نویسنده: دکتر سلیمان خاکبان
برای روشن نمودن اینکه آیا دین در مدیریت جامعه کارآمد است یا خیر، به نظر می رسد که ابتدا باید تکلیف چند مقوله را مشخص کنیم.
نخستین گام، تعریف دین است؛ زیرا هنگامی که می گوییم دین، ممکن است در ذهن افراد مختلف، تلقی های متفاوتی شکل بگیرد.
همچنین باید منظور خود را از مدیریت روشن کنیم؛ به ویژه مدیریت جامعه. زیرا گاهی در سطح سازمان صحبت از مدیریت می شود، گاهی در سطح کلان تری که متعلق به جامعه است. دست آخر، باید منظور از کارآمد بودن را تعیین کنیم.
درباره ی دین یک برداشت حداقلی وجود دارد و یک برداشت حداکثری و بین این دو، لایه ها و سطوح گوناگونی قابل تصور است. در این نوشته چارچوب بحث را بر آنچه می گذاریم که در حوزه های علمیه مطرح است؛ بنابراین هنگامی که می گوییم دین، منظور برداشتی است که از متون مقدس، یعنی کتاب و سنت، صورت گرفته است. طبق دیدگاه رایج در حوزه، دین سه بخش دارد: حوزه اعتقادیات، اخلاقیات و احکام. بر مبنای آنچه در حوزه ها رایج است تمام آنچه را که به نام عقاید، اخلاق یا احکام مطرح می کنیم، باید مبتنی بر یک روش اجتهادی باشد؛ البته این روش اجتهادی صرفاً به احکام یا فقه به معنای خاص یا متداول منحصر نمی شود؛ بلکه یک حکم یا نظریه اخلاقی را نیز شامل می شود. در واقع هر مطلب و موضوعی که منتسب به دین است، باید مبتنی بر یک روش اجتهادی شناخته شده، قابل قبول و قابل دفاع باشد. چنان که هنگام طرح یک نظریه کلامی هم باید دیدگاه طراح آن مبتنی بر یک مبنای روشمند اجتهادی و تخصصی باشد تا جامعه حوزوی که دین شناس و کارشناس دین هستند، آن را بپذیرند. به عبارت دیگر، دین در این تلقی، تابع روشن تحقیق اجتهادی و حاصل تلاش معرفتی - پژوهشی است که کوشش می کند تا آنچه را در لوح محفوظ است، در قالب این تلاش معرفتی منعکس کند. این یک برداشت از دین است.
برداشت حداکثری از دین یعنی عیناً آنچه را که در لوح محفوظ ثبت است، بیان کنیم؛ حال چه در حوزه اعتقادات باشد، چه در حوزه اخلاقیات و چه در حوزه احکام. این درجه از دین صرفاً در اختیار معصوم(ع) است؛ از این رو دینی را که معصوم(ع) عرضه و ارائه می کند، با دینی که یک مجتهد و اسلام شناس عرضه می کند، قطعاً تفاوت خواهد داشت. زیرا دینی را که یک مجتهد عرضه می کند، تابع محدودیت های معرفتی و ذهنی او است و به عبارت دیگر، همانند علم حصولی است که به طور کامل منطبق بر واقعیت نمی شود. توضیح اینکه علم دو شاخه دارد: علم حصولی و علم حضوری. در علم حصولی، امروز ما با این نقد جدی مواجه هستیم که آنچه انسان از طریق حواس خود ادراک می کند، دقیقاً با عینیت خارجی آن تطابق ندارد. در دوره ای که هنوز مباحث معرفت شناسی رشد چندانی پیدا نکرده بود، بشر می پنداشت که ذهن مثل یک آینه صاف و صیقلی عمل می کند و هر آنچه در جهان خارج وجود دارد، کاملاً در این آینه منعکس می شود؛ لذا هیچ مغایرتی بین صورت ذهنی با عینیت خارجی وجود ندارد که امروزه به آن رئالیزم خام گفته می شود. رئالیست ها یا واقع گرایان معتقد بودند انسان می تواند جهان خارج را بشناسد و شناختش هم کاملاً مطابق با واقع است؛ هرچند گاهی ممکن است خطا بکند؛ ولی در مجموع دستگاه معرفتی انسان به ویژه در حوزه حواس، واقع نما است. در مقابل، عده ای از دیرباز اعتقاد داشتند که امکان شناخت جهان خارج وجود ندارد که سپتیسیست یا سوفیست نامیده می شدند. این افراد بر این باور بودند که ذهن یک آینه صاف، صیقلی و شفاف نیست؛ بلکه وقتی ما با جهان خارج رابطه برقرار می کنیم، آنچه در ذهن ما منعکس می شود، تابع محدودیت ها و مشکلات دستگاه ادراکی ما است. لذا جهان آن گونه که هست، لزوماً در ذهن ما منعکس نمی شود که این نظریه، به ویژه بعد از کانت، طرف داران بیشتری پیدا کرده است. امروزه بعید است کسانی که با مسائل معرفت شناسی به صورت دقیق و عمیق آشنا هستند، بپذیرند که آنچه در جهان خارج وجود دارد، دقیقا همان گونه در ذهن ما منعکس می شود. بنابراین دوره رئالیزم خام سپری شده است. طرح این موضوع برای آن بود که از آن در حوزه معرفت دینی، به ویژه معرفت دینی روشمند، مجتهدانه و تخصصی استفاده شود. البته در اینجا اجتهاد به معنای عام منظور است؛ یعنی هم شامل حوزه مسائل اعتقادی می شود و هم اخلاقی و هم احکام که فقه به معنای مصطلح و رایج است.
با توجه به مطالب مطرح شده، می توان گفت که با دو نوع دین مواجه هستیم: دین اقلی و دین اکثری که دین اقلی از جنس و نوع معرفت و علم حصولی است. براساس دیدگاه های جدید معرفت شناسی، ممکن است انسان به حاق واقع و به حقیقت لوح محفوظ نرسد؛ اما شناخت به دست آمده نیز بی ارتباطی با لوح محفوظ نیست. در واقع جلوه و تابش ناقصی است از لوح محفوظ. معرفت در دین اقلی از نوع حصولی است و در علم حصولی هم محدودیت های ادراکی، معرفتی و روشی، حضور فعال و چشمگیر دارد. تلاش برای فهم و بیان آنچه خداوند بیان کرده، تلاشی مقدس و پاک است؛ اما این تلاش روشمند لزوماً انسان را به لوح محفوظ نمی رساند. ممکن است در مواردی نتایج تلاش ما کاملا نادرست باشد و هیچ ربط و نسبتی با لوح محفوظ نداشته باشد. در مواردی هم امکان دارد ماحصل فعالیت ما با لوح محفوظ منطبق باشد. این یک سطح از دین است که سطح اقلی معرفت دینی محسوب می شود. البته این معرفت اقلی، در مقایسه با کسانی که فاقد این سطح از معرفت هستند، معرفت اکثری محسوب می شود؛ اما در مقایسه با آنچه نزد خداوند تبارک و تعالی و پیامبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام) است، معرفت اقلی قلمداد می شود.
پس هنگام صحبت از دین، در وهله ی نخست باید موضع خود را مشخص کرد که منظور از دین چیست. منظور از دین، معرفت دینی است که از دو طریق کسب می شود. یا از طریق علم حصولی که به اسلام شناسان غیرمعصوم اختصاص دارد یا علم حضوری که نزد خداوند و دین شناسان معصوم است که در رأس آن دین قرار دارند. بدیهی است که به آنچه نزد خداوند یا معصوم(ع) است، دسترسی کامل نداریم؛ بنابراین در این نوشته درباره دینی صحبت می کنیم که مخصوص مجتهدان و اسلام شناسان است. شایان توجه است که این حوزه، یعنی حوزه معرفت دینی و غیرمعصومانه ولی روشمند و مجتهدانه، در طول تاریخ حیات خود، یک حقیقت تشکیکی است؛ چراکه در این زمینه با ادیان و برداشت های گوناگون مواجه هستیم. مثلاً مرحوم کلینی در دوره ای می زیسته که تفکر غالب، تفکر حدیث محور بوده است. طبیعی است که تعریف دین از دید او، همان است که امام معصوم(ع) بیان کرده است؛ از این رو برای عقل در این حوزه، شأن خاصی قائل نیست. کلینی به جای کار اجتهادی به معنای مصطلح امروزی، با تنظیم و دسته بندی احادیث در حوزه مسائل اعتقادی، احکام و سایر مباحث، آنها را در قالب مجموعه های گران سنگ و باارزش اصول، فروع و روضه کافی ارائه کرد. این یک نوع تعریف از دین است که ظاهراً در ارائه آن ذهن انسان غیرمعصوم دخالتی نداشته است؛ اما با تأمل بیشتر می توان ادعا کرد که در این تعریف نیز ذهن انسان غیرمعصوم دخالت دارد؛ دخالت در دسته بندی و سامان دهی احادیث. نوع دیگری از این نوع دین شناسی را که شاید شکل تکامل یافته تر آن باشد، در الحیات می بینیم. روش تدوین الحیات تقریباً شبیه روش گردآوری کافی است. کاری که استاد محمدرضا حکیمی انجام داد، در واقع حالت تکامل یافته تر کار مرحوم کلینی است.
نوع دیگر دین شناسی غیرمعصومانه، البته با قید پژوهشی و تحقیقی، دین شناسی اجتهادی است که در آن فقط به متن حدیث و آیه اکتفا نمی شود، بلکه سعی بر این است که با استفاده از قواعد اصولی، بر روی آیه و حدیث فعالیتی فکری و تخصصی نیز انجام گیرد. این دست ازعالمان را نسل دوم اسلام شناسان غیرمعصوم می دانیم. این افراد به متن آیه و حدیث بسنده نمی کنند؛ بلکه آیه یا حدیث را وارد فرآیندی اجتهادی می کنند؛ البته اجتهاد به معنای عام نه به معنای خاص.
تا اینجا بحث مفهوم شناسی بود که منظور از دین کارآمد، کدام دین است. همان طور که بیان شد، دیدگاه های گوناگونی در این زمینه وجود دارد. به عقیده ی نگارنده، دستیابی به دین ناب، حقیقی و راستین بدون بهره بردن از معصوم(ع) امکان ندارد؛ زیرا حتی در صورت رجوع به آیات و احادیث، برای برداشت و استفاده از آنها، مطالب از صافی ذهن غیرمعصوم ما عبور می کند؛ در نتیجه برداشت های خود را برای فهم آنها دخالت می دهیم. شایان توجه است که ذهن بدون پیش فرض امکان پذیر نیست؛ زیرا حداقل پیش فرض ها دانستن معانی واژگان است که خود نوعی ابزار و فیلتر محسوب می شود. البته این مطلب مبیّن این نیست که به هیچ وجه نمی توان به معرفت دینی دست یافت؛ اما آن دیدگاه خام و ساده انگارانه را هم باید کنار گذارد که تصور کنیم با ذهن غیرمعصوم می توان به حقیقت دین دست یافت. البته علمای بزرگ اسلام و فقهای بزرگ دین پیوسته به این نکته اذعان داشته اند که نشانه درایت آنها بوده است؛ زیرا فقهای ما مخطئه هستند نه مصوبه. فقها سعی و تلاش معرفتی خود را انجام می دهند؛ اما ممکن است به حقیقت دین نرسند؛ لذا ادعا نمی کنند که حاصل زحماتشان صدرصد مطابق با واقع است؛ ولی در پیشگاه خدا خود را معذور می دانند و مقلدانشان هم مکلفند که به همان چیزی که آنها دست یافته اند، عمل کنند و حق ندارند از آن عدول کنند.
بنابراین وقتی صحبت از کارآمدی دین می کنیم، در هر حوزه ای که باشد، باید توجه داشته باشیم که دین صددرصد مطابق با واقع، فقط با حضور معصوم(ع) محقق می شود. از این رو انتظار، یکی از تکالیف و عبادت های بزرگ در عصر غیبت است و چه بسا هیچ عبادتی و تکلیفی بالاتر از انتظار به معنای درست کلمه نباشد.
دستیابی به سعادت، مستلزم دریافت هدایت الهی و هدایت الهی در گرو پیروی از معصوم (ع) است که قرآن از آن تعبیر به آب می کند(1). حال اگر این آب به تعبیر قرآن به زمین فرود رود، برای یافتن آن چه باید کرد؟ در این میان عده ای در غفلت محض به سر می برند. برخی نیز از خواب غفلت بیدار شده و فهمیده اند که سعادتشان در گرو هدایت الهی است. این عده نیز به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی که اهل انتظارند و گروهی که فارغ از انتظارند. گروه فارغ از انتظار، کسانی هستند که به اجتهاد خود دل خوش کرده اند و گمان می کنند که به دین ناب دست یافته اند و به سعادت حقیقی و کامل رسیده اند. غافل از اینکه سعادت ناب و حقیقی در گروه دین ناب است. منتظر واقعی و حقیقی کسی است که لحظه به لحظه خسران غیبت امام معصوم(عج) را درک و حس بکند.
در پاسخ به اینکه آیا دین برای مدیریت جامعه کارآمد است یا خیر، پاسخ شفاف و روشن است. صددرصد؛ اما با معرفت معصومانه. دینی را که معصوم(ع) عرضه و ارائه می کند، قطعاً کارآمد است.
امروزه به آن دین دسترسی نداریم؛ بنابراین باید سراغ تلقی دوم از دین رفت که تلقی روشمند و اجتهادی است. آیا در این تلقی از دین، دین می تواند در مدیریت جامعه کارآمد باشد؟ در اینجا با اجتهادهای متنوع و متکثری مواجه می شویم. یکی از آن اجتهادها، اجتهاد متداول سنتی قبل از ظهور حضرت امام خمینی(ره) است. این اجتهاد دین را در حصار تنگ عقاید، اخلاقیات و احکام محدود می کرد. به طبع وقتی دین را در این موارد محدود کردیم، نباید از آن انتظار مدیریت جامعه را داشت. این دیدگاه هیچ مسئولیت اجتماعی را برای مسلمانان در نظر نمی گرفت. افراد متدین فقط یک دوره عقاید، اخلاقیات و احکام می آموختند؛ اما در قبال سرنوشت جامعه ی خود در ابعاد اقتصادی، سیاسی، قضایی، دفاعی و نظام تعلیم و تربیت، هیچ مسئولیتی را برای خود متصور نبودند.
کارآمدی دین در مدیریت جامعه در این نوع دین شناسی، همانی است که قبل از ظهور حضرت امام شاهدش هستیم. طاغوت حاکم است و دین داران هم به زندگی خود مشغولند. از سوی دیگر، تحولات جهانی بر اثر پیشرفت های فوق العاده غرب، سیر شتابانی به خود گرفت و در تمام زمینه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، تعلیم و تربیت، شاهد سیطره جهان مدرن بر جهان اسلام هستیم. نهایت فعالیت فقها و علما، دادن فتوای حرمت اموری بود که مخالف آموزه های دینی بودند.
بدین وسیله جهان اسلام به تدریج در جهان مدرن هضم شد و جامعه از نظر فکری و رفتاری تحت تأثیر غرب قرار گرفت و بسیاری از جوانان ما باورهای خود را از دست دادند. تا اینکه سیدجمال ظهور کرد و اندیشه، اجتهاد و فقاهت جدیدی عرضه کرد. در واقع سید جمال نماد بخش مغفول دین شناسی علمای ما در دوره رکود است؛ بخش اجتماعی و سیاسی دین، نگاه کلان به جامعه اسلامی و جامعه جهانی. اوج این حرکت در اندیشه های حضرت امام تجلی پیدا می کند. اجتهاد و تفقه حضرت امام(ره) تفاوت بنیادی و اساسی با اجتهاد و تفقه متداول قبل از ایشان داشت. امام خمینی مسائل سیاسی را هم وارد حوزه فقاهت و دین شناسی کردند و به علما نهیب زدند که دین و فقه، فقط شامل احکام طهارت و نجاست نیست؛ نظامات اسلام هم جزء دین است. بدین ترتیب ادبیات جدیدی وارد حوزه دین شناسی و فقاهت شد. در کتاب ولایت فقیه، حضرت امام(ره) مکرر می فرماید فقط درگیر طهارت و نجاست نباشید، نظامات اسلام را نیز معرفی کنید. ایشان نظریه ولایت فقیه را به عنوان امهات مباحث دینی زنده کردند. چنانچه نظریه ولایت فقیه ایشان درست تبیین و درک شود، تا حدودی به دین ناب و معصومانه نزدیک می شویم.
حضرت امام(ره) با طرح نظریه ولایت فقیه بیان کردند تا زمانی که رهبری و مدیریت جامعه در اختیار نظام های طاغوتی باشد، آن جامعه نمی تواند بر مبنای مبانی اسلامی اداره شود. این امر کاملاً بدیهی است؛ چرا که طاغوت و نظام طاغوتی مناسبات خویش را بر جامعه حاکم و برنامه های مدنظر خود را اجرا می کند. هدف اصلی در همه ی نظام های طاغوتی، دنیاپرستی و دنیاطلبی است. در مقابل نظام های الهی، طاغوت و نظام های طاغوتی دائماً به مطالبات مادی دنیوی و این جهانی بشر دامن می زنند. نیازهایی که کف مطالبات و نیازهای انسان است نه سقف آن.
گفتنی است که تا قبل از غلبه تفکر غرب بر ایران، پادشاهان تظاهر به دین داری می کردند و چه بسا در این تظاهر هم صادق بودند؛ اما جهان مدرن یک پدیده کاملاً شگفت به ارمغان آورد و آن سکولاریزم است. سکولاریزم یک پدیده تشکیکی است که نوع حادش سر از ماتریالیزم درمی آورد که کشورهای بلوک شرق نماد آن بودند. نوع خفیف تر آن که البته زیرکانه تر از نوع شرقی اش است، لیبرالیزم بلوک غرب است که به ظاهر دین را نفی نمی کند؛ اما با پررنگ کردن دنیاطلبی و دنیاپرستی، فرصت تفکر را از بشر می گیرد و در نتیجه تمایل انسان به خدا و معنویت را به شکل غیرمستقیمی از بین می برد.
قبل از ظهور حضرت امام، آن دین قطعاً نمی توانست جامعه را مدیریت کند. علمای مشروطه سعی کردند گامی بردارند تا دین را وارد حوزه مدیریت جامعه کنند؛ اما با نظام و چارچوب فکری آنان این کار امکان پذیر نبود. از نظر تئوریک به نظامات اسلام و نظریه ولایت فقیه توجه نداشتند و گمان می کردند که تأسیس حکومت اسلامی ضرورتی ندارد و همین قدر که جلوی ظلم حاکمان را بگیرند، جامعه اصلاح می شود. در حقیقت هدفشان جلوگیری از ظلم بود؛ نه حاکمیت دین بر مناسبات اجتماعی و مدیریت جامعه در پرتو دین. عمدتاً هم مطالبه اصلی در مشروطه، تأسیس عدالت خانه بود.
در این میان حضرت امام(ره) با اندیشه و تلاش خود دین شناسی را وارد فضای جدیدی کرد. طبق این تلقی از دین، نظام سیاسی و مسائل سیاسی جزء دین قلمداد می شوند و حتی در رأس مسائل دینی قرار دارند. لذا حج و احکام حج در نظریه امام(ره) با حج در نظریه فقه سنتی تفاوت های بسیار دارد. امام خمینی(ره) برائت از مشرکان را، حتی با تعیین مصداقش، جزء احکام حج می داند و به اعتقاد ایشان اگر احکام با بعد سیاسی دین تزاحم پیدا کنند، می توان موقتاً آنها را تعطیل کرد.
با توجه به مطالب مطرح شده، می توان ادعا کرد که دین توانایی اداره ی جامعه را دارد؛ منتها دینی که امام خمینی(ره) مطرح کرد. اگر آن را درست بفهمیم و صحیح اجرایش کنیم، قطعاً در تمام حوزه های اجتماعی، از جمله مدیریت جامعه کارآمد است؛ البته با قید این توضیح که کف کارآمدی دین در این تلقی محقق می شود.
اما در میان آنها کارآمدی وجود ندارد. پس باید منظور خود را از کارآمدی مشخص کنیم. آیا با اثربخشی سازگار است یا با کارآیی یا با بهره وری؟ در ادبیات مدیریت، اثربخشی را با افکتیونس مترادف می دانیم؛ یعنی رسیدن به هدف بدون در نظر گرفتن هزینه های انجام شده و بدون توجه به صرفه اقتصادی. برای مثال، شرکت ایران خودرو پیکان را به هر ترتیب ممکن تولید کند و در نظر نگیرد که کارخانه هایش با چه هزینه ای اداره می شود و خروجی تولیداتش چیست؛ بلکه فقط هدفش تولید وسیله ای باشد که مردم را جابه جا کند. اما اصطلاح کارآیی به این معنا است که رسیدن به هدف همراه با افزایش کیفیت کالای تولید شده باشد. بهره وری از آن دو فراتر می رود، به این صورت که هم کیفیت باید بالا باشد و هم هزینه های تولید پایین. اگر بتوانیم محصولی تولید یا خدماتی ارائه کنیم که علاوه بر کیفیت بالا، کمترین هزینه ی تولید را داشته باشد، بهره وری ما بالا است.
اما کارآمدی دین؛ اگر منظور اثربخشی باشد، کارآمدی یک معنا پیدا می کند؛ اگر منظور کارآیی باشد، معنایی دیگر می یابد. کارآمدی در عصر معصوم(ع)، برابر است با بهره وری بالا؛ یعنی اگر معصوم(ع) در متن جامعه حضور داشته باشد، دین را به گونه ای مطرح و اجرا می کند، البته به شرط همراهی جامعه، که بهترین محصولات و خدمات با کمترین هزینه ها عرضه شود. پس قطعاً دین به این معنا کارآمد است. اما در عصر غیبت، متأسفانه این سطح متعالی از دین در جامعه تحقق نمی یابد. اینکه چرا دین در مدیریت جامعه در شرایط فعلی اینگونه است، دلایل متفاوتی دارد که غیبت یکی از آنها است. اگر از این موضوع صرف نظر کنیم، علت دیگر این امر به عدم شناخت صحیح اندیشه های امام(ره) برمی گردد. حضرت امام(ره) همان گونه که سقوط بلوک شرق را پیش بینی کرد، فروپاشی جهان سرمایه داری و لیبرالیزم را هم پیش بینی کرد و در نامه خود به گورباچف تذکر دادند که برای حل مشکلات خود به طرف غرب نروند؛ اما گورباچوف و بلوک شرق این نصیحت امام(ره) را جدی نگرفتند که بحران های فکری، فلسفی اقتصادی، سیاسی و... غرب نشان دهنده ی درستی پیش بینی امام(ره) است.
حضرت امام(ره) در همان نامه راهکار نیز ارائه داد و فقط به نقد بسنده نکرد. اما چقدر حوزه یا دانشگاه یا حاکمیت این نامه را به ویژه در حوزه مسائل اقتصادی تجزیه و تحلیل کردند و در دستور کار خود قرار دادند؟
فضای حاکم بر تفکر اقتصادی برخی از نظریه پردازان اقتصادی، همان فضای نظام سرمایه داری و دنیاطلبی است. در حالی که حضرت امام (ره) به کرّات هشدار دادند که راه حل مشکلات اقتصادی جامعه را در حوزه مسائل اقتصادی جست و جو نکنید. این جمله امام(ره) بسیار عجیب است. ایشان معتقدند که ریشه اصلی مشکلات اقتصادی در حوزه اقتصاد نیست؛ در حالی که اقتصاددان های جهان و ایران که شاگردان و تربیت شدگان همان دانشگاه هاو همان مکاتب هستند، راه حل مشکلات اقتصادی را در حوزه اقتصاد جست وجو می کنند. حال آنکه این یک خطای استراتژیک است و از نظر مباحث فنی، علمی، مهندسی اجتماعی و آسیب شناسی اجتماعی و از دیدگاه نظریه سیستم ها، حرف امام(ره) کاملاً درست و منطقی است.
بنابراین دینی که امام(ره) ارائه دادند، دینی کارآمد است. اما متأسفانه هنوز این دین درست شناخته نشده است.
با این برداشت و تلقی ای که امروزه وجود دارد، دین نمی تواند کارآمد باشد؛ مگر اینکه برداشت امام(ره) را به صحنه مدیریت اجتماعی برگردانیم. متأسفانه با نظریات مقام مظم رهبری نیز این گونه برخورد می شود. دیدگاه های رهبری در حوزه مسائل پیشرفت و توسعه هنوز جدی گرفته نشده است. البته برخوردهای تبلیغاتی با آنها می شود، ولی به عمق اندیشه و نظریه ایشان هنوز توجه نشده است تا برای مدیریت جامعه از آنها استفاده شود.
بنابراین پاسخ این پرسش که آیا دین در مدیریت جامعه کارآمد است یا نه، مثبت است، به شرطی که دین به معنای دین معصومانه یا دین مبتنی بر آرای امام خمینی(ره) باشد. البته نظریه ای که امام(ره) در باب ولایت فقیه مطرح کردند، به عقیده نگارنده کف دین شناسی جدید در طول تاریخ تحولات معرفت شناسی است. اما همین هم اگر امروزه درست شناخته و اجرا شود، می تواند بحران ها و مشکلات موجود در سطح ملی و جهان اسلام و نظام بین الملل را، البته نه به صورت ایدئال، مهار و مدیریت کند.
منبع: خردنامه ی همشهری، شماره ی 104
نخستین گام، تعریف دین است؛ زیرا هنگامی که می گوییم دین، ممکن است در ذهن افراد مختلف، تلقی های متفاوتی شکل بگیرد.
همچنین باید منظور خود را از مدیریت روشن کنیم؛ به ویژه مدیریت جامعه. زیرا گاهی در سطح سازمان صحبت از مدیریت می شود، گاهی در سطح کلان تری که متعلق به جامعه است. دست آخر، باید منظور از کارآمد بودن را تعیین کنیم.
درباره ی دین یک برداشت حداقلی وجود دارد و یک برداشت حداکثری و بین این دو، لایه ها و سطوح گوناگونی قابل تصور است. در این نوشته چارچوب بحث را بر آنچه می گذاریم که در حوزه های علمیه مطرح است؛ بنابراین هنگامی که می گوییم دین، منظور برداشتی است که از متون مقدس، یعنی کتاب و سنت، صورت گرفته است. طبق دیدگاه رایج در حوزه، دین سه بخش دارد: حوزه اعتقادیات، اخلاقیات و احکام. بر مبنای آنچه در حوزه ها رایج است تمام آنچه را که به نام عقاید، اخلاق یا احکام مطرح می کنیم، باید مبتنی بر یک روش اجتهادی باشد؛ البته این روش اجتهادی صرفاً به احکام یا فقه به معنای خاص یا متداول منحصر نمی شود؛ بلکه یک حکم یا نظریه اخلاقی را نیز شامل می شود. در واقع هر مطلب و موضوعی که منتسب به دین است، باید مبتنی بر یک روش اجتهادی شناخته شده، قابل قبول و قابل دفاع باشد. چنان که هنگام طرح یک نظریه کلامی هم باید دیدگاه طراح آن مبتنی بر یک مبنای روشمند اجتهادی و تخصصی باشد تا جامعه حوزوی که دین شناس و کارشناس دین هستند، آن را بپذیرند. به عبارت دیگر، دین در این تلقی، تابع روشن تحقیق اجتهادی و حاصل تلاش معرفتی - پژوهشی است که کوشش می کند تا آنچه را در لوح محفوظ است، در قالب این تلاش معرفتی منعکس کند. این یک برداشت از دین است.
برداشت حداکثری از دین یعنی عیناً آنچه را که در لوح محفوظ ثبت است، بیان کنیم؛ حال چه در حوزه اعتقادات باشد، چه در حوزه اخلاقیات و چه در حوزه احکام. این درجه از دین صرفاً در اختیار معصوم(ع) است؛ از این رو دینی را که معصوم(ع) عرضه و ارائه می کند، با دینی که یک مجتهد و اسلام شناس عرضه می کند، قطعاً تفاوت خواهد داشت. زیرا دینی را که یک مجتهد عرضه می کند، تابع محدودیت های معرفتی و ذهنی او است و به عبارت دیگر، همانند علم حصولی است که به طور کامل منطبق بر واقعیت نمی شود. توضیح اینکه علم دو شاخه دارد: علم حصولی و علم حضوری. در علم حصولی، امروز ما با این نقد جدی مواجه هستیم که آنچه انسان از طریق حواس خود ادراک می کند، دقیقاً با عینیت خارجی آن تطابق ندارد. در دوره ای که هنوز مباحث معرفت شناسی رشد چندانی پیدا نکرده بود، بشر می پنداشت که ذهن مثل یک آینه صاف و صیقلی عمل می کند و هر آنچه در جهان خارج وجود دارد، کاملاً در این آینه منعکس می شود؛ لذا هیچ مغایرتی بین صورت ذهنی با عینیت خارجی وجود ندارد که امروزه به آن رئالیزم خام گفته می شود. رئالیست ها یا واقع گرایان معتقد بودند انسان می تواند جهان خارج را بشناسد و شناختش هم کاملاً مطابق با واقع است؛ هرچند گاهی ممکن است خطا بکند؛ ولی در مجموع دستگاه معرفتی انسان به ویژه در حوزه حواس، واقع نما است. در مقابل، عده ای از دیرباز اعتقاد داشتند که امکان شناخت جهان خارج وجود ندارد که سپتیسیست یا سوفیست نامیده می شدند. این افراد بر این باور بودند که ذهن یک آینه صاف، صیقلی و شفاف نیست؛ بلکه وقتی ما با جهان خارج رابطه برقرار می کنیم، آنچه در ذهن ما منعکس می شود، تابع محدودیت ها و مشکلات دستگاه ادراکی ما است. لذا جهان آن گونه که هست، لزوماً در ذهن ما منعکس نمی شود که این نظریه، به ویژه بعد از کانت، طرف داران بیشتری پیدا کرده است. امروزه بعید است کسانی که با مسائل معرفت شناسی به صورت دقیق و عمیق آشنا هستند، بپذیرند که آنچه در جهان خارج وجود دارد، دقیقا همان گونه در ذهن ما منعکس می شود. بنابراین دوره رئالیزم خام سپری شده است. طرح این موضوع برای آن بود که از آن در حوزه معرفت دینی، به ویژه معرفت دینی روشمند، مجتهدانه و تخصصی استفاده شود. البته در اینجا اجتهاد به معنای عام منظور است؛ یعنی هم شامل حوزه مسائل اعتقادی می شود و هم اخلاقی و هم احکام که فقه به معنای مصطلح و رایج است.
با توجه به مطالب مطرح شده، می توان گفت که با دو نوع دین مواجه هستیم: دین اقلی و دین اکثری که دین اقلی از جنس و نوع معرفت و علم حصولی است. براساس دیدگاه های جدید معرفت شناسی، ممکن است انسان به حاق واقع و به حقیقت لوح محفوظ نرسد؛ اما شناخت به دست آمده نیز بی ارتباطی با لوح محفوظ نیست. در واقع جلوه و تابش ناقصی است از لوح محفوظ. معرفت در دین اقلی از نوع حصولی است و در علم حصولی هم محدودیت های ادراکی، معرفتی و روشی، حضور فعال و چشمگیر دارد. تلاش برای فهم و بیان آنچه خداوند بیان کرده، تلاشی مقدس و پاک است؛ اما این تلاش روشمند لزوماً انسان را به لوح محفوظ نمی رساند. ممکن است در مواردی نتایج تلاش ما کاملا نادرست باشد و هیچ ربط و نسبتی با لوح محفوظ نداشته باشد. در مواردی هم امکان دارد ماحصل فعالیت ما با لوح محفوظ منطبق باشد. این یک سطح از دین است که سطح اقلی معرفت دینی محسوب می شود. البته این معرفت اقلی، در مقایسه با کسانی که فاقد این سطح از معرفت هستند، معرفت اکثری محسوب می شود؛ اما در مقایسه با آنچه نزد خداوند تبارک و تعالی و پیامبر اکرم و اهل بیت (علیهم السلام) است، معرفت اقلی قلمداد می شود.
پس هنگام صحبت از دین، در وهله ی نخست باید موضع خود را مشخص کرد که منظور از دین چیست. منظور از دین، معرفت دینی است که از دو طریق کسب می شود. یا از طریق علم حصولی که به اسلام شناسان غیرمعصوم اختصاص دارد یا علم حضوری که نزد خداوند و دین شناسان معصوم است که در رأس آن دین قرار دارند. بدیهی است که به آنچه نزد خداوند یا معصوم(ع) است، دسترسی کامل نداریم؛ بنابراین در این نوشته درباره دینی صحبت می کنیم که مخصوص مجتهدان و اسلام شناسان است. شایان توجه است که این حوزه، یعنی حوزه معرفت دینی و غیرمعصومانه ولی روشمند و مجتهدانه، در طول تاریخ حیات خود، یک حقیقت تشکیکی است؛ چراکه در این زمینه با ادیان و برداشت های گوناگون مواجه هستیم. مثلاً مرحوم کلینی در دوره ای می زیسته که تفکر غالب، تفکر حدیث محور بوده است. طبیعی است که تعریف دین از دید او، همان است که امام معصوم(ع) بیان کرده است؛ از این رو برای عقل در این حوزه، شأن خاصی قائل نیست. کلینی به جای کار اجتهادی به معنای مصطلح امروزی، با تنظیم و دسته بندی احادیث در حوزه مسائل اعتقادی، احکام و سایر مباحث، آنها را در قالب مجموعه های گران سنگ و باارزش اصول، فروع و روضه کافی ارائه کرد. این یک نوع تعریف از دین است که ظاهراً در ارائه آن ذهن انسان غیرمعصوم دخالتی نداشته است؛ اما با تأمل بیشتر می توان ادعا کرد که در این تعریف نیز ذهن انسان غیرمعصوم دخالت دارد؛ دخالت در دسته بندی و سامان دهی احادیث. نوع دیگری از این نوع دین شناسی را که شاید شکل تکامل یافته تر آن باشد، در الحیات می بینیم. روش تدوین الحیات تقریباً شبیه روش گردآوری کافی است. کاری که استاد محمدرضا حکیمی انجام داد، در واقع حالت تکامل یافته تر کار مرحوم کلینی است.
نوع دیگر دین شناسی غیرمعصومانه، البته با قید پژوهشی و تحقیقی، دین شناسی اجتهادی است که در آن فقط به متن حدیث و آیه اکتفا نمی شود، بلکه سعی بر این است که با استفاده از قواعد اصولی، بر روی آیه و حدیث فعالیتی فکری و تخصصی نیز انجام گیرد. این دست ازعالمان را نسل دوم اسلام شناسان غیرمعصوم می دانیم. این افراد به متن آیه و حدیث بسنده نمی کنند؛ بلکه آیه یا حدیث را وارد فرآیندی اجتهادی می کنند؛ البته اجتهاد به معنای عام نه به معنای خاص.
تا اینجا بحث مفهوم شناسی بود که منظور از دین کارآمد، کدام دین است. همان طور که بیان شد، دیدگاه های گوناگونی در این زمینه وجود دارد. به عقیده ی نگارنده، دستیابی به دین ناب، حقیقی و راستین بدون بهره بردن از معصوم(ع) امکان ندارد؛ زیرا حتی در صورت رجوع به آیات و احادیث، برای برداشت و استفاده از آنها، مطالب از صافی ذهن غیرمعصوم ما عبور می کند؛ در نتیجه برداشت های خود را برای فهم آنها دخالت می دهیم. شایان توجه است که ذهن بدون پیش فرض امکان پذیر نیست؛ زیرا حداقل پیش فرض ها دانستن معانی واژگان است که خود نوعی ابزار و فیلتر محسوب می شود. البته این مطلب مبیّن این نیست که به هیچ وجه نمی توان به معرفت دینی دست یافت؛ اما آن دیدگاه خام و ساده انگارانه را هم باید کنار گذارد که تصور کنیم با ذهن غیرمعصوم می توان به حقیقت دین دست یافت. البته علمای بزرگ اسلام و فقهای بزرگ دین پیوسته به این نکته اذعان داشته اند که نشانه درایت آنها بوده است؛ زیرا فقهای ما مخطئه هستند نه مصوبه. فقها سعی و تلاش معرفتی خود را انجام می دهند؛ اما ممکن است به حقیقت دین نرسند؛ لذا ادعا نمی کنند که حاصل زحماتشان صدرصد مطابق با واقع است؛ ولی در پیشگاه خدا خود را معذور می دانند و مقلدانشان هم مکلفند که به همان چیزی که آنها دست یافته اند، عمل کنند و حق ندارند از آن عدول کنند.
بنابراین وقتی صحبت از کارآمدی دین می کنیم، در هر حوزه ای که باشد، باید توجه داشته باشیم که دین صددرصد مطابق با واقع، فقط با حضور معصوم(ع) محقق می شود. از این رو انتظار، یکی از تکالیف و عبادت های بزرگ در عصر غیبت است و چه بسا هیچ عبادتی و تکلیفی بالاتر از انتظار به معنای درست کلمه نباشد.
دستیابی به سعادت، مستلزم دریافت هدایت الهی و هدایت الهی در گرو پیروی از معصوم (ع) است که قرآن از آن تعبیر به آب می کند(1). حال اگر این آب به تعبیر قرآن به زمین فرود رود، برای یافتن آن چه باید کرد؟ در این میان عده ای در غفلت محض به سر می برند. برخی نیز از خواب غفلت بیدار شده و فهمیده اند که سعادتشان در گرو هدایت الهی است. این عده نیز به دو گروه تقسیم می شوند: گروهی که اهل انتظارند و گروهی که فارغ از انتظارند. گروه فارغ از انتظار، کسانی هستند که به اجتهاد خود دل خوش کرده اند و گمان می کنند که به دین ناب دست یافته اند و به سعادت حقیقی و کامل رسیده اند. غافل از اینکه سعادت ناب و حقیقی در گروه دین ناب است. منتظر واقعی و حقیقی کسی است که لحظه به لحظه خسران غیبت امام معصوم(عج) را درک و حس بکند.
در پاسخ به اینکه آیا دین برای مدیریت جامعه کارآمد است یا خیر، پاسخ شفاف و روشن است. صددرصد؛ اما با معرفت معصومانه. دینی را که معصوم(ع) عرضه و ارائه می کند، قطعاً کارآمد است.
امروزه به آن دین دسترسی نداریم؛ بنابراین باید سراغ تلقی دوم از دین رفت که تلقی روشمند و اجتهادی است. آیا در این تلقی از دین، دین می تواند در مدیریت جامعه کارآمد باشد؟ در اینجا با اجتهادهای متنوع و متکثری مواجه می شویم. یکی از آن اجتهادها، اجتهاد متداول سنتی قبل از ظهور حضرت امام خمینی(ره) است. این اجتهاد دین را در حصار تنگ عقاید، اخلاقیات و احکام محدود می کرد. به طبع وقتی دین را در این موارد محدود کردیم، نباید از آن انتظار مدیریت جامعه را داشت. این دیدگاه هیچ مسئولیت اجتماعی را برای مسلمانان در نظر نمی گرفت. افراد متدین فقط یک دوره عقاید، اخلاقیات و احکام می آموختند؛ اما در قبال سرنوشت جامعه ی خود در ابعاد اقتصادی، سیاسی، قضایی، دفاعی و نظام تعلیم و تربیت، هیچ مسئولیتی را برای خود متصور نبودند.
کارآمدی دین در مدیریت جامعه در این نوع دین شناسی، همانی است که قبل از ظهور حضرت امام شاهدش هستیم. طاغوت حاکم است و دین داران هم به زندگی خود مشغولند. از سوی دیگر، تحولات جهانی بر اثر پیشرفت های فوق العاده غرب، سیر شتابانی به خود گرفت و در تمام زمینه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، تعلیم و تربیت، شاهد سیطره جهان مدرن بر جهان اسلام هستیم. نهایت فعالیت فقها و علما، دادن فتوای حرمت اموری بود که مخالف آموزه های دینی بودند.
بدین وسیله جهان اسلام به تدریج در جهان مدرن هضم شد و جامعه از نظر فکری و رفتاری تحت تأثیر غرب قرار گرفت و بسیاری از جوانان ما باورهای خود را از دست دادند. تا اینکه سیدجمال ظهور کرد و اندیشه، اجتهاد و فقاهت جدیدی عرضه کرد. در واقع سید جمال نماد بخش مغفول دین شناسی علمای ما در دوره رکود است؛ بخش اجتماعی و سیاسی دین، نگاه کلان به جامعه اسلامی و جامعه جهانی. اوج این حرکت در اندیشه های حضرت امام تجلی پیدا می کند. اجتهاد و تفقه حضرت امام(ره) تفاوت بنیادی و اساسی با اجتهاد و تفقه متداول قبل از ایشان داشت. امام خمینی مسائل سیاسی را هم وارد حوزه فقاهت و دین شناسی کردند و به علما نهیب زدند که دین و فقه، فقط شامل احکام طهارت و نجاست نیست؛ نظامات اسلام هم جزء دین است. بدین ترتیب ادبیات جدیدی وارد حوزه دین شناسی و فقاهت شد. در کتاب ولایت فقیه، حضرت امام(ره) مکرر می فرماید فقط درگیر طهارت و نجاست نباشید، نظامات اسلام را نیز معرفی کنید. ایشان نظریه ولایت فقیه را به عنوان امهات مباحث دینی زنده کردند. چنانچه نظریه ولایت فقیه ایشان درست تبیین و درک شود، تا حدودی به دین ناب و معصومانه نزدیک می شویم.
حضرت امام(ره) با طرح نظریه ولایت فقیه بیان کردند تا زمانی که رهبری و مدیریت جامعه در اختیار نظام های طاغوتی باشد، آن جامعه نمی تواند بر مبنای مبانی اسلامی اداره شود. این امر کاملاً بدیهی است؛ چرا که طاغوت و نظام طاغوتی مناسبات خویش را بر جامعه حاکم و برنامه های مدنظر خود را اجرا می کند. هدف اصلی در همه ی نظام های طاغوتی، دنیاپرستی و دنیاطلبی است. در مقابل نظام های الهی، طاغوت و نظام های طاغوتی دائماً به مطالبات مادی دنیوی و این جهانی بشر دامن می زنند. نیازهایی که کف مطالبات و نیازهای انسان است نه سقف آن.
گفتنی است که تا قبل از غلبه تفکر غرب بر ایران، پادشاهان تظاهر به دین داری می کردند و چه بسا در این تظاهر هم صادق بودند؛ اما جهان مدرن یک پدیده کاملاً شگفت به ارمغان آورد و آن سکولاریزم است. سکولاریزم یک پدیده تشکیکی است که نوع حادش سر از ماتریالیزم درمی آورد که کشورهای بلوک شرق نماد آن بودند. نوع خفیف تر آن که البته زیرکانه تر از نوع شرقی اش است، لیبرالیزم بلوک غرب است که به ظاهر دین را نفی نمی کند؛ اما با پررنگ کردن دنیاطلبی و دنیاپرستی، فرصت تفکر را از بشر می گیرد و در نتیجه تمایل انسان به خدا و معنویت را به شکل غیرمستقیمی از بین می برد.
قبل از ظهور حضرت امام، آن دین قطعاً نمی توانست جامعه را مدیریت کند. علمای مشروطه سعی کردند گامی بردارند تا دین را وارد حوزه مدیریت جامعه کنند؛ اما با نظام و چارچوب فکری آنان این کار امکان پذیر نبود. از نظر تئوریک به نظامات اسلام و نظریه ولایت فقیه توجه نداشتند و گمان می کردند که تأسیس حکومت اسلامی ضرورتی ندارد و همین قدر که جلوی ظلم حاکمان را بگیرند، جامعه اصلاح می شود. در حقیقت هدفشان جلوگیری از ظلم بود؛ نه حاکمیت دین بر مناسبات اجتماعی و مدیریت جامعه در پرتو دین. عمدتاً هم مطالبه اصلی در مشروطه، تأسیس عدالت خانه بود.
در این میان حضرت امام(ره) با اندیشه و تلاش خود دین شناسی را وارد فضای جدیدی کرد. طبق این تلقی از دین، نظام سیاسی و مسائل سیاسی جزء دین قلمداد می شوند و حتی در رأس مسائل دینی قرار دارند. لذا حج و احکام حج در نظریه امام(ره) با حج در نظریه فقه سنتی تفاوت های بسیار دارد. امام خمینی(ره) برائت از مشرکان را، حتی با تعیین مصداقش، جزء احکام حج می داند و به اعتقاد ایشان اگر احکام با بعد سیاسی دین تزاحم پیدا کنند، می توان موقتاً آنها را تعطیل کرد.
با توجه به مطالب مطرح شده، می توان ادعا کرد که دین توانایی اداره ی جامعه را دارد؛ منتها دینی که امام خمینی(ره) مطرح کرد. اگر آن را درست بفهمیم و صحیح اجرایش کنیم، قطعاً در تمام حوزه های اجتماعی، از جمله مدیریت جامعه کارآمد است؛ البته با قید این توضیح که کف کارآمدی دین در این تلقی محقق می شود.
معنای کارآمدی
کارآمدی معانی گوناگونی دارد. در مباحث مدیریت، با اصطلاحات مختلفی مواجه هستیم؛ اصطلاحاتی همچون اثربخشی، کارآیی و بهره وری.اما در میان آنها کارآمدی وجود ندارد. پس باید منظور خود را از کارآمدی مشخص کنیم. آیا با اثربخشی سازگار است یا با کارآیی یا با بهره وری؟ در ادبیات مدیریت، اثربخشی را با افکتیونس مترادف می دانیم؛ یعنی رسیدن به هدف بدون در نظر گرفتن هزینه های انجام شده و بدون توجه به صرفه اقتصادی. برای مثال، شرکت ایران خودرو پیکان را به هر ترتیب ممکن تولید کند و در نظر نگیرد که کارخانه هایش با چه هزینه ای اداره می شود و خروجی تولیداتش چیست؛ بلکه فقط هدفش تولید وسیله ای باشد که مردم را جابه جا کند. اما اصطلاح کارآیی به این معنا است که رسیدن به هدف همراه با افزایش کیفیت کالای تولید شده باشد. بهره وری از آن دو فراتر می رود، به این صورت که هم کیفیت باید بالا باشد و هم هزینه های تولید پایین. اگر بتوانیم محصولی تولید یا خدماتی ارائه کنیم که علاوه بر کیفیت بالا، کمترین هزینه ی تولید را داشته باشد، بهره وری ما بالا است.
اما کارآمدی دین؛ اگر منظور اثربخشی باشد، کارآمدی یک معنا پیدا می کند؛ اگر منظور کارآیی باشد، معنایی دیگر می یابد. کارآمدی در عصر معصوم(ع)، برابر است با بهره وری بالا؛ یعنی اگر معصوم(ع) در متن جامعه حضور داشته باشد، دین را به گونه ای مطرح و اجرا می کند، البته به شرط همراهی جامعه، که بهترین محصولات و خدمات با کمترین هزینه ها عرضه شود. پس قطعاً دین به این معنا کارآمد است. اما در عصر غیبت، متأسفانه این سطح متعالی از دین در جامعه تحقق نمی یابد. اینکه چرا دین در مدیریت جامعه در شرایط فعلی اینگونه است، دلایل متفاوتی دارد که غیبت یکی از آنها است. اگر از این موضوع صرف نظر کنیم، علت دیگر این امر به عدم شناخت صحیح اندیشه های امام(ره) برمی گردد. حضرت امام(ره) همان گونه که سقوط بلوک شرق را پیش بینی کرد، فروپاشی جهان سرمایه داری و لیبرالیزم را هم پیش بینی کرد و در نامه خود به گورباچف تذکر دادند که برای حل مشکلات خود به طرف غرب نروند؛ اما گورباچوف و بلوک شرق این نصیحت امام(ره) را جدی نگرفتند که بحران های فکری، فلسفی اقتصادی، سیاسی و... غرب نشان دهنده ی درستی پیش بینی امام(ره) است.
حضرت امام(ره) در همان نامه راهکار نیز ارائه داد و فقط به نقد بسنده نکرد. اما چقدر حوزه یا دانشگاه یا حاکمیت این نامه را به ویژه در حوزه مسائل اقتصادی تجزیه و تحلیل کردند و در دستور کار خود قرار دادند؟
فضای حاکم بر تفکر اقتصادی برخی از نظریه پردازان اقتصادی، همان فضای نظام سرمایه داری و دنیاطلبی است. در حالی که حضرت امام (ره) به کرّات هشدار دادند که راه حل مشکلات اقتصادی جامعه را در حوزه مسائل اقتصادی جست و جو نکنید. این جمله امام(ره) بسیار عجیب است. ایشان معتقدند که ریشه اصلی مشکلات اقتصادی در حوزه اقتصاد نیست؛ در حالی که اقتصاددان های جهان و ایران که شاگردان و تربیت شدگان همان دانشگاه هاو همان مکاتب هستند، راه حل مشکلات اقتصادی را در حوزه اقتصاد جست وجو می کنند. حال آنکه این یک خطای استراتژیک است و از نظر مباحث فنی، علمی، مهندسی اجتماعی و آسیب شناسی اجتماعی و از دیدگاه نظریه سیستم ها، حرف امام(ره) کاملاً درست و منطقی است.
بنابراین دینی که امام(ره) ارائه دادند، دینی کارآمد است. اما متأسفانه هنوز این دین درست شناخته نشده است.
با این برداشت و تلقی ای که امروزه وجود دارد، دین نمی تواند کارآمد باشد؛ مگر اینکه برداشت امام(ره) را به صحنه مدیریت اجتماعی برگردانیم. متأسفانه با نظریات مقام مظم رهبری نیز این گونه برخورد می شود. دیدگاه های رهبری در حوزه مسائل پیشرفت و توسعه هنوز جدی گرفته نشده است. البته برخوردهای تبلیغاتی با آنها می شود، ولی به عمق اندیشه و نظریه ایشان هنوز توجه نشده است تا برای مدیریت جامعه از آنها استفاده شود.
بنابراین پاسخ این پرسش که آیا دین در مدیریت جامعه کارآمد است یا نه، مثبت است، به شرطی که دین به معنای دین معصومانه یا دین مبتنی بر آرای امام خمینی(ره) باشد. البته نظریه ای که امام(ره) در باب ولایت فقیه مطرح کردند، به عقیده نگارنده کف دین شناسی جدید در طول تاریخ تحولات معرفت شناسی است. اما همین هم اگر امروزه درست شناخته و اجرا شود، می تواند بحران ها و مشکلات موجود در سطح ملی و جهان اسلام و نظام بین الملل را، البته نه به صورت ایدئال، مهار و مدیریت کند.
منبع: خردنامه ی همشهری، شماره ی 104