خانم ناری

روزی بود، روزگاری بود. در زمان‌های قدیم زنی بود كه بچه‌دار نمی‌شد. هر كاری می‌كرد، هیچ فایده‌ای نداشت. از قضا روزی یك دانه انار گوشه‌ی اتاق پیدا كرد و دانه‌ی انار را گذاشت دهانش. بعد از مدتی شكمش بالا آمد و پی برد كه
جمعه، 28 آبان 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: Plato
موارد بیشتر برای شما
خانم ناری
خانم ناری
 

نویسنده: محمد قاسم زاده


 
روزي بود، روزگاري بود. در زمان‌هاي قديم زني بود كه بچه‌دار نمي‌شد. هر كاري مي‌كرد، هيچ فايده‌اي نداشت. از قضا روزي يك دانه انار گوشه‌ي اتاق پيدا كرد و دانه‌ي انار را گذاشت دهانش. بعد از مدتي شكمش بالا آمد و پي برد كه حامله شده. خيلي خوشحال شد و بعد از نه ماه و نه روز و نه ساعت دختري زائيد و اسمش را گذاشت خانم ناري. از قضا شوهر اين زن ديوي بود و زنه ديو را تو صندوق بزرگي قايم كرده بود. چند سالي از اين واقعه گذشت و روزي كه رفت سراغ ديو، ديو از او رو برگرداند و گفت: «تو دختري داري و از من قايمش مي‌كني. حالا اگر مرا مي‌خواهي، بايد دخترت را سربه نيست كني.»
زن خانم ناري را داد به دست كلفتش و گفت كه برود بيرون شهر و سر دختره را ببرد و پيراهنش را خوني بكند و بيارد. كلفت خانم ناري را برد به بياباني، اما دلش نيامد دختره را از بين ببرد. فكري كرد و كبوتري گرفت و كشت و خونش را رو پيراهن خانم ناري ريخت و پيراهن را براي خانم آورد. خانم ناري را هم در بيابان ول كرد به امان خدا. خانم ناري همين طور كه مي‌رفت، پايش به سنگي خورد. زير سنگ دريچه‌اي ديد. دريچه را باز كرد. پله‌اي ديد و پله را گرفت و رفت پائين. رسيد به خانه‌اي و ديد آنجا از هر چيزي چهار تا گذاشته‌اند. با خودش گفت: «حتماً اين جا چهار نفر زندگي مي‌كنند.»
خانه را تميز و مرتب كرد. غذايي پخت و رفت گوشه‌اي قايم شد. شب كه رسيد، چهار تا جوان كه برادر بودند، وارد شدند و تا خانه را تر و تميز ديدند، مات و حيرت زده ماندند. برادرها شامشان را خوردند و خوابيدند. خانم ناري پاهاي هر چهار تا جوان را حنا بست تا مجبور شوند به حمام بروند و بتواند در نبودشان، كارها را راست و ريس كند. چند روزي كار خانم ناري و برادرها همين بود تا برادر كوچكه به كله‌اش زد كه بايد كسي را پيدا كند كه اين كارها را تو خانه مي‌كند. شب انگشتش را با چاقو خراشي انداخت و نمك روش پاشيد تا خوابش نبرد. وقتي دختر مي‌خواست پاي اين يكي را حنا بگذارد، مچش را گرفت. سه برادر ديگر هم بيدار شدند و ديدند دختر خوشگلي وسط اتاق است. خانم ناري سرگذشتش را تعريف كرد و برادرها وقتي از حال و روز دختره باخبر شدند، با هم عهد كردند كه مثل خواهر و برادر با يكديگر زندگي كنند.
اما بشنويد از ديو كه خبردار شده بود كه خانم ناري زنده است و كجا زندگي مي‌كند. خبرش را به مادر خانم ناري گفت و تو گوش زنه خواند كه بايد برود و خانم ناري را بكشد. زن پيرهن قشنگي خريد و آن را يك شب و روز تو زهر خواباند. بعد تغيير قيافه داد و رفت درِ خانه‌ي چهار برادر. پيرهن را به خانم ناري فروخت. خانم ناري رفت حمام و پيرهن را پوشيد. داشت برمي‌گشت كه بي‌هوش شد. اتفاقاً پسر پادشاه كه از آنجا راهي جايي بود، چشمش به خانم ناري افتاد و يك دل نه، صد دل عاشقش شد. دختره را برداشت و با خودش برد به قصر.
به دستور شاهزاده طبيب‌ها را خبر كردند، كه پي بردند خانم ناري مسموم شده. دختره را در هفت حوض شير شستند تا حال خانم ناري خوب شد. چند ماهي كه گذشت، با شاهزاده عروسي كرد و پس از نه ماه و نه روز صاحب پسري شد. اما از آن طرف چهار برادر هرچه منتظر ماندند، ديدند خانم ناري نيامد. هركدام راه دياري را گرفتند تا بگردند و خانم ناري را پيدا كنند.
از طرف ديگر ديو دوباره باخبر شده بود كه خانم ناري نجات پيدا كرده، باز از مادر خانم ناري خواست كه برود و دخترش را بكشد. مادر خانم ناري لباس گدايي به تن كرد و به در قصر رفت و با كنيزي سر و سري پيدا كرد و خوب كه با هم دوست شدند، از كنيز اجازه گرفت تا شب تو قصر بماند. نيمه شب پا شد و رفت كنار گهواره‌ي بچه و سرش را بريد و كارد خوني را گذاشت زير بالش خانم ناري. صبح كه باخبر شدند، همه جا را گشتند و كارد خوني را پيدا كردند. شاهزاده غضبناك شد و دستور داد كه ... بچه‌ي مرده را زير بغلش گذاشتند و از شهر بيرونش كردند.
خانم ناري با چشم گريان و دل بريان رفت و رفت تا رسيد به دامنه‌ي كوهي. آنجا از درد و خستگي خوابش برد. تو خواب ديد كه مردي سر بچه را به تنش چسباند و به سر خودش هم دستي كشيد. خانم ناري از خواب پريد و ديد كه هم بچه‌اش زنده و سالم است، هم خودش. چند ماهي گذشت و تو غاري در كوه زندگي مي كرد، تا اينكه روزي صدايي شنيد كه از غاري مي‌آمد. رفت و ديد كه پنج درويش نشسته‌اند و هركس حكايت خودش را تعريف مي‌كند. خوب كه دقت كرد، ديد كه چهار تا درويش همان چهار برادر هستند و پنجمي هم شوهر خودش است كه حالا درويش شده. خانم ناري رفت تو غار و خودش را به آنها شناساند. درويش‌ها از ديدن خانم ناري شاد شدند و شاه زاده هم دست زنش را گرفت و برگشتند به قصر و سال‌هاي سال خوش و خرم با هم زندگي كردند.


منبع مقاله :
قاسم زاده، محمد، (1389)، افسانه‌های ایرانی، تهران: هیرمند، چاپ اول.

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
play_arrow
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
تظاهرات آمریکایی‌ها علیه سیاست‌های ضدمهاجرتی ترامپ
play_arrow
تظاهرات آمریکایی‌ها علیه سیاست‌های ضدمهاجرتی ترامپ
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام مرکز فنی جنگنده‌های پایگاه العدید قطر
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام مرکز فنی جنگنده‌های پایگاه العدید قطر
سوزاندن پرچم اسرائیل در خیابان‌های نیویورک
play_arrow
سوزاندن پرچم اسرائیل در خیابان‌های نیویورک
جزئیات شهادت ۳ عضو خانواده یک محیط‌بان هرمزگانی در حمله آمریکا
play_arrow
جزئیات شهادت ۳ عضو خانواده یک محیط‌بان هرمزگانی در حمله آمریکا
تصاویر ماهواره‌ای از خسارات وارده به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از خسارات وارده به ناوگان پنجم آمریکا در بحرین
موشک‌های نقطه زن ایرانی در راه پایگاه‌های آمریکا در منطقه
play_arrow
موشک‌های نقطه زن ایرانی در راه پایگاه‌های آمریکا در منطقه
اصابت پهپاد انتحاری شاهد ۱۳۶ به بندر "مینا عبدالله" کویت
play_arrow
اصابت پهپاد انتحاری شاهد ۱۳۶ به بندر "مینا عبدالله" کویت
همه ایران یک تن شدند برای دفاع از وطن
play_arrow
همه ایران یک تن شدند برای دفاع از وطن
نمایی متفاوت از تشییع باشکوه پیکر "آقای شهید ایران" در قم
play_arrow
نمایی متفاوت از تشییع باشکوه پیکر "آقای شهید ایران" در قم
سختی یافتن آب در غزه؛ سفری خطرناک میان آوار
play_arrow
سختی یافتن آب در غزه؛ سفری خطرناک میان آوار
انیمیشن لگو زندگی‌نامه رهبر شهید
play_arrow
انیمیشن لگو زندگی‌نامه رهبر شهید
تصاویری از حملات پهپادی و موشکی سپاه در موج سوم عملیات نصر ۲
play_arrow
تصاویری از حملات پهپادی و موشکی سپاه در موج سوم عملیات نصر ۲
آهنگی که میلیون‌ها ایرانی با آن خاطره دارند...
play_arrow
آهنگی که میلیون‌ها ایرانی با آن خاطره دارند...