فنون توقف گفت‌وگوی درونی و دنیا

کاستاندا در چهارمین کتابش توضیحاتی از دون‌خوان نقل می‌کند که مربوط به آخرین روزهای شاگردی‌اش نزد اوست. دون‌خوان به او می‌گوید به آخر کار رسیده و تمام آموزش‌های لازم برای توقف گفت‌وگوی درونی به او داده شده است. حال
يکشنبه، 10 بهمن 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
فنون توقف گفت‌وگوی درونی و دنیا
 فنون توقف گفت‌وگوی درونی و دنیا

 

نویسنده: محمد تقی فعّالی

 

کاستاندا در چهارمین کتابش توضیحاتی از دون‌خوان نقل می‌کند که مربوط به آخرین روزهای شاگردی‌اش نزد اوست. دون‌خوان به او می‌گوید به آخر کار رسیده و تمام آموزش‌های لازم برای توقف گفت‌وگوی درونی به او داده شده است. حال کاستاندا برای موفقیت در طلب معرفت باید به تغییر اساسی و بنیادی خود بپردازد که این تغییر مستلزم دگرگونی جزیره «تونال» اوست. دون‌خوان حدود پنج ساعت به طور فشرده به یادآوری تمام آموزش‌ها و فنونی می‌پردازد که از روز اول آشنایی‌اش با کاستاندا به او آموخته بود.
او می‌گوید هدف استاد از همان ابتدای کار متوقف کردن بینشی است که ساحران به آن متوقف کردن گفت‌وگو یا مناظره‌ی درونی می‌گویند و بر این عقیده‌اند که این، مهم‌ترین فنی است که شاگرد می‌تواند فراگیرد.
برای متوقف کردن چنین بینشی که از گاهواره به شخصی وابسته است، تنها آرزو و ثبات رأی کافی نیست، بلکه باید کارهایی انجام داد. (1)

الف) شیوه درست راه رفتن و خیره شدن

یکی از روش‌هایی که دون‌خوان در اولین روزهای آشنایی به کاستاندا آموخته بود، شکل خاصی از راه رفتن بود که توأم با نوعی مراقبه انجام می‌شد. کاستاندا در این باره می‌نویسد:
باید بدون اینکه نگاهم را روی چیز به خصوصی متمرکز کنم، در مسیری طولانی راه بروم و مستقیماً به چیزی نگاه نکنم، چشم‌ها را کمی چپ کنم تا از آنچه که به خودی خود در زاویه‌ی دید قرار می‌گیرد، تصویری وسیع‌تر داشته باشم، گرچه آن موقع من نفهمیدم، اما او اصرار داشت اگر بدون تمرکز به نقطه‌ای در نزدیکی افقی نظر بیندازم، مشاهده‌ی تمام چیزهایی که در میدان دید قرار دارد، در یک آن امکان‌پذیر می‌گردد. به من نیز اطمینان خاطر داده بود که این کار تنها راه متوقف کردن مناظره‌ی درونی است. مکرراً نیز از پیشرفت‌هایم در این زمینه پرسید و پس از چندی دیگر سؤالی نکرد. به دون‌خوان گفتم سال‌ها این عمل را بدون اینکه تغییری در آن ببینم، تمرین کرده‌ام. به هر حال منتظر تغییر و تحولی نیز بودم ولی یک روز در کمال تعجب دریافتم که حدود ده دقیقه است راه می‌روم، بدون اینکه کلمه‌ای به خود گفته باشم. در آن حالت آگاه شدم که متوقف کردن مناظره‌ی درونی مستلزم چیزی بیش از «تنها با خود حرف نزدن» است. در آن موقعیت افکارم را از دست داده بودم و عملاً حس می‌کردم که در خلاً غوطه‌ورم. از این آگاهی، وحشت عجیبی به من دست داده بود و چاره‌اش این بود که دیگر بار به خودم بازگردم و با خود حرف بزنم. (2)
این روش در مقایسه با سایر روش‌های مراقبه در کتاب‌های عرفانی که بر تمرکز حواس تأکید دارند، بیش از تمرکز، بر گشودگی کامل حواس نظر دارد. تمام اطلاعات محیط باید بی‌هیچ مانعی به آگاهی برسند. بدین ترتیب هنگامی که سالک خود را بر جسم و رویداد راه رفتن متمرکز می‌کند و هم‌زمان برای کسب اطلاعات از دنیای اطراف، آغوش می‌گشاید، «پذیرش نامحدود واقعیت» صورت می‌پذیرد. پیامد این فرایند، افزایش اطلاعاتی است که ذهن را به سکوت وا می‌دارد. (3)
وقتی کاستاندا از دون‌خوان می‌پرسد که چگونه این شیوه‌ی مناظره‌ی درونی را متوقف می‌کند، او پاسخ می‌دهد:
راه رفتن به آن شیوه‌ی خاص، «تونال» را اشباع می‌کند و باعث لب‌ریز شدن آن می‌شود. می‌دانی که توجه‌ی «تونال» باید به آفریده‌هایش معطوف باشد و در واقع همین توجه است که در درجه‌ی اول نظام جهان را می‌آفریند. شیوه‌ی درست راه رفتن بهانه است. سالک با جمع کردن انگشتانش ابتدا توجه خود را به بازو جلب می‌کند، سپس بدون متمرکز کردن چشم‌هایش با نگاه کردن مستقیم به جلوی خود، مسیری کمانی را که از نوک پا شروع و به افقی ختم می‌شود، می‌نگرد و در این حال «تونال» لب‌ریز از مفروضات می‌شود. در چنین حالتی، «تونال» بدون داشتن رابطه‌ی مستقیم با عناصر بیرونی وصف‌پذیر خود، قدرت گفت‌وگو با خود را از دست می‌دهد و شخص خاموش می‌گردد. (4)
بنابراین در روش مذکور وضعیت بدن چندان مهم نیست، بلکه مهم این است که چشم‌ها بدون تمرکز بر چیز خاصی، عناصر پیرامون را مشاهده کنند:
دون‌خوان توضیح داد که در این رابطه وضعیت انگشتان اصلاً اهمیتی ندارد و تنها مسئله‌ی قابل ملاحظه این است که چگونه با انقباض انگشتان به طرق گوناگون و غیرعادی توجه به بازوها جلب شود و مهم شیوه‌ای است که در چشم‌ها بدون آنکه روی چیز خاصی متمرکز شوند، عناصر بی‌شماری از دنیا را مشاهده کنند، بی‌آنکه تصور روشنی از آن‌ها داشته باشد. دون‌خوان اضافه کرد که در آن حالت چشم قادر است جزئیاتی را که در دید عادی بسیار زودگذر است، انتخاب کند. (5)
موفقیت در این فن، پشتکار و تمرین بسیار می‌طلبد؛ چنان که کاستاندا برای این منظور سال‌ها زمان صرف کرد. دون‌خوان شق دیگر درست راه رفتن را که «خیره شدن» است، می‌آموزاند. این روش مشابه همان تمرکز در طریقت‌های عرفانی دیگر است. (6)
در این روش دون‌خوان از کاستاندا می‌خواهد برگ خشکی را روی زمین بیندازد و ساعت‌ها به آن بنگرد. این روش کمک می‌کند تا افکار خاموش شوند. بدین ترتیب نبود فکر، دقت تونال را کاهش می‌دهد و گفت‌وگوی درونی متوقف می‌گردد.
به هنگام خیره نگریستن، وضعیت قرار گرفتن بدن اهمیت بسیار دارد. سالک باید روی زمین و بر بستری از برگ‌های نرم یا بالشی از الیاف طبیعی بنشیند و پشتش را به درخت یا سنگ صافی تکیه دهد و بدن نیز باید کاملاً راحت باشد. برای جلوگیری از خستگی چشم‌ها نباید آن‌ها را بر آن شیء متمرکز کرد. خیره نگریستن عبارت است از حرکت آرام چشم برخلاف حرکت عقربه‌های ساعت بر شیء مورد نظر، بدون تکان دادن سر. (7)
موفقیت در این فن نیز مانند فن پیشین به تمرین و تلاش مداوم نیاز دارد. کارلوس بعدها در کتاب پنجمش چند روش خیره‌نگری را از زبان لا گوردا یکی از سالکان هم طریقش بیان می‌کند: خیره شدن به ترتیب بر گیاهان کوچک، درختان، حشرات، تخته‌سنگ‌ها، باران و مه، ابرها، آتش، دود، مه، سایه، ستاره و آب و نیز خیره شدن بر دور دست. (8)

ب) عمل بدون انتظار پاداش

در این روش، رهرو به خاطر نفس عمل دست به کار می‌شود و کارهای مختلفی انجام می‌دهد که به ظاهر غیرضروری است، اما فرد را برای سکوت درونی آماده می‌سازد. وقتی دون‌خوان از این فن یاد می‌کند، کاستاندا متعجب می‌شود و می‌گوید:
به دون‌خوان گفتم که یادم نمی‌آید. او هرگز در مورد انجام عملی برای نفس عمل به عنوان فنی خاص بحث کرده باشد و تنها چیزی که من می‌توانم دوباره به یاد بیاورم، توضیحات دائم و مبهم او در این مورد است. (9)
دون‌خوان به او می‌گوید کارش آن‌قدر ظریف بوده که تا آن روز کاستاندا متوجه آن نشده بود. کاستاندا این کارها را بدین‌سان توصیف می‌کند:
پس تمام کارهای غیرضروری و مسخره‌ای را به یادم آورد که او هر بار من در منزلش بودم به من واگذار می‌کرد. وظایف بی‌معنا و مسخره‌ای نظیر منظم کردن چوب‌های نجاری، ترسیم دایره‌های متحدالمرکز شبیه حصار با انگشست روی زمین دور منزل، یا جارو کردن آشغال‌ها از جایی به جای دیگر و کارهای دیگری نظیر آن. این وظایف شامل کارهای دیگری هم می‌شد که باید شخصاً در منزل انجام می‌دادم؛ کارهایی مثل پوشیدن شنلی سیاه رنگ با ابتدا کفش پای چپ را به پا کردن و بستن کمربندم از راست به چپ و غیره... علت این امر که من تمام این وظایف را شوخی تلقی می‌کردم این بود که او دائما به من می‌گفت به محض اینکه این کارها برایم عادی شد، فراموششان کنم. (10)
دون‌خوان عملاً در هاله‌ای از ابهام به کاستاندا چنین دستورهایی می‌داد تا او گمان کند که در هر یک از آن اعمال رازی نهفته است که او در نمی‌یابد. کاستاندا مانند دیگر انسان‌ها عادت کرده بود هر کاری را به دلیل عقلانی خاصی انجام دهد و درباره‌ی درست یا نادرست بودن عملش داوری کند و از هر عملی، نتیجه و هدف خاصی را بطلبد. به این ترتیب مدام انجام دادن اعمال او، با گفت‌وگوی درونی همراه است و برای رهایی از آن که هدف اصلی طریقت معرفت دون‌خوان است می‌باید سالک اعمالی انجام دهد، بی‌آنکه بداند برای چه انجام می‌دهد.
دون‌خوان اهمیت بسیار می‌دهد که کاستاندا را با این نوع عمل کردن آشنا سازد. بدین طریق وی در پی هدفی چند جانبه است. نتیجه‌ی اصلی «عملکرد بدون چشم‌داشت» مقطع کامل کنترل معقول و مستدل یا قطع قسمتی از آن است. «گفت‌وگوی درونی» متوقف می‌شود و به میزانی که این رویداد رخ می‌دهد، خود را برای پذیرش واقعیت آماده می‌سازیم. (11)
با آموزش این فن، سالک از قید و بندهای اعمال زندگی روزمره رها شده و از ارزیابی‌ها و دیدگاه‌های اطرافیان استقلال می‌یابد. این نکته را کاستاندا پس از سال‌ها از زبان دون‌خوان می‌شنود:
وقتی تمام کارهایی را که به من واگذار کرده بود، بازگو کردم، متوجه شدم او با واداشتن من به انجام کارهای بی‌معنی و عادی، فکر کار بلاعوض را در من القا کرده است. (12)

ج) از بین بردن گذشته‌ی شخصی

کاستاندا در اوایل دوران آشنایی‌اش با دون‌خوان، درباره‌ی تاریخچه‌ی شخصی او پرسش‌هایی مطرح کرد، اما پاسخ‌هایی می‌شنود که سخت متعجب می‌شود:
من تاریخچه‌ی شخصی ندارم. یک روز فهمیدم که تاریخچه‌ی شخصی دیگر لزومی ندارد و مثل مشروب ترکش کردم. یک روز وقتی احساس کردم دیگر لازم نیست، آن را رها کردم. (13)
دون‌خوان سخت به کاستاندا توصیه می‌کند که او هم تاریخچه‌ی شخصی‌اش را فراموش کند؛ زیرا به قدری دست و پاگیر است که او را از طی طریق معرفت باز می‌دارد. در این ‌باره به او می‌گوید:
همه‌ی کسانی که تو را می‌شناسند، تصوری از تو در ذهن خود دارند و تو نیز همواره می‌کوشی که با اعمالی که انجام می‌دهی، این تصور را تأیید کنی تو مجبوری دائماً تاریخچه‌ی شخصی خودت را تجدید کنی و به همین منظور هر چه انجام می‌دهی، برای والدینت، نزدیکان و دوستانت تعریف می‌کنی. اما اگر تاریخچه‌ی شخصی نداشتی، هیچ توضیحی لازم نبود به هیچ‌کس بدهی. دیگران نه از اعمال تو ناراحت می‌شدند و نه عصبانی و به‌ خصوص هیچ‌کس نمی‌توانست روی تو اعمال‌نظر کند. بهتر است تمامی تاریخچه‌ی خود را از بین ببریم؛ زیرا این کار ما را از افکار مزاحم و دست و پاگیر آدم‌های دیگر خلاص می‌کند. (14)
کارلوس معتقد است این کار به ظاهر ناممکن است، اما وقتی توجه کنیم که انتظار و ارزیابی اطرافیانمان از ما بر اساس آگاهی آن‌ها از اصل و نسب و تحصیلات و موقعیت اجتماعی ماست و مجبوریم مطابق با تصویری که از ما دارند زندگی کنیم، در می‌یابیم که تا چه حد گرفتار و در بند عقاید و دیدگاه‌های آنان هستیم. آن‌گاه این آموزه‌ی دون‌خوان بیشتر معنا می‌یابد؛ چرا که تنها با محو گذشته‌ی شخصی‌مان می‌توانیم خود را از سیطره‌ی افکار اطرافیانمان رها سازیم. دون‌خوان روش‌های عملی این فن را این‌گونه بیان می‌کند:
تو باید همه چیز را درباره‌ی خودت محو کنی و از بین ببری، تا آنجا که دیگر هیچ اطمینانی باقی نماند؛ هیچ واقعیتی باقی نماند. مسئله‌ی تو در حال حاضر این است که خیلی واقعی هستی؛ اعمالت خیلی واقعی هستند؛ خلق و خو و واکنش‌هایت خیلی واقعی هستند. هیچ چیز را به طور مسلم نپذیر. تو باید شروع کنی به محو کردن خودت از کارهای ساده شروع کن. مثلاً به دیگران نگو چه می‌کنی و بعد کم‌کم افرادی که تو را خوب می‌شناسند، رها کن. بدین ترتیب فضای مه‌آلودی در اطراف خودت خواهی آفرید. (15)
وقتی کاستاندا این‌گونه زندگی کردن را دروغ گفتن می‌پندارد و درباره‌ی امکان نداشتن انجام چنین کاری با او بحث می‌کند، دون‌خوان با جدیت به او پاسخ می‌دهد:
فقط دو راه وجود دارد: با ما همه چیز را مسلم و واقعی و قطعی می‌پنداریم، با نقطه نظر مخالف را انتخاب می‌کنیم. اگر پیشنهاد اول را بپذیریم، به ملالی کشنده از دنیا و از خودمان میرسیم. با انتخاب راه دوم که لازمه‌اش محور کردن تاریخچه‌ی شخصی است، فضای مه‌آلودی در اطراف خود ایجاد می‌کنیم. حالت اسرارآمیز و فوق‌العاده‌ای است. هیچ‌کس نمی‌داند. خرگوش از کجا بیرون خواهد آمد، حتی خودش. (16)
گذشته‌ی شخصی افزون بر همه‌ی اطلاعاتی است که اطرافیانمان از ما دارند و شامل مجموعه‌ای از اطلاعاتی نیز می‌شود که ما درباره‌ی گذشته‌ی خودمان داریم. بنابراین برای از بین بردن آن باید در هر دو بعد کوشید. دون‌خوان برای موفق شدن در این کار دشوار، سه فن کمکی دیگر را به کاستاندامی آموزد: ترک خودخواهی، مسئولیت‌پذیری و پذیرش مرگ به عنوان مشاور.

یک. ترک خودخواهی

دون‌خوان در یکی از پیاده‌روی‌های با کاستاندا در صحرا، با اشاره به برخی چیزها در اطرافشان مثل کلاغ‌ها، باد و گیاهان، به گونه‌ای با او برخورد می‌کند که کارلوس احساس حقارت می‌کند و به شدت ناراحت می‌شود. اما دون‌خوان با خنده به او می‌گوید:
تو خودت را جلدی می‌گیری. تو در خیال خودت وحشتناک مهمی. لااقل طبق نظری که خودت از خودت داری، این‌طور است و این باید عوض شود. تو آن‌قدر مهمی که به خودت اجازه می‌دهی وقتی اوضاع خلاف میل توست، بگذاری و بروی. تو آن‌ قدر مهمی که به نظرات طبیعی است که از همه چیز احساس ملال کنی. شاید گمان می‌کنی که این نشانه‌ی یک شخصیت قوی‌ست؟ نه، مسخره است! تو ضعیفی! تو خودپرستی! (17)
کاستاندا به دون‌خوان اعتراض می‌کند، اما او خاطرنشان می‌سازد که کارلوس در تمام زندگی‌اش هیچ کاری را به اتمام نرسانده و دلیلش همین اهمیت بسیاری است که همواره برای خودش قائل بوده است. همچنین تأکید می‌کند:
خود را مهم شمردن نیز یکی از چیزهایی است که باید رهایش کرد، مانند تاریخچه‌ی شخصی. (18)
دون‌خوان به کاستاندا می‌آموزد که تا وقتی معتقد باشد مهم‌ترین چیز عالم است، نمی‌تواند دنیای پیرامونش را واقعاً دریابد. در آن صورت او مانند اسبی خواهد بود با چشم‌بند که تنها خودش را خواهد دید.
بنابراین از او می‌خواهد عاشقانه با گیاهان کوچک حرف بزند و آن‌ها را نوازش کند. هنگام چیدن آن‌ها باید پوزش بطلبد و اطمینان دهد که روزی جسم او خوراک گیاهان خواهد شد. با این کار، دون‌خوان می‌خواست به کارلوس بفهماند که گیاه و انسان مانند هم هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد. این کار در ابتدا برای کارلوس مضحک و درک‌ناپذیر بود، اما وقتی دون‌خوان خودش با عشق و علاقه این کار را انجام می‌داد، او هم سعی کرد به این ترتیب بر خودخواهی‌اش غلبه کند. این خودخواهی که ناشی از احساس اهمیت شخصی است، گریبان‌گیر همه‌ی انسان‌هاست و به گذشته‌ی شخصی نیز مربوط است. دون‌خوان آموزش می‌دهد که چنین احساسی سالک را از جاری بودن در جریان طبیعی زندگی باز می‌دارد و از سویی برای مرد معرفت شدن باید از این مانع عبور کرد.

دو. مسئولیت‌پذیری

سالک وقتی می‌تواند گذشته‌ی شخصی‌اش را رها کند که دیگر هیچ دلیل و توجیهی برای ضعف و کم کاری‌اش نتراشد و اعمالش را با انگیزه‌ی قوی درونی انجام دهد. این کار هنگامی میسّر می‌گردد که سالک مسئولیت کامل اعمال و رفتارش را بر عهده گیرد. آن‌گاه پیامدهای عملش را نیز بدون نارضایتی می‌پذیرد. دون‌خوان این نقطه ضعف را در اولین برخورد در وجود کاستاندا می‌بیند:
هنگامی که تو را دیدم، پی‌بردم که آنچه در تو رو به راه نیست و هنوز هم نیست، این است که تو دوست نداری مسئولیت آنچه را که انجام می‌دهی، بپذیری. وقتی انسان تصمیم می‌گیرد کاری را انجام دهد، باید با تمام وجود آن را بپذیرد و انجام دهد و مسئولیت تام و تمام آنچه را می‌کند، بپذیرد. کاری که انسان می‌کند، مهم نیست. اول باید بداند چرا آن کار را می‌کند و آن وقت باید هرچه را که برای انجام آن لازم است، بدون کوچک‌ترین تردید و کمترین پشیمانی بپذیرد. (19)
کاستاندا در حین گفت‌وگو با دون‌خوان از نقاط ضعف پدرش انتقاد کرد، اما دون‌خوان نپذیرفت و به او گفت که کارلوس در خانواده‌ی خودش کارهای خیلی بدتری کرده و تنها کاری که هرگز نکرده، صیقل دادن ضمیرش بوده است. همچنین به او گفت که در تمام زندگی‌اش فقط شکایت کرده؛ زیرا هرگز مسئولیت کامل تصمیمات خود را بر عهده نگرفته است. دون‌خوان می‌گوید:
مسئولیت تصمیمی را پذیرفتن، یعنی آماده بودن برای مردن در راه آن تصمیم. خودِ تصمیم مهم نیست. هیچ چیز جدی‌تر از چیز دیگری نیست. متوجه نیستی که در دنیایی که مرگ شکارچی آن است، تصمیم بزرگ و کوچک وجود ندارد. فقط تصمیم‌هایی است که در برابر مرگ گریزناپذیرمان می‌گیریم. (20)

سه. پذیرش مرگ به‌عنوان مشاور

در یکی از صحرانوردی‌های آن دو در اوایل، دون‌خوان ذهن کاستاندا را به خاطره‌ای از دوران کودکی‌اش برد که به شکار شاهین می‌پرداخت. در آن روز به‌رغم آماده بودن تمام شرایط برای شلیک کارلوس به شاهین، او ناخودآگاه لرزشی را در پشتش احساس می‌کند و از این کار باز می‌ایستد. به نظر دون‌خوان، این اخطاری کوچک از جانب مرگ بود که شخص همیشه با لرزشی در پشت خود حضور او را احساس می‌کند:
مرگ همراه جاودانی ماست. او همیشه در طرف چپ ما به فاصله‌ی یک بازوی گشوده قرار دارد. هنگامی که تو شاهین را نگاه می‌کردی، مرگ تو، تو را می‌نگریست. پس در گوش‌ات زمزمه‌ای کرد. درست مثل حالا لرزشی در بدنت احساس کردی. او تو را نظاره می‌کنی و تا زمانی که تو را لمس نکرده است، همواره همین‌طور خواهد بود. وقتی بی‌صبری می‌کنی، کافی‌ست فقط به سمت چپ خودت برگردی و با مرگ مشورت کنی. هرچه که بی‌ارزش و مبتذل است، در لحظه‌ای که مرگ به طرف تو می‌آید، فراموش می‌شود. (21)
این آموزه‌ی دون‌خوان در واقع کارکردی نمادین دارد؛ تلقی دون‌خوان و شمنان تولتک از مرگ چیز دیگری است. در اینجا او می‌خواهد با تعریف کاستاندا از مرگ، او را متوجه سازد که هر آن ممکن است مرگش فرا رسد و این توجه شخص را در انجام اعمالش جدی‌تر می‌سازد. مشاوره با مرگ عملی نمادین است.
مرگ تنها مشاور با ارزش است که ما داریم. هر بار فکر می‌کنی و در مورد تو این دائمی است که هیچ‌چیز رو به راه نیست و تو در خطر نابودی هستی. به طرف مرگ رو کن و از او بپرس که آیا حتی با توست با نه؟ مرگ به تو خواهد گفت که اشتباه می‌کنی و هیچ چیز مهم نیست، مگر تماس او با تو و بس. مرگت خواهد افزود: من هنوز به تو دست نزده‌ام. (22)
کاستاندا خود اعتراف می‌کند که مسئله‌ی نزدیک بودن مرگ، دلواپسی‌هایش را پوچ و بیهود جلوه داد. بر پایه‌ی این آموزه، مرگ رویدادی اجتناب‌ناپذیر و غیرقابل پیش‌بینی است، از این‌رو بهتر است همواره آمادگی رویارویی با آن را داشته باشیم. این اندیشه، سالک را برای پذیرش محو گذشته‌ی شخصی‌اش آماده‌تر می‌کند و بدین‌گونه قابلیت تجربه‌ی توقف گفت‌وگوی درونی را می‌یابد.

د) رؤیا دیدن

یکی‌دیگر از فنونی که دون‌خوان برای متوقف ساختن گفت‌وگوی درونی می‌آموزاند، رؤیا دیدن است. از آنجا که به روش‌های خاص این فن در فصل بعد اشاره خواهیم کرد، در اینجا تنها به شرح سه فنی می‌پردازیم که دون‌خوان برای کمک به رؤیابینی به کاستاندا آموخت. این فنون که برای دست یافتن به سکوت درونی بسیار مؤثرند، عبارت است از: ترک عادت‌های روزمره، خرامش اقتدار و بی‌عملی.

یک. ترک عادت‌های روزمره

در این ‌باره پیش‌تر توضیحاتی از نظر گذشت که مهم‌ترین آن‌ها تمرین سالک است تا بتواند از انجام کارهای تکراری عادت شده بپرهیزد. مثلاً سر وقت، صبحانه و ناهار و شام نخورد، بلکه هر وقت که گرسنه شد، سراغ غذا برود و یا ساعت خواب خود را تغییر دهد. همچنین عادت‌های خود را نسبت به مواجهه با دیگران در نوع نگاه و رفتار و برخورد نیز عوض کند.

دو. خرامش اقتدار

پیش‌تر درباره‌ی مفهوم اقتدار و شکار آن توسط سالک شکارچی و جنگ‌جو از منظر دون‌خوان سخن گفتیم. اما خرامش اقتدار نوعی راه رفتن یا دویدن در تاریکی شب است که دون‌خوان به کاستاندا این‌گونه آموخت:
دون‌خوان طریقه‌ی ویژه راه رفتن در شب را که «راهپیمایی اقتدار» می‌نامید، به من نشان داد. جلوی من بی‌حرکت ایستاد و از من خواست تا با لمس کردن، شکل پشت و زانوهای او را بررسی کنم، بالاتنه‌ی او به جلو خم شده بود، درحالی‌که پشتش کاملاً صاف بود. زانوهایش مختصر خم بودند. آرام مقابل من راه رفت. متوجه شدم که در هر قدم، زانویش را تقریباً تا سینه‌اش بالا می‌برد. دوان دوان دور شد و بازگشت. نمی‌توانستم بفهمم چگونه در سیاهی قیرگون شب موفق می‌شود که بدود. (23)
این‌گونه دویدن در تاریکی شب، آن هم در صحرایی ناشناخته برای کارلوس بسیار دشوار می‌نمود. دون‌خوان به او می‌گوید مهارت در این است که بگذارد اقتدار شخص بدون مقاومت بیرون بریزد و با اقتدار شب درهم آمیزد. وقتی اقتدار حاکم شود، یک گامِ اشتباه برداشته نمی‌شود.
مشکل اصلی کاستاندا این بود که در حرکت کردن، به بینایی خود متکی بود و این حرکت او را در تاریکی شب بسیار مشکل می‌ساخت و در تمرین‌های اولش موجب برخوردش با درختان و سنگ و چوب می‌شد. توصیه‌های دون‌خوان این بود که انگشت‌هایش را خم کند؛ به گونه‌ای ناخن‌ها به طرف کف دست و شصت و انگشت اشاره باز باشند.
خم کردن بالاتنه اجازه می‌دهد شخصی جلوی پای خود را ببیند و بالا بردن زانو تا سینه نیز این امکان را می‌دهد که قدم‌های مطمئن و کوتاهی برداشته شود.
کاستاندا می‌گوید: «راه‌پیمایی اقتدار» شبیه به فن یافتن محل استراحت بود که در هر دو می‌باید خود را کاملاً رها کرد و اعتماد به نفس داشت. دون‌خوان این فن را به عنوان روش کمکی برای کسب آمادگی بیشتر در رؤیا دیدن به کاستاندا آموخت.

سه. بی‌عملی

این فن که به منظور توقف گفت‌وگوی درونی به کار گرفته می‌شود، برای تغییر درک و تفسیر از جهان سودمند است. از نظر دون‌خوان، آن گونه که ما جهان را درک می‌کنیم، عمل است. به تعبیری دیگر، اگر ما سنگ را سفت و گل را نرم درک می‌کنیم، حاصل عمل ماست و ما هر لحظه برای تثبیت جهان مشغول عمل کردن هستیم. دون‌خوان می‌گوید برای بی‌عملی باید این عملِ مداوم متوقف شود. بدین منظور، سالک باید آگاهانه عکس عمل همیشگی را انجام دهد. به این ترتیب او درک جهان را آن‌گونه که تاکنون داشته، در حالت تعلیق قرار می‌دهد و اصطلاحاً «دنیا را متوقف می‌سازد». دون‌خوان می‌گوید:
عمل آن چیزی است که موجب شود سنگ، سنگ باشد و درختچه، درختچه. عمل آن چیزی است که تو را تو می‌کند و مرا، من. این تخته‌سنگ را نگاه کن. نگاه کردن عمل است ولی دیدن بی‌عملی است. دنیا، دنیاست؛ چون تو عمل مربوط را که آن را این‌طور می‌کند، می‌شناسی. اگر این عمل را نمی‌دانستی، دنیا متفاوت بود. بدون عمل، هیچ چیز در اطراف ما اهلی و آشنا نخواهد بود. حالا برای متوقف کردن دنیا باید عمل را متوقف کنی. (24)
کاستاندا سه روش بی‌عملی را که از سیلویو مانوئل- یکی از سالکانِ باتجربه‌ی گروه دون‌خوان آموخته بود، در کتاب ششم خود بازمی‌گوید: ساعت‌ها ماندن در یک صندوق، چمباتمه‌زدن و شنیدن صداها و معلق بودن در هوا به کمک تسمه. (25)
سالک با انجام بی‌عیب و نقص همه‌ی این فنون و کسب آمادگی‌های لازم و با رهایی از دقت اول و ثبات در دقت دوم، شکل انسانی خود را از دست می‌دهد و به کمال می‌رسد. او به انسانی جدید بدل می‌شود که هر دو دقت خویش را به وحدت رسانده به شناخت واقعی از خود و جهان اطرافش دست می‌یابد و اراده‌اش را در این راه بدون قید و بندهای زندگی روزمره به کار می‌بندد.
سالکی که همه‌ی این مراحل را پیموده، به «انسان کامل» تبدیل می‌شود که همان «مرد معرفت» است. او دنیا را متوقف می‌سازد و به «دیدن» دست می‌یابد؛ دیدنی نه با چشم سر، بلکه با چشمی در «کالبد اختری» که با آن به سیر در زمان و مکان می‌پردازد. بدین ترتیب این «ساحر بی‌شکل» با عبور از «شکاف بین دنیاها» به بُعد جدیدی از هستی وارد می‌شود. (26) همچنین در کتاب دهم، یعنی حرکات جادویی که آخرین آموزه‌های مکتب دون‌خوان را باز می‌گوید به فنون حرکتی خاصی اشاره می‌کند که پیش از این در آثارش به چشم نمی‌خورد.

تحلیل و بررسی

در این قسمت هم نکاتی قابل بیان است. اولین نکته در رابطه با تکنیک درست راه رفتن مطرح می‌شود. کاستاندا در یکی از تجربه‌هایش به این نکته اشاره کرد که در حالتی که سعی داشته است تا مناظره‌ی درونی خود را متوقف کند، افکار خویش را از دست داده و احساس کرده است در خلاً غوطه‌ور می‌باشد. از نظر فلسفی و معرفت‌شناسی اساساً خلأ فکری امکان‌پذیر نیست. مادام که انسان در دنیاست و ذهن با او همراهی می‌کند انسان نمی‌تواند بدون ذهن و فکر باشد. البته انسان می‌تواند فکر خویش را در اختیار گیرد و بر آن مسلط شود یا می‌تواند فکر خویش را بر یک موضوع خاص متمرکز کند. ولی هرگز انسان در دنیا فاقد از ذهن و تهی از فکر نخواهد بود. تمام مطالبی که در عرفان‌های شرقی به‌ویژه هندی نسبت به پدیده‌ی مدیتیشن یا در عرفان اسلامی در رابطه با مسأله‌ی حضور قلب، مطرح می‌شود به معنای تمرکز فکر است، نه از دست دادن فکر؛ که این امر ممکن نیست.
گذشته از اینکه در عرفان اسلامی هرگز توصیه به تمرکز بر نقطه‌ای در افق یا خیره‌شدن به یک سرگین غلتان یا نگریستن به یک برگ خشک نمی‌شود. بلکه در عوض در مسأله‌ی حضور قلب، توجه به عالم غیب و تمرکز نسبت به اسماء و صفات الهی مطرح می‌شود و میان این دو فاصله بسیار است.
نکته‌ی دوم در رابطه با فن عمل بدون انتظار پاداش مطرح است. دون‌خوان پیشنهاد می‌کند که کاستاندا عمل را بدون هیچ دلیل عقلانی و با صرف‌نظر از هدف و نتیجه انجام دهد. به تعبیر دیگر از او می‌خواهد تا عمل را برای عمل انجام دهد و هرگز انتظار نتیجه یا پاداش از آن نداشته باشد و این را در قطع گفت‌وگوی درونی مؤثر می‌داند. به نظر می‌رسد اساساً عمل برای عمل معنا ندارد. هر انسانی نخست هدفی را در نظر می‌گیرد و اقدام و عمل خود را راهی برای وصول به آن هدف تصور می‌کند و سپس به انجام آن مبادرت می‌ورزد. اگر کسی عمل بی‌هدف انجام داد به آن، عمل نابخردانه و جاهلانه گفته می‌شود. لذا توصیه به عمل بی‌هدف به معنای توصیه به عمل نکردن است. شاهد آن اینکه اگر کسی از کاستاندا بپرسد چرا این عمل خاص را انجام دادی و چرا عمل دیگر را ترک نمودی، او قطعاً توجیهی ارائه می‌نماید، این توجیه هر چه باشد، به معنای عمل برای هدف و نتیجه است.
گذشته از اینکه در فرهنگ اسلامی، تعبیر زیبایی در رابطه با عمل مطرح شده است که آن «عمل صالح» نام دارد. قرآن کریم هرجا سخن از ایمان به میان آورده بلافاصله آن را همراه با عمل صالح نموده است. عمل صالح دو شرط دارد؛ یکی اینکه عملی خوب و نیک باشد دیگر اینکه این عمل خوب از انگیزه‌ای خوب برخیزد. ممکن است کسی سالیانی دروغ نگوید. این عمل قطعاً خوب است اما اگر نیت و انگیزه‌ی او کسب شهرت و وجاهت اجتماعی باشد، قرآن آن را عمل صالح نمی‌داند و نمی‌نامد. به زبان فلسفی عملی صالح است که دارای حسن فعلی و حسن فاعلی باشد. در این زمینه هم تفاوتی میان زن و مرد نیست. یعنی عنصر جنسیت در تعالی و عروج انسانی نقش ندارد و فقط ایمان، تقوی و عمل صالح دخیل است:
مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیاةً طَیبَةً؛ (27) هر کس از مرد و زن کار نیکی به شرط ایمان به خدا به جای آرد ما او را در زندگانی با سعادت و زنده (ابدی) می‌گردانیم.
نکته‌ی سوم با فن از بین بردن گذشته‌ی شخصی مرتبط است. اولاً محو کردن گذشته‌ی شخصی اگر به صورت جمعی در آید همان چیزی است که امروز به عنوان یک بحران بزرگ اجتماعی مطرح شده است، تحت عنوان «بحران هویت». مسأله‌ی گسست نسل‌ها، از بین رفتن رابطه میان نسل‌های گذشته و آینده یا همان بحران هویت، تسلسل و توالی بشریت را با خطر جدی مواجه کرده است و امروزه تلاش‌های فراوانی در رابطه با حل معضل بحران هویت در جریان است. ثانیاً این توصیه‌ی مهم دون‌خوان بدین منظور صورت می‌گیرد تا دیگران درباره‌ی ما قضاوتی نداشته باشند و انسان بتواند در این فضا آزادانه و هرگونه که بخواهد عمل کند. غافل از اینکه بخش مهمی از قضاوت و داوری دیگران درباره‌ی ما ربطی به گذشته‌ی شخصی ما ندارد، بلکه به رفتار، منش، شخصیت و ارتباطات ما مربوط است. علاوه بر اینکه این مسأله بیشتر مربوط به فرهنگ جوامع است؛ در برخی از جوامع اساساً کسی با کسی کاری ندارد تا بخواهد درباره‌ی او قضاوتی داشته باشد. امروزه در بسیاری از کشورهای غربی وضعیت این چنین است. لذا دیگر نیازی به از بین بردن تاریخچه‌ی شخصی نیست. ثالثاً به اعتراف کاستاندا در این‌صورت دروغ گفتن مجاز می‌شود و این یکی از ضعف‌های مکتب دون کاستاندا است. (28)
نکته‌ی چهارم توجه به مسأله‌ی مهمی به نام مرگ است. دون‌خوان پذیرش مرگ را به عنوان یک مشاور به کاستاندا تذکر می‌‌دهد و به او می‌گوید کافی است به سمت چپ خود برگردید و با مرگ مشورت کنید. مرگ تنها مشاور با ارزشی است که همه‌ی انسان‌ها دارند. این توجه و تذکر از سوی دون‌خوان فی‌نفسه از ابعاد ارزشمند و مثبت تعالیم دون‌خوان است و اگر بخواهیم نقاط مثبتی برای این مکتب برشماریم بدون شک یکی از آن‌ها عنایت به عنصر مرگ اندیشی در ادبیات معنوی مکزیک است. در عین حال نکته‌ای به نظر می‌رسد و آن اینکه اگر در یک مکتب اعتقادی به جهان دیگر وجود نداشته باشد و زندگی از نظر آن محدود به همین دنیا باشد، طبعاً باید به بهره‌گیری، کامیابی و لذت‌طلبی بیشتر توصیه شود. اگر هر انسانی فقط دو روزه دنیا را برای زیستن در اختیار داشته باشد قهراً باید از این دو روزه زندگی تمام استفاده و لذت را ببرد. در این بینش، مرگ‌اندیشی، ریاضت، معرفت، دیدن و توقف مناظره‌ی درونی جایگاهی ندارد. از سوی دیگر در نگاه دون‌خوان مرگ‌اندیشی وسیله‌ای است برای کسب قدرت بیشتر. لذا نگرش او به مرگ بیشتر نگاهی ابزاری است.
از نظر قرآن کریم بیش از آنکه به مرگ توجه شود به جهان دیگر عنایت شده است. خداوند از انسان‌ها می‌خواهد به یاد آخرت باشند و اگر در جایی سخن از یاد مرگ است، از آن‌روست که مرگ پلی برای ورود به جهان دیگر است. می‌دانیم که ایمان مراتب و درجاتی دارد. بالاترین درجه‌ی ایمان، وصول به مقام اخلاص است. اخلاص در قرآن دوگونه بیان شده است یکی مخلِص و دیگری مخلَص. مخلَصین انسان‌های کاملی هستند که خداوند تمامی وجود آن‌ها را منزه و پاک نموده است. اگر سؤالی را به قرآن عرضه کنیم و آن اینکه چگونه می‌توان به این مقام والا دست یافت، مصحف کریم تنها در یک آیه به این پرسش مهم پاسخ داده است و فرموده است تنها با یاد آخرت انسان‌ها به مقام مخلَصین نایل می‌شوند:
«إِنَّا أَخْلَصْنَاهُمْ بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ». (29)
خصوصاً با توجه به این نکته‌ی زیبا و ظریف که در قرآن کریم واژه «دار» به معنای خانه فقط بر آخرت اطلاق شده است و این امر بدین معناست که انسان‌ها تک‌خانه‌ای هستند و خانه‌ی آن‌ها جهان دیگر است، حتی دنیا به عنوان خانه‌ی مجازی هم مطرح نیست.
نکته‌ی پنجم در رابطه با فن بی‌عملی است. توضیحات و توصیفاتی که دون‌خوان می‌کند مثل اینکه به کاستاندا می‌گوید روی زمین دراز بکش یا دست راست را خم کن یا نسبت به سایه‌ها تمرکز داشته باش و همه نوعی عمل است نه بی‌عملی. اساساً انسان بدون عمل وجود ندارد (کارهای درونی هم نوعی عمل محسوب می‌شود مثل فکر کردن) چنان که انسان بدون فکر و ذهن هم یافت نمی‌شود.
از تمامی نکات پیش گفته که بگذریم این مسأله باقی می‌ماند که ربط و نسبت میان این تکنیک‌ها و توقف گفت‌وگوی درونی چیست؟ بدین معنا که اگر انسان درست راه برود، عمل خویش را بدون انتظار پاداش انجام دهد، گذشته‌ی شخصی خویش را رها کند و به رؤیابینی دست یابد، آیا در این صورت بینش و نگرشی جدید پیدا می‌کند؟ ارتباط میان این فنون و از بین بردن مناظره‌ی درونی واضح نیست و این یکی از نقاط کور و مبهم طریقت تولتک‌هاست.

پی‌نوشت‌ها

1- کارلوس کاستاندا، افسانه‌های قدرت، ص 252.
2- همان، ص 19-20.
3- لوتار. ار. لوتگه، پیشین، ص 70.
4- کارلوس کاستاندا، افسانه‌های قدرت، ص 252-253.
5- همان، ص 253.
6- لوتار. ار. لوتگه، کاستاندا و آموزش‌های دون‌خوان، ص 73.
7- همان، ص 74-75.
8- کارلوس کاستاندا، دومین حلقه‌ی قدرت، ص 274-280.
9- همو، افسانه‌های قدرت، ص 253.
10- همان، ص 253.
11- لوتار. ار. لوتگه، پیشین، ص 65.
12- کارلوس کاستاندا، افسانه‌های قدرت، ص 253-254.
13- همو، سفر به دیگر سو، ص 23.
14- همان، ص 25-26.
15- همان، ص 27-28.
16- همان، ص 29-30.
17- همان، ص 35.
18- کارلوس کاستاندا، سفر به دیگر سو، ص 35.
19- همان، ص 56-57.
20- همان، ص 61.
21- همان، ص 49-50.
22- همان، ص 50-51.
23- کارلوس کاستاندا، سفر به دیگر سو، ص 207-208.
24- همان، ص 228-230.
25- همو، هدیه‌ی عقاب، ص 8 و 227.
26- بنگرید به: لوتار. ار. لوتگه، کاستاندا و آموزش‌های دون‌خوان، ص 104-112.
27- نحل/ 97.
28- شمنیزم- تولتک، ج 2، ص 18.
29- ص/ 46.

منبع مقاله :
فعّالي، محمد تقي، (1388) نگرشي بر آرا و انديشه‌هاي کارلوس کاستاندا، تهران: سازمان ملي جوانان، معاونت مطالعات و تحقيقات، چاپ اول

 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
حضور حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی داماد رهبر شهید و پدر زهرای شهید ۱۴ ماهه در رواق دارالذکر
play_arrow
حضور حجت‌الاسلام محمدی گلپایگانی داماد رهبر شهید و پدر زهرای شهید ۱۴ ماهه در رواق دارالذکر
هانتر بایدن پسر رئیس جمهوری سابق آمریکا: ترامپ اصلا نمی‌داند تنگه هرمز کجاست!
play_arrow
هانتر بایدن پسر رئیس جمهوری سابق آمریکا: ترامپ اصلا نمی‌داند تنگه هرمز کجاست!
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: آمریکا ابزار جدیدی برای تهدید ایران ندارد؛ ابتکار عمل دست تهران است
play_arrow
استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو: آمریکا ابزار جدیدی برای تهدید ایران ندارد؛ ابتکار عمل دست تهران است
دوچرخه‌سواری با هندوانه‌ای ۴۰ کیلویی روی سر!
play_arrow
دوچرخه‌سواری با هندوانه‌ای ۴۰ کیلویی روی سر!
ترامپ در تلاش برای پاسخ به منتقدان: چاره‌ای جز حمله به ایران نداشتیم
play_arrow
ترامپ در تلاش برای پاسخ به منتقدان: چاره‌ای جز حمله به ایران نداشتیم
اسب رباتیک چینی با سرعت ۴۰ کیلومتر بر ساعت
play_arrow
اسب رباتیک چینی با سرعت ۴۰ کیلومتر بر ساعت
اعتصاب غیرمنتظره و خروج دسته‌جمعی کارکنان فرودگاه «بن‌گوریون»
play_arrow
اعتصاب غیرمنتظره و خروج دسته‌جمعی کارکنان فرودگاه «بن‌گوریون»
افسر ترکیه‌ای: آیا منتظریم اسرائیل استانبول را بمباران کند؟
play_arrow
افسر ترکیه‌ای: آیا منتظریم اسرائیل استانبول را بمباران کند؟
هشدار افسر سابق نیروی دریایی آمریکا: ضربه به مرکز تدارکاتی بحرین، زنجیره پشتیبانی نیروها را فلج کرده است
play_arrow
هشدار افسر سابق نیروی دریایی آمریکا: ضربه به مرکز تدارکاتی بحرین، زنجیره پشتیبانی نیروها را فلج کرده است
تحلیلگر سیاسی:‏ ترامپ سرانجام در برابر ایران مجبور به تسلیم خواهد شد
play_arrow
تحلیلگر سیاسی:‏ ترامپ سرانجام در برابر ایران مجبور به تسلیم خواهد شد
هنر گفتگو؛ راهنمای کاربردی زوجین برای پیشگیری از طلاق عاطفی
هنر گفتگو؛ راهنمای کاربردی زوجین برای پیشگیری از طلاق عاطفی
بدون تعارف با نخبگان طلایی
play_arrow
بدون تعارف با نخبگان طلایی
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
play_arrow
لحظاتی از مراسم بزرگداشت چهلم «آقای شهید ایران»
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
حمله مجدد رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه
play_arrow
حمله هوایی اوکراین به پالایشگاه نفت روسیه