نویسنده : رسول نوروزی
هویت انسان همان چیزى است که وى خود را با آن تعریف مى کند؛ به عبارت دیگر هنگامى که از "کیستى" افراد سخن به میان مى آید، پاسخ ارائه شده، نمایانگر هویت انسان است که اعتبار و استقلال، یا به عبارت بهتر، چگونگى گذران تمامى مراحل زندگى بدان بسته است. در شکل گیرى هویت مى توان، تاثیرات متغیرهاى متفاوتى را مشاهده کرد و براى این که هویت اکتسابى و عرضى را از هویت ذاتى و اصلى تشخیص دهیم، باید به درک صحیحى از القائات محیط بیرونى و تاثیر آن بر افراد دست یابیم.
شرق شناسى از جمله دانش هایى است که سعى کرده است، با ارائه تعریفى از ساکنان مشرق زمین، هویت آنها را اشکار سازد.آغاز مطالعات شرق شناسى با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبان هاى اروپایى همراه است (قرون سیزده و چهارده میلادى)؛ اما پژوهش هاى آکادمیک آن از قرن هجدهم میلادى آغاز شد. (حسین زاده، 1383). لازم یادآورى است که جغرافیا در این میان نقش به سزایى دارد، زیرا مطالعات شرق شناسى اولیه، تحت تاثیر همجوارى جغرافیایى صورت گرفته است؛ براى مثال این همجوارى ها که ممکن بود، بر اثر جنگ ها صورت گیرد، موجب آشنایى و تمایل بیشتر غرب نشینان با جهان شرق گردید.
ساکنان مشرق زمین و به خصوص اندیشمندان مسلمان، عموما در برخورد با این مطالعات دو رویکرد داشته اند: نخست دانشمندانى که محو آرا و برداشت هاى مستشرقان شده و برداشت هایشان را واقعیت پنداشته و سعى کردند تا در محضر مستشرقان، به علمى تفصیلى دست یابند؛ اما گروه دوم، رویکردى انتقادى به این مطالعات داشتند تا از این طریق بتوانند، نظریه هاى سره را از ناسره تمیز دهند. (صباعى،1380)
در فرایند تلاش هاى مستشرقان، روش ها و سبک هاى مطالعاتى و پژوهشى متعددى براى شناخت بهتر مشرق زمین تولید گردید (محمد،1382)؛ به عبارت دیگر مطالعات شرق شناسى در کشورهاى مختلف اروپایى، با توجه به انگیزه ها و اهداف مختلف سیاسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصیات گوناگونى داشته است که بر این اساس مى توان آن را به مکاتب متفاوت تفکیک کرد.(خوشنویس، 1378)
از مهم ترین مکاتبى که در شرق شناسى به فعالیت پرداخته اند مى توان به مکاتب اروپایى، امریکایى، آلمانى، روسى و اسپانیایى اشاره کرد که هر یک، ویژگى هاى مخصوص خود را داشته با رویکردها و راهبردهاى خود، ابعاد مختلفى از جهان سرشار از رمز و رموز شرق را مطالعه کرده اند.
1. مکتب بریتانیا: انگلستان از دیر باز، با شرق در ارتباط بود؛ اما نخستین گام هاى موثر در شرق شناسى، به نهضت ترجمه مربوط بوده است؛ به عبارت دیگر نخستین انگیزه هاى ساکنان بریتانیا براى شرق شناسى، انگیزه هاى درونى و ذاتى در جهت کسب علم بود که در اثر ارتباط با مردم اندلس ایجاد شده بود. اندیشمندان انگلیسى با توجه به منابع غنى دانشمندان مسلمان اندلسى، به شناخت فلسفه یونان پرداختند و با آموختن زبان عربى و نیز ترجمه متون فلسفى عربى به انگلیسى، فعالیت هایشان را آغاز کردند. اما چندى نپایید که انگیزه هاى مذهبى و تبشیرى نیز به انگیزه اولیه مستشرقان بریتانیایى افزوده گردید و مبلغان مسیحى، با توجه به فرصت پیش آمده، فعالیت هاى تبلیغى خود را آغاز کردند و همین امر، فصلى نو را در روابط بریتانیا با شرق را گشود و سرسلسله پژوهش هاى مسشترقان مسیحى گردید که در نهایت، موجب نفوذ بیش از پیش در مشرق گردید و حضور استعمارى و نظامى بریتانیا را فراهم آورد و تا قرن هاى متمادى، مشکلات عدیده اى را براى ساکنان آن رقم زد.
بنابراین هرچند مکتب شرق شناسى بریتانیا، با نیت مطالعات علمى و سپس مذهبى آغاز گردید؛ اما در نهایت انگیزه هاى استعمارى، بر سایر انگیزه ها غلبه یافت (حسین زاده، همان). مهم ترین مراکز متکفل تربیت شرق شناسان بر اساس مکتب بریتانیا، دانشگاه هاى آکسفورد و کمبریج بودند که بر آموزش زبان عربى و آن چه با ادبیات و بلاغت و نقد ادبى و دیگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمرکز شده بودند و کرسى هاى مطالعات شرق شناسى را تاسیس کرده بودند. در قرون اخیر نیز مطالعات اسلامى در بریتانیا افزایش داشته است.( ضابط،1388)
2. مکتب آلمان: هر چند فعالیت هاى این مکتب، مانند فعالیت هاى مکتب بریتانیا، مراحل خاصى را نپیموده و به استعمار نرسیده، به همین دلیل نسبت به آن حجم کمترى را شامل مى گردد؛ اما این مکتب، از ویژگى هاى خاصى برخوردار است که آن را از سایر مکاتب متمایز مى سازد: نخست آنکه شرق شناسان آلمانى به صبر، پشتکار و حصوله معروف اند و محققانشان تا پاى مرگ، به تحقیق و تفحص در باره موضوع مورد مطالعه ادامه دادند (منشى زاده، ص 76)، تا جایى که متفکرى آلمانى بنام یوهان رایسکه به شهید ادبیات عرب معروف گردید (حسین زاده، همان)؛ به عبارت دیگر شرق شناسى آلمانى ها صرفا" آکادمیک" است و مجموعه اى از تکنیک ها است که روى مواد خامى که انگلیسى ها و فرانسوى ها از شرق آورده اند انجام شده است (سعید، 1371، ص 124). وجوه تمایز شرق شناسى آلمانى، توجه آن به تاریخ و فرهنگ قدیم مشرق زمین و سرزمین هاى اسلامى است و نشانه بارز آن، تمرکز زیاد بر فعالیت هاى مربوط به انتشار میراث فرهنگ اسلامى است.
شرق شناسان آلمانى، هم چنین بیش از دیگران، به تهیه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى پرداختند و کارهاى آنان در این زمینه بسیار دامنه دار بود؛ براى مثلا بروکلمان، زمانى حدود نیم قرن را براى تهیه کتابش - تاریخ ادبیات عرب - صرف کرد. از ابتداى قرن نوزدهم، شرق شناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمرکز گردید و از همین زمان، مطالعات اسلامى (اسلام شناسى) در آلمان پى گیرى مى شد. بارزترین تمایز مکتب آلمانى با سایر مکاتب، تمرکز این مکتب بر زبان و بلاد عربى و دین اسلام است (منشى زاده، همان). و مکتب آلمانى در حقیقت سایر ادیان و زبان هاى موجود در سرزمین شرق توجهى نداشته است؛ با این همه مکتب آلمان نیز همانند سایر مکاتب، به دنبال تسلط فکرى بر شرق است. (خسروى، 1384)
3. مکتب ایتالیا: در شکل گیرى این مکتب، مى توان آمیزه اى از مولفه هاى مختلف را مشاهده کرد، مولفه هایى نظیر جغرافیاى نزدیک به جهان اسلام (عربى- افریقایى) و نیز وجود مرکز اصلى جهان مسیحیت یعنى واتیکان در رم، و در نهایت همانند سایر کشورهاى دیگر، اهداف استعمارى بر این مطالعات تاثیر نهاد.(حسین زاده، همان)
فتح جزیره سیسیل توسط مسلمانان به تحکیم روابط ایتالیا با جهان اسلام، به خصوص جهان عرب منجر شد و ایتالیایى ها به فراگیرى زبان عربى و آموزه هاى اسلامى پرداختند؛ به عبارت دیگر، به دلیل قرابت جغرافیایى مطالعات شرق شناسى در ایتالیا نسبت به سایر مکاتب از قدمت بیشترى برخوردار است؛ یعنى از قرن 11 میلادى شاهد ظهور مطالعات آکادمیک شرق شناسى در ایتالیا هستیم. اگر چه ایتالیایى ها موفق شدند، جزیره سیسیل را از مسلمانان باز پس گیرند؛ اما نخستین حاکمان جدید این جزیره، یعنى روژه اول (10911101 م) و نواده او فردریک دوم (11981250 م) به آشنایى با فرهنگ عربى و اسلامى علاقه وافرى نشان دادند و همین امر موجب شد که مطالعات استمرار یابد. بنابراین عامل جغرافیا در کنار عامل درونى، موجب افزایش این مطالعات گردید.
عامل دیگرى که موجب تقویت موج شرق شناسى در ایتالیا گردید، انگیزه هاى مذهبى بود که براى مسیحى کردن شرق و فعالیت هاى تبشیرى به فعالیت هاى آکادمیک شرق شناسى پرداختند و کرسى هاى شرق شناسى را در دانشگاه هاى خود ایجاد کردند. مقابله با اسلام و مسیحى کردن سرزمین اسلامى موجب گردید تا تمرکز این مطالعات بر زبانشناسى عربى و شناخت دین اسلام باشد و در نتیجه در دستاوردهاى مکتب ایتالیا، نظیر مکتب آلمان به ندرت پژوهش هایى پیرامون سایر حوزه ها و ادیان موجود در شرق هستیم. دور از انصاف است که اهداف علمى و فرهنگى بسیارى محققان ایتالیایى را نادیده بگیریم که در پرتو آن، مهاجرت هاى فراوانى به شرق انجام داده اند؛ اما اهداف و انگیزه هاى استعمارى، نهایى ترین متغیرهاى موثر بر شرق پژوهى در ایتالیا بوده است که به اشغال نظامى کشورهاى لیبى و اتیوپى منجر گردید.
4. مکتب اسپانیا: همان گونه که از مباحث فوق آشکار گردید، طبیعى است که محققان اسپانیایى سهم قابل توجهى در فعالیت هاى شرق شناسى داشته باشند؛ زیرا به لحاظ جغرافیایى با جهان اسلام در ارتباط تنگاتنگ بوده اند؛ به عبارت دیگر، فتح اندلس، این امکان را براى اسپانیایى ها فراهم آورد تا بتوانند به آموزش زبان عربى و فراگیرى آموزه هاى اسلامى و علوم اسلامى بپردازند.
تداخل فرهنگى به وجود آمده در اسپانیا موجب شد که در بسیارى جهات، از هنر و معمارى تا مسائل فرهنگى و اجتماعى، تحت تاثیر فرهنگ اسلامى قرار گیرد؛ به گونه اى که تا عصر حاضر نیز اثرات آن باقى است. نخستین عامل در شکل گیرى مطالعات شرق شناسى در اسپانیا، انگیزه هاى علمى بود که پژوهش گران بسیارى را وارد فرایند شناخت جهان اسلام و عرب کرد؛ به عبارت دیگر، انگیزه درونى و ذاتى بود و تنها با هدف شناخت صورت گرفت. محققان این مکتب به فهرست نویسى و جمع آورى نسخه هاى خطى علاقه خاصى داشته اند که همین امر در بلند مدت، موجب شد که حجم انبوهى از منابع غنى علمى در اختیار پژوهش گران اسپانیایى قرار گیرد. در حقیقت انگیزه هاى علمى، به این معناست که متفکران غربى به علوم اسلامى و متون عربى احساس نیاز کرده و فراگیرى دانش هایى جدید، آنها را به شرق متمایل ساخت (رهدار، 1383). بنابراین طبیعى است که فرایند این مطالعات، داراى فراز و نشیب ها و شدت و ضعف گردد؛ به عبارت دیگر بسته به علاقمندى و احساس نیاز به علوم انسانى در غرب و نیز تولید علوم جدید در شرق، مى توانست جانى دوباره به این مطالعات بدهد. (حسین زاده، همان)
نکته قابل توجه در مکتب شرق شناسى اسپانیا این است که این مکتب، خواه بر اثر جبر ناشى از حضور مسلمانان یا خواسته هاى درونى، از انگیزه هاى استعمارى و سیاسى تهى بوده است، اما در مسائل دیگر، نظیر فعالیت هاى تبشیرى، اربابان کلیسا براى بازگرداندن اندلس به حوزه مسیحیت، تلاشى وافر براى شناخت شرق به خرج داده اند تا بتوانند به اهداف خود دست یابند که متأسفانه نیز موفق بوده اند.
5. مکتب روسیه: اگر چه روسیه خود به لحاظ جغرافیایى در حوزه شرق قرار دارد؛ اما شاهد مطالعات شرق شناسى در این کشور هستیم. قرابت جغرافیایى، عامل موثرى در شروع این فرایند به شمار آید و در دهه هاى نخستین قرن نوزدهم، شاهد شکل گیرى مراکز تحقیقاتى پیرامون شرق هستیم. مهم ترین تمایز مکتب روسیه با سایر مکاتب، در موضوعاتى است که این مکتب بر آن تمرکز کرد. مکتب روسیه عموما بر زبان هاى شرقى (آسیایى)، نظیر زبان هاى چینى، مغولى، ارمنى، ترکى، کردى، فارسى، و... مترکز گردید که در بین این زبان ها، محور توجهات، ادبیات عرب بود؛ به عبارت دیگر، از سایر علوم مغفول ماند بنابراین بخشى که سایر مکاتب شرق شناسى بدان نپرداخته بودند، با فعالیت هاى محققان روسى تکمیل گردید؛ زیرا همان گونه که اشاره گردید، مکاتب فوق جملگى به سایر زبان هاى شرقى توجهى نداشتند و محور کارشان بر زبان عربى، جهات فهم علوم حاضر در جهان عرب بود؛ در حالى که روس ها به سمت علوم نرفتند و تنها به آموزش زبان قناعت کردند. (حسین زاده، همان) وجود مسلمانان در این قلمرو جعرافیایى آهنگ این مطالعات را شدت بخشید. مکتب روسیه نیز فعالیت گسترده اى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از این نشریات، هنوز منتشر مى شوند. از جمله مجلات شرق شناسى روسیه باید به نشریات رسایل، دانش اسلام، آداب جهانى و سال شمار شرقى اشاره کرد. در پى افزایش مناسبات روسیه با برخى کشورهاى عربى، شاهد افزایش مطالعات پیرامون شرق هستیم.
بنابراین مکاتب فوق، در برخى وجوه، با یکدیگر مشترک اند و بعضا داراى تمایزاتى اند.
در پایان مقاله، لازم است به دو مطلب اشاره شود: نخست توجه به فعالیت هاى بى وقفه غربیان و تهور آن ها در شناخت شرق و فراگیرى زبان ها و آموزه هاى موجود در آن، به انگیزه هاى متفاوت (دینى، علمى، استعمارى)، مى تواند سرمشقى باشد، براى ساکنان شرقى که در قرون اخیر، دچار رخوت علمى شده اند و در نهایت اینکه آنچه از مطالب فوق مى توان فهمید، مساله اى است که با تولید علم در ارتباط مستقیم است؛ به عبارت دیگر، چنان که تاریخ نشان داده است، هر گاه که در هر سوى جهان، تولید علم را شاهدیم، تمایل و توجه به آن نقطه در اولویت قرار مى گیرد. انسان ها به حصر عقلى یاتولید کننده اند یا مصرف کننده. بنابراین هر چند شرق شناسى از انگیزه هاى متعددى، نظیر فعالیت هاى تبشیرى مسیحیان یا مسائل مربوط به استعمار و .... برخوردار بود؛ اما نمى توان انکار کرد که تولید علم در شرق، یکى از عمده ترین دلایلى است که مستشرقان را به سمت فراگیرى زبان، ادبیات و فرهنگ و آموزه هاى اسلامى کشاند، تا بتوانند با استفاده از این ابزارها به فراگیرى دانش موجود در این بستر استفاده کنند. همان گونه که در عصر حاضر، فرایند معکوس آن را شاهدیم که سلطه زبان انگلیسى در مطالعات علمى، نشانه اى از تولید علم در مغرب زمین است؛ هرچند که نقش قدرت و سیاست را در فراگیر شدن آن نادیده گرفت.
* رسول نوروزى، طلبه سطح سوم حوزه علمیه قم، دانشجوى کارشناسى ارشد روابط بین الملل، دانشگاه علامه طباطبایى (ره) تهران.
منابع:
1. الزیادى، فتح الله نگاهى به مکاتب شرق شناسى در اروپا، ترجمه: حسن حسین زاده شانه چى، تاریخ اسلام؛ دانشگاه باقرالعلوم، زمستان 1383 - شماره 20.
2. صباعى، مصطفى؛ حسین زاده، حسن،شرق شناسى در اروپا، کیهان فرهنگى " دى 1380 - شماره 183.
3. ضابط، حیدر رضا؛ تاریخ و فرهنگ اسلامى مطالعات اسلام در ایالات متحده آمریکا از جمهورى تا امپراتورى(1)، فصلنامه مشکوة، شماره 1388 78.
4. سعید، ادوراد، شرق شناسى، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371).
5. منشى زاده، داوود، شرق شناسان و شرق شناسى در آلمان، مجله یادگار، شماره 89.
6. خسروى، علیرضا، بابى سعید؛ ادوارد سعید و شرق شناسى، راهبرد، شماره 1384 ز 37.
7. خوشنویس، حمد، معرفى کتاب هاى شرق شناسى، آیینه پژوهش، 1378.
8. عبود، محمد متدلوژى شرق شناسى در مطالعات تاریخ اسلام، ترجمه حسین زاده شانه چى، حسن، آیینه پژوهش، شماره81، 1382.
9. رهدار، احمد تأثیر شرق شناسى بر تاریخ نگارى ایران معاصر، آموزه شماره 6، 1383.
منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره 290
شرق شناسى از جمله دانش هایى است که سعى کرده است، با ارائه تعریفى از ساکنان مشرق زمین، هویت آنها را اشکار سازد.آغاز مطالعات شرق شناسى با نهضت ترجمه متون اسلامى به زبان هاى اروپایى همراه است (قرون سیزده و چهارده میلادى)؛ اما پژوهش هاى آکادمیک آن از قرن هجدهم میلادى آغاز شد. (حسین زاده، 1383). لازم یادآورى است که جغرافیا در این میان نقش به سزایى دارد، زیرا مطالعات شرق شناسى اولیه، تحت تاثیر همجوارى جغرافیایى صورت گرفته است؛ براى مثال این همجوارى ها که ممکن بود، بر اثر جنگ ها صورت گیرد، موجب آشنایى و تمایل بیشتر غرب نشینان با جهان شرق گردید.
ساکنان مشرق زمین و به خصوص اندیشمندان مسلمان، عموما در برخورد با این مطالعات دو رویکرد داشته اند: نخست دانشمندانى که محو آرا و برداشت هاى مستشرقان شده و برداشت هایشان را واقعیت پنداشته و سعى کردند تا در محضر مستشرقان، به علمى تفصیلى دست یابند؛ اما گروه دوم، رویکردى انتقادى به این مطالعات داشتند تا از این طریق بتوانند، نظریه هاى سره را از ناسره تمیز دهند. (صباعى،1380)
در فرایند تلاش هاى مستشرقان، روش ها و سبک هاى مطالعاتى و پژوهشى متعددى براى شناخت بهتر مشرق زمین تولید گردید (محمد،1382)؛ به عبارت دیگر مطالعات شرق شناسى در کشورهاى مختلف اروپایى، با توجه به انگیزه ها و اهداف مختلف سیاسى، مذهبى و علمى، خصلت و خصوصیات گوناگونى داشته است که بر این اساس مى توان آن را به مکاتب متفاوت تفکیک کرد.(خوشنویس، 1378)
از مهم ترین مکاتبى که در شرق شناسى به فعالیت پرداخته اند مى توان به مکاتب اروپایى، امریکایى، آلمانى، روسى و اسپانیایى اشاره کرد که هر یک، ویژگى هاى مخصوص خود را داشته با رویکردها و راهبردهاى خود، ابعاد مختلفى از جهان سرشار از رمز و رموز شرق را مطالعه کرده اند.
1. مکتب بریتانیا: انگلستان از دیر باز، با شرق در ارتباط بود؛ اما نخستین گام هاى موثر در شرق شناسى، به نهضت ترجمه مربوط بوده است؛ به عبارت دیگر نخستین انگیزه هاى ساکنان بریتانیا براى شرق شناسى، انگیزه هاى درونى و ذاتى در جهت کسب علم بود که در اثر ارتباط با مردم اندلس ایجاد شده بود. اندیشمندان انگلیسى با توجه به منابع غنى دانشمندان مسلمان اندلسى، به شناخت فلسفه یونان پرداختند و با آموختن زبان عربى و نیز ترجمه متون فلسفى عربى به انگلیسى، فعالیت هایشان را آغاز کردند. اما چندى نپایید که انگیزه هاى مذهبى و تبشیرى نیز به انگیزه اولیه مستشرقان بریتانیایى افزوده گردید و مبلغان مسیحى، با توجه به فرصت پیش آمده، فعالیت هاى تبلیغى خود را آغاز کردند و همین امر، فصلى نو را در روابط بریتانیا با شرق را گشود و سرسلسله پژوهش هاى مسشترقان مسیحى گردید که در نهایت، موجب نفوذ بیش از پیش در مشرق گردید و حضور استعمارى و نظامى بریتانیا را فراهم آورد و تا قرن هاى متمادى، مشکلات عدیده اى را براى ساکنان آن رقم زد.
بنابراین هرچند مکتب شرق شناسى بریتانیا، با نیت مطالعات علمى و سپس مذهبى آغاز گردید؛ اما در نهایت انگیزه هاى استعمارى، بر سایر انگیزه ها غلبه یافت (حسین زاده، همان). مهم ترین مراکز متکفل تربیت شرق شناسان بر اساس مکتب بریتانیا، دانشگاه هاى آکسفورد و کمبریج بودند که بر آموزش زبان عربى و آن چه با ادبیات و بلاغت و نقد ادبى و دیگر علوم مربوط به زبان عربى مرتبط بود، متمرکز شده بودند و کرسى هاى مطالعات شرق شناسى را تاسیس کرده بودند. در قرون اخیر نیز مطالعات اسلامى در بریتانیا افزایش داشته است.( ضابط،1388)
2. مکتب آلمان: هر چند فعالیت هاى این مکتب، مانند فعالیت هاى مکتب بریتانیا، مراحل خاصى را نپیموده و به استعمار نرسیده، به همین دلیل نسبت به آن حجم کمترى را شامل مى گردد؛ اما این مکتب، از ویژگى هاى خاصى برخوردار است که آن را از سایر مکاتب متمایز مى سازد: نخست آنکه شرق شناسان آلمانى به صبر، پشتکار و حصوله معروف اند و محققانشان تا پاى مرگ، به تحقیق و تفحص در باره موضوع مورد مطالعه ادامه دادند (منشى زاده، ص 76)، تا جایى که متفکرى آلمانى بنام یوهان رایسکه به شهید ادبیات عرب معروف گردید (حسین زاده، همان)؛ به عبارت دیگر شرق شناسى آلمانى ها صرفا" آکادمیک" است و مجموعه اى از تکنیک ها است که روى مواد خامى که انگلیسى ها و فرانسوى ها از شرق آورده اند انجام شده است (سعید، 1371، ص 124). وجوه تمایز شرق شناسى آلمانى، توجه آن به تاریخ و فرهنگ قدیم مشرق زمین و سرزمین هاى اسلامى است و نشانه بارز آن، تمرکز زیاد بر فعالیت هاى مربوط به انتشار میراث فرهنگ اسلامى است.
شرق شناسان آلمانى، هم چنین بیش از دیگران، به تهیه فهرست مخطوطات عربى و اسلامى پرداختند و کارهاى آنان در این زمینه بسیار دامنه دار بود؛ براى مثلا بروکلمان، زمانى حدود نیم قرن را براى تهیه کتابش - تاریخ ادبیات عرب - صرف کرد. از ابتداى قرن نوزدهم، شرق شناسى آلمانى بر مطالعات اسلامى متمرکز گردید و از همین زمان، مطالعات اسلامى (اسلام شناسى) در آلمان پى گیرى مى شد. بارزترین تمایز مکتب آلمانى با سایر مکاتب، تمرکز این مکتب بر زبان و بلاد عربى و دین اسلام است (منشى زاده، همان). و مکتب آلمانى در حقیقت سایر ادیان و زبان هاى موجود در سرزمین شرق توجهى نداشته است؛ با این همه مکتب آلمان نیز همانند سایر مکاتب، به دنبال تسلط فکرى بر شرق است. (خسروى، 1384)
3. مکتب ایتالیا: در شکل گیرى این مکتب، مى توان آمیزه اى از مولفه هاى مختلف را مشاهده کرد، مولفه هایى نظیر جغرافیاى نزدیک به جهان اسلام (عربى- افریقایى) و نیز وجود مرکز اصلى جهان مسیحیت یعنى واتیکان در رم، و در نهایت همانند سایر کشورهاى دیگر، اهداف استعمارى بر این مطالعات تاثیر نهاد.(حسین زاده، همان)
فتح جزیره سیسیل توسط مسلمانان به تحکیم روابط ایتالیا با جهان اسلام، به خصوص جهان عرب منجر شد و ایتالیایى ها به فراگیرى زبان عربى و آموزه هاى اسلامى پرداختند؛ به عبارت دیگر، به دلیل قرابت جغرافیایى مطالعات شرق شناسى در ایتالیا نسبت به سایر مکاتب از قدمت بیشترى برخوردار است؛ یعنى از قرن 11 میلادى شاهد ظهور مطالعات آکادمیک شرق شناسى در ایتالیا هستیم. اگر چه ایتالیایى ها موفق شدند، جزیره سیسیل را از مسلمانان باز پس گیرند؛ اما نخستین حاکمان جدید این جزیره، یعنى روژه اول (10911101 م) و نواده او فردریک دوم (11981250 م) به آشنایى با فرهنگ عربى و اسلامى علاقه وافرى نشان دادند و همین امر موجب شد که مطالعات استمرار یابد. بنابراین عامل جغرافیا در کنار عامل درونى، موجب افزایش این مطالعات گردید.
عامل دیگرى که موجب تقویت موج شرق شناسى در ایتالیا گردید، انگیزه هاى مذهبى بود که براى مسیحى کردن شرق و فعالیت هاى تبشیرى به فعالیت هاى آکادمیک شرق شناسى پرداختند و کرسى هاى شرق شناسى را در دانشگاه هاى خود ایجاد کردند. مقابله با اسلام و مسیحى کردن سرزمین اسلامى موجب گردید تا تمرکز این مطالعات بر زبانشناسى عربى و شناخت دین اسلام باشد و در نتیجه در دستاوردهاى مکتب ایتالیا، نظیر مکتب آلمان به ندرت پژوهش هایى پیرامون سایر حوزه ها و ادیان موجود در شرق هستیم. دور از انصاف است که اهداف علمى و فرهنگى بسیارى محققان ایتالیایى را نادیده بگیریم که در پرتو آن، مهاجرت هاى فراوانى به شرق انجام داده اند؛ اما اهداف و انگیزه هاى استعمارى، نهایى ترین متغیرهاى موثر بر شرق پژوهى در ایتالیا بوده است که به اشغال نظامى کشورهاى لیبى و اتیوپى منجر گردید.
4. مکتب اسپانیا: همان گونه که از مباحث فوق آشکار گردید، طبیعى است که محققان اسپانیایى سهم قابل توجهى در فعالیت هاى شرق شناسى داشته باشند؛ زیرا به لحاظ جغرافیایى با جهان اسلام در ارتباط تنگاتنگ بوده اند؛ به عبارت دیگر، فتح اندلس، این امکان را براى اسپانیایى ها فراهم آورد تا بتوانند به آموزش زبان عربى و فراگیرى آموزه هاى اسلامى و علوم اسلامى بپردازند.
تداخل فرهنگى به وجود آمده در اسپانیا موجب شد که در بسیارى جهات، از هنر و معمارى تا مسائل فرهنگى و اجتماعى، تحت تاثیر فرهنگ اسلامى قرار گیرد؛ به گونه اى که تا عصر حاضر نیز اثرات آن باقى است. نخستین عامل در شکل گیرى مطالعات شرق شناسى در اسپانیا، انگیزه هاى علمى بود که پژوهش گران بسیارى را وارد فرایند شناخت جهان اسلام و عرب کرد؛ به عبارت دیگر، انگیزه درونى و ذاتى بود و تنها با هدف شناخت صورت گرفت. محققان این مکتب به فهرست نویسى و جمع آورى نسخه هاى خطى علاقه خاصى داشته اند که همین امر در بلند مدت، موجب شد که حجم انبوهى از منابع غنى علمى در اختیار پژوهش گران اسپانیایى قرار گیرد. در حقیقت انگیزه هاى علمى، به این معناست که متفکران غربى به علوم اسلامى و متون عربى احساس نیاز کرده و فراگیرى دانش هایى جدید، آنها را به شرق متمایل ساخت (رهدار، 1383). بنابراین طبیعى است که فرایند این مطالعات، داراى فراز و نشیب ها و شدت و ضعف گردد؛ به عبارت دیگر بسته به علاقمندى و احساس نیاز به علوم انسانى در غرب و نیز تولید علوم جدید در شرق، مى توانست جانى دوباره به این مطالعات بدهد. (حسین زاده، همان)
نکته قابل توجه در مکتب شرق شناسى اسپانیا این است که این مکتب، خواه بر اثر جبر ناشى از حضور مسلمانان یا خواسته هاى درونى، از انگیزه هاى استعمارى و سیاسى تهى بوده است، اما در مسائل دیگر، نظیر فعالیت هاى تبشیرى، اربابان کلیسا براى بازگرداندن اندلس به حوزه مسیحیت، تلاشى وافر براى شناخت شرق به خرج داده اند تا بتوانند به اهداف خود دست یابند که متأسفانه نیز موفق بوده اند.
5. مکتب روسیه: اگر چه روسیه خود به لحاظ جغرافیایى در حوزه شرق قرار دارد؛ اما شاهد مطالعات شرق شناسى در این کشور هستیم. قرابت جغرافیایى، عامل موثرى در شروع این فرایند به شمار آید و در دهه هاى نخستین قرن نوزدهم، شاهد شکل گیرى مراکز تحقیقاتى پیرامون شرق هستیم. مهم ترین تمایز مکتب روسیه با سایر مکاتب، در موضوعاتى است که این مکتب بر آن تمرکز کرد. مکتب روسیه عموما بر زبان هاى شرقى (آسیایى)، نظیر زبان هاى چینى، مغولى، ارمنى، ترکى، کردى، فارسى، و... مترکز گردید که در بین این زبان ها، محور توجهات، ادبیات عرب بود؛ به عبارت دیگر، از سایر علوم مغفول ماند بنابراین بخشى که سایر مکاتب شرق شناسى بدان نپرداخته بودند، با فعالیت هاى محققان روسى تکمیل گردید؛ زیرا همان گونه که اشاره گردید، مکاتب فوق جملگى به سایر زبان هاى شرقى توجهى نداشتند و محور کارشان بر زبان عربى، جهات فهم علوم حاضر در جهان عرب بود؛ در حالى که روس ها به سمت علوم نرفتند و تنها به آموزش زبان قناعت کردند. (حسین زاده، همان) وجود مسلمانان در این قلمرو جعرافیایى آهنگ این مطالعات را شدت بخشید. مکتب روسیه نیز فعالیت گسترده اى در انتشار مجّلات شرقى و تخصصى داشت و برخى از این نشریات، هنوز منتشر مى شوند. از جمله مجلات شرق شناسى روسیه باید به نشریات رسایل، دانش اسلام، آداب جهانى و سال شمار شرقى اشاره کرد. در پى افزایش مناسبات روسیه با برخى کشورهاى عربى، شاهد افزایش مطالعات پیرامون شرق هستیم.
بنابراین مکاتب فوق، در برخى وجوه، با یکدیگر مشترک اند و بعضا داراى تمایزاتى اند.
در پایان مقاله، لازم است به دو مطلب اشاره شود: نخست توجه به فعالیت هاى بى وقفه غربیان و تهور آن ها در شناخت شرق و فراگیرى زبان ها و آموزه هاى موجود در آن، به انگیزه هاى متفاوت (دینى، علمى، استعمارى)، مى تواند سرمشقى باشد، براى ساکنان شرقى که در قرون اخیر، دچار رخوت علمى شده اند و در نهایت اینکه آنچه از مطالب فوق مى توان فهمید، مساله اى است که با تولید علم در ارتباط مستقیم است؛ به عبارت دیگر، چنان که تاریخ نشان داده است، هر گاه که در هر سوى جهان، تولید علم را شاهدیم، تمایل و توجه به آن نقطه در اولویت قرار مى گیرد. انسان ها به حصر عقلى یاتولید کننده اند یا مصرف کننده. بنابراین هر چند شرق شناسى از انگیزه هاى متعددى، نظیر فعالیت هاى تبشیرى مسیحیان یا مسائل مربوط به استعمار و .... برخوردار بود؛ اما نمى توان انکار کرد که تولید علم در شرق، یکى از عمده ترین دلایلى است که مستشرقان را به سمت فراگیرى زبان، ادبیات و فرهنگ و آموزه هاى اسلامى کشاند، تا بتوانند با استفاده از این ابزارها به فراگیرى دانش موجود در این بستر استفاده کنند. همان گونه که در عصر حاضر، فرایند معکوس آن را شاهدیم که سلطه زبان انگلیسى در مطالعات علمى، نشانه اى از تولید علم در مغرب زمین است؛ هرچند که نقش قدرت و سیاست را در فراگیر شدن آن نادیده گرفت.
* رسول نوروزى، طلبه سطح سوم حوزه علمیه قم، دانشجوى کارشناسى ارشد روابط بین الملل، دانشگاه علامه طباطبایى (ره) تهران.
منابع:
1. الزیادى، فتح الله نگاهى به مکاتب شرق شناسى در اروپا، ترجمه: حسن حسین زاده شانه چى، تاریخ اسلام؛ دانشگاه باقرالعلوم، زمستان 1383 - شماره 20.
2. صباعى، مصطفى؛ حسین زاده، حسن،شرق شناسى در اروپا، کیهان فرهنگى " دى 1380 - شماره 183.
3. ضابط، حیدر رضا؛ تاریخ و فرهنگ اسلامى مطالعات اسلام در ایالات متحده آمریکا از جمهورى تا امپراتورى(1)، فصلنامه مشکوة، شماره 1388 78.
4. سعید، ادوراد، شرق شناسى، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371).
5. منشى زاده، داوود، شرق شناسان و شرق شناسى در آلمان، مجله یادگار، شماره 89.
6. خسروى، علیرضا، بابى سعید؛ ادوارد سعید و شرق شناسى، راهبرد، شماره 1384 ز 37.
7. خوشنویس، حمد، معرفى کتاب هاى شرق شناسى، آیینه پژوهش، 1378.
8. عبود، محمد متدلوژى شرق شناسى در مطالعات تاریخ اسلام، ترجمه حسین زاده شانه چى، حسن، آیینه پژوهش، شماره81، 1382.
9. رهدار، احمد تأثیر شرق شناسى بر تاریخ نگارى ایران معاصر، آموزه شماره 6، 1383.
منبع ماهنامه پگاه حوزه شماره 290