زبان عامل دوزخی شدن
مردی به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله گفت: به من سفارشی کنید، حضرت فرمودند:
اِحفَظ لِسانَکَ، ثُمَّ قال: یا رسولَ اللهِ أوصِنی، فقال: وَیحَکَ وَهَل یکِبُّ النّاسَ علی مَناخِرِهِم فی النّارِ إلّا حَصَائِدُ أَلسِنَتِهِم؟؛
زبانت را نگهدار، سپس گفت: یا رسولالله به من سفارش کنید، حضرت فرمودند: وای بر تو آیا جز این نیست که مردم برای آنچه با زبان درو میکنند در دوزخ سرنگون میشوند.
تحفالعقول، حکمت 156
شرح حدیث:
شرح حدیث توسط حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی مدظلهالعالی:
این حدیث به صورت دیگری از معاذ بن جبل نقل شده است:
«قال: کُنتُ مع النّبی صلّی الله علیه و آله فی سَفَرٍفَأصبَحتُ یوماً قریباً مِنهُ، وَ نَحنُ نَسیرُ، فقلتُ: یا رسولَ اللهِ أخبِرنی بِعَمَلٍ یدخِلُنِی الجَنَّةَ، وِیباعِدُنی مِنَالنّارِ، فأخبَرَهُ إلی أن قال: ألا أُخبِرُک بِمِلاکِ ذلِکَ کُلِّه؟ قلتُ: بلی یا رسولَاللهِ، قال: کُفَّ عَلیکَ هذا – و أشار إلی لِسَانِهِ – قُلتُ: یا نَبِی اللهِ، وَ إنّا لَمُؤاخَذُونَ بِما نَتَکَلَّمُ به؟ قال: ثَکَلَتکَ أمُّکَ، وَهَل یکِبُّ النّاسَ فی النّارِ علی وُجوهِمِ – أوقال: علی مَنَاخِرِهِم - إلّا حَصائِدُ ألسِنَتِهِم؟؛ معاذبن جبل که از یاران پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است میگوید: در سفری با پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بودم، در صبحی به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله عرض کردم: عملی را به من یادآوری کن که مرا وارد بهشت کرده و از آتش جهنّم دورکند؟ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بعد از گفتن مطالبی به معاذ فرمود: آیا تو را خبر بدهم به ملاک و معیار این مطالب؟ گفتم: بله، فرمود: نگهداری زبان است. گفتم: ای پیامبر آیا ما به واسطهی سخن گفتن مؤاخذه میشویم؟ فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا جز این نیست که مردم برای آنچه با زبان درو میکنند در دوزخ سرنگون میشوند؟».(1)
در روایات ما در بارهی دو مسأله بحث شده و اهمیت فوقالعادهای برای هر دو بیان شده است که یکی سکوت و دیگری حفظ زبان است؛ علمای اخلاق معتقدند که سالکان راه حق بدون رعایت سکوت و حفظ زبان از انواع گناهانی که به آن آلوده میشوند به جایی نمیرسند.
در دو مورد از آیات قرآن مسألهی سکوت به عنوان یک ارزش والا مطرح شده است؛ نخست در داستان حضرت مریم علیها السلام؛ در آن لحظات طوفانی که درد زایمان به حضرت مریم دست داد، غم و اندوه سراسر وجودش را فرا گرفت؛ به خصوص از اینکه نوزادش متولّد شود و رگبار تهمتهای مردم بیایمان متوجّه او گردد، تا آنجا که از خدا تقاضای مرگ کرد، در این هنگام ندایی شنید که به او دستور داد: «غمگین مباش، پروردگارت از پایین پای تو چشمهی آب گوارایی جاری ساخته (و درخت خشکیدهی خرما به فرمان او به بار نشسته است)...از آن غذای لذیذ بخور و از آن چشمهی گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشندار و هر گاه انسانی را دیدی و از تو توضیح خواست با اشاره بگو: من برای خدای رحمان روزه گرفتهام و امروز با احدی سخن نمیگویم؛ «فَإِمَّا تَرَینَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیوْمَ إِنسِیا»».(2)
و میدانیم که نذر همواره به کاری تعلّق میگیرد که داری رجحان و مطلوبیت الهی باشد، بنابراین «روزهی سکوت» در آن امّت یک عمل الهی بوده که در شریعت اسلام تحریم شده است.
در آیهی دیگر همین سوره اشارهی دیگری به اهمیت سکوت دیده میشود، آنجا که در داستان حضرت زکریا علیه السلام میخوانیم هنگامی که مژدهی تولّد حضرت عیسی علیه السلام در آیندهی نزدیک به او داده شد، در حالی که هم خودش پیر و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضای نشانهای کرد «قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیةً» و به او وحی شد که : «نشانهی تو این است که سه شبانهروز تمام در حالی که زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهی داشت (تنها زبانت به ذکر خدا و مناجات با او گردش میکند) «قَالَ آیتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیالٍ سَوِیا».(3)
همین معنا در سورهی آلعمران آیهی 41 نیز آمده است.
در روایات ما هم اهمیت زیادی به سکوت داده شده که به بخشی از آن اشاره میکنیم:
1. در زمینهی تأثیر سکوت در تفکر عمیق و استواری عقل، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله میفرماید: «إذا رَأَیتُمُ المُؤمِنَ صَموتاً فَأدنوا مِنهُ فَإِنَّه یلقی الحِکمَةَ وَالمُؤمِنُ قَلیلُ الکَلامِ کَثِیرُالعَمَلِ وَالمُنافِقُ کَثِیرُ الکَلامِ قَلِیلُ العَمَلِ؛ هنگامی که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا میکند، و مؤمن کمتر سخن میگوید و بسیار عمل میکند و منافق بسیار سخن میگوید و کمتر عمل میکند».(4)
2. از بعضی از روایات به دست میآید که یکی از مهمترین عبادات سکوت است؛ از جمله در مواعظ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله به ابوذر میخوانیم: «اَربَعٌ لایصِیبُهُنَّ إِلّا مُؤمِنٌ، الصَّمتُ وَهُوَ أوَّلُ العِبادَةِ؛ چهار چیز است که تنها نصیب مؤمن میشود، نخست سکوت است که سرآغاز عبادت میباشد».(5)
3. از بعضی احادیث استفاده میشود که پرگویی مایهی قساوت و سنگدلی است، در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«کانَ المَسیحُ علیه السلام یقولُ: لاتُکثِرِالکَلامَ فی غَیرِ ذِکرِالله فاِنَّ الَّذِینَ یکثِرونَ الکلامَ فی غَیرِاللهِ قاسِیةٌ قُلُوبُهُم ولکِن لایعلَمونَ؛ حضرت مسیح علیه السلام میفرمود: جز به ذکر خدا سخن زیاد مگویید، زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا سخن بسیار میگویند، دلهایی پرقساوت دارند ولی نمیدانند».(6)
4. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرماید:
«اِنَ الصّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمَةِ، اِنَّ الصَمتَ یکسِبُ المَحَبَّةِ اِنَّهُ دلیلٌ علی کُلِّ خَیرٍ؛ سکوت دری از درهای دانش است، سکوت محبّت میآورد، و دلیل و راهنمای همهی خیرات است».(7)
5. سکوت سبب نجات از بسیاری از گناهان میشود و در نتیجه کلید ورود در بهشت است، چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله میخوانیم:
مردی نزد آن حضرت آمد و طالب سعادت و نجات بود، پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: آیا تو را به چیزی راهنمایی کنم که خدا به وسیلهی آن تو را وارد بهشت سازد؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا؛ سپس حضرت دستور به انفاق و یاری مظلوم و کمک از طریق مشورت فرمود، و بعد دستور به سکوت داده و فرمود: «فَاَصمِت لِسانَکَ إِلّا مِن خیرٍ؛ سخن مگو جز در جایی که خیر است» و در پایان افزود: هرگاه یکی از این صفات در تو باشد، تو را به سوی بهشت میبرد.(8)
بعد از ذکر این مقدّمه به حدیث مورد بحث بر میگردیم و چند نکته را یادآور میشویم:
نکتهی اوّل:
حدیث میفرماید این افراد را به صورت درآتش میاندازند، چرا؟ به یکی از جهات ذیل.
الف) صورت عضو بسیار حسّاسی است به همین جهت انسان وقتی میخواهد زمین بخورد ناخودآگاه دستش را سپر صورت میکند تا آسیبی به صورت نرسد.
ب) به خاطر تحقیر آمیز بودن آن است.
ج) عضوی که باعث گناه شده، بسوزد.
نکتهی دوم:
از روایت استفاده میشود که اصلاح زبان، کلید اصلاح انسان و انحراف آن سبب انواع انحرافات است، چرا که زبان ترجمان دل و نمایندهی عقل و کلید شخصیت انسان و مهمترین دریچهی روح است.
به تعبیر دیگر، آنچه در صفحهی روح انسان نقش میبندد، قبل از هر چیز برصفحهی زبان و در لابهلای گفتهای او ظاهر میشود. امام علی علیه السلام میفرماید:
«تَکَلَّموا تُعرَفوا فَاِنَّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ؛ سخن بگویید تا شناخته شوید همانا شخصیت هرکس زیر زبانش نهفته است».(9)
تا مرد سخن نگفته باشد*** عیب و هنرش نهفته باشد
نکتهی سوم:
به همان نسبت که برکات زبان و آثار سازندهی آن زیاد است، آفات و گناهانی که به وسیلهی آن انجام میگیرد و آثار مخرّبی که در فرد و جامعه دارد، بسیار زیاد میباشد.
مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «المحجّة البیضاء» و «غزالی» در «احیاءالعلوم» بحث مشروحی تحت عنوان گناهان زبان ذکر کردهاند. غزالی بیست انحراف و آفت برای زبان شمرده که از جملهی آن موارد زیر است :
1.بیهودهگویی و پرحرفی.
2. بد زبانی و دشنام.
3. مزاح و شوخیهای رکیک و زشت.
4. مسخره کردن و استهزای دیگران.
5. فاش کردن اسرار مردم.
و ... و علمای اخلاق ده مورد دیگر هم اضافه کردهاند که مجموع آن به 30 آفت میرسد.
یکی از این گناهان و آفتها که در آیات و روایات بر اهمیت آن تصریح شده مسألهی «غیبت» است، چرا که سرمایهی بزرگ انسان در زندگی حیثیت و آبرو و شخصیت اوست، و هر چیزی که آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر است، و به این جهت گاهی اوقات گناه آن از قتل نفس نیز سنگینتر است.
یکی از فلسفههای تحریم غیبت این است که این سرمایهی بزرگ برباد نرود، و حرمت اشخاص در هم نشکند، و حیثیت آنها لکّهدار نشود.
فلسفهی دیگر اینکه «غیبت»، بدبینی میآفریند، پیوندهای اجتماعی را سست میکند، سرمایهی اعتماد را از بین میبرد، پایههای تعاون و همکاری را متزلزل میسازد، بذر کینه و عداوت را در دلها میپاشد و گاه سرچشمهی نزاعهای خونین و قتل و کشتار میگردد.
در حدیثی آمده است که روزی پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله با صدای بلند خطبه میخواند و فریاد میزد: «ای گروهی که به زبان ایمان آوردهاید نه با قلب، غیبت مسلمانان را نکنید، و از عیوب پنهانی آنها جستجو ننمایید، زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند، خداوند اسرار او را فاش میسازد، و در درون خانهاش رسوایش میکند».(10)
در حدیث دیگری آمده است که خداوند به موسی وحی فرستاد: «مَن مات تائِباً مِنَ الغِیبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَن یدخُلُ الجَنَّةَ، وَ مَن ماتَ مُصِرّاً عَلَیها فَهُوَ أوَّلُ مَن یدخُلُ النّارَ؛ کسی که بمیرد در حالی که از غیبت توبه کرده، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و کسی که بمیرد در حال که اصرار بر آن داشته، اوّلین کسی است که وارد دوزخ میشود».(11)
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید: «مَن روی عَلی مُؤمنٍ روایةً یریدُ بِها شَینَهُ وَهَدمَ مُروءَتِهِ لِیسقُطَ مِن أعینِ الناسِ، أخرَجَهُ اللهُ مِن وِلایتِهِ إلی وِلایةِ الشَّیطان، فلا یقبَلُهُ الشَّیطانُ؛ کسی که به منظور عیبجویی و آبروریزی مؤمنی، سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده، به سوی ولایت شیطان میفرستد، ولی شیطان هم او را نمیپذیرد».(12)
«غیبت» یعنی در غیاب کسی سخن گفتن، منتها سخنی که عینی از عیوب او را فاش سازد؛ خواه این عیب جسمانی باشد، یا اخلاقی؛ در اعمال او باشد یا در سخنش، و حتّی در اموری که مربوط به اوست، مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان او و مانند اینها؛ بنابراین اگر کسی صفات ظاهری و آشکار دیگری را بیان کند، غیبت نخواهد بود، مگر اینکه قصد مذمّت و عیبجویی داشته باشد که در این صورت حرام است. مثل اینکه در مقام بدگویی بگوید آن مرد نابینا، یا کوتاهقد، یا سیاهرنگ یا کوسه، اینها همه در صورتی است که این صفات واقعاً در آن شخص باشد، اما اگر صفتی اصلاً وجود نداشته باشد، آن وقت «تهمت» خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «الغِیبَةُ أَن تَقولَ فی أخیکَ ما سَتَرَهُ اللهُ عَلَیهِ، وَ أَمّا الأَمرُ الظّاهِرُ فیهِ، مِثلُ الحِدَّةِ وَالعَجَلَةِ، فَلا، وَالبُهتانُ أن تقولَ فیه مالیسَ فیه؛ غیبت آن است که دربارهی برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند پنهان داشته، و امّا چیزی که ظاهر است مانند تندخویی و عجله که غیبت به حساب نمیآید، امّا تهمت این است که چیزی را بگویی که در او وجود ندارد».(13)
خداوند در قرآن از غیبت نهی کرده و میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ».(14)
خداوند در این آیه غیبت را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه میکند که این زشتی فوقالعادهی غیبت و گناه عظیم آن را میرساند.
در شأن نزول جملهی «لَا یغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا» آمده که این آیه دربارهی دو نفر از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که رفیقشان سلمان را غیبت کردند، زیرا او را خدمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرستاده بودند تا غذایی برای آنها بیاورد، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نیز سلمان را سراغ اسامةبن زید که مسئول بیتالمال بود فرستاد، اسامه گفت: الان چیزی ندارم، آن دو نفر از اسامه بدگویی کردندو گفتند: او بخل ورزیده و دربارهی سلمان هم گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (چاه پرآبی بود) بفرستیم آب آن خشک خواهد شد. سپس خودشان به راه افتادند تا نزد اسامه بیایند، و دربارهی موضوع کار خود تجسّس کنند، پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: من آثار خوردن گوشت در دهان شما میبینم، عرض کردند: ای رسول خدا ما امروز مطلقاً گوشت نخوردهایم. فرمود: آری گوشت سلمان و اسامه را خوردهاید و آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهی کرد.(15)
علاج غیبت و توبهی آن:
«غیبت» مانند بسیاری از صفات ذمیمه تدریجاً به صورت یک بیماری روانی در میآید، به گونهای که غیبت کننده از کار خود لّذت میبرد، و از این که پیوسته آبروی این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودی میکند، و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزههای درونی غیبت بپردازد، انگیزههایی همچون «بخل»، «حسد»، «کینهتوزی»، «عداوت» و «خودبرتربینی».
باید از طریق خودسازی و تفکّر در عواقب سوء این صفات زشت و نتایج شومی که ببار میآورد، و همچنین از طریق ریاضت نفس، این آلودگیها را از جان و دل بشوید، تا بتواند زبان را از آلودگی به غیبت بازدارد. سپس در مقام توبه برآید، و از آنجا که غیبت جنبهی «حقّالناس» دارد، اگر به صاحب غیبت دسترسی دارد و مشکل تازهای ایجاد نمیکند، از او عذرخواهی کند، هر چند به صورت سربسته باشد، به عنوان مثال بگوید من گاهی براثر نادانی و بیخبری غیبت شما کردهام، مرا ببخش، و شرح بیشتری ندهد، مبادا عامل فساد تازهای شود.
و اگر دسترسی به آن فرد را ندارد یا او را نمیشناسد، یا از دنیا رفته است، برای او استغفار کند، و عمل نیک انجام دهد، شاید به برکت آن خداوند متعال وی را ببخشد و طرف مقابل را راضی کند.(16)
موارد استثنا:
آخرین سخن دربارهی غیبت اینکه قانون غیبت مانند هر قانون دیگری استثناهایی دارد، از جمله این که گاه در مقام «مشورت» به عنوان مثال برای انتخاب همسر، یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسی از انسان سؤالی میکند، امانت در مشورت ایجاب میکند اگر عیوبی از طرف سراغ دارد بگوید، مبادا مسلمانی در دام بیفتد، و چنین غیبتی که با چنین نیتی انجام میگیرد حرام نیست.
همچنین در موارد دیگری که اهداف مهمّی مانند هدف مشورت در کار باشد، یا برای احقاق حق و تظلّم صورت گیرد غیبت حرام نیست.
البتّه کسی که آشکارا گناه میکند و به اصطلاح «متظاهر به فسق» است، از موضوع غیبت خارج است، و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ایرادی ندارد، ولی باید توجّه داشت که این حکم مخصوص گناهی است که نسبت به آن متظاهر است.
این نکته نیز قابل توجّه است که نه تنها غیبت کردن حرام است، گوش دادن به غیبت، و حضور در مجلس غیبت نیز جزء محرّمات است. براساس پارهای از روایات بر مسلمانان واجب است که ردّ غیبت کنند، یعنی در برابر غیبت به دفاع برخیزند، و از برادر مسلمانی که حیثیتش به خطر میافتد دفاع کنند.(17)
پینوشتها:
1. سنن ابنماجه، ج 2، ص 1314، ح 3973.
2. مریم، آیهی 26.
3. مریم، آیهی 10.
4. بحارالانوار، ج 75، ص 312.
5. میزان الحکمه، مادّهی «صمت».
6. اصول کافی، ج 2، باب الصمت، و حفظ السان، ح 11.
7. همان مدرک، ح 1.
8. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 298 به بعد.
9. بحارالانوار، ج 68، ص 287؛ محجّة البیضاء، ج 5، ص 193.
10. محجّة البیضاء، ج 5، ص 252.
11. محجّة البیضاء، ج 5، ص 252.
12. وسائل الشیعه، ج 8، باب 158، ح 2.
13. اصول کافی، ج 2، باب الغیبة و البهت، ح 7.
14. حجرات، آیهی 12 .
15. تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 135؛ «قرطبی» در تفسیر خود این شأن نزول را با تفاوتی نقل کرده است.
16. تفسیر نمونه، ج 22، ص 193.
17. تفسیر نمونه، ج 22، ص 194.
منبع: گفتار معصومین علیهمالسلام، جلد اول (درس اخلاق حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی)، گردآوری: سید محمد عبداللهزاده، قم: انتشارات امام علی بن ابیطالب علیهالسلام، چاپ سوم، 1391.
این حدیث به صورت دیگری از معاذ بن جبل نقل شده است:
«قال: کُنتُ مع النّبی صلّی الله علیه و آله فی سَفَرٍفَأصبَحتُ یوماً قریباً مِنهُ، وَ نَحنُ نَسیرُ، فقلتُ: یا رسولَ اللهِ أخبِرنی بِعَمَلٍ یدخِلُنِی الجَنَّةَ، وِیباعِدُنی مِنَالنّارِ، فأخبَرَهُ إلی أن قال: ألا أُخبِرُک بِمِلاکِ ذلِکَ کُلِّه؟ قلتُ: بلی یا رسولَاللهِ، قال: کُفَّ عَلیکَ هذا – و أشار إلی لِسَانِهِ – قُلتُ: یا نَبِی اللهِ، وَ إنّا لَمُؤاخَذُونَ بِما نَتَکَلَّمُ به؟ قال: ثَکَلَتکَ أمُّکَ، وَهَل یکِبُّ النّاسَ فی النّارِ علی وُجوهِمِ – أوقال: علی مَنَاخِرِهِم - إلّا حَصائِدُ ألسِنَتِهِم؟؛ معاذبن جبل که از یاران پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله است میگوید: در سفری با پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بودم، در صبحی به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله عرض کردم: عملی را به من یادآوری کن که مرا وارد بهشت کرده و از آتش جهنّم دورکند؟ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله بعد از گفتن مطالبی به معاذ فرمود: آیا تو را خبر بدهم به ملاک و معیار این مطالب؟ گفتم: بله، فرمود: نگهداری زبان است. گفتم: ای پیامبر آیا ما به واسطهی سخن گفتن مؤاخذه میشویم؟ فرمود: مادرت به عزایت بنشیند آیا جز این نیست که مردم برای آنچه با زبان درو میکنند در دوزخ سرنگون میشوند؟».(1)
در روایات ما در بارهی دو مسأله بحث شده و اهمیت فوقالعادهای برای هر دو بیان شده است که یکی سکوت و دیگری حفظ زبان است؛ علمای اخلاق معتقدند که سالکان راه حق بدون رعایت سکوت و حفظ زبان از انواع گناهانی که به آن آلوده میشوند به جایی نمیرسند.
در دو مورد از آیات قرآن مسألهی سکوت به عنوان یک ارزش والا مطرح شده است؛ نخست در داستان حضرت مریم علیها السلام؛ در آن لحظات طوفانی که درد زایمان به حضرت مریم دست داد، غم و اندوه سراسر وجودش را فرا گرفت؛ به خصوص از اینکه نوزادش متولّد شود و رگبار تهمتهای مردم بیایمان متوجّه او گردد، تا آنجا که از خدا تقاضای مرگ کرد، در این هنگام ندایی شنید که به او دستور داد: «غمگین مباش، پروردگارت از پایین پای تو چشمهی آب گوارایی جاری ساخته (و درخت خشکیدهی خرما به فرمان او به بار نشسته است)...از آن غذای لذیذ بخور و از آن چشمهی گوارا بنوش و چشمت را (به مولود تازه) روشندار و هر گاه انسانی را دیدی و از تو توضیح خواست با اشاره بگو: من برای خدای رحمان روزه گرفتهام و امروز با احدی سخن نمیگویم؛ «فَإِمَّا تَرَینَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِی إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیوْمَ إِنسِیا»».(2)
و میدانیم که نذر همواره به کاری تعلّق میگیرد که داری رجحان و مطلوبیت الهی باشد، بنابراین «روزهی سکوت» در آن امّت یک عمل الهی بوده که در شریعت اسلام تحریم شده است.
در آیهی دیگر همین سوره اشارهی دیگری به اهمیت سکوت دیده میشود، آنجا که در داستان حضرت زکریا علیه السلام میخوانیم هنگامی که مژدهی تولّد حضرت عیسی علیه السلام در آیندهی نزدیک به او داده شد، در حالی که هم خودش پیر و ناتوان بود و هم همسرش نازا، از خداوند تقاضای نشانهای کرد «قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّی آیةً» و به او وحی شد که : «نشانهی تو این است که سه شبانهروز تمام در حالی که زبانت سالم است قدرت سخن گفتن با مردم را نخواهی داشت (تنها زبانت به ذکر خدا و مناجات با او گردش میکند) «قَالَ آیتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیالٍ سَوِیا».(3)
همین معنا در سورهی آلعمران آیهی 41 نیز آمده است.
در روایات ما هم اهمیت زیادی به سکوت داده شده که به بخشی از آن اشاره میکنیم:
1. در زمینهی تأثیر سکوت در تفکر عمیق و استواری عقل، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله میفرماید: «إذا رَأَیتُمُ المُؤمِنَ صَموتاً فَأدنوا مِنهُ فَإِنَّه یلقی الحِکمَةَ وَالمُؤمِنُ قَلیلُ الکَلامِ کَثِیرُالعَمَلِ وَالمُنافِقُ کَثِیرُ الکَلامِ قَلِیلُ العَمَلِ؛ هنگامی که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا میکند، و مؤمن کمتر سخن میگوید و بسیار عمل میکند و منافق بسیار سخن میگوید و کمتر عمل میکند».(4)
2. از بعضی از روایات به دست میآید که یکی از مهمترین عبادات سکوت است؛ از جمله در مواعظ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله به ابوذر میخوانیم: «اَربَعٌ لایصِیبُهُنَّ إِلّا مُؤمِنٌ، الصَّمتُ وَهُوَ أوَّلُ العِبادَةِ؛ چهار چیز است که تنها نصیب مؤمن میشود، نخست سکوت است که سرآغاز عبادت میباشد».(5)
3. از بعضی احادیث استفاده میشود که پرگویی مایهی قساوت و سنگدلی است، در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم:
«کانَ المَسیحُ علیه السلام یقولُ: لاتُکثِرِالکَلامَ فی غَیرِ ذِکرِالله فاِنَّ الَّذِینَ یکثِرونَ الکلامَ فی غَیرِاللهِ قاسِیةٌ قُلُوبُهُم ولکِن لایعلَمونَ؛ حضرت مسیح علیه السلام میفرمود: جز به ذکر خدا سخن زیاد مگویید، زیرا کسانی که در غیر ذکر خدا سخن بسیار میگویند، دلهایی پرقساوت دارند ولی نمیدانند».(6)
4. امام علی بن موسی الرضا علیه السلام میفرماید:
«اِنَ الصّمتَ بابٌ مِن أبوابِ الحِکمَةِ، اِنَّ الصَمتَ یکسِبُ المَحَبَّةِ اِنَّهُ دلیلٌ علی کُلِّ خَیرٍ؛ سکوت دری از درهای دانش است، سکوت محبّت میآورد، و دلیل و راهنمای همهی خیرات است».(7)
5. سکوت سبب نجات از بسیاری از گناهان میشود و در نتیجه کلید ورود در بهشت است، چنانکه در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله میخوانیم:
مردی نزد آن حضرت آمد و طالب سعادت و نجات بود، پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: آیا تو را به چیزی راهنمایی کنم که خدا به وسیلهی آن تو را وارد بهشت سازد؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا؛ سپس حضرت دستور به انفاق و یاری مظلوم و کمک از طریق مشورت فرمود، و بعد دستور به سکوت داده و فرمود: «فَاَصمِت لِسانَکَ إِلّا مِن خیرٍ؛ سخن مگو جز در جایی که خیر است» و در پایان افزود: هرگاه یکی از این صفات در تو باشد، تو را به سوی بهشت میبرد.(8)
بعد از ذکر این مقدّمه به حدیث مورد بحث بر میگردیم و چند نکته را یادآور میشویم:
نکتهی اوّل:
حدیث میفرماید این افراد را به صورت درآتش میاندازند، چرا؟ به یکی از جهات ذیل.
الف) صورت عضو بسیار حسّاسی است به همین جهت انسان وقتی میخواهد زمین بخورد ناخودآگاه دستش را سپر صورت میکند تا آسیبی به صورت نرسد.
ب) به خاطر تحقیر آمیز بودن آن است.
ج) عضوی که باعث گناه شده، بسوزد.
نکتهی دوم:
از روایت استفاده میشود که اصلاح زبان، کلید اصلاح انسان و انحراف آن سبب انواع انحرافات است، چرا که زبان ترجمان دل و نمایندهی عقل و کلید شخصیت انسان و مهمترین دریچهی روح است.
به تعبیر دیگر، آنچه در صفحهی روح انسان نقش میبندد، قبل از هر چیز برصفحهی زبان و در لابهلای گفتهای او ظاهر میشود. امام علی علیه السلام میفرماید:
«تَکَلَّموا تُعرَفوا فَاِنَّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ؛ سخن بگویید تا شناخته شوید همانا شخصیت هرکس زیر زبانش نهفته است».(9)
تا مرد سخن نگفته باشد*** عیب و هنرش نهفته باشد
نکتهی سوم:
به همان نسبت که برکات زبان و آثار سازندهی آن زیاد است، آفات و گناهانی که به وسیلهی آن انجام میگیرد و آثار مخرّبی که در فرد و جامعه دارد، بسیار زیاد میباشد.
مرحوم «فیض کاشانی» در کتاب «المحجّة البیضاء» و «غزالی» در «احیاءالعلوم» بحث مشروحی تحت عنوان گناهان زبان ذکر کردهاند. غزالی بیست انحراف و آفت برای زبان شمرده که از جملهی آن موارد زیر است :
1.بیهودهگویی و پرحرفی.
2. بد زبانی و دشنام.
3. مزاح و شوخیهای رکیک و زشت.
4. مسخره کردن و استهزای دیگران.
5. فاش کردن اسرار مردم.
و ... و علمای اخلاق ده مورد دیگر هم اضافه کردهاند که مجموع آن به 30 آفت میرسد.
یکی از این گناهان و آفتها که در آیات و روایات بر اهمیت آن تصریح شده مسألهی «غیبت» است، چرا که سرمایهی بزرگ انسان در زندگی حیثیت و آبرو و شخصیت اوست، و هر چیزی که آن را به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد، بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر است، و به این جهت گاهی اوقات گناه آن از قتل نفس نیز سنگینتر است.
یکی از فلسفههای تحریم غیبت این است که این سرمایهی بزرگ برباد نرود، و حرمت اشخاص در هم نشکند، و حیثیت آنها لکّهدار نشود.
فلسفهی دیگر اینکه «غیبت»، بدبینی میآفریند، پیوندهای اجتماعی را سست میکند، سرمایهی اعتماد را از بین میبرد، پایههای تعاون و همکاری را متزلزل میسازد، بذر کینه و عداوت را در دلها میپاشد و گاه سرچشمهی نزاعهای خونین و قتل و کشتار میگردد.
در حدیثی آمده است که روزی پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله با صدای بلند خطبه میخواند و فریاد میزد: «ای گروهی که به زبان ایمان آوردهاید نه با قلب، غیبت مسلمانان را نکنید، و از عیوب پنهانی آنها جستجو ننمایید، زیرا کسی که در امور پنهانی برادر دینی خود جستجو کند، خداوند اسرار او را فاش میسازد، و در درون خانهاش رسوایش میکند».(10)
در حدیث دیگری آمده است که خداوند به موسی وحی فرستاد: «مَن مات تائِباً مِنَ الغِیبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَن یدخُلُ الجَنَّةَ، وَ مَن ماتَ مُصِرّاً عَلَیها فَهُوَ أوَّلُ مَن یدخُلُ النّارَ؛ کسی که بمیرد در حالی که از غیبت توبه کرده، آخرین کسی است که وارد بهشت میشود و کسی که بمیرد در حال که اصرار بر آن داشته، اوّلین کسی است که وارد دوزخ میشود».(11)
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرماید: «مَن روی عَلی مُؤمنٍ روایةً یریدُ بِها شَینَهُ وَهَدمَ مُروءَتِهِ لِیسقُطَ مِن أعینِ الناسِ، أخرَجَهُ اللهُ مِن وِلایتِهِ إلی وِلایةِ الشَّیطان، فلا یقبَلُهُ الشَّیطانُ؛ کسی که به منظور عیبجویی و آبروریزی مؤمنی، سخنی نقل کند تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده، به سوی ولایت شیطان میفرستد، ولی شیطان هم او را نمیپذیرد».(12)
«غیبت» یعنی در غیاب کسی سخن گفتن، منتها سخنی که عینی از عیوب او را فاش سازد؛ خواه این عیب جسمانی باشد، یا اخلاقی؛ در اعمال او باشد یا در سخنش، و حتّی در اموری که مربوط به اوست، مانند لباس، خانه، همسر و فرزندان او و مانند اینها؛ بنابراین اگر کسی صفات ظاهری و آشکار دیگری را بیان کند، غیبت نخواهد بود، مگر اینکه قصد مذمّت و عیبجویی داشته باشد که در این صورت حرام است. مثل اینکه در مقام بدگویی بگوید آن مرد نابینا، یا کوتاهقد، یا سیاهرنگ یا کوسه، اینها همه در صورتی است که این صفات واقعاً در آن شخص باشد، اما اگر صفتی اصلاً وجود نداشته باشد، آن وقت «تهمت» خواهد بود که گناه آن به مراتب شدیدتر و سنگینتر است.
امام صادق علیه السلام میفرماید: «الغِیبَةُ أَن تَقولَ فی أخیکَ ما سَتَرَهُ اللهُ عَلَیهِ، وَ أَمّا الأَمرُ الظّاهِرُ فیهِ، مِثلُ الحِدَّةِ وَالعَجَلَةِ، فَلا، وَالبُهتانُ أن تقولَ فیه مالیسَ فیه؛ غیبت آن است که دربارهی برادر مسلمانت چیزی را بگویی که خداوند پنهان داشته، و امّا چیزی که ظاهر است مانند تندخویی و عجله که غیبت به حساب نمیآید، امّا تهمت این است که چیزی را بگویی که در او وجود ندارد».(13)
خداوند در قرآن از غیبت نهی کرده و میفرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ».(14)
خداوند در این آیه غیبت را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه میکند که این زشتی فوقالعادهی غیبت و گناه عظیم آن را میرساند.
در شأن نزول جملهی «لَا یغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا» آمده که این آیه دربارهی دو نفر از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که رفیقشان سلمان را غیبت کردند، زیرا او را خدمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرستاده بودند تا غذایی برای آنها بیاورد، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله نیز سلمان را سراغ اسامةبن زید که مسئول بیتالمال بود فرستاد، اسامه گفت: الان چیزی ندارم، آن دو نفر از اسامه بدگویی کردندو گفتند: او بخل ورزیده و دربارهی سلمان هم گفتند: اگر او را به سراغ چاه سمیحه (چاه پرآبی بود) بفرستیم آب آن خشک خواهد شد. سپس خودشان به راه افتادند تا نزد اسامه بیایند، و دربارهی موضوع کار خود تجسّس کنند، پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: من آثار خوردن گوشت در دهان شما میبینم، عرض کردند: ای رسول خدا ما امروز مطلقاً گوشت نخوردهایم. فرمود: آری گوشت سلمان و اسامه را خوردهاید و آیه نازل شد و مسلمانان را از غیبت نهی کرد.(15)
علاج غیبت و توبهی آن:
«غیبت» مانند بسیاری از صفات ذمیمه تدریجاً به صورت یک بیماری روانی در میآید، به گونهای که غیبت کننده از کار خود لّذت میبرد، و از این که پیوسته آبروی این و آن را بریزد احساس رضا و خشنودی میکند، و این یکی از مراحل بسیار خطرناک اخلاقی است. اینجاست که غیبت کننده باید قبل از هر چیز به درمان انگیزههای درونی غیبت بپردازد، انگیزههایی همچون «بخل»، «حسد»، «کینهتوزی»، «عداوت» و «خودبرتربینی».
باید از طریق خودسازی و تفکّر در عواقب سوء این صفات زشت و نتایج شومی که ببار میآورد، و همچنین از طریق ریاضت نفس، این آلودگیها را از جان و دل بشوید، تا بتواند زبان را از آلودگی به غیبت بازدارد. سپس در مقام توبه برآید، و از آنجا که غیبت جنبهی «حقّالناس» دارد، اگر به صاحب غیبت دسترسی دارد و مشکل تازهای ایجاد نمیکند، از او عذرخواهی کند، هر چند به صورت سربسته باشد، به عنوان مثال بگوید من گاهی براثر نادانی و بیخبری غیبت شما کردهام، مرا ببخش، و شرح بیشتری ندهد، مبادا عامل فساد تازهای شود.
و اگر دسترسی به آن فرد را ندارد یا او را نمیشناسد، یا از دنیا رفته است، برای او استغفار کند، و عمل نیک انجام دهد، شاید به برکت آن خداوند متعال وی را ببخشد و طرف مقابل را راضی کند.(16)
موارد استثنا:
آخرین سخن دربارهی غیبت اینکه قانون غیبت مانند هر قانون دیگری استثناهایی دارد، از جمله این که گاه در مقام «مشورت» به عنوان مثال برای انتخاب همسر، یا شریک در کسب و کار و مانند آن کسی از انسان سؤالی میکند، امانت در مشورت ایجاب میکند اگر عیوبی از طرف سراغ دارد بگوید، مبادا مسلمانی در دام بیفتد، و چنین غیبتی که با چنین نیتی انجام میگیرد حرام نیست.
همچنین در موارد دیگری که اهداف مهمّی مانند هدف مشورت در کار باشد، یا برای احقاق حق و تظلّم صورت گیرد غیبت حرام نیست.
البتّه کسی که آشکارا گناه میکند و به اصطلاح «متظاهر به فسق» است، از موضوع غیبت خارج است، و اگر گناه او را پشت سر او بازگو کنند ایرادی ندارد، ولی باید توجّه داشت که این حکم مخصوص گناهی است که نسبت به آن متظاهر است.
این نکته نیز قابل توجّه است که نه تنها غیبت کردن حرام است، گوش دادن به غیبت، و حضور در مجلس غیبت نیز جزء محرّمات است. براساس پارهای از روایات بر مسلمانان واجب است که ردّ غیبت کنند، یعنی در برابر غیبت به دفاع برخیزند، و از برادر مسلمانی که حیثیتش به خطر میافتد دفاع کنند.(17)
پینوشتها:
1. سنن ابنماجه، ج 2، ص 1314، ح 3973.
2. مریم، آیهی 26.
3. مریم، آیهی 10.
4. بحارالانوار، ج 75، ص 312.
5. میزان الحکمه، مادّهی «صمت».
6. اصول کافی، ج 2، باب الصمت، و حفظ السان، ح 11.
7. همان مدرک، ح 1.
8. اخلاق در قرآن، ج 1، ص 298 به بعد.
9. بحارالانوار، ج 68، ص 287؛ محجّة البیضاء، ج 5، ص 193.
10. محجّة البیضاء، ج 5، ص 252.
11. محجّة البیضاء، ج 5، ص 252.
12. وسائل الشیعه، ج 8، باب 158، ح 2.
13. اصول کافی، ج 2، باب الغیبة و البهت، ح 7.
14. حجرات، آیهی 12 .
15. تفسیر مجمع البیان، ج 9، ص 135؛ «قرطبی» در تفسیر خود این شأن نزول را با تفاوتی نقل کرده است.
16. تفسیر نمونه، ج 22، ص 193.
17. تفسیر نمونه، ج 22، ص 194.
منبع: گفتار معصومین علیهمالسلام، جلد اول (درس اخلاق حضرت آیتالله العظمی مکارم شیرازی)، گردآوری: سید محمد عبداللهزاده، قم: انتشارات امام علی بن ابیطالب علیهالسلام، چاپ سوم، 1391.