خواب يک جنگل زيبا

شب بود. هوا تاريک بود. «گـ» کوچولو دراز کشيده بود. هي قل مي خورد و وول مي خورد. يک چشمش را بسته بود و چشم ديگرش باز بود. خوابش نمي برد. مامان « گ» که کتاب مي خواند، گفت: « اين قدر سر و صدا نکن. بخواب کوچولوي من!»
يکشنبه، 11 دی 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
خواب يک جنگل زيبا

خواب يک جنگل زيبا
خواب يک جنگل زيبا


 

نويسنده: زبيده حاجتي




 
شب بود. هوا تاريک بود. «گـ» کوچولو دراز کشيده بود. هي قل مي خورد و وول مي خورد. يک چشمش را بسته بود و چشم ديگرش باز بود. خوابش نمي برد. مامان « گ» که کتاب مي خواند، گفت: « اين قدر سر و صدا نکن. بخواب کوچولوي من!»
«گ» کوچولو سرش را کج کرد و گفت: « خوابم نمي برد. تنهايم.»
مامان«گ» کتابش را بست.
توي قفسه گذاشت و آمد کنار « گـ» کوچولو. سر او را نوازش کرد و گفت: « دوست داري برويم به يک جنگل زيبا.»
چشم هاي « گـ» کوچولو مثل ستاره درخشيدند. سرش را چند بار تکان داد. مامان« گ» گفت: « پس چشم هايت را ببند.» مامان«گ» خنديد و گفت:« الان توي يک جنگل سرسبز و بزرگ هستيم. پر از حيوان است.» « گ» کوچولو سرش را تکان داد.
مامان« گ» گفت:« دوست داري چه حيواني باشي؟»
«گـ» کوچولو خودش را توي تخت جا به جا کرد، فکر کرد و گفت:« دوست دارم يک گوزن باشم. شاخ هاي بلند داشته باشم تا گنجشک ها و پرنده ها روي شاخ هايم لانه بسازند. اطرافم پرواز کنند و جيک جيک کنند، به شاخ هايم نوک بزنند و هر صبح با آواز آن ها بيدار شوم.»
مامان« گ» گفت: « پس دوست داري شاخ هايت يک جنگل زيبا باشد؟»
« گـ» کوچولو خنديد. مامان «گ» گفت: « من پلنگ را دوست دارم؛ ولي از پلنگ مي ترسم.»
پلنگ دُم درازش را حلقه کرد. بعد آن را بالا آورد. مثل طناب بازي شد. خميازه اي کشيد و لب هايش را ليس زد و آن ها را تميز کرد. دندان هاي سفيدش درخشيد.
گوزن کوچولو که ترسيده بود، رفت پشت درخت قايم شد. پلنگ آرام جلو آمد. نزديک و نزديک تر شد. دو تا از خال هاي پوستش را که شبيه گُل بود چيد و روي شاخ هاي گوزن کوچولو گذاشت. پروانه ها دور گُل ها جمع شدند. گوزن کوچولو خوش حال شد. آهسته کنار چشمه آمد. پلنگ خال خالي نگاهي به او کرد و لبخند زد. هر دو، از چشمه آب خوردند. تصميم گرفتند با هم دوست شوند. مامان«گ» وقتي ديد«گـ» کوچولو خوابيده آرام به اتاقش رفت تا بقيه ي داستانش را بخواند.
عزيزم: حيوان هايي که در آن حروف« گـ گ» هست را پيدا کن.
منبع:نشريه ماهک شماره 23



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
play_arrow
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
بازتاب اقتدار پدافندی
play_arrow
بازتاب اقتدار پدافندی
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
play_arrow
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
play_arrow
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
play_arrow
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
play_arrow
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
play_arrow
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
play_arrow
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
play_arrow
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
play_arrow
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
play_arrow
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
play_arrow
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
play_arrow
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
play_arrow
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی