برشي از زندگي ميرزاده عشقي
گزارشي از پشت صحنه فيلم مرگ يک شاعر
براي تهيه گزارشي از پشت صحنه فيلم «مرگ يک شاعر» راهي مجلس شوراي اسلامي واقع در بهارستان مي شوم. ساختمان مشروطه که صحن قديم مجلس در آن قرار دارد. در ضلع جنوبي ساختمان واقع شده است. مرگ يک شاعر درباره زندگي ميرزاده عشقي است که حسن هدايت آن را به تصوير مي کشد.
وارد شدن به مجلس يعني گذر از هفت خان رستم. ساعت از دو بعدازظهر گذشته که به گروه مي رسم. قبل از اين که نظاره گر صحنه باشم از دستيار کارگردان سوالاتي را در ارتباط با سکانسهاي امروز مي پرسم. او مي گويد:
قرار است امروز سه سکانس ضبط شود. يکي مربوط به صحنه قديمي مجلس که تلفنچي به سراغ ملک الشعراي بهار که نقش آن را عليرضا مهران بازي مي کند، مي رود و خبري درباره ميرزاده عشقي به او مي دهد. و سکانس بعد هم مربوط به ورود سردار سپه است که نقش آن را يکي از برو بچه هاي تئاتر ايفا مي کند و آخرين سکانس که گويا مهمترين بخش هم هست مربوط به درگيري سردار سپه و مدرس است که ايفاگر نقش مدرس علي طالب لو مي باشد.
گويا با هماهنگي هايي که انجام شده، گروه مي توانند با حفظ و حراست از امکانات و وسايل از تمام وسايل قديمي هم استفاده کنند که برخي از آنها بسيار ناياب است. حسن هدايت کارگردان پروژه مي گويد: چرا براي به تصوير کشيدن بخشي از تاريخ اين مرز و بوم، از فيلمسازان حمايت نمي شود و به بعضي از پروژه ها بودجه در خوري تعلق نمي گيرد؟ وقتي در کنار امکانات و بودجه خوب کارگردان بتواند قصه خوب و درستي را هم روايت کند، ديگر کسي به سمت و سوي سريالهايي چون جومونگ نمي رود و دوم اين که به اعتقاد من هر حادثه تاريخي مي تواند يک فيلم تاريخي را رقم بزند...
گويا برو بچه هاي لباس براي شنل سردار سپه نتوانسته اند پارچه درخوري بيابند و به ناچار از پارچه ساتن آبي استفاده مي کنند. دوربين روي سه پايه قرار گرفته است تا ورود سردار سپه را ضبط کند. بازيگر نقش سردار سپه چون از برو بچه هاي تئاتر است، کارگردان به او متذکر مي شود که تئاتري بازي نکند. خانه شخصيت هاي فيلم (چون بايد بافت قديمي داشته باشد) در شهر قزوين گرفته شده است.
با دستور کارگردان موتور دوربين حرکت مي کند. سردار سپه وارد کارد مي شود و روبروي مدرس قرار مي گيرد و مورد موافقت هم قرار مي گيرد.
گروه مي خواهند سکانس بعدي را بگيرند.
سکانس 34-پلان 4-روز-داخلي
سردار سپه بسيار عصبي است به داخل سالن مي آيد. تپانچه خود را از غلاف درمي آورد و رو به مدرس مي گيرد.
مدرس: وکيل مردم را با تپانچه تهديد کردن، عمل خطرناکي است آقاي رئيس الوزراء!
سردار سپه تپانچه خود را پايين مي آورد و مي گويد:
سردار سپه: تو محکوم به اعدام هستي و دير يا زود حسابم را با تو تسويه مي کنم...
اين صحنه از چند زاويه فيلمبرداري مي شود و با شش برداشت مورد قبول کارگردان قرار مي گيرد.
ساعت (6)بعد از ظهر است. کمي از استرسها کاسته شده و گروه در تدارک آماده کردن صحنه هاي بعدي هستند. دستيار کارگردان به شوخي مي گويد يکي از خوبي هاي اين لوکيشن اين است که همه گروه در زمان ورود بايد گوشي هاي موبايل خود را تحويل دهند و ديگر لازم نيست در هنگام فيلمبرداري نگران به صدا درآمدن موبايل ها باشيم.
عوامل اين فيلم عبارتند از:
منبع:اطلاعات هفتگي شماره 3401