داستانی از داستان‌های مثنوی معنوی

مرد ترک و خیاط دزد

... در زمانهای قدیم، در شهری از شهرهای کشورمان ایران، یکی نفر معرکه گرفته بود و از دزدیهای عجیب صحبت می‌کرد و از تردستیها و عجایب کار دزدان سخن می‌گفت تا اینکه به یک خیاط رسید و از دزدیها و کلکها و نیرنگهای
دوشنبه، 30 شهريور 1394
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مرد ترک و خیاط دزد
 مرد ترک و خیاط دزد

 

سروده ی مولوی
بازنویسی: مهرداد آهو



 

 داستانی از داستان‌های مثنوی معنوی

... در زمانهای قدیم، در شهری از شهرهای کشورمان ایران، یکی نفر معرکه گرفته بود و از دزدیهای عجیب صحبت می‌کرد و از تردستیها و عجایب کار دزدان سخن می‌گفت تا اینکه به یک خیاط رسید و از دزدیها و کلکها و نیرنگهای این خیاط دزد نیز سخن گفت و همچنین توضیح داد که این خیاط به گونه ای از پارچه‌ها می‌دزدد که هیچ کس بویی نمی‌برد و حتی زرنگترین و باهوشترین افراد هم نفهمیده‌اند که چگونه او از پارچه آنها دزدیده است و هیچ کس نمی تواند ادعا کند که می‌تواند مچ او را بگیرد و یا اینکه کاری کند که او از پارچه اش ندزدد و به گونه ای هوشیار باشد که این خیاط نتواند از پارچه بردارد.
آن مرد در استادی و مهارت در دزدی آن خیاط بسیار مبالغه کرد و از او و تبحر و کارآیی اش در دزدی فراوان سخن گفت.
در میان جمعیتی که دور و اطراف او را گرفته بودند ترکی بود که از این صحبتها خونش به جوش آمد و گفت: ای مرد! من می‌توانم کاری کنم که خیاط نتواند از پارچه من بدزدد و حاضرم برای این ادعایم یک چیزی را هم گرو بگذارم. به این ترتیب که اگر آن خیاط توانست از پارچه من بدزدد، این اسب من، مال تو باشد و اگر نتوانست تو می‌بایست یک اسب به من بدهی، قبول می‌کنی؟
آن مرد معرکه گیر گفت: بله، قبول می‌کنم. اما می‌دانم که تو موفق نمی شوی و من هم صاحب اسب تو می‌شوم و بعداً تو پشیمان خواهی شد.
پس مرد ترک گفت: اگر آن خیاط بتواند از من پارچه بدزدد، اسب من مال تو خواهد شد و من عصبانی نمی شوم، ولی می‌دانم که او نمی تواند این کار را انجام دهد.

پس مرد معرکه گیر قبول کرد و قرار شد که مرد ترک فردای آن روز برای دوختن لباس، پارچه ای اطلسی را به مغازه آن خیاط ببرد و بگوید که او جلوی خودش آن را ببرد و ببیند که آیا او خواهد توانست از پارچه اش بردارد یا نه.

پس فردای آن روز مرد ترک پارچه را برداشت و به سمت مغازه خیاط حرکت کرد. وقتی به آنجا رسید، با استقبال گرم خیاط روبرو شد، خیاط آن چنان مرد ترک را تحویل گرفت که مرد ترک شرمنده شد. در آن حال خیاط بسیار پذیرایی کرد و ترک هم کاملاً در رودربایستی گیر کرد. سپس خیاط پارچه اطلسی را از او گرفت و شروع به بریدن آن کرد و در میان بریدن پارچه، به گفتن داستانهای طنز و لطیفه‌های سرگرم کننده و خنده آور مشغول شد و همینطور طنز و لطیفه می‌گفت. مرد ترک هم از شنیدن آن لطیفه‌های بامزه بسیار خنده اش می‌گرفت و ناچار چشمانش بسته می‌شد و گاه از خنده بر زمین می‌افتاد و در همین حال خیاط با قیچی مقداری از پارچه اش را برید و در داخل لیفه شلوارش پنهان کرد. مرد ترک که از همه جا بی خبر بود مجددا از خیاط خواست تا لطیفه‌های دیگر تعریف کند.
خیاط هم که از خدا می‌خواست، شروع کرد به تعریف لطیفه‌های بامزه و جالبتر که موجبات خنده بیشتر مرد ترک را فراهم کند و ترک هم خنده‌های طولانی سرمی داد و گاهی از شدت خنده دستش را روی شکمش می‌گرفت. در نتیجه خیاط نیز از این غفلت مرد استفاده کرده و با قیچی مقداری دیگر از پارچه را بریده و پنهان می‌ساخت و باز به تعریف لطیفه می‌پرداخت تا اینکه لطیفه به پایان رسید.
مرد ترک از این لطیفه‌ها و جوکهایی که خیاط برایش تعریف می‌کرد، بسیار لذت برد و می‌خواست که باز هم بخندد و لذت ببرد. پس رو به خیاط کرد و گفت: ای خیاط، بازهم برای من لطیفه ای زیبا تعریف کن! و خیاط باز شروع به تعریف جوکی خنده دار نمود و باز هم مرد ترک خنده‌های بلندتری سر داد و خیاط کار خود را تکرار کرد و بازهم مرد ترک چیزی متوجه نشد و از کار بد خیاط باخبر نگشت.
پس برای بار سوم مرد ترک از خیاط خواست تا لطیفه ای دیگر تعریف کند و مرد خیاط این بار گفت: ای مرد! اگر بار دیگر من برای تو لطیفه ای تعریف کنم، لباست برایت تنگ خواهد شد و نمی توانی از آن استفاده کنی. پس اگر من برایت لطیفه تعریف نکنم بهتر است و لااقل لباست تنگ نمی شود!
پس مرد ترک قضیه را فهمید و دانست که شرط را هم باخته است و اسبش را نیز از دست داده است. سپس ناامیدانه آنجا را ترک کرد و از گفته نابجای خود پشیمان شد و پیش خود قسم خورد که دیگر بی خود هیچ ادعای پوچ و واهی نکند و ابتدا همه جوانب را بسنجد و فکر کند و سپس دست به کاری بزند و یا ادعایی کند.
منبع مقاله :
مهرداد، آهو؛ (1389)، 62 داستان از (کلیله و دمنه- سیاستنامه- مرزبان نامه- مثنوی معنوی- تحفةالمجالس- سندبادنامه- قابوسنامه- جوامع الحکایات- منطق الطیر)، تهران: انتشارات سما، چاپ سوم



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
راهکارهای ترویج حجاب؛ احیای مسئولیت‌پذیری اجتماعی
راهکارهای ترویج حجاب؛ احیای مسئولیت‌پذیری اجتماعی
ترامپ و مقامات دولتش به استفاده از سلاح هسته ای علیه ایران فکر می‌کنند
play_arrow
ترامپ و مقامات دولتش به استفاده از سلاح هسته ای علیه ایران فکر می‌کنند
نماینده کنگره آمریکا: ترامپ در پایین‌ترین میزان محبوبیت قرار دارد / مردم خواستار پایان جنگ با ایران هستند
play_arrow
نماینده کنگره آمریکا: ترامپ در پایین‌ترین میزان محبوبیت قرار دارد / مردم خواستار پایان جنگ با ایران هستند
جزئیات دستمزد بازیگران سلمان فارسی
play_arrow
جزئیات دستمزد بازیگران سلمان فارسی
عادی‌ترین هدیه عروسی برای داماد در یمن
play_arrow
عادی‌ترین هدیه عروسی برای داماد در یمن
مبلغ کالابرگ چه زمانی افزایش پیدا خواهد کرد؟
play_arrow
مبلغ کالابرگ چه زمانی افزایش پیدا خواهد کرد؟
کارت قرمزی که سریع به زرد تبدیل شد؛ اتفاق خبرساز در لیگ کویت
play_arrow
کارت قرمزی که سریع به زرد تبدیل شد؛ اتفاق خبرساز در لیگ کویت
خلاصه والیبال ایران ۳ - استرالیا ۱
play_arrow
خلاصه والیبال ایران ۳ - استرالیا ۱
پاسخ ترامپ به یک سوال: جنگ در ایران چه زمانی تمام می‌شود؟
play_arrow
پاسخ ترامپ به یک سوال: جنگ در ایران چه زمانی تمام می‌شود؟
ضعیف‌ترین شاه ایران از نظر شهید رشید
play_arrow
ضعیف‌ترین شاه ایران از نظر شهید رشید
تیراندازی مرگبار در آمریکا
play_arrow
تیراندازی مرگبار در آمریکا
ترامپ: فکر می‌کنم ایران مسئول حمله به خط لوله «شرق-غرب» است
play_arrow
ترامپ: فکر می‌کنم ایران مسئول حمله به خط لوله «شرق-غرب» است
کمین نیروهای مسلح یمن در مسیر مزدوران سعودی
play_arrow
کمین نیروهای مسلح یمن در مسیر مزدوران سعودی
شرح حدیثی از امام صادق(ع) درباره فضیلت نماز شب توسط رهبر شهید
play_arrow
شرح حدیثی از امام صادق(ع) درباره فضیلت نماز شب توسط رهبر شهید
کلاهبرداری از طریق رمزارزها
play_arrow
کلاهبرداری از طریق رمزارزها