داستان خورشيد

يکي بود يکي نبود، زيرگنبد کبود، غير از خدا هيچکس نبود. اسب هايي بودند که وقتي نعل تازه خوردند، آرزو کردند کاش بميرند و نتازند. ابرهايي بودند که دلشان مي خواست ببارند وقتي صداي گريه کودکانه اي از خيمه اي بلند شد.
سه‌شنبه، 20 تير 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
داستان خورشيد

 داستان خورشيد
داستان خورشيد


 






 

برداشت هاي آزاد و ادبي از مقاتل عاشورا و کربلا
 

يکي بود يکي نبود، زيرگنبد کبود، غير از خدا هيچکس نبود.
اسب هايي بودند که وقتي نعل تازه خوردند، آرزو کردند کاش بميرند و نتازند.
ابرهايي بودند که دلشان مي خواست ببارند وقتي صداي گريه کودکانه اي از خيمه اي بلند شد.
مَشکي بود که دلش مي خواست آب شود، وقتي سقا از دست و پا و چشم افتاد.
شاخه چوبي بود که آرزو کرد بشکند و بسوزد و خاکستر شود وقتي به لب و دندان هاي محترمي خورد.
خورشيد بود، دلش مي خواست خاموش شود وقتي خورشيد ديگري از فراز ني طلوع کرد؛
و اين داستان، داستان همان خورشيد است؛ داستان خورشيد و ماه و ستاره ها.
***
وقت رفتن علي اکبر که رسيد، هراس تنهايي به جان خيلي ها افتاد.
***
اسب چيزي نمي ديد. خون گرم چشم هايش را گرفته بود. بي محابا به قلب لشکر دشمن تاخت و حالا جان علي جوان بود و کينه هاي نهفته بدر و حنين.
***
اسم «علي» معجزه کرد. چشم بر هم زدني، پشت جبهه دشمن «اربا اربا» به آرزويش رسيد...
***
چقدر«شايد» و «کاش» گفت تا رسيد:
«شايد چشم هاي من تار مي بينند. کاش من اشتباه ديده باشم. شايد گرد و غبار نشسته به موها و محاسن برادرم. کاش دانه هاي درشت عرق باشد روي گونه هاي حسين (ع).»
وقتي رسيد فقط يک «کاش» مانده بود:
«کاش حسين، اسم اين پسرش را علي نمي گذاشت.»
***
اين زخم ها را به خاطر شباهت ظاهري با پيامبر (ص) خورده باشد يا به خاطر شباهت اسم کوچکش با علي (ع)، فرقي به حال موهايي که از تو سفيد شد، نمي کند.
***
يک پهلوان بود که شانه هايش تاب يک برگ نامه را نداشت، وقتي برايش امان نامه آورده بودند.
***
گفته بودند ايمان نمي آوريم. گفته بودند معجزه بياور. ظهر بود که شق القمر رخ داد. ماه با فرق شکافته افتاده بود کنار رود.
 
***
فرمانده وقتي داشت برمي گشت، دست به کمرش گرفته بود؛ مثل کسي که هزار مرد جنگي عاشق را کنار رود جا گذاشته باشد.
***
مرد که تنها آمد، لبخند روي لب هاي دخترش مرد.
مردچيزي نداشت براي گفتن. عمود خيمه برادرش را که کشيد. دخترک همه چيز را فهميد.
***
زن که قدم هايش را تند کرد، ترس افتاد به جان بشير.
با خودش فکر کرد چاره اي نيست؛ کم کم مي گويم که پسرانت رفتند
زن رسيد به چند قدمي مرد. مرد ساکت ماند. منتظر شد تا او بگويد: عباس و عثمان و جعفر و عبدالله..
زن پرسيد: بشير، مولايم حسين (ع) چه شد؟
***
نوعروس بود. هيچکس فاطمه صدايش نمي زد؛
خودش اين طور خواسته بود. مادر که شد، همه صدايش مي زدند: ام البنين. بعد از پسرانش نمي دانستند با چه اسمي صدايش بزنند.
***
يک فرمانده بود که سپاه دشمن گمان کرد تنهاست.
آخرين سربازش را فراموش کرده بودند.
***
آخرين سرباز بود. نه زره اندازه اش بود و نه خود. با قنداقه که به ميدان آمد، حجت بر همه مردان خانه نشين تمام شد.
***
به سرخي قنداقه سفيد نگاه کرد. آخرين سربازش؛ کوچک ترين يارش داشت از زخم مي سوخت.
***
کنار قانون جاذبه نيوتن بنويسيد:
«حتي يک قطره خون؟ از زمين بي اصغرجاذبه نداشت.»
***
وقتي داشت مي رفت، قنداقه روي دستانش بود؛ و حالا بايد دست خالي برمي گشت. به خيمه ها که رسيد، بر زبانش جاري شد: «يا من ربط علي قلب ام موسي»
***
روز عرفه امام حسين (ع) ايستاد کنار کوه، اشک مي ريخت و مي گفت با گره هاي پيشاني اش، بن دندان هايش، رگ گردنش، بند بند انگشتانش شهادت مي داد که خدا هست.
***
رفت تا رسيد به دشت. به سرزمين اندوه و غم هاي بزرگ به همان جايي که پدرش وعده داده بود.
کاروان که به اينجا رسيد. حسين (ع) دانست که بايد صبر کند. بايد بايستد، که اسلام از اينجا. از همين صحراي سوزان، از همين بيابان تفتيده، جان دوباره اي مي گيرد.
***
گفت برويد و رفتند. عده اي که به وعده خلافت کوفه آمده بودند، رفتند؛ و او مي دانست که تنها پاکان مي مانند؛ آنان که عيار خلوصشان بالاتر است و آنها که عاشق ترند.
***
ميان نيزه هاي مداوم و شمشيرهاي تيز، سنگ هاي سخت و بين تمام جراحت ها، ديدن او بر فراز گودال از همه سخت تر بود.
اين خواهرش بود؛ خداوند عاطفه و مهرباني و لطافت که ايستاده بود و نگاه مي کرد به آخرين لحظه هاي برادرش.
***
پدرش در رکوع بود که سائل آمد و انگشتري اش را بخشيد. به پدرش رفته بود. خودش، انگشتري اش را مي بخشيد؛ اگر امانش مي دادند.
***
غلام با کفن برگشت، زير لب گفت: آقايم حسين (ع) کفن نداشت. نتوانستم زهير را کفن کنم.
***
زخم ها که امانش را بريدند. سرش را بالا گرفت حر. حالا مي توانست نگاه کند به چشم هاي امام (ع).
***
رد نور را که گرفت، رسيد به حسين (ع)، مسلمان شد وهب.
***
هرچه گشته بود، عزيز تر از اينها پيدا نکرده بود. دو پسر نوجوانش را هديه آورده بود براي برادرش.
***
گوشه پيراهن پارچه اي و پاهاي بي جان سيزده ساله پسرک روي زمين کشيده مي شود. اين قاسم (ع) است که به خيمه برمي گردد.
***
زن همه را شمرد. يکي کم بود. بغض کرد. دخترک سه ساله اي جا مانده بود؛ شام...
منبع: نشريه همشهري آيه شماره 8



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
بهترین غذاهای فست‌فودی که با پنیر پیتزا خوشمزه‌تر می‌شوند
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
نگاهی به الگوپذیری از پیامبر (ص) در قرآن و تفاسیر
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
play_arrow
جنایت‌هایی که فراموش نمی‌شوند
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
play_arrow
چرا رهبر شهید به پناهگاه نرفتند؟
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
play_arrow
جهانگیر: آقای خرازی به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
play_arrow
پرونده یونیک فایننس به کجا رسید؟
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
play_arrow
ترامپ برای فرار از پاسخ‌گویی به خبرنگاران، جنگ را بهانه کرد
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
play_arrow
رابرت دنیرو: کشور من دیگر دوست داشتنی نیست
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
play_arrow
مک‌گریگور: ترامپ با شکست در کنگره روبرو است؛ عملیات پرچم دروغین دیگر کار نمی‌کند
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
play_arrow
وزیر خزانه داری آمریکا: به زودی شاهد توافق با ایران خواهیم بود
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای حفظ زندگی مشترک چه دعاهایی بخوانیم؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
برای آسان شدن ازدواج فرزند چه دعاهایی سفارش شده است؟
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
play_arrow
آمریکا تصاویر جدیدی از اشیاء ناشناس پرنده در خاورمیانه منتشر کرد
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
play_arrow
آنچه از پهپادها و جنگنده‌های آمریکایی پس از انهدام باقی ماند
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم
play_arrow
مهران غفوریان: دوست دارم نقش شهید بازی کنم