زمين پاك را آلوده نكنيم

سلام بچه‌هاي عزيزم. خوبيد كوچولوهاي هميشه سبز و پاك و مهربون؟ خُب الهي شكر. مي‌دونم شما سبزي، زيبايي، پاكي و طراوت رو خيلي دوست داريد. مثل همه موجودات خوب روي زمين. زمين هم شما رو دوست داره، چون مي‌دونه به فكر پاكي اونم هستيد. حالا مي‌خوايد قصه زمين پاك رو براتون تعريف كنم؟ خوب وش كنيد!
شنبه، 29 بهمن 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
زمين پاك را آلوده نكنيم

زمين پاك را آلوده نكنيم
زمين پاك را آلوده نكنيم


 

نویسنده : فرزانه وطن‌نواز




 

سلام بچه‌هاي عزيزم. خوبيد كوچولوهاي هميشه سبز و پاك و مهربون؟ خُب الهي شكر. مي‌دونم شما سبزي، زيبايي، پاكي و طراوت رو خيلي دوست داريد. مثل همه موجودات خوب روي زمين. زمين هم شما رو دوست داره، چون مي‌دونه به فكر پاكي اونم هستيد. حالا مي‌خوايد قصه زمين پاك رو براتون تعريف كنم؟ خوب وش كنيد!

يكي بود يكي نبود. غير از خداي مهربون، هيچ‌كس نبود. بچه‌ها! چند وقت پيش آقاي زمين راحت در بسترش خوابيده بود و استراحت مي‌كرد كه صداي تلفن اونو بيدار كرد و مجبور شد گوشي رو جواب بده. فكر مي‌كنيد اون‌ور خط كي بود؟ بله، آسمون بود. زنگ زده بود حال و احوالي از زمين بپرسه. هر چند از اون بالا هميشه مي‌ديدش و زمين هم براش دست تكان مي‌داد، ولي دوست داشت صداي هم‌ديگه رو هم بشنوم. بعد از چاق سلامتي، آسمون مهربون پرسيد: خُب دوست من، چه خبر؟ ببخشيد بيدارت كردم، ولي حالا چه وقت خوابه؟

زمين چند بار سرفه كرد و جواب داد: راستش حالم هم‌چين رو به راه نيست.

آسمون با نگراني پرسيد: خدا بد نده؟ هوا كه سرد نيست، سرما خورده باشي.

زمين گفت: نه، آسمون جون، خدا رو شكر هوا صاف و آفتابيه. حال ناخوش منم از سرماخوردگي نيست. از ميكروبه.

آسمون گفت: ميكروب؟ باز سر و كله اين نابه كار پيده شده؟

زمين آهي كشيد و گفت: اي چي بگم. مثل هميشه يه عده آدم بي‌فكر، منو آلوده كردن. از اون بالا شايد بتوني درياهامو ببيني. كنار رودخونه‌هامو ببيني. كوه و دشت و صحرام رو ببين.

آسمون گفت: آره آره، دارم مي‌بينم! اوه اوه، چه خبره؟ حقيقت داره؟ اين‌همه زباله و ميكروب از كجا اومده؟

زمين گفت: گفتم كه كار يه عده آدم بي‌فكره. زمين پاك رو آلوده و مريض مي‌كنن، اون‌وقت انتظار دارن خودشونم سالم بمونن.

آسمون گفت: براشون متأسفم، اما از دست من چه كمكي براي تو ساخته است.

زمين گفت: نه بابا، شما رو ديگه به زحمت نمي‌اندازم. آسمون با لبخند مهربوني جواب داد: چه زحمتي دوست عزيز. من خوش‌حال مي‌شم شريك روزاي ناخوشي دوستم باشم تا بهش سخت نگذره و كمكي از دستم برمي‌آد انجام بدم. چي به ذهنت مي‌رسه؟

زمين گفت: حالا كه مي‌خواي لطفي در حقم بكني، بارون بفرست. اون‌قدريكه اين ميكروبا رو از بين ببره و يكم منو تميز كنه.

آسمون گفت: اي به چشم. حتماً همين حالا ابرامو بسيج مي‌كنم كه برات تا جايي كه دلت مي‌خواد بارون ببارن، اما اگه بارون كم و هوا گرم بشه، ديگه از دست منم هيچ كمكي ساخته نيست. بهتره با خود آدما حرف بزني و بهشون بگي اگه زمين پاك آلوده بشه، اول از همه خودشون ضرر مي‌كنن.

زمين تشكر كرد و گفت: باشه مي‌گم، اما اگه كسي پيدا بشه كه به حرفم گوش كنه.

بعد هم بارون باريد و زمين يه كم تميز شد.

بله، بچه‌ها! حالا كه فهميديم حرف و خواسته زمين مهربون چيه، بياييد بيشتر به فكر تميزي زمين باشيم كه هم اون سالم بمونه، هم خودمون. آفرين گلاي قشنگم.
منبع ماهنامه قاصدک شماره 52



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط