آيا نويسنده، هنرمند است؟

در ارتباط با نقد داستان يا شعر و به طور کلي نقد ادبيات هنري گاهي سخناني مطرح مي شود که جاي تأمل و تفکر بسيار دارد و داشتن بحث مختصري در اين رابطه عاري از لطف نيست.
يکشنبه، 15 آبان 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آيا نويسنده، هنرمند است؟

آيا نويسنده، هنرمند است؟
آيا نويسنده، هنرمند است؟


 

نويسنده: اکبر رضي زاده



 
در ارتباط با نقد داستان يا شعر و به طور کلي نقد ادبيات هنري گاهي سخناني مطرح مي شود که جاي تأمل و تفکر بسيار دارد و داشتن بحث مختصري در اين رابطه عاري از لطف نيست.
اگر نويسنده را به معناي کسي که چيزي مي نويسد در نظر بگيريم، اگر چه نوشتار او سياهه ي دخل وخرج خانه يا دفتر حساب فروشگاهش باشد ، آيا او را نويسنده بايد خواند!؟... در اين حال نويسندگي کار دشواري نيست. الفبا را بايد شناخت و مختصر خطي هم داشت، که خواندني باشد!
ولي در اصطلاح علمي اين گونه کسان «نويسنده» خوانده نمي شوند.
«نويسنده» کسي را مي گويند که کارش اين باشد. يعني معاني و مطالبي در ذهن دارد که با قلمي کردن آن ها سودي يا لذتي عام براي خوانندگانش حاصل شود. و آن معاني را به طريقي بنويسد که همه به خواندن نوشته ي او رغبت کنند و از آن لذت يا سود برند. معني واژه نويسنده در عرف ادبي از اين هم خاص تر است. کسي که کتابي در مورد نجوم بنويسد، اگر چه اصول اين علم را درست بيان کرده ، و نکته هاي تازه اي به ميان آورده باشد ، نويسنده نيست، بلکه «منجم» است. مؤلف کتابهاي تاريخ و جغرافيا و فيزيک و شيمي و... را هم «نويسنده» نمي خوانند. عنوان اين گونه مؤلفين «مورخ»، «فيزيک دان» و «شيمي دان» است. ولي اگر کسي در يکي از اين رشته هاي علمي کتابي بنويسد که به جز مطالب تخصصي، هنرش در انشاي عبارت و بيان مطلب، زيبا و دلنشين و ستودني باشد، وي را گذشته از عنواني که دارد، «نويسنده» هم مي خوانند.
پس نويسندگي هنري است خلاقه . يعني هنر خوب و زيبا و بديع نوشتن است. و نوشتاري که مطلب صريح و ثابت دارد ، و ارتباطي با ذوق و سليقه خالق اثر ندارد، نگارنده ي اثر را نمي توان «نويسنده» ناميد . و نهايتاً بايد از وي به عنوان «مؤلف» نام برد.
زاويه ديد يک داستان نويس يا شاعر يا منتقد ادبي، ميداني است فراخ و شاعرانه که مجال عرضه هنر در آن بيشتر است.
«نويسنده» به معناي خاص کسي است که «تِم» و «سوژه» را در ذهن خود خلق مي کند و ارائه مي نمايد. يعني انديشه يا خيالي در سر دارد که مي پندارد در سر ديگران نيست. و اين ساخته ي ذهن خود را بوسيله «قلم» به ديگران مي نماياند. به اين معني «نويسنده» آفريننده و خالق تفکر و انديشه است. يا به عبارتي ديگر اجزايي را ترکيب مي کند و از آنها صورتي مي سازد که پيش از آن وجود نداشته است. به موجب اين تعريف است که نويسنده ي خلاق و با احساس ، «هنرمند» شمرده مي شود. زيرا که تعريف هنر جز ايجاد و خلق و ابداع نيست. پديد آوردن مقوله اي که مخاطب را تحت تأثير قرار دهد.
يک داستان نويس، نمونه ي بارز يک نويسنده و هنرمند است . زيرا که شخصيتها و فضاهايي را که ممکن است اساساً وجود خارجي نداشته باشند ، در ذهن خلق مي کند و با ترفندهاي هنري و زباني گويا و دلنشين به مخاطب ارائه مي نمايد.
ولي هنر نويسندگي مانند همه ي هنرهاي ديگر دو جنبه دارد: يکي «معني» و ديگري «صورت»
«معني» انديشه و خيالي است که ذهن هنرمند آفريده شده است. و «صورت» ، واژه ها و الفاظي مي باشند که براي بيان آن انديشه و به تصوير کشيدن آن خيال و همچنين القاي آن تفکر و تصوير، به ذهن و خاطر خواننده و مخاطب است.
در نوشته هاي ادبي ، «معني» بسيار اهميت دارد و اگر بديع و دلنشين نباشد، «صورت» و عبارات بيهوده و تهي جلوه مي کند.
انديشه و تفکرات نو و بديع و زيبا از قريحه اي تراوش مي کند که ذاتي است ، نه اکتسابي . نويسنده ذاتاً هنرمند است و تأثير آموختن و کلاس درس، در آن بسيار کم است. به قول شادروان استاد شمس آل احمد(برادر شادروان جلال):
«نويسندگي، هنري است اندوختني ، و نه آموختني.»
البته کتاب و کلاس و درس مي تواند در رشد و شکوفايي انديشه تأثير داشته باشد. اما اگر جوهره ي هنر در ذات کسي وجود نداشته باشد ، با کتاب و درس وتئوري نمي توان از او يک نويسنده يا داستان نويس يا شاعر ساخت.
صاحبان قريحه را مي توان رهبري و راهنمايي کرد که نيروي خلاقه ي خود را به کار گيرند تا سريعتر به نتيجه برسند. اما به کسي نمي توان آموخت که چگونه انديشه ي بديع داشته باشد و خيال و تفکرات نو و زيبا در ذهن ايجاد کند.



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط