زیبایی و بی‌علاقگی

وقتی به گل رز به عنوان یك شیء زیبا فكر می‌كنم، اقدام بعدی من این نیست كه آن را در گنجه‌ای در كنج ذهنم كه عنوان «زیبایی‌ها» را دارد، جا دهم- درست همان‌طور كه سوسك چندش‌آور را هم در سطل آشغال چیزهای «زشت» ذهنم
جمعه، 26 شهريور 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
زیبایی و بی‌علاقگی
 زیبایی و بی‌علاقگی

 

نویسنده: سینتیا فریلند
برگردان: رحیم قاسمیان




 

وقتی به گل رز به عنوان یك شیء زیبا فكر می‌كنم، اقدام بعدی من این نیست كه آن را در گنجه‌ای در كنج ذهنم كه عنوان «زیبایی‌ها» را دارد، جا دهم- درست همان‌طور كه سوسك چندش‌آور را هم در سطل آشغال چیزهای «زشت» ذهنم نمی‌اندازم. اما مشخصات هر چیز كم و بیش ناگزیرم می‌كنند («موجب می‌شوند»)‌كه آنها را عنوان‌بندی كنیم و این كار را هم می‌كنم. گل رز می‌تواند هدف خاص خود را داشته باشد (گل‌های رز دیگری تولید كند)، اما دلیل زیباییش این نیست. چیزی در آرایش رنگ‌ها و بافت ویژه آن هست كه سبب می‌شود تا قوای ذهنی من به این احساس دست یابد كه آن شیء «درست» است. این درست بودن همان چیزی است كه كانت وقتی می‌گوید اشیای زیبا هدفمند هستند، به آن نظر دارد. چیزی را زیبا نام می‌نهیم، چون سبب می‌شود تا قوای ذهنی ما به یك هماهنگی درونی یا یك ارتباط آزاد میان خود دست بیابد؛ وقتی چیزی چنین لذتی را در قوای ذهنی ما ایجاد می‌كند، آن را «زیبا» می‌خوانیم. وقتی چیزی را زیبا می‌خوانیم، عملاً انتظار داریم كه همه با نظر ما موافقت كنند. گرچه این عنوان محصول یك جور آگاهی یا حس لذت شخصی [ذهنی] است، اما ظاهراً در جهان واقع كاربرد عینی هم دارد.
كانت هشدار می‌دهد كه لذت زیبایی با دیگر انواع لذت تفاوت دارد. اگر یك توت‌فرنگی رسیده در باغچه‌ی من رنگ سرخ یاقوتی، بافتی متمایز و بویی دارد كه چنان خوشایند است كه من آن را فوراً در دهانم قرار می‌دهم، در آن صورت داوری زیبایی من خدشه‌دار شده است. كانت بر این عقیده است كه به منظور ستایش زیبایی این توت فرنگی، واكنش ما باید بی‌علاقگی‌(1) باشد- به بیان دیگر باید مستقل از هدف و احساس لذتی باشد كه با خود به همراه می‌آورد. اگر بیننده‌ای با نظر شهوانی به تابلوی «ونوس» اثر بوتیچلی بنگرد، جوری كه گویی او یك زن لخت است، در نتیجه این بیننده قادر نیست زیبایی او را به خاطر زیباییش تحسین و درك كند. و اگر كسی از نگریستن به تابلویی از گوگن كه در تاهیتی كشیده بود لذت ببرد و در عین حال به این فكر كند كه به یك سفر توریستی به آنجا برود، در نتیجه آن رابطه زیبایی‌شناسی با زیبایی تابلوی گوگن را از دست می‌دهد.
كانت یك مسیحی بسیار مؤمن بود، اما در عین حال عقیده نداشت كه خداوند نقشی تبیینی در نظریه‌های مربوط به هنر و زیبایی ایفا می‌كند. خلق هنری زیبا، نیازمند «نبوغ» بشری است و نبوغ آن، توانایی خاصی است كه به مدد آن می‌توان دستمایه‌ها را طوری تغییر داد و كنار هم گذاشت كه در قوای حسی آدم‌هایی كه به آنها می‌نگرند هماهنگی خاصی ایجاد كنند و سبب شوند تا بینندگان با لذت با فاصله به آنها واكنش نشان دهند. خلاصه‌ی كلام اینكه در نظر كانت، زیبایی‌شناسی موقعی تجربه می‌شود كه یك شیء محسوس، عواطف، عقل و تخیل ما را تحریك می‌كند. این قوای ذهنی در یك «بازی آزاد»، و نه متمركز یا از پیش سنجیده شده به كار می‌افتند. شیء زیبا، خوشایند احساسات ما واقع می‌شود، اما این كار را به شیوه‌ای خاص و با فاصله انجام می‌دهد. «فرم» و طرح هر شیء زیبا كلید جنبه‌ی بسیار مهم «هدفمندی بدون هدف» هستند.
ما به درست بودن طرح شیء، كه تخیل و عقل ما را راضی می‌كند واكنش نشان می‌دهیم، هرچند كه هدف شیء را ارزیابی نمی‌كنیم.

پی‌نوشت‌ها:

1.disintrested

منبع مقاله :
فریلند، سینتیا، (1391)، نظریه‌ی هنر، برگردان: رحیم قاسمیان، تهران: بصیرت، چاپ اول .

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط