاملاً قانوني و شرعي مي پنداشت، از سوي ديگر چون مماليک از نژاد ترک بودند و تبار سلطاني نداشتند آن ها را شايسته حکومت نمي دانست. با اين توجيهات غازان سرگرم تجهيز سپاه به سوي شام گرديد.
چنان که پيش از اين گذشت، لاچين در مصر پس از کتبغا عهده دار امور شد. سياست هاي اشتباه لاچين باعث شده بود که عده اي از سردارانش از او ناراخت باشند و حتي برخي از آن ها به غازان پناه بردند. اين نارضايتي ها باعث شد تا امير گرجي در فرصتي که به دست آورد، با همکاري عده ديگري از اميران، لاچين را در سال 698 به قتل برسانند (4). پس از قتل لاچين اختلافات و درگيري ها شديد شد. گرجي خودش در حکومت طمع بسته بود اما اميران حکومت او را نپذيرفتند و به الناصر محمدبن قلاوون متمايل شدند (5) و او را براي بار دوم به حکومت برداشتند.
تا اين زمان چهار نبرد بزرگ بين مماليک و مغولان اتفاق افتاده بود. در تمامي اين نبردها پيروزي از آن مماليک بود. سران مماليک افرادي قوي و کار آزموده اي بودند و خطر مغولان را به خوبي درک مي کردند. در اين زمان که غازان قصد نبرد با الناصر را داشت قدرت و صلابت و کارآموزدگي حاکمان پيشين در ميان رهبران مماليک وجود نداشت. الناصر در اين زمان 12سال داشت و فرماندهان از او اطاعت نمي کردند و اوضاع داخلي مصر نيز آشفته بود.
نبرد مجمع المروج و فتح دمشق به دست غازان خان: غازان خان با سپاه عظيمي در حدود صد هزار نفر به سوي شام لشکر راند. وي علت لشکرکشي خود را تجاوز تعدادي از لشکريان مماليک به ماردين و بلاد اطراف ذکر کرد و در نامه اي از محمدبن قلاوون خواست تا خطا کاران را به سزاي خود برساند. در همين نامه از اسلام سخن گفته و مطالبي در مورد اتحاد اسلامي مطرح کرده بود(6).
الناصر فرستادگان غازان را باز گرداند و در اخلاص او شک کرد و اسلام را مزيتي براي آن ها ندانست و از فرستادگان غازان علت اصلي اين مکاتبه را پرسيد. آن ها اهدف اصل را صلح ذکر کردند. سلطان به آن ها گفت بهتر است شما به محل خود باز گرديد و اين کار شما خدعه اي بيش نيست (7).
الناصر به سپاهش به سوي شام حرکت کرد. از آن سو غازان به سوي شهرهاي بزرگي چون عسقلان و حمص راند.
سپاه مماليک به محلي به نام مجمع المروج در شرق دمشق رسيد و با مغولان رويارو شد. آن ها در نبرد مماليک شکست سختي خوردند و غازان سرزمين هايي نزديک به بعلبک و حدود دمشق را مورد غارت قرار داد؛ شهر حمص بدون درگيري تسليم شد(8).
شکست مماليک چند علت داشت: 1-ضعف سلطان مملوکي در مواجه با سرداران قدرت طلبش. 2-کمي سن الناصر و عدم توجه اميران به او. 3-ضعف داخلي مصر و عدم هماهنگي مردم مصر با او و تمايل عده اي از مردم به فرماندهان ديگر. 4-برتري نيروهاي مغول از نظر عدد و تجهيزات که به گفته مقريزي تعداد آن ها نزديک صد هزار نفر بود(9). 5-سپاه مماليک فاصله مصر تا محل نبرد را در يک مرحله طي نمود، در حالي که سپاه مغول در چند مرحله، اين امر موجب خستگي سپاهيان مماليک شده بود.
از ابتداي برخورد اعراب و مغولان اين نخستين نبردي بود که مماليک در آن شکست مي خوردند. غازان به سوي دمشق حرکت کرد. مردم دمشق وحشت زده به اطراف گريخته و عده اي در اثر ازدحام کشته شدند و بقيه که ماندند امان خواستند. غازان به بقيه مردم شهر امان داد. سپاه غازان وارد دمشق شد و دست به قتل و غارت زد و پس از آن به قدس و کرک حمله کردند و اين شهرها را نيز غارت کرد. در دمشق به نام غازان خان خطبه خوانده شد. غازان امير قيچاق را به حکومت شام گماشت. مردم از حکومت او خوشحال شدند و او به مردم قول داد به نيکي رفتار کند (10).يکي از مهمترين نتايج نبرد مجمع المروج اين بود که شام براي مدت کوتاهي از سيطره مماليک خارج شد. چون سپاه مصر به سوي شام حرکت کرد، قيچاق از اطاعت غازان خارج شد و در دمشق به نام سلطان مصر خطبه خوانده شد و مردم از اين موضوع شاد شدند (11).
الناصر پس از اين شکست که در واقع اولين شکست مماليک بود، به قاهره بازگشت و مدتي به سر و سامان دادن اوضاع کشور پرداخت و تدارک نبرد ديگري را داد. شکست در مجمع المروج درس عبرتي براي سلطان بود و او درصدد تغيير سياست خود برآمد و معايب خود را اصلاح نموده، تجديد قوا کرد. از سپاهيان دعوت کرد تا آماده نبرد باشند و حتي نيروهاي احتياطي خود را نيز وارد عمل کرد. از فرماندهان شهرهاي ديگر، مخصوصاً شهرهاي شام نيز براي نبرد دعوت نمود.
غازان که سرمست از پيروزي بود، در فصل زمستان از تبريز خارج شد. سرماي زمستان باعث شده بود تا مقدار زيادي از نيروهايش تحليل رود، لذا در خود توانايي نبرد را نديد و به ايران بازگشت، وي در ايران منتظر نيروي کمکي از طرف مسيحيان بود. او علي رغم اين که مسلمان بود، دست دوستي به سوي مسيحيان دراز کرده بود. ريموندلل با لشکري براي کمک به او عازم شد ولي وقتي رسيد که او بازگشته بود. دولت هاي مسيحي ديگر نيز توانايي کمک به او را نداشتند و فرصت از بين بردن مماليک و شکست مجدد آن ها از بين رفت (12).
غازان مي خواست بلاد شام و مصر را با يکديگر متحد گرداند. او نسبت به مماليک به تندي برخورد مي کرد و آن ها را افراد ظالمي مي شمرد و نبرد خود را بر ضد مماليک، نبرد اسلامي جلوه مي داد. او حتي يکي از انگيزه هاي خود را در حملات به دمشق، احقاق حقوق خاندان علي(ع) قلمداد کرد. بازگشت غازان از شام موجب خوشحالي مردم دمشق و شام گرديد و مسيحيان و يهوديان که در زمان حکومت ايلخانان حيات نوين يافته بودند، بار ديگر در تنگنا قرار گرفتند.
نبرد مرج الصفر (شقحب): غازان خان که از خيانت امير قيچاق و امير بکتمور انديشناک بود از عاقبت کار هراسناک شد، لذا با سپاه عظيمي به سوي شام حرکت کرد و هيئتي را به همراه نامه اي نزد الناصر فرستاد. به قول وصاف مضمون رسالت آن بود که اگر مطيع مي شوند و خراج مي پردازند و راه نفاق نمي سپرند، دوستي برقرار است؛ وگرنه جنگ را آماده باشند.
مصريان براي آن که رسولان به وضع راه هاي مصر پي نبرند، ايشان را در تاريکي شب به مصر وارد کردند (13). در اين نامه ي مفصل غازان علاوه بر اين که قصد داشت اسلام خود را ثابت کند، سعي داشت تا از مماليک به عنوان دولت تابعه خود ياد نمايد. از آن ها خراج مي خواست و عامل شروع نبردها را الناصر مي دانست. الناصر در پاسخ، نامه اي براي غازان نوشت و جواب تندي به او داد (14). از طرف کشورهاي مسيحي براي غازان دعوت نامه اي ارسال شد. مسيحيان نسبت به غازان اظهار اطاعت نموده، به او اعلام نمودند که نيروهايشان را براي نبرد با مماليک به کمک او خواهند فرستاد. غازان در مسير سفري که از حله حرکت کرده بود مرقد امام حسين (ع)را هم زيارت کرده، دستور داد پرده هاي زربفتي را که بافته بودند بر مزار آويختند و به سادات صدقات و موقوفه هايي را بخشيد. وصاف در همين لشکرکشي مورد نواخت ايلخان قرار گرفته، کتابش را به ايلخان تقدم کرده است (15).
در مصر خليفه الحاکم بامرالله فوت کرد و مراسم باشکوهي براي کفن و دفن او برپا شد و پس از او با المستکفي بالله بيعت شد. الناصر از او در نبرد با غازان استفاده کرد. مغولان شهرهاي حلب و حماه و حمص را گرفتند و آن نواحي را مورد غارت قرار دادند. مردم شام از اين مسأله به شدت به هراس افتادند و مي گفتند سپاه مماليک توانايي مقابله با مغولان را ندارد. مردم در مورد کيفيت چگونگي نبرد با مغولان بحث مي کردند. سلطان مردم را به نبرد تحريک مي کرد. فرمانروايان شهرهاي مختلف شام با يکديگر متحد شده و اختلافات خود را کنار گذاشتند. نبرد اوليه اي در شهر حماه صورت گرفت که پيروزي از آن مسلمانان شد. الناصر خود با سپاهش به همراه خليفه جديد راهي مصر شد. قتلغشاه فرمانده مغولان به سوي دمشق حرکت کرد. او پنجاه هزار سپاه در اختيار داشت. نبرد در محلي به نام مرج الصفر (16) اتفاق افتاد. اين نبرد آخرين جنگ بزرگ و مهم بين ايلخانان و مماليک بود و تا پاسي از شب ادامه يافت و روز بعد که مغولان تشنه شده بودند، شکست در سپاهشان افتاد و مسلمانان پيروزي عظيمي يافتند. ابوالفداء در اين نبرد حاضر بوده، شرح کاملي از اين جنگ ارائه مي دهد (17). الناصر پس از مدتي که از پيروزي اش گذشت به دمشق وارد شد و هيئتي را مأمور ساخت تا خبر پيروزي را به مصر برساند و مصريان از اين پيروزي خوشحال شدند.
نکته اي که بسيار جلب توجه مي کند، شيوه نقل مطالب توسط مورخان عرب و ايراني است. مورخان ايراني اين نبرد را جهاد و جنگي مقدس بر ضد مماليک قلمداد کرده و آن را براي آزادي شام از سيطره مماليک و از بين بردن تجاوزات آن ها جلوه دادند. از سوي ديگر منابع دوره مماليک اين لشکرکشي غازان را ادامه قتل و غارت چنگيزخان دانسته، مقاومت مسلمانان و مماليک را در برابر آنان با عنوان «جهاد جنگجويان مصر و شام در مقابل کفار» ذکر کرده اند. (18)
غازان خان به جهت شکستي که خورده بود از شدت اندوه در سال 703ه.ق در سن سي و سه سالگي فوت کرد. اين شکست مغولان آخرين نبرد مهم و بزرگ بود. پس از اين ايلخانان ديگر توانايي نبرد با مماليک را پيدا نکردند. تحليلي که در مورد اين نبرد مطرح مي شود اين است که ايرانيان از اين نبرد هدفشان تجديد حيات شکوه و عظمت دوران پيش از اسلام بود تمامي گروه ها به دنبال تجديد حيات و عظمت ايران بودند و مصر براي آن ها قابل تحمل نبود.
از سوي ديگر، مصر که صليبيان را از شام اخراج کرده بود خواهان سروري بر جهان اسلام بود. خليفه عباسي ملعبه بسيار خوبي براي اين امور بود. از ديرباز رقابت بين قاهره و بغداد وجود داشت و در اين زمان به شکل نبرد ظهور پيدا کرد. اين نبرد باعث شده بود تا ديوارهاي بي اعتمادي بين دو دولت مستحکم تر شود.
اولجايتو و مماليک: پس از مرگ غازان برادرش اوليجايتو بر تخت نشست. او نيز همچون غازان مسلمان بود. وي بلافاصله پس از جلوس، هيئتي را نزد مماليک به مصر اعزام نمود. در اين هيئت جمع زيادي از بزرگان و فرماندهان بودند. اوليجايتو براي اين که حسن نيتش را نشان دهد، صدقات و اموالي را براي حاکم مصر فرستاد و نامه اي براي او نوشت و از او خواست تا دشمني را کنار گذارند و او را با عنوان برادري خواند. وي در اين نامه درخواست صلحي پنجاه ساله يا حداقل دوازده ساله را نموده بود.
سلطان مصر نيز به نمايندگان و فرستادگان اولجايتو با احترام برخورد کرد و تمايل خود را براي انعقاد صلح اعلام نمود و هيئتي را همراه با هداياي فراوان در سال 705ه.ق نزد اولجايتو فرستاد (19).
علي رغم قرار داد صلح، اولجايتو متوجه جلب دوستي و اعتماد غرب شد. به اين منظور در سال 704ه.ق نمايندگاني به دربارهاي فرانسه، انگليس و واتيکان اعزام نمود، اين عمل اولجايتو نشان دهنده اين است که او براي آينده اهداف ديگري در سرداشت و مي خواست اگر جنگي احتمالي با شامات و مصر در گرفت، از جانب اروپا نيز پشتيباني داشته باشد. در رأس اين هيئت توماس ايلدوچي قرار داشت که فردي مغولي و مسيحي شده بود. نامه هايي که به پاپ کلمان پنجم، فيليپ لوبل پادشاه فرانسه و ادوارد دوم پادشاه انگلستان نگاشتند، امروزه در دست و در اداره بايگاني فرانسه محفوظ است. در اين نامه ها که به خط ايغوري نوشته شده است، سلطان ابراز اميدواري کرده است که روابط گذشته موجود بين ايلخانان و سلاطين اروپايي همچنان حفظ گردد. در آن نامه ها لزوم اتحاد براي سرکوبي دشمنان را يادآور شده، اظهار خوشوقتي شده بود که روابط ايلخانان با خان هاي اولوس چنگيزي و مرکز امپراتوري دوستانه و مودت آميز است. اين هيئت دو سال پس از آغاز سفر به دربار انگليس و واتيکان رسيد ولي هيچگاه از اين تماس ها و در خواست ها نتيجه اي حاصل نگرديد و اروپا تنها نظاره گر حوادث بود (20).
در سال 705ه.ق گروهي از مغولان به سپاه حلب حمله بردند و جمعي از بزرگان آنان را به قتل رساندند و باعث ناامني و آشوب گرديدند(21). الناصر تا سال 708ه.ق حکومت کرد. بزرگان حکومت او را عزل کرده و براي مدت چند ماه بيبرس جاشنگير را به حکومت برداشتند، اما پس از گذشت مدتي دوباره به حکومت الناصر متمايل گرديده، به او نامه نوشتند و از خواستند تا حکومت را به دست گيرد. در اين زمان بيبرس در شرايط بسيار بدي قرار داشت زيرا خبري منتشر شده بود مبني بر اين که اولجايتو قصد نبرد با مماليک را دارد. بيبرس به ناچار به الملک الناصر نامه نوشت و از او خواست تا به کمک او بيايد. در سال 709ه.ق الناصر از شام به مصر آمده، براي بار سوم به تخت سلطنت نشست. الناصر بيش از30 سال حکومت کرده بود و تجربه برخورد با مغولان را داشت. او آخرين فرمانرواي قدرتمند مماليک بحري است.
الناصر پس از اين که به قدرت رسيد والياني به مناطق مختلف فرستاد. در سال هاي بعد، برخي از واليانش به او خيانت کردند و به مغولان پيوستند (22). اولجايتو حوادث مصر را به دقت زير نظر داشت. او در سال 709ه.ق اعلام کرد که به مذهب تشيع گرويده است و دستور داد تا نام سه خليفه اول را از خطبه حذف کنند و نام ائمه شيعه را در خطبه بياورند (23). تشيع وي باعث شد تا مماليک در رقابت هاي سياسي خود از اين موضوع به عنوان دستاويزي استفاده کنند.
الناصر زماني که حکومت را به دست گرفت، عده کثيري از مخالفان خود را به قتل رساند، چنان که شماره مقتولان را صدوهفتاد گفته اند. ملک الامرا قراسنقور، حاکم دمشق، جمال الدين افرم، والي حلب، امير زردکش و سنقور افرم از ترس کشته شدن با پانصد سوار از مماليک به نزد اولجايتو گريختند (24). اولجايتو، به فراريان پناه داد و اقطاع هايي را هم به آنان سپرد. به امير قراسنقر، مراغه را و به امير افرم، همدان را و به زردکاش، نهاوند را به اقطاع داد (25).
اين سرداران اولجايتو را براي نبرد با مماليک تحريک نمودند. اولجايتو بر اثر تحريکات سرداران تصور مي کرد فتح شام و مصر آسان است، لذا با نيروي زيادي به سوي شام حرکت کرد. اولجايتو چنان که پيش از اين گذشت، به دولت هاي اروپايي نامه هايي نوشت و درخواست کمک کرد، ولي هيچ کدام از اين دولت ها براي اولجايتو سپاهي نفرستادند. او به سوي رحبه، در شام حرکت کرد و قبل از حرکت خود، سپاه پيشقراول را به موصول فرستاد و با اين سپاه، فرماندهي قوي و امير الناصر و همچنين سپاهياني از ارمني و گرجي ها را فرستاد (26)(712ه.ق ). مردم دمشق با شنيدن خبر حرکت سپاه مغولان به وحشت افتادند و بسياري به مصر پناه بردند. مغولان به شهر رحبه رسيدند و آن را محاصره گرفته، بيست و سه روز درگير نبرد بودند تا اين که سرانجام شهر تسليم شد.
در اين سفر رشيد الدين فضل الله نيز همراه سپاه اولجايتو بود و با وساطت او بود که رحبه تسليم گرديد. اولجايتو در اين زمان گرفتار حمله ازبک خان در شرق بود و مرزهاي خراسان ناامن گرديده بود و از سوي ديگر هر روز خبر وصول لشکر عظيم مصر به او مي رسيد. کمي آذوقه و علوفه و سرما باعث از بين رفتن جمعي از سپاهيانش گرديد (27). از اين رو اولجايتو تصميم به بازگشت گرفت. رشيدالدين فضل الله و امير چوپان در بازگرداندن اولجايتو نقش مهمي داشتند. بار ديگر شام به تصرف مصريان درآمد. الناصر سپاهش را در شام متفرق کرد و مدتي در شام ماند و سپس عزم حج کرد.
اولجايتو تا آخر عمرش ديگر قدرت مقابله با مماليک را پيدا نکرد، اگر چه با مسيحيان در اين مورد وارد مذاکراتي شده بود. او در سال 717ه.ق فوت کرد و پسرش ابوسعيد بهادرخان را جانشين خود نموده بود.
مصر در مقابل آخرين ايلخان
فعاليت هاي حشاشين باعث شد تا مذکرات صلحي که از قبل در جريان بوده متوقف شود. سه سال مذاکرات آن ها طول کشيد. الناصر چون ديد ابوسعيد روشش عوض شد و به مماليک به ديده احترام نگاه مي کند، تمايل به صلح پيدا کرد. او هيئتي را در سال 721ه.ق براي صلح اعزام کرد و قرارداد صلحي بين آن ها بسته شد. اين قرارداد شامل چند بند بود:
1- سلطان محمد الناصر از اين پس نبايد حشاشين را به سرزمين هاي تحت حاکميت مغولان بفرستد.
2- مبادلات تجاري بين دو کشور تسهيل شود و تجاري که قصد عبور دارند به راحتي از کشور ديگري عبور نمايند.
3- هر کس از مصر به بلاد مغول فرار کند، مغولان او را پس ندهند.
4- هر کس از سرزمين مغولان به مصر فرار کند او را باز نگردانند، مگر به رضايت.
5- هر سال از عراق به حجاز و حرمين دو گروه با دو پرچم ايلخان و الناصر برود.
6- سلطان مصر اعراب بدوي و يا ترکمانان و ديگران را براي غارت به بلاد ايلخانان نفرستد.
7- سلطان مصر تلاش براي دستگيري قراسنقر را متوقف نمايد(30).
اين قرارداد باعث شد تا روابط دو پادشاه مستحکم و قوي شود و آنچه موجب شد که مودت بين آن ها بيشتر گردد اين بود که ابوسعيد دستور داد با منکرات به شدت برخورد کنند؛ شرابخانه ها و روسپي خانه ها را تعطيل نموده، به حج توجه خاصي نشان داد (31) در مصر، الناصر نيز به اقدام مشابه دست زد و با منکرات برخورد شديدي نمود. الناصر فردي را به نام تيمور تاش که ارمنستان را به شورش کشانده بود در مصر به قتل رساند. در همين زمان خبر مرگ قراسنقر فرمانرواي بزرگ شام که در دربار ايلخان بود به الناصر رسيد و او از اين موضوع خوشحال گرديد. مذاکرات و نامه نگاري هاي بين الناصر و ابوسعيد چندين بار ديگر هم تکرار شد و در اين نامه ها ابوسعيد از الناصر به عنوان فرمانده بزرگ و برادر و شاهنشاه و... ياد کرد (32).
ايلخانان ايران در رقابت با مماليک از مدت ها قبل در مسأله حج دخالت کرده، هر ساله کاروان هايي را براي زيارت راهي حج مي کردند و در حرمين شرفين براي ساخت بناهاي عام المنفعه بين شاهزادگان ايلخاني رقابتي به وجود آمده بود و توجه خاصي به ساخت اين بناها داشتند.
ابوسعيد تا سال 726ه.ق حکومت و در اين سال فوت کرد. او جانشيني براي خود منصوب نکرد و حکومت ايلخانان رو به زوال نهاد. ابوسعيد آخرين حاکم قوي ايلخانان است. پس از وي چند نفر از شاهزادگان براي مدت کوتاهي حکومت کردند. الناصر پس از مرگ ابوسعيد سياستش را عوض کرد، مخصوصاً اين که ايلخانان نيز ضعيف شده بودند. الناصر سعي نمود در امور داخلي ايلخانان دخالت کند. در سال 727ه.ق جانب شيخ حسن را که يکي از داعيان حکومت بود و مدتي به صورت مخفي زندگي مي کرد، را گرفت و تعدادي از نيروهايش را به کمک او فرستاد. (33)
حکومت الناصر تا سال 741ه.ق ادامه يافت. او از تواناترين حاکمان مماليک بحري شمرده شد و با مرگ او دولت مماليک بحري رو به ضعف نهاد. حاکماني که پس از الناصر به قدرت رسيدند اغلب در دوران کودکي به سلطنت برداشته مي شدند و اتابکي برايشان انتخاب مي شد که اين اتابک خود عهده دار حکومت مي شد. حکومت بسيار ضعيف مماليک بحري تا سال 784ه.ق ادامه پيدا کرد و پس از آن قدرت به مماليک برجي رسيد. در طي اين مدت در ايران چندين سلسله در مناطق مختلف حکومت يافتند؛ از جمله ي آن ها مي توان به آل جلاير، آل مظفر، اتابکان لرستان، آل کرت، سربداران و طغتيمور اشاره کرد. هيچ کدام از اين دولت ها توانايي لشکرکشي به شام و نبرد با مماليک را نداشتند تا هنگامي که تيمور در سال 782ه.ق به ايران لشکرکشي نمود.
پی نوشت ها :
*دانشجوي دکتراي تاريخ و تمدن ملل اسلامي
1-مقريزي: السلوک، ج2،صص 273-274؛ابوالفداء: المختصر، ج4،ص31.
2-تحرير تاريخ وصاف، ج4،ص222-223؛ و نيز: تاريخ مبارک غازاني، رشيدالدين فضل الله، صص124-125.
3-براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به مقريزي: السلوک، ج2،ص358، به بعد؛ ابن تغري بردي: النجوم الزاهره، ج8،ص136به بعد و المختصر ابوالفداء، ج4، صص42-43،صبح الاعشي، ج7،ص229؛العيني: عقدالجمان، ج3،ص450و همچنين ساير منابع دوره مماليک.
4-ابوالفداء: المختصر، ج4،ص40.
5-مقريزي: السلوک، ج2،ص305-307.
6-متن نامه غازان در النجوم الزاهره، ج8،صص135-136و نيز: صبح الاعشي، قلقشندي، ج8،صص69-71و همچنين در منابع فارسي دوره مغول از جمله در تاريخ وصاف، ج4،ص242،و نيز: جامع التواريخ، ج2،ص938و نيز: حبيب السير، ج3،ص150تا154آمده است.
7-پاسخ الناصر محمدبن قلاوون در عقدالجمان، ج3،ص86و نيز: در صبح الاعشي، ج7،صص250-149آمده است.
8-مقريزي: السلوک، ج2،ص358-360،تحرير تاريخ وصاف، صص378-379،ابن تغري بردي المنهل الصافي، ج11،ص122، جامع التواريخ، رشيدالدين، ج2،ص938،و بعد از آن ابوالفداء:المختصر، ج4،ص43.
9-مقريزي: السلوک، ج2،ص359.
10-مقريزي: السلوک، ج2،ص313-321و نيز ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،صص7-8.
11-ابن کثير:البدايه و النهايه، ج14،ص11.
12-رانسيمان: تاريخ جنگهاي صليبي، ج3،ص521، و ابن تغري بردي: النجوم الزاهره، ج8،ص157و نيز جامع التواريخ، ص944؛ براي اطلاع بيشتر از اين نامه ها و مراودات بين مماليک و مسيحيان ر.ک: دين و دولت در ايران عهد مغول، ج3،ص989.
13- تحرير تاريخ وصاف، ج4،ص230-229،اصل نامه در تاريخ حبيب السير، ج3،ص154؛النجوم الزاهره، ج5،ص135به بعد؛ ابن خلدون، ج4،ص616آمده است.
14-اصل نامه در صبح الاعشي، ج7،ص242به بعد المنهل الصافي ابن تغري بردي، ج8،ص139به بعد آمده است.
15-وصاف: تاريخ وصاف، ج4،ص244.
16-اين نبرد به نام شقحب نيز معروف است. شقحب روستايي در شمال غربي غباغب واقع است و به آن قل شقحب مي گفتند و از نواحي دمشق است.
17-ابوالفداء: المختصر، ج4،ص48؛ و خواندمير: حبيب السير، ج3،ص153،به بعد و؛ جامع التواريخ، ص953و مقريزي: السلوک، ج2،ص933.
18-براي اطلاع بيشتر رجوع شود به تاريخ وصاف، ص245به بعد و جامع التواريخ، ص2،ص955به بعد و نيز منابع عربي همچون النجوم الزاهره، ج8،ص118،السلوک، ج2،العيني: عقدالجمان، ج3،البدايه و النهايه، ج14،ذيل سال هاي 701-702.
19-ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،ص29و تاريخ وصاف، ص276.
20-بياني، شيرين: دين و دولت در ايران عهد مغول، ج3،ص1024.
21-ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،ص35.
22-ابوالفداء: المختصر، ج4،ص57.
23-مذهب اولجايتو و چگونگي شيعه شدن وي را مرحوم عباس اقبال به زيبايي بحث نموده است، ر.ک:تاريخ مغول و اوايل تيموري، صص313-316.
24-وصاف الحضره: تاريخ وصاف، ج4،ص305؛ ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،صص64-65.
25-مقريزي: السلوک، ج2،ص451-481.
26-ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،ص66.
27-مقريزي: السلوک، ج2،ص482؛ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،ص67.
28-اقبال، عباس: تاريخ مغول، ص330.
29-مقريزي: السلوک، ج3،ص163.
30-شرايط و مفاد صلح در السلوک مقريزي، ج3،صص26-29آمده است.
31-ابن کثير: البدايه و النهايه، ج14،ص100.
32-قلقشندي، در صبح الاعشي، ج7به اين نامه پرداخته است: ص258و بعد از آن.
33-مقريزي: السلوک، ج3،ص203
1-ابن تغري بردي، جمال الدين ابو محاسن يوسف: النجوم الزاهره في ملوک مصر و القاهره، مصر، نسخه مصور از داراکتب وزاره الثقافه و الارشاد القومي.
2-ابن تغري بردي، جمال الدين ابو محاسن يوسف: المنهل الصافي، و المستوفي بعد الوافي، تصحيح نبيل محمدالعزيز، الهيئه المصريه العامه للکتب مصر، 1985م.
3-ابن جوزي، ابوالفرج عبدالرحمن بن علي: المنتظم في تاريخ الملوک و الامم، چاپخانه دائره المعارف عثمانيه، حيدر آباد 1358ه.ق.
4-ابن عماد، عبدالحي بن احمدبن محمد، شدرات الذهب في اخبار من ذهب، تصحيح محمود الارنووط دمشق دارابن کثير، 1992م،ص1413ه.ق.
5-ابن کثير، ابوالفداء الحافظ، البدايه و النهايه، مکتبه المعارف بيروت، 1408ه.ق 1988م.
6-ابن واصل، محمدبن سالم، مفرج الکروب في اخبار بني ايوب، ترجمه پرويز اتابکي، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1369.
7-ابوالفداء عمادالدين اسماعيل: المختصر في اخبار البشر، چاپ مصر مطبعه الحسينيه 1325ه.ق.
8-اقبال آشتياني، عباس، تاريخ مغول و اوايل تيموري، نشر نارمک، 1376.
9-بياني، شيرين: دين و دولت در ايران عهدي مغول، مرکز نشر دانشگاهي، 1371.
10-جويني، عطاملک: تاريخ جهانگشا، به سعي و اهتمام محمدبن عبدالوهاب قزويني، چاپ ليدن هلند، 1370،انتشارات ارغوان.
11-خواندمير: غياث الدين بن همام: تاريخ حبيب السير، زير نظر دکتر محمد دبير سياقي، انتشار کتابفروشي خيام، 1353.
12-رانسيمان، استيون: تاريخ جنگ هاي صليبي، ترجمه منوچهر کاشف انتشارات علمي و فرهنگي، 1371.
13-سيوطي، جلال الدين: تاريخ الخلفا،تصحيح محمد محي الدين عبدالحميد، مطبعه الساده مصر، 1371،ه.ق.
14-سيوطي، جلال الدين: حسن المحاضره في اخبار مصر و القاهره، چاپ سربي مصر، مطبعه الشريفيه، 1327ه.ق.
15-العيني، بدرالدين محمود: عقدالجمان في تاريخ اهل الزمان، تصحيح محمد امين، قاهره 1988م.
16-فضل الله، رشيدالدين، جامع التواريخ: تصحيح محمد روشن و مصطفي، نشر البرز، 1327ه.ش.
17-قلقشندي، احمدبن علي: صبح الاعشي في صناعه الانشاء، تصحيح محمدحسين شمس الدين، دارالکتب العلميه بيروت، 1407ه.ق.
18-الکتبي، محمد شاکر: عيون التواريخ: تصحيح نبيله عبدالمعظم داود مطبعه اسعد بغداد، 1991م.
19-مقريزي، تقي الدين احمدبن علي: سلوک لمعرفه دول الملوک، تصحيح محمد مصطفي زياده، مطبعه لجنه التأليف و الترجمه و النشر، 1956م.
20-وصاف الحضره: تحرير تاريخ وصاف، تصحيح عبدالمحمد آتي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1346،ه.ق.