شرح گزاره هاي نامه 53 نهج البلاغه

بدترين رفتار حکومت: خلف وعده

زنهار از اين که بدان وعده دهي و به دنبال آن خلف وعده کني، که خُلف وعده دشمني خدا و مردم را به بار مي آورد. خداي پاک از هر کاستي گفته است: « دشمني بزرگ در نزد خدا آن است که چيزي را بگوييد و به کردار در نياوريد. »
دوشنبه، 26 آبان 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
بدترين رفتار حکومت: خلف وعده
بدترين رفتار حکومت: خلف وعده

 

نويسنده: مصطفي دلشاد تهراني





 

شرح گزاره هاي نامه 53 نهج البلاغه

« إِيَّاکَ أن تَعِدَهُم فَتُتبعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ ... وَ الخُلفَ يُوجِبُ المَقتَ عِندَ اللهِ وَ عِندَ النَّاسِ. قَال اللهُ سُبحَانَهُ: ( کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللهِ أن تَقُولُوا مَا لَا تَفعَلُونَ ) ( قرآن، صف / 3.) »
زنهار از اين که بدان وعده دهي و به دنبال آن خلف وعده کني، که خُلف وعده دشمني خدا و مردم را به بار مي آورد. خداي پاک از هر کاستي گفته است: « دشمني بزرگ در نزد خدا آن است که چيزي را بگوييد و به کردار در نياوريد. »
آفتي بزرگ هر حکومت و مديريتي را تهديد مي کند که با ظهور آن هيچ اعتمادي به حکومت و مديريت باقي نمي ماند، و آن وعده دادن و عمل نکردن، يا خلاف آن عمل کردن است. از اين رو لازم است حکومت ها و مديريت ها به تمام معنا از آفت خُلف وعده پاک باشند، و در صورت بروز چنين حکومت ها و مديريت هايي، با سازوکاري مناسب، به تغيير آن ها اقدام شود. اميرمؤمنان علي (ع) مالک را از اين آفت سخت پرهيز داده است: « إيَّاکَ أن تَعِدَهُم فَتُتبعَ مَوعِدَکَ بِخُلفِکَ » ( زنهار که بدانان وعده دهي و به دنبال آن خلف وعده کني ).
وعده دادن و خلف وعده کردن در حکومت ها و مديريت ها گاهي به منظور فريب مردمان و اداره شوندگان براي به دست گرفتن قدرت و بر سر کار آمدن است؛ زماني ناشي از بي تدبيري و فقدان برنامه درست؛ در مواردي حاصل نوع نگاه زمامداران و مديران به زمامداري و مديريت، و به مردمان و اداره شوندگان؛ و گاهي برآمده از خُلقيات زمامداران و مديران و بيماري روحي آنان. در هر صورت که باشد، وعده و پيمان، بنياني است که تمام روابط انساني و مناسبات اجتماعي در گرو سلامت و پايبندي به آن است، و با آسيب ديدن و شکسته شدن آن و خلاف ورزيدن در آن، همه چيز آسيب مي بيند و شکسته مي شود. وعده دادن و آن را پاس داشتن چنان مهم است که در حديثي که علي (ع) از رسول خدا (ص) روايت کرده آمده است:
« العِدَةُ دَينٌ، وَيلٌ لِمَن وَعَدَ ثُمَّ أخلَفَ؛ وَيلٌ لِمَن وَعَدَ ثُمَّ أخلَفَ؛ وَيلٌ لِمَن وَعَدَ ثُمَّ أخلَفَ. » (1)
وعده، دَين است؛ واي بر کسي که وعده دهد و خُلف وعده کند؛ واي بر کسي که وعده دهد و خُلف وعده کند؛ واي بر کسي که وعده دهد و خُلف وعده کند.
نوع بيان در اين حديث نشان مي دهد که موضوع وعده تا چه اندازه مهم است و آن که خُلف وعده مي کند چه جايگاهي دارد. اين گونه تهديدها نادر است و فقط در موردي خلافي است که در آن خلاف بالاترين حرمت شکني و ستمگري شمرده شود. در منطق دين، وعده از هر چيز حتّي دَين بالاتر است، چنان که از پيامبر اکرم (ص) روايت شده است که فرمود:
« الوَاعِدُ بِالعِدَةِ مِثلُ الدَّينِ أو أشَدُّ. » (2)
وعده اي که داده مي شود مانند دَين يا مهم تر از آن است.
انسان تا وعده نداده است آزاد است، امّا چون وعده داد، در گرو آن است و آزاد نمي شود مگر به وعده ي خود عمل کند. به بيان علي (ع):
« المَسؤولُ حُرٌّ حَتَّي يَعِدَ. » (3)
آن که از او چيزي خواسته اند تا وعده نداده آزاد است.
آن حضرت چون حکومت را به دست گرفت، در نخستين خطبه ي حکومتي خود در اين باره فرمود:
« ذِمَّتِي بِما أقُولُ رَهِينَةٌ وَ أنَا بِهِ زَعِيمٌ ... وَ اللهِ مَا کَتَمتُ وَ شمَةً وَ لَا کَذَبتُ کِذبَةً. » (4)
پيمان من بدانچه مي گويم در گرو است، و به درستي گفتارم متعهد و پايبندم ... به خدا سوگند، به اندازه ي سر سوزني چيزي را از شما پنهان ندارم و هيچ گونه دروغي به شما نگويم.
زمامداران و مديران، به هيچ وجه، نبايد وعده هايي دهند که توان اجراي آن را ندارند يا اطمينان به عملي شدنش را وجود ندارد. اميرمؤمنان علي (ع) در اين باره تأکيد فرموده است:
« لَا تَعِدَنَّ عِدَة لَا تَثِقُ مِن نَفسِکَ بِإِنجَازِهَا. » (5)
هرگز وعده اي نده که نسبت به انجام دادن آن از خود مطمئن نيستي.
در منطق امام علي (ع) چنين است که هرگاه وعده اي داده مي شود، پيوسته باشد در نظر باشد و لوازم تحقق آن فراهم گردد و هرگز از نظر دور نشود:
« اُذکُر وَعدَکَ. » (6)
وعده ي خود را [ همواره ] به ياد داشته باش.
زيرا وعده چيزي نيست که از گردن زمامداران و مديران برداشته شود، چنان که در حديث امام صادق (ع) آمده است:
« عِدَةُ المُؤمِنِ نَذرٌ لَا کَفَّارَةَ لَهُ؛ فَمَن أخلَفَ فَبِخُلفِ اللهِ بَدَأ، وَ لِمَقتِهِ تَعَرَّضَ، وَ ذلِکَ قَولُهُ: ( يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفعَلُونَ ) (7). » (8)
وعده ي مومن نذري است که کفّاره اي برايش [ متصوّر ] نيست. زيرا هر که خُلف وعده کند، قبل از هر چيز با خدا خُلف وعده کرده و خود را در معرض خشم و دشمني او قرار داده است، و اين سخن خداوند است آن جا که مي فرمايد: « اي کساني که ايمان آورده ايد! چرا چيزي مي گوييد که انجام نمي دهيد؟ »
خُلف وعده در حکومت و مديريت تمام تکيه هاي اعتقادي و اعتمادي را مي شکند و سرمايه هاي اعتقادي و سرمايه هاي اجتماعي را مضمحل مي سازد، چنان که امام (ع) به مالک اشتر هشدار داده است: « وَ الخُلفَ يُوجِبُ المَقتَ عِندَ اللهِ وَ عِندَ النَّاسِ. قَال اللهُ سُبحَانَهُ: ( کَبُرَ مَقتًا عِندَ اللهِ أن تَقُولُوا مَا لَا تَفعَلُونَ ) » ( و خُلف وعده، دشمني خدا و مردم را به بار مي آورد. خداي پاک از هر کاستي فرموده است: « دشمني بزرگ در نزد خدا آن است که چيزي را بگوييد و به کردار در نياوريد » ).
خُلف وعده در حکومت و مديريت، ايستادن در برابر مردمان و پايمال کردن حقوق آنان، و مقابله با خداي عالميان و نفي سنّت هاي حاکم بر جهان است. و بي گمان اين گونه حکومت و مديريت راه هر فساد و نامردمي، و تباهي و ستمگري را هموار مي کند و در نهايت نابودي را بر خود مقرر مي نمايد. (9)
اين خط قرمز چنان است که هيچ گونه خيانت و فريبي، تحت هيچ عنوان و توجيهي در آن راه ندارد؛ و اميرمؤمنان علي (ع) در اين باره به مالک اشتر چنين فرموده است:
« وَ إِن عَقَدتَ بَينَکَ وَ بَينَ عَدُوِّکَ عُقدَةً، أو ألبَستَهُ مِنکَ ذِمَّةً، فَحُط عَهدَکَ بِالوَفَاءِ، وَ ارعَ ذِمَّتَکَ بِالأمَانَةِ، وَاجعَل نَفسَکَ جُنَّة دُونَ مَا أعطَيتَ، فَإِنَّهُ لَيسَ مِن فَرَائِضِ اللهِ سُبحَانَهُ شَيءٌ النَّاسُ أشَدُّ عَلَيهِ اجتِمَاعًا، مَعَ تَفرِيقِ [ تَفَرُّقِ ] أهوَائِهِم، وَ تَشتِيتِ [ تَشَتُّتِ ] آرَائِهِم، مِن تَعظِيمِ الوَفَاءِ بِالعُهُودِ؛ وَ قَد لَزِمَ ذلِکَ المُشرِکُونَ فِيمَا بَينَهُم دُونَ المُسلِمينَ لِمَا استَوبَلُوا مِن عَوَاقِبِ الغَدرِ؛ فَلَا تَغدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، وَ لَا تَخِيسَنَّ بَعَهدِکَ، وَ لَا تَختِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لَا يجتَرِيُ عَلَي اللهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌّ. » (10)
چنان چه ميان خود و دشمنت پيمان بستي، يا از سوي خود ينهاري بر او پوشانيدي، پس پيمان خود را با وفا کردن نگاه دار، و زينهارت را با امانتداري رعايت کن، و خودت را در برابر آن چه داده اي چون سپري قرار ده، زيرا هيچ يک از واجبات خداي پاک از هر کاستي نيست که مردم - با همه ي پراکندگي خواسته هايشان، و اختلاف نظرهايي که دارند - بيش تر از بزرگداشت وفاي به پيمان ها بر سر آن اتفاق نظر داشته باشند. وفاي به عهد را، گذشته از مسلمانان، مشرکان هم، به علت دريافت پيامد بدخيم سرانجام هاي خيانت، پايبند بوده اند؛ پس تو هم هرگز به زينهارت خيانت مکن، و پيمانت را به هيچ روي مشکن، و به دشمنت در هيچ شرايطي نيرنگ مزن، زيرا جز ناداني بدفرجام [ با اين کارها ] در برابر خدا گستاخي نمي کند.
از اصلي ترين امور حکومتي و مديريتي پايبندي به عهد و پيمان است، زيرا اساس روابط انساني و مناسبات اجتماعي، اقتصادي و سياسي در گرو عهد و پيمان ها و پايبندي به آن ها است، و در صورت تزلزل در آن ها، همه چيز متزلزل مي شود، و هيچ چيز قابل اعتماد و تکيه نخواهد بود. به تعبير ابن طِقطَقي، دانشمند و مورّخ برجسته و نقيب علويان در حلّه و نجف و کربلا، در گذشته به سال 709 هجري (11)، وفاي به عهد، اساس آرامش قلب ها و اطمينان نفوس و اعتماد مردم به زمامدار است. (12) و اين نقش در همه ي روابط و مناسبات حکومتي و مديريتي؛ داخلي و خارجي، سياسي و اقتصادي، و ... جاري است؛ و بدون آن تکيه گاه محکمي براي زمامداري و اداره ي امور متصوّر نيست، چنان که در آموزه هاي اميرمؤمنان علي (ع) آمده است:
« إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ، وَ لاَ أَعْلَمُ جُنَّةً أوْقَي مِنْهُ. » (13)
بي گمان، وفا همزاد راستي است، و من سپري نگهدارنده تر از وفا سراغ ندارم.
هيچ چيز در حکومت و مديريت جايگزين وفاداري، و پايبندي به عهد و پيمان، و قول و قرارها نيست؛ و چيزي چون آن حکومت ها و مديريت ها را پاسداري نمي کند و در حصار سلامت نگه نمي دارد. در تعابير امام علي (ع) آمده است:
« الوَفَاءُ حِصنُ السُّؤدَدِ. » (14)
وفاداري، پناه و دژِ سروري است.
مهم ترين سرمايه ي روابط و مناسبات حکومتي و مديريتي و اجتماعي پايبندي به عهد و پيمان در آنها است. قرآن کريم در آيات متعدّد در مورد وفاي به عقد و عهد، با تمام معاني اش و در همه ي مصاديقش، تأکيد نموده و به تمام معنا درباره ي آن شدّت به خرج داده و سختگيري کرده است و پيمان شکنان را در نهايت شدّت، مذمّت و نکوهش نموده و به آنان وعده ي عذابي سخت داده است و کساني را که به عهد خود وفا کنند، مدح کرده است. (15) فرمان الهي در اين باره روشن و بي ابهام است:
( يَا أيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أوفُوا بِالعُقُودِ. ) (16)
اي کساني که ايمان آورده ايد، به پيمان ها و قراردادها وفا کنيد.
با توجّه به اين که « العقود » کلمه ي مُحَلَّي به الف و لام است، افاده ي عموم مي کند و ظاهر آيه ي شريفه کاملاً مطلق است، و لزوم وفا به تمام پيمان ها را مي رساند؛ چه پيمان هايي که ميان انسان ها با يکديگر بسته مي شود و چه پيمان هايي که ميان انسان ها با خدا بسته مي شود. يعني تمام پيمان هاي الهي و انساني اعم از سياسي، اقتصادي، اجتماعي، خانوادگي و جز آن ها را شامل مي شود. خداوند در پاسداشت عهد و پيمان، و وفاي به آن، و مسئوليت نسبت به آن فرموده است:
( وَ أوفُوا بِالعَهدِ إِنَّ العَهدَ کَانَ مَسؤُولًا. ) (17)
به عهد و پيمان [ خود ] وفا کنيد که از آن پرسش مي شود.
در منطق اسلام پس از آن که عهد و پيماني منعقد شد، پاسداشت آن به طور مطلق لازم است و وفاي به آن واجب است، خواه کسي که پيمان بسته، از آن زيان بيند يا بهره مند شود؛ با استثناي موردي که يکي از دو طرف عهد و پيمان خود را نقض کند که در اين صورت طرف ديگر نيز حق دارد همان گونه که او نقض عهد کرده است، نقض عهد کند. (18) در نظام دين هيچ چيز چون پايبندي به عهد و پيمان مورد تأکيد و اهميت قرار نگرفته است. در احاديثي مشهور از پيامبر اکرم (ص) آمده است:
« المُؤمِنُونَ عِندَ شُرُوطِهِم. » (19)
مؤمنان در گرو قرارها و پيمان هاي خود هستند.
« المُسلِمُونَ عِندَ شُرُوطِهِم. » (20)
مسلمانان در گرو قرارها و پيمان هاي خود هستند.
« لَا ايِمَانَ لِمَن لَا أمَانَةَ لَهُ، وَ لَا دِينَ لِمَن عَهدَ لَهُ. » (21)
ايماني نيست براي کسي که امانتدار نيست، و دين ندارد آن کسي که به پيمان خود پايبند نيست.
پايبندي به عهد و پيمان نسبت به هر کس چنان است که در حديث امام باقر (ع) آمده است:
« ثَلَاثٌ لَم يَجعَلِ اللهُ - عَزَّوَجَلَّ - لِأحَدٍ فِيهِنَّ رُخصَةً: أدَاءُ الأمَانَةِ إِلَي البِرِّ وَ الفَاجِرِ، وَ الوَفَاءُ بِالعَهدِ لِلبِرِّ وَ الفَاجِرِ، وَ بِرُّ الوَالِدَينِ بَرَّينِ کَانَا أو فَاجِرَينِ. » (22)
سه چيز است که خداوند به هيچ کس اجازه ي مخالفت با آن را نداده است: اداي امانت نسبت به هر کس، خواه نيکوکار باشد يا بدکار؛ وفاي عهد درباره ي هر کس، خواه نيکوکار باشد يا بدکار؛ و نيکي به پدر و مادر، خواه نيکوکار باشند يا بدکار.
بي گمان چنين پاسداشتي نسبت به عهد و پيمان در حکومت و مديريت جدّي تر است؛ و امام علي (ع) به مالک اشتر مي آموزد که پاسداشتِ عهد و پيمان را، هر چند با دشمن، بر جان خويش مقدّم دارد: « وَ إِن عَقَدتَ بَينَکَ وَ بَينَ عَدُوِّکَ عُقدَةً، أو ألبَستَهُ مِنکَ ذِمَّةً، فَحُط عَهدَکَ بِالوَفَاءِ، وَ ارعَ ذِمَّتَکَ بِالأمَانَةِ، وَاجعَل نَفسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أعطَيتَ. » ( چنان چه ميان خود و دشمنت پيمان بستي، يا از سوي خود زينهاري بر او پوشانيدي، پس پيمان خود را با وفا کردن نگاه دار، و زينهارت را با امانتداري رعايت کن، و خودت را در برابر آن چه داده اي چون سپري قرار ده ).
پاسداشت عهد و پيمان در آن چه امام (ع) مطرح کرده است خود را به خوبي نشان مي دهد: پيماني با دشمن بستن، يا اماني را نسبت به دشمن تعهد کردن؛ زيرا پايبندي در چنين مواردي سخت تر از موارد ديگر است، و انگيزه ي پيمان شکستن و امان را گسستن از ديگر موارد شديدتر است. امّا همه ي مردمان به عقل و فطرت در مي يابند که چيزي چون پايبندي به عهد و پيمان سبب سلامت روابط اجتماعي و حفظ جوامع نيست، و هر کس به تجربه در مي يابد که چگونه خيانت و پيمان شکني سبب ضعف و زوال مي شود. به همين دليل خيانت و پيمان شکني ميان همه ي امّت ها حرام بوده و هيچ آيين و شريعتي در حرمت آن اختلاف نکرده است، (23) چنان که امام (ع) به مالک اشتر يادآور شده است: « فَإِنَّهُ لَيسَ مِن فَرَائِضِ اللهِ سُبحَانَهُ شَيءٌ النَّاسُ أشَدُّ عَلَيهِ اجتِمَاعًا، مَعَ تَفرِيقِ [ تَفَرُّقِ ] أهوَائِهِم، وَ تَشتِيتِ [ تَشَتُّتِ ] آرَائِهِم، مِن تَعظِيمِ الوَفَاءِ بِالعُهُودِ؛ وَ قَد لَزِمَ ذلِکَ المُشرِکُونَ فِيمَا بَينَهُم دُونَ المُسلِمينَ لِمَا استَوبَلُوا مِن عَوَاقِبِ الغَدرِ. » ( زيرا هيچ يک از واجبات خداي پاک از هر کاستي نيست که مردم - با همه ي پراکندگي خواسته هايشان، و اختلاف نظرهايي که دارند - بيش تر از بزرگداشت وفاي به پيمان ها بر سر آن اتفاق نظر داشته باشند. وفاي به عهد را، گذشته از مسلمانان، مشرکان هم، به علت دريافت پيامد بدخيم سرانجام خيانت، پايبند بوده اند ).
خداوند نه تنها خيانت و پيمان شکني را نسبت به هيچ کس مجاز نمي داند، بلکه جز پايبندي به عهد و پيمان را نمي پذيرد، چنان که در حديثي از امام علي (ع) آمده است:
« إِنَّ اللهَ - تَبَارَکَ و تَعَالَي - لَا يَقبَلُ إلَّا العَمَلَ الصَّالِحَ، وَ لَا يَقبَلُ اللهُ إِلَّا الوَفَاءَ بِالشُّرُوطِ وَ العُهُودِ. » (24)
خداي تبارک و تعالي چيزي جز عمل صالح [ از بندگان خود ] نمي پذيرد، و جز وفاي به شرط ها و پيمان ها را قبول نمي کند.
چيزي چون پيمان شکني تباه کنندة روابط و مناسبات انساني، و شکننده ي مديريت و رهبري نيست؛ و لازم است تحت هر شرايطي از آن پرهيز شود. پس امام (ع) به مالک اشتر فرمود: « فَلَا تَغدِرنَّ بِذِمَّتِکَ، وَ لَا تَخِيسَنَّ بِعَهدِکَ، وَ لَا تَختِلَنَّ عَدُوَّکَ » ( پس تو هم هرگز به زينهارت خيانت مکن، و پيمانت را به هيچ روي مشکن، و به دشمنت در هيچ شرايطي نيرنگ مزن ).
خيانت و پيمان شکني در انديشه و سيره ي اميرمؤمنان علي (ع) - به پيروي از منطق قرآني و سيرت نبوي - چنان زشت و نکوهيده است که در آموزه هاي آن حضرت آمده است:
« المَکرُ بِمَنِ ائتَمَنَکَ کُفرٌ. » (25)
نيرنگ زدن به کسي که به تو اعتماد کرده، کفر است.
معمول چنين است که در شرايط بحراني و در فشارهاي سياسي و مديريتي، خيانت و پيمان شکني توجيه مي گردد و از آن پرهيز نمي شود، امّا امام علي (ع) مي آموزد که هرگز به سوي خيانت و پيمان شکني نبايد رفت و حتّي بر دشمن نيز نبايد اين را روا دانست. و آن حضرت خود، در سخت ترين شرايط نيز، از هر گونه خيانت و پيمان شکني پرهيز کرد. اميرمؤمنان (ع) حاضر نبود به هيچ بهايي خلاف عهد و پيمان عمل کند. شيخ مفيد آورده است که پس از قرارداد صلح و پذيرش حکميت، اهل عراق با آن حضرت ديدارهايي کردند و در اين باره سخناني گفته شد. حضرت فرمود: « به خدا سوگند من از آن چه پيش آمده خرسند نيستم و دوست ندارم که شما نيز رضايت داشته باشيد، امّا زماني که شما حاضر نشديد به خواسته ي من عمل کنيد و دنبال آن بوديد که خواسته ي خود را به کرسي نشانيد، من نيز ناچار رضايت دادم؛ و چون رضايت دادم، ديگر صحيح نيست از رضايت خود برگردم و اقرار و پذيرش صلح را دگرگون نمايم، مگر اين که با پيمان شکني خدا را نافرماني کنم و به کتاب او تعدّي نمايم. اکنون با هر کس که فرمان خدا را ترک نمايد، پيکار کنيد. » (26)
همان کساني که صلح را به امام تحميل کرده بودند، مخالف داوري و تحکيم شده و خواستار پيمان شکني بودند! امام به آن گروه از حق به در رفته ( مارقين ) فرمود: « واي بر شما، آيا پس از اعلام رضايت [ بر صلح ] و پيمان بستن و عهد کردن بازگرديم؟ مگر نه اين است که خداي متعال فرموده است: ( أوفُوا بِالعُقُودِ ) (27) ( به قراردادها وفا کنيد ). و فرموده است: ( وَأَوْفُواْ بِعَهْدِ اللّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ وَ لاَ تَنقُضُواْ الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً إِنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ
) (28) ( به پيمان خدا، چون پيمان بستيد، وفا کنيد؛ و سوگندها را، پس از استوار کردانِ آنها، مشکنيد، که خداي بر خويشتن ضامن - يا گواه و نگهبان - کرده ايد؛ همانا خدا مي داند که چه مي کنيد ). » (29) بدين ترتيب علي (ع) از پيمان شکني خودداري کرد و خوارج نيز پذيرفتن حکميت را گمراهي خواندند. (30)
آن که به خود جرئت پيمان شکني، هر چند نسبت به دشن، مي دهد، فاقد هويت انساني و ايماني است، که عقل و فطرت به پايبندي به عهد و پيمان مي خوانند، و بنياد دين و ايمان بر پاسداري از عهد و پيمان است. در آموزه اي از علي (ع) آمده است:
« أصلُ الدِّينِ أدَاءُ الاَمَانَةِ وَ الوَفَاءُ بِالعُهُودِ. » (31)
بنياد دينداري، امانت را به جا آوردن و پايبندي به عهد و پيمان است.
آن که جرئت پيمان شکني به خود مي دهد و در واقع حريم حرمت الهي را مي شکند، بي گمان نابخردِ پشت کرده به فطرتي است که به حقيقتي ايمان ندارد: « فَإِنَّهُ لَا يَجتَرِيُّ عَلَي اللهِ إِلَّا جَاهِلٌ شَقِيٌ » ( زيرا جز ناداني بدفرجام [ با اين کارها ] در برابر خدا گستاخي نمي کند ). چنين کسان بدترين مردمان، و چنين حکومت ها و مديريت هايي که راه پيمان شکني را بر خود هموار مي دارند، بدترين حکومت ها و مديريت هايند.
« شَرُّ النَّاسِ مَن لَا يَعتَقِدُ الأمَانَةَ، وَ لَا يَجتَنِبُ الخِيَانَةَ. » (32)
بدترين مردمان کسي است که پايبند امانت نباشد و از خيانت دوري نگزيند.
امام علي (ع) به کارگزاران خود مي آموخت که تحت هيچ شرايطي از هويت انساني و ايماني دور نشوند و جامه ي خيانت و پيمان شکني دربر نکنند و هرگز پيمان ها و امانت ها را سبک نشمارند و درِ خواري و رسوايي در اين جهان را بر خود نگشايند و آخرت خود را تباه نسازند: (33)
« وَ مَنِ استَهَانَ بِالْأَمَانَةِ، وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ، وَ لَمْ يُنَزِّهَ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الْذُّلَّ وَالْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا، وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَي. » (34)
و آن که کارِ امانت را سبک شمارد و در آن خيانت روا دارد، و جان و دين خود را از خيانت پاک ننمايد، در اين جهان درِ خواري و رسوايي را به روي خويش گشايد، و به آخرت خوارتر و رسواتر درآيد.
در حکومت و مديريت، هيچ چيز چون پاسداشتِ عهد و پيمان کارساز نيست، که اعتماد و اطمينان، و آرامش و امنيت بدون آن بي معناست. از اين رو امام علي (ع) به مالک اشتر فرموده است:
« وَ قَد جَعَلَ اللهُ عَهدَهُ وَ ذِمَّتَهُ أمنًا أفضَاهُ بَينَ العِبَادِ بِرَحمَتِهِ، وَ حَرِيمًا يَسکُنُونَ إِلَي مَنَعتِهِ، وَ يَستَفيضُونَ إِلَي جِوَارِهِ. » (35)
و بي گمان خداوند پيمان و زينهار خود را وسيله ي آسودگي و امنيت ساخته، با رحمت خود در ميان بندگانش گسترش داده، و به صورت حريم و پناهگاه استوار و گزندناپذيري درآورده است که مردمان به پناهش رخت مي گسترانند.
هر عهد و پيمان عقلاني که مخالف حق و مغاير شرع نباشد، عهد و پيماني است در حريم الهي که گويا دست خدا در آن است و شکستن آن، بي حرمتي الهي و شکستن پيماني خدايي است. در احاديثي از پيامبر اکرم (ص) آمده است:
« المُسلِمُونَ عِندَ شُرُوطِهِم مَا وَافَقَ الحَقَّ مِن ذلِکَ. » (36)
مسلمانان به شروط خود که با حق سازگار باشد، پايبندند.
« المُسلِمُونَ عَلَي شُرُوطِهِم إِلَّا شَرطًا حَرَّمَ حَلَالًا أو أحَلَّ حَرَامًا. » (37)
مسلمانان به شروط خود پايبندند، مگر شرطي باشد که حلالي را حرام يا حرامي را حلال گرداند.
با چنين منطقي، اميرمؤمنان علي (ع) عهد و پيمان بسته شده، هر چند با دشمن را، عهد و پيمان خداوند معرفي کرده است که در سايه ي آن آسودگي و امنيت، و گستره ي رحمت، و حريم حفاظت براي مردمان تدارک مي شود؛ و اين سه شاخصه، جز با ياري گرفتن از پاسداشتِ عهد و پيمان جلوه نمي يابد.
هيچ جامعه و سازماني بدون اين سه شاخصه راه به سلامت نمي برد و در مسير رشد و تعالي قرار نمي گيرد.
هر حکومت و مديريتي را خط قرمزهايي است که هيچ کس حق ندارد از آن ها عبور کند يا خود را مجاز به دگرگون کردن آنها و دست اندازي در آن ها بداند. در انديشه ي سياسي و سيره ي حکومتي و مديريتي اميرمؤمنان علي (ع) خط قرمز حکومت و مديريت:
انتقاد و اعتراض نيست، که اين از مسلّمات حقوق مردمان و اداره شوندگان است؛ (38)
صراحت و شفافيت نيست، که اين لازمه ي حکومت و مديريت خردمندانه و آخرت گرايانه است؛ (39)
نظارت کامل بر عملکرد زمامداران و مديران نيست، که بدون اين، راه هر خلافي گشوده است؛ (40)
حفظ قدرت به هر قيمت نيست، که حکومت و قدرت به خوديِ خود هيچ ارزشي ندارد، مگر به وسيله ي آن بتوان حق و عدالت را برپا نمود و ناحق و ستم را زدود؛ (41)
بلکه خط قرمز حکومت و مديريت در انديشه و سيره ي امام علي (ع)، عهد و پيمان، حريم و حرمت و کرامت مردمان، و خون ناموس آدميان است؛ و اين خطوط قرمز، زايل شدني نيست:
« إِنَّ العُهُودَ قَلَائِدُ فِي الأعنَاقِ إِلَي يَومِ القَيَامَةِ، فَمَن وَصَلَهَا وَصَلَهُ اللهُ، وَ مَن نَقَضَهَا خَذَلَهُ اللهُ، وَ مَنِ استَخَفَّ بِهَا خَاصَمَتهُ إِلَي الَّذِي أکَّدَهَا وَ أخَذَ خَلقَهُ بِحِفظِهَا. » (42)
بي گمان پيمان ها، قلاده هايي است که تا روز قيامت بر گردن ها است. هر که آن ها را پاس بدارد، خداوند به او احسان نمايد، و هر که آن را بشکند، خداوند از ياري او فروگذاري کند؛ و هر که پيمان ها را سبک شمارد، پيمان ها از او نزد آن کس که بر پيمان ها تأکيد کرده و از آفريدگان خود خواسته است تا آن ها را پاس دارند، شکايت برد.
بنابراين، عهد و پيمان، از جمله خطوط قرمزي است که هيچ گونه خيانت و فريبي، تحت هيچ عنوان و توجيهي، در آن راه ندارد، چنان که امام (ع) به مالک اشتر توجّه داده است: « فَلَا إِذغَالَ وَ لَا مُدَالَسَةَ وَ لَا خِدَاعَ فِيهِ » ( پس نه خيانتي [ در دژ استوارش ] راه دارد، و نه فريبي، و نه نيرنگي. ) (43)

پي نوشت ها :

1- أبونُعَيم احمدبن عبدالله بن احمد الاصبهاني، ذکر اخبار اصبهان، تحقيق سيّد کسروي حسن، الطبعة الاولي، دارالکتب العلمية، بيروت، 1410 ق. ج2، ص 270؛ تاريخ مدينة دمشق، ج 52، ص 293؛ جلال الدين عبدالرحمن بن أبي بکر السيوطي، الجامع الصغير في أحاديث البشير النذير، الطبعة الاولي، دارالفکري، بيروت، 1401ق. ج 2، ص 188؛ کنزالعمّال، ج 3، ص 347.
2- کنزالعمّال، ج 3، ص 349.
3- نهج البلاغه، حکمت 336.
4- همان، کلام 16.
5- شرح غررالحکم، ج 2، ص 172؛ عيون الحکم و المواعظ، ص 519.
6- شرح غررالحکم، ج 2، ص 172؛ عيون الحکم و المواعظ، ص 82.
7- قرآن، صف / 3.
8- الکافي، ج 2، ص 363.
9- دلالت دولت، صص 671-674.
10- نهج البلاغه، نامه ي 53.
11- ر.ک: الکني و الالقاب، ج 1، ص 343؛ خيرالدين الزرکلي، الأعلام، قاموس تراجم لأشهر الرّجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، الطبعة الثامنة، دارالعلم للملايين، بيروت، 1989م. ج 6، ص 283.
12- محمدبن علي بن طباطبا المعروف بابن الطِقطَقي، الفخري في الآداب السلطانية و الدّول الاسلامية، دار صادر، بيروت، ص 24.
13- نهج البلاغه، خطبه ي 41.
14- غررالحکم، ج 1، ص 50؛ عيون الحکم و المواعظ، ص 29.
15- السيّد محمد الطباطبائي، الميزان في تفسير القرآن، دارالکتاب الاسلامي، قم، 1393ق. ج 5، ص 159.
16- قرآن، مائده /1.
17- قرآن، اسراء / 34.
18- الميزان في تفسير القرآن، ج 5، ص 160.
19- أبوجعفر محمدبن الحسن الطوسي، تهذيب الاحکام، حقّقه و علّق عليه السيّد حسين الخرسان، دارالکتب الاسلامية، طهران، 1390ق. ج 7 ص 371؛ همو، الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامية، 1363ش. ج 3، ص 232؛ شهاب الدين احمدبن علي ابن حجر العسقلاني، فتح الباري ( شرح صحيح البخاري )، تحقيق عبدالعزيز بن عبدالله بن باز، محمد فؤاد عبدالباقي، الطبعة الاولي، دارالکتب العلمية، بيروت، 1410ق. ج 4، ص 569؛ بدرالدين أبومحمد محمود بن احمد العيني، عمدة القاري ( شرح صحيح البخاري )، داراحياء التراث العربي، بيروت، ج 12، ص 94.
20- أبوعبدالله محمدبن اسماعيل البخاري، صحيح البخاري، شرح و تحقيق قاسم الشماعي الرفاعي، الطبعة الاولي، دارالقلم، بيروت، 1407ق. ج 3، ص 195؛ سنن الترمذي، ج 3، ص 635 [ « المُسلِمُونَ عَلَي شُرُوطِهِم » آمده است ]؛ الکافي، ج 5، ص 404؛ أبوجعفر محمدبن علي بن الحسين بن بابويه القمي ( الصدوق )، کتاب من لا يحضره الفقيه، أبوجعفر محمدبن علي بن الحسين بن بابويه القمي ( الصدوق )، صحّحه و علّق عليه علي اکبر الغفّاري، الطبعة الثانية، منشورات جماعة المدرسين، قم، 1404ق. ج 4، ص 379؛ أبوالحسن علي بن عمر الدار قُطني، سنن الدار قُطني، الطبعة الرابعة، عالم الکتب، بيروت، 1406ق. ج 3، ص 27.
21- مسند احمد بن حنبل، ج 3، صص 154، 210، 251؛ أبوالحسين ورّام بن أبي فراس المالکي، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر ( مجموعة ورّام )، دارصعب، دارالتعارف، بيروت. ج 2، ص 226؛ الامير علاء الدين علي بن بلبان الفارسي، الاحسان بترتيب صحيح ابن حِبَان، دارالکتب العلمية، بيروت، 1408ق. ج 1، ص 208؛ الجامع الصغير، ج 2، ص 725.
22- الکافي، ج 2، ص 162.
23- أبوبکر محمدبن عبدالله المعروف بابن العربي، عارضة الأحوذي لشرح صحيح الترمذي، دارالکتاب العربي، بيروت، ج 7، ص 76.
24- الکافي، ج 1، ص 182.
25- شرح غررالحکم، ج 1، ص 305؛ عيون الحکم و المواعظ، ص 29.
26- الارشاد، صص 143-144.
27- قرآن، مائده / 1.
28- قرآن، نحل/ 91.
29- وقعة صفّين، ص 514.
30- همان.
31- غررالحکم، ج 1، ص 88.
32- شرح غررالحکم، ج 4، ص 175.
33- دلالت دولت، صص 629-636.
34- نهج البلاغه، نامه ي 26.
35- همان، نامه ي 53.
36- سنن الدار قُطني، ج 3، ص 27؛ أبوعبدالله محمدبن عبدالله الحاکم النيسابوري، المستدرک علي الصحيحين، دارالمعرفة، بيروت. ج 2، صص 49 ب 50؛ السنن الکبري، ج 7، ص 249.
37- أبوالقاسم سليمان بن احمد الطبراني، المعجم الکبير، حقّقه و خرّج أحاديثه حمدي عبدالمجيد السلفي، الطبعة الثانية، مکتبة ابن تيميّة، القاهرة، 1404ق. ج 17، ص 22؛ سنن الدار قُطني، ج 3، ص 27؛ السنن الکبري، ج 6، ص 79.
38- نک: نهج البلاغه، خطبه ي 216.
39- نک: همان، کلام 16.
40- نک: همان، خطبه ي 216.
41- نک: همان، خطبه ي 33، کلام 131، خطبه ي 3، کلام 224، نامه ي 45، حکمت 236.
42- شرح غررالحکم، ج 2، ص 616.
43- دلالت دولت، صص 638-640.

منبع مقاله :
دلشاد تهراني، مصطفي؛ (1390)، رايت درايت: اخلاق مديريتي در عهدنامه ي مالک اشتر، تهران: انتشارات دريا، چاپ اول



 

 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما