سينماي جهان: سيناپس

فيلمنامه نويس: مارک اورو، کارگردان: جان کراولي، مدير فيلمبرداري: ريزارد لنچفسکي، تدوين: لوسيا زوچتي، طراح صحنه: تام کانروي، موسيقي: جان مورفي، بازيگران: کالين فارل(لهيف)، شرلي هندرسون(سالي)، کلي مک دونالد(دير در)، کالم ميني(جري)، سيليان مورفي(جان)، محصول2003، ايرلند/انگلستان/آمريکا، مدت105دقيقه.
شنبه، 13 اسفند 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
سينماي جهان: سيناپس

 سينماي جهان: سيناپس
سينماي جهان: سيناپس


 






 

توقف
 

Intermission
فيلمنامه نويس: مارک اورو، کارگردان: جان کراولي، مدير فيلمبرداري: ريزارد لنچفسکي، تدوين: لوسيا زوچتي، طراح صحنه: تام کانروي، موسيقي: جان مورفي، بازيگران: کالين فارل(لهيف)، شرلي هندرسون(سالي)، کلي مک دونالد(دير در)، کالم ميني(جري)، سيليان مورفي(جان)، محصول2003، ايرلند/انگلستان/آمريکا، مدت105دقيقه.
دوبلين، زمان حال. جان در يک سوپرمارکت با دوستش، اسکار، گلاويز شده و تمام قفسه هاي آنجا را به هم مي ريزند. جان به تازگي از دوستش، ديردر، جدا شده است. جان ديده که دير در چند باري به ديدن يک مدير بانک به نام سام رفته است. سام با همسرش، نوئلين، رابطه خوبي ندارد. نوئلين نيز مدتي است با اسکار طرح دوستي ريخته است. اسکار نخست از اين رابطه احساس خوبي دارد، اما به تدريج مي فهمد که نوئلين آدم خطرناکي است. خواهر آرام و ساکت دير در، سالي، از پيامد يک رابطه توهين آميز رنج مي کشد. وقتي او با تصادف اتوبوسي که در آن سوار بوده، مواجه مي شود، عمل قهرمانانه اي از خود بروز مي دهد. راننده اتوبوس مردي به نام ميک است که از دوستان جان به حساب مي آيد. علت به وجود آمدن تصادف. پرتاب آجر به شيشه جلوي اتوبوس توسط يک نوجوان رذل و شرور است و اين چيزي است که تنها راننده اتوبوس از آن خبر دارد.
در يک نوشگاه عمومي، ميک با جان و يک دزد پيزوري به نام لهيف قراري مي گذارد و آنجا به آن دو مي گويد طرح يک دزدي از بانک سام را ريخته است. آن سه نفر با قيافه هايي مبدل به خانه ديردر مي روند و مي بينند که سام نيز آنجاست. آنها ديردر را گروگان مي گيرند. جان و ميک و سام به طرف بانک مي روند و لهيف و ديردر خانه مي مانند. سام به بانک مي رود و با کيف پول برمي گردد. نوئلين هم به بانک مي رود و جلوي در بانک به سام حمله مي کند. جان و ميک فرار مي کنند. وقتي جان مي فهمد که لهيف، ديردر را کتک زده، به طرف او حمله مي کند. لهيف فرار مي کند.
کارآگاه جري لينچ، پليسي خشن و تنهاست که دشمني ديرينه اي با لهيف دارد. يک گزارشگر تلويزيوني به نام بن در حال ساخت يک فيلم مستند است. بن اغلب همراه لينچ است. لينچ ماشين لهيف را دنبال مي کند. آنها در حومه شهر توقف مي کنند. لينچ و لهيف از ماشين هايشان پياده مي شوند. لينچ اسلحه را کنار مي گذارد و مي خواهد با لهيف بوکس بازي کند، اما لهيف به طرف او شليک مي کند. ميک در خيابان آن نوجوان شرور را پيدا کرده و با ماشين به دنبالش مي افتد، اما ماشين تصادف کرده و لبه يک کانال فرود مي آيد. نوجوان ماشين را به درون آب مي اندازد. در آخر همه خوشحال به نظر مي آيند. اسکار با سالي رابطه اي دوستانه برقرار مي کند. ميک که پايش شکسته با يک صندلي چرخ دار به نوشگاه مي آيد. حال لينچ نيز روبه بهبودي است. جان و دير در دوباره با هم دوست مي شوند.

بوسه زندگي
 

Kiss of Life
 

فيلمنامه نويس و کارگردان: اميلي يانگ، مديرفيلمبداري: و ويتزک شپل، تدوين: ديويد چاراپ، طراح صحنه: جين مورتون، موسيقي: موراي گولد، بازيگران: اينگه بورگا راپکونيت(هلن)،پيتر مولان(جان)، ديويد وارنر(پاپ)، ميلي فيندلي(کيت)، جيمز اي. مارتين(تلي)محصول2003انگلستان/فرانسه/کانادا، مدت86دقيقه.
لندن، زمان حال. جان همسر هلن، مدتي است که به عنوان يک کارگر کمکي در لندن، زمان حال. جان همسر هلن، مدتي است که به عنوان يک کارگر کمکي در بالکان به سر مي برد. هلن در غياب شوهرش کوشش مي کند تا از پس زندگي برآيد و از دو فرزندش، کيت چهارده ساله و تلي نه ساله مراقبت کند. پدر پير او، پاپ نيز با آنها زندگي مي کند و هلن مسئول مراقبت از اوست. جان به هلن تلفن مي کند و هلن از او مي خواهد براي جشن تولدش به نزد آنها برگردد. جان توضيح مي دهد که ديگران به کار او احتياج دارند و او نمي تواند به لندن بيايد. جروبحثي بين آنها در مي گيرد و هر دو طرف عصباني مي شوند. پس از آن، جان نزد رئيسش مي رود و از او مي خواهد به خاطر مسئله اي که برايش پيش آمده، ده روز به او مرخصي بدهد، چرا که او مجبور است به خانه برگردد. رئيس قبول مي کند، اما هيچ وسيله نقليه اي براي خارج شدن از آنجا وجود ندارد، تا اين که جان با تقلاي زياد، راننده اي را پيدا مي کند و او قبول مي کند جان را تا مرز برساند. هلن بچه ها را به مدرسه مي برد و در راه بازگشت به خانه، نظرش به يک عکس پولا رويد جلب مي شود که مربوط به روزهاي خوش آن دو است؛ هلن با ديدن عکس حواسش پرت مي شود و سر يک چهار راه و روي خط عابر پياده ماشيني او را زير مي گيرد و هلن ظاهراً مي ميرد. تلي که تا پيش از اين در حال بازي بوده، شاهد صحنه تصادف مي شود. درست در همان لحظه اي که هلن با ماشين تصادف مي کند، راننده جان، ماشين را به کناري مي کشد تا از تصادف با زني که در جاده است، جلوگيري کند. همه خانواده از تصادف هلن با خبر مي شوند. پاپ سعي مي کند جان را از موضوع مطلع سازد. او به جان تلفن مي کند، اما موبايل جان به خاطر بودن او در يک منطقه نظامي، همراهش نيست. هلن دوباره به خانه برمي گردد، اما سردش است و به نظر مي آيد ترسيده. او مي تواند خانواده خود را ببيند، اما ديگران از ديدن او عاجز هستند. از سوي ديگر جان نيز با زحمت زياد تلاش دارد خود را به خانه برساند. وقتي راننده او را پياده مي کند، جان براي رسيدن به خانه مجبور مي شود بر پشت يک اسب سوار شده و لحظاتي نيز بر روي يک گاري بنشيند. در مجموعه اي از سکانس هاي روياگون، هلن و شوهرش را مي بينم که کنار هم نشسته اند و با يکديگر حرف مي زنند. در يکي از اين سکانس ها، آنها با يکديگر توافق مي کنند که اختلافاتشان را کنار بگذارند. بچه ها از روي پيام گير تلفنشان، صداي جان را مي شنوند. جان مي گويد در راه خانه است. اما جان هنوز نمي داند که همسرش مرده است. خانواده مي بينند که آب زيادي در اتاق روان شده است(که احتمالاً به خاطر آن است که هلن حمام گرفته است) آنها خانه را تميز و مرتب مي کنند و جسد هلن را در تابوتي گذاشته و تابوت را در اتاق نشيمن قرار مي دهند. سرانجام جان وارد خانه مي شود و هلن را نظاره مي کند. اکنون خانواده دوباره دور هم جمع شده اند.

ارباب و فرمانده : آن سوي دنيا
 

Master and Commander: The for Side of the World
 

فيلمنامه نويس: پيتر وير، جان کولي (براساس رماني به همين نام و به قلم پاتريک اوبراين)، کارگردان: پيتر وير، مدير فيلمبرداري: راسل بويد، تدوين: لي اسميت، طراح صحنه: ويليام سندل، موسيقي: ايوا ديويس، کريستوفر گوردون، ريچارد تاگنتي، بازيگران: راسل کرو(جک)، پل بتاني(استيون)، بيلي بويد(بارت)، جيمز دو آرسي(توماس)، محصول2003، آمريکا، مدت138دقيقه.
اقيانوس اطلس، نزديکي سواحل برزيل، سال1805.انگلستان و فرانسه در جنگ با يکديگرند. کشتي اچ ام اس سوپرايز که تحت فرماندهي کاپيتان جک آبري هدايت مي شود، يک روز صبح با حمله يک کشتي ديگر مواجه مي شود. اين کشتي که به فرانسويان تعلق دارد، کمي بزرگ تر و سريع تر از اچ ام اس سوپرايز است و آچرون نام دارد. برخي از خدمه کشتي زخمي مي شوند و يک افسر سيزده ساله به نام لرد بلاکني يک دستش را از دست مي دهد. آبري دستور مي دهد که آن کشتي را تعقيب کنند. سوپرايز که در تدارک رفتن به سوي برزيل است، در اطراف کيپ هورن گرفتار آب و هواي بد مي شود که در اين ميان يکي از خدمه کشتي به نام وارلي گم مي شود.
در اقيانوس آرام، آچرون به سوي جزاير گالاپاگوس مي رود. کشتي سوپرايز نيز آن را تعقيب مي کند. دکتر کشتي، ماتورين، پزشکي طبيعت گراست که دوست دارد جزاير گالاپاگوس را ببيند. وقتي آنها وارد جزيره مي شوند، آبري قول خود به مارتين را مبني برانجام کشفيتاتش منکر مي شود و دوباره تعقيب آچرون ادامه مي يابد؛ آن هم در شرايطي سخت که رنج و مصيبت هاي زيادي را براي خدمه به دنبال دارد. باد زياد دريا، مانع حرکت آنها مي شود. يکي از افسران کشتي به نام هولار، تحت فشار شديد بقيه قرار مي گيرد؛ آنها معتقدند که هولار توسط دريا طلسم شده است. هولار تاب حرف هاي ديگران را ندارد، بنابراين دست به خودکشي مي زند و ماتورين نيز به طور تصادفي تير مي خورد.
آبري دستور مي دهد که کشتي به جزاير گالاپاگوس برگردد. در جزيره، ماتورين گلوله را از بدن خود خارج مي کند و مدتي بعد بهبودي مي يابد. او پس از بهبودي مجموعه اي از گياهان و جانوران جزيره را کشف مي کند. وقتي ماتورين در گوشه اي از جزيره سرگردان شده، آچرون را در تالابي مي يابد. ماتورين اين موضوع را به آبري گزارش مي دهد. آبري با الهام ازگفته هاي ماتورين درباره برخي از حشرات جزيره که در هنگام فرار تغيير شکل مي دهند، نقشه اي طرح ريزي مي کند. او سوپرايز را تغيير شکل مي دهد و آن را به صورت يک کشتي شکار نهنگ در مي آورد. سوپرايز به آچرون نزديک مي شود تا ناگهان به آن حمله کند. بين دو کشتي جنگي در مي گيرد و پس از نزاع طولاني توپخانه هاي دو کشتي و جنگ تن به تن افراد آنها، عاقبت سوپرايز بر آچرون پيروز مي شود. فرمانده آچرون با نيرنگ و فريب، فرار مي کند. براي برگرداندن کشتي فرانسوي به انگلستان، آبري، تام پولينگز، ستوان اول خود را به فرماندهي کشتي مغلوب منصوب مي کند و هر دو کشتي به حرکت در مي آيند.

زندگي ام بدون من
 

My Life Without Me
 

فيلمنامه نويس: ايزابل کويگزت(براساس داستاني از نانسي کينسيد)، کارگردان: ايزايل کويگزت، مدير فيلمبرداري: ژان کلود لاريو، تدوين: ليزا جين روبينسون، طراح صحنه: کارول لاوالي، موسيقي: آلفونسو دو ويلالونگا، بازيگران: سارا پولي (آن)، آماندا پلامر(لاري)، اسکات اسپيد من (دان)، لئونورواتلينگ(آن، همسايه آن)، دبورا هري(مادر آن)، محصول2003، اسپانيا/کانادا، مدت: دقيقه
ونکوور، زمان حال، آن زني بيست و سه ساله است؛ او مادر دو دختر است. آن شب ها به نظافت دانشگاه مشغول است. محل زندگي او، شوهرش، دان و دخترهايش، يک اتومبيل يدک کش است. در محل کارش، تنها يک دوست دارد که لاري نام دارد. آن با همسرش ارتباط صميمانه اي دارد. اما در ارتباط بامادرش دچار مشکل است. پدر آن اکنون در زندان است. آن به بخش سرطان يک بيمارستان مراجعه مي کند و آنجا مي فهمد که سرطان دارد. اما آن از اين موضوع به خانواده اش حرفي نمي زند. آن براي خود فهرستي از کارهايي را تهيه مي کند که دوست دارد قبل از مرگ به آنها بپردازد. يکي از اين کارهادوست شدن بالي است؛ لي يک نقشه بردار افسرده است که آن او را در لباسشويي سلف سرويس محله شان ديده است. آن براي کساني که او پس از مرگش، آنها را ترک مي کند يک سري نوار صوتي ضبط مي کند. او به ديدار پدرش در زندان مي رود. يک زن مجرد که او هم آن نام دارد، به همسايگي آنها مي آيد. آنِ اول از آنِ دوم دعوت مي کند که شام را با خانواده او بخورد. آن از همسايه اش مي خواهد مراقب بچه هاي او باشد. آنِ اول اميدوار است که انِ دوم، همسربعدي دان باشد. آن به ديدار لي مي رود و آن دو با هم ناهار مي خورند. اما آن در ميانه اين کار، دچار ضعف شده و حالش به هم مي خورد. آن از دان مي خواهد بيايد و او را به بيمارستان ببرد. لي براي آن اعتراف مي کند که دوستي خوبي بين آنها در جريان بوده است، اما آن ديگر چيزي را تشخيص نمي دهد. در حالي که آن در خانه برتختش خوابيده، تصور مي کند که پس از مرگش چه حوادثي رخ مي دهد.

شکل چيزها
 

The Shape of Thingsl
 

فيلمنامه نويس: نيل لابوت(براساس نمايشنامه اي از خودش)، کارگردان: نيل لابوت، مدير فيلمبرداري: جيمز ال. کارتر، تدوين: جوئل پلاچ، طراح صحنه: لينت مه ير، موسيقي: نيک آنجل، بازيگران: گرچن مول (جني )، پل رود(آدام)، ريچل وايز(اولين)، فردريک ولر(فيليپ)، محصول2003، آمريکا /فرانسه مدت: 96دقيقه.
اولين و آدام در دانشگاهي در کاليفرنيا درس مي خوانند. اولين دانشجوي هنر است. آدام در يک موزه به عنوان متصدي حراست کار مي کند. آدام و اولين با يکديگر آشنا مي شوند، آن هم وقتي که اولين در موزه در حال از ريخت انداختن يکي از مجسمه هاست و آدام سعي مي کند جلوي او را بگيرد. آدام که چاق است و کمي هالو به نظر مي آيد، وقتي که مي بيند اولين با پيشنهاد او مبني بريک قرار ملاقات، موافقت مي کند، شگفت زده مي شود. ارتباط آن دو بيشتر مي شود و با راهنمايي هاي اولين، آدام وزن کم مي کند و فرم بدنش مطلوب مي شود و دماغش را نيز عمل مي کند. از طرفي اعتماد به نفسش نيز بيشتر مي شود. عوض شدن تدريجي آدام، دوستان او، فيليپ و جني، را شوکه مي کند. فيليپ و جني قصد دارند به زودي با يکديگر ازدواج کنند. آدام و جني که آدم هايي خجول هستند، با توصيه هاي اولين مي توانند احساسات خود را بروز دهند. اولين از آدام مي خواهد براي آن که دوستي اش را به جني و فيليپ ثابت کند، با آنها تماس بيشتري داشته باشد و آدام نيز با بي ميلي مي پذيرد.
اولين نمايشگاهي راه مي اندازد که در واقع پايان نامه تحصيلي او به حساب مي آيد. هر چهار نفر همديگر را در اين نمايشگاه مي بينند. آنها در مي يابند که پايان نامه اولين، تغيير شکل و به دست آوردن توانايي هاي بيشتر آدام بوده است. اين پايان نامه تجربه اي در گرايش هاي انساني است. جني و فيليپ که از اين قضيه ناراحت شده اند، نمايشگاه را با تنفر ترک مي کنند. آدام که از اين مسئله احساس حقارت مي کند، از اولين چيزهاي عجيبي مي شنود که غرابت آنها با پيشنهاد براي ازدواج به اوج مي رسد. اولين در حالي که ادعا مي کند پايان نامه او نمايشي از عقده هاي سطحي انسان هاست، موفق مي شود تا اعتباري هنري براي خود به دست آورد.

وبلبر مي خواهد خودش را بکشد
 

Wilbur Want s to kill Himself
 

فيلمنامه نويسان: لون شرفيگ و آندرس تامس جنسن، کارگردان: لون شرفيگ، مدير فيلمبرداري: يورگن يوهانسون، تدوين: گرد تژور، طراح صحنه: جت لهمان، موسيقي: يوآخيم هولبک، بازيگران: جمي سيوز (ويلبر)، آدريان راولينز(هاربر)، شرلي هندرسون(آليس)، ليزامک کينلي(ماري)، مدز ميکلسن(هورست)، محصول2002، فرانسه/دانمارک/انگلستان/نروژ، مدت109دقيقه.
گلاسگو، زمان حال، ويلبر نورث معلم مدرسه کودکان است. و تا به حال چندين بار دست به خودکشي زده است. عاقبت به همين دليل، او را از آپارتمان دولتي اش بيرون مي کنند. پدر ويلبر به تازگي به خاطر ابتلا به سرطان مرده و براي او و برادرش هاربر، يک کتاب فروشي به ارث گذاشته است. اکنون اين کتاب فروشي توسط هاربر اداره مي شود. ويلبر پس از اخراج از آپارتمان نزد برادرش مي رود. ويلبر به بيمارستاني مي رود و آنجا در جلسات گروه درماني شرکت مي کند. آليس، نظافتچي بيمارستان، با ويلبر آشنا مي شود. آليس يک مادر مجرد است و با دختر هشت ساله اش، ماري، زندگي مي کند. آليس براي خريد چند کتاب به فروشگاه آنها مي آيد. هاربر مجذوب آليس مي شود. آليس پس از اخراج از بيمارستان، همراه با ماري به نزد هاربر مي آيد. هاربر و آليس با هم ازدواج مي کنند.
ويلبر دوباره خودکشي مي کند. او رگ دستش را مي زند. ويلبر را به بيمارستان مي برند. بقيه اعضاي جلسه گروه درماني مي خواهند که او جلسه را ترک کند. روان کاو بيمارستان، دکتر هورست به او پيشنهاد مي کند که با دختري دوست شود. وليبر با مويرا رابطه اي نيمه عاطفي برقرار مي کند. مويرا پرستار بيمارستان است و جلسات گروه درماني را اداره مي کند. حال هاربر در يک سوپرمارکت به هم مي خورد و او را به بيمارستان مي برند. هاربر آنجا مي فهمد که به سرطان لاعلاج لوزالمعده مبتلاست. در نبود هاربر، ارتباط آليس و ويلبر بيشتر مي شود. هاربر به خاطر کريسمس از بيمارستان مرخص شده و به خانه مي آيد، اما براثر ازدياد در مصرف داروهاي مسکن مي ميرد. اليس، ويلبر و ماري، بر سر قبر او حاضرمي شوند.

کارآگاه آوازه خوان
 

The singing Detectivel
 

فيلمنامه نويس: دنيس پاتر(براساس يک مجموعه تلويزيوني نوشته خودش)، کارگردان: کيت گوردون، مديرفيلمبرداري: تام ريچموند، تدوين: جف ويشنگراد، طراح صحنه: پاتريشيا نوريس، موسيقي: کن ويس، بازيگران: رابرت دواوني جونيور(دان)، رابين رايت پن (نيکولا/نينا/زن بلوند)، جرمي نورتام(مارک)، کتي هولمز(ميلز)، کارلا گو گينو(بتي)، محصول2003، آمريکا، مدت: 108دقيقه
آمريکا، زمان حال. دان دارک، پاورقي نويس جنايي، در بيمارستان بستري مي شود. او از مرض داء الصدف رنج مي کشد که در واقع يک مرض خفيف پوستي به حساب مي آيد. اودر هذيان هايش شروع مي کند به بازسازي ماجراي اولين رمانش به نام «کارآگاه آوازه خوان» که يک داستان پليسي خشک است و در لس آنجلس دهه پنجاه مي گذرد. او در اين توهم ها، خودش را مي بيند که توسط مردي به نام مارک بيني اجير شده تا درباره قتل زني فاحشه به نام نينا تحقيق كند. عناصر زندگي خود دارک با آن رمان جنايي ترکيب مي شود؛ بيني دوست پدرش است. دان در کودکي ديده که مادرش با او ارتباط داشته است. او هويت نينا را به همسرش نيکولا نسبت مي دهد، چرا که دان گمان مي کند همسرش در حال فريب اوست. کارکنان بيمارستان نيز هر چند يک بار در قالب يک گروه رقص و آواز نزد دان ظاهر مي شوند.
نيکولا به ديدن دان مي آيد و مي گويد يک شرکت توليدي فيلم علاقه مند است که حقوق کتاب «کارآگاه آوازه خوان » را بخرد، اما دان، نيکولا را متهم مي کند که مي خواهد او را فريب بدهد. دکتر گيبون، روان کاو بيمارستان معتقد است که او به يک بيماري رواني مبتلا شده و از احساس گناه و تنفر جنسي رنج مي کشد. دارک نظرات دکتر را به سخره مي گيرد، اما وقتي که ضربه هاي روحي دوران کودکي اش را آشکار مي کند، حالش رو به بهبود مي رود. دو نفر از آدم هاي منفي رمان، از آن بيرون مي آيند و به کارکنان بيمارستان حمله مي کنند. آنها از دارک مي خواهند که به آنها بگويد در اين داستان چه بايد بکنند. در اين لحظه کارآگاه وارد مي شود. ظاهراً کارآگاه براي تغيير در ضمير ناخودآگاه دان آمده است، اما مدتي بعد، به او تير مي زند. دارک که معالجه شده، همراه با همسرش به خانه برمي گردد.
منبع: فيلم نگار شماره 21



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط