

روشن است که سرچشمههاى سنتستیزى و نوگرایى اسلامى و مکنون در بنیاد نظام جدید بگونهاى است که هرگز نمىتوان بر پایه سنتهاى فلسفى بزرگى چون فارابى، ابن سینا و صدرالمتالهین از یک سوى، و بخش عظیمى از میراث فقه شیعه از سوى دیگر، توجیهى نظرى بر وجوب و وجود آن در هفت اقلیم تفکر اسلامى تدارک نمود. لاجرم باید سراغ اندیشهاى در آثار امام(ره) رفت که با تهافت همان سنتبه طرحى از نظم و تمدن جدید توفیق یافته و طلوع گونهاى خاص از تجدد اسلامى - سیاسى را نوید داده است.
اما، هرچند که مشاهده یا لمس این «تفاوت» میان اندیشه امام(ره) و سنتسیاسى مسلمین کار چندان دشوارى نیست، لیکن توضیح علمى این دگردیسى آغاز شده در «گفتمان سیاسى شیعه» نیز آسان نمىنماید. بنابراین، آن چه در این مختصر مىآید، نه توصیف همه وجوه این تحول، بلکه صرفا بخشى از خصایص منطقى گفتمان جدید است.
به هر حال، اگر این فرض درستباشد که; اندیشه امام(ره)، یا به طور کلى تجدد اسلامى، در واقع، به معناى آغاز نوعى تجدید - اگر نه خروج کامل - از سنتسیاسى گذشته است، شاید بتوان با تکیه بر «تحلیل گفتمانى»، تمایزات اساسى آن را با ارکان تفکر قدیم اسلامى برجسته نموده، و مقدمات نظرى براى تحلیل فهم جدید امام (ره) از نصوص دینى فراهم نمود.
مختصات تجدد اسلامى
وقتى سخن از نوگرایى و تجدد در جامعه اسلامى است، در واقع، دو مفروض اساسى را به همراه دارد; نخست آنکه روند یا پروژه تجدد الزاما یک خطى و منحصر به الگوى تجدد سکولار و غربى نیست. و با توجه به خصائص قیاس ناپذیرى و تکثر و ترجمه ناپذیرى (untranslatability) قهرى فرهنگها و تمدنها، تعمیم خصایص پدیدههاى نوگرایانه در فرهنگى چون فرهنگ غرب بر دیگر تمدنها، موانع نظرى و عملى فراوانى دارد; ثانیا فرهنگ اسلامى نشان داده است که ضمن حفظ ارزشهاى اساسى دین، توان نظرى گستردهاى براى تولید یا حداقل انطباق با بسیارى از عناصر و الزامات زندگى و سیاست مدرن را دارد. تحولات سده اخیر در فرهنگ سیاسى اسلامى از یک سو، و بخصوص تلاشهاى نوگرایانه حضرت امام به عنوان یکى از مهمترین نمایندگان اجتهاد اسلامى از سوى دیگر، عدم تعارض دین و تجدد، و فراتر از آن مختصات منحصر به فرد تجدد در جامعه اسلامى را نشان مىدهد. درستبه همین دلیل است که به نظر مىرسد که سخن از «تجدد اسلامى» خالى از مبانى و خاستگاههاى نظرى نمىباشد. در سطور ذیل، برخى مختصات تجدد اسلامى را با تکیه بر آثار حضرت امام(ره) و به اجمال مورد اشاره قرار مىدهیم.1- آزادى اسلامى
نخستین ویژگى تجربه تجدد، طرح «آزادى» و مشخصه اقتدار گریز آن است. آزادى چیزى است که در ذات خود، بعضا ملازم با نقد گذشته است. مىتوان گفت که وجه غالب مفهوم آزادى، جهتگیرى آن به سمت آینده است و چنان ساخته شده است که نفوذ عظیمى در دگرگونى سنتها و سازماندهى مجدد آنها بر اساس الزامات حال و آینده دارد. بدین ترتیب، هرچند آزادى مغایر با مطلق سنت نیست، اما بازسازیهاى گستردهاى نیز در همان سنتها ایجاد مىکند. لیکن آنچه در تجدد اسلامى ملحوظ است، بنیاد آزادى و بازاندیشى در سنتهاى گذشته، بر اساس اسلام و نصوص اسلامى است. امام خمینى(ره) یکى از مهمترین اهداف مبارزه خود را مبارزه براى آزادى معرفى مىکند و مىگوید; «زندگانى که در آن آزادى نباشد، زندگانى نیست. زندگانى که در آن استقلال نباشد... اینکه زندگانى نیست». (1)در عین حال اضافه مىکند که;
«اگر تمام آزادىها را به ما بدهند و تمام استقلالها را بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، ما نمىخواهیم ما بیزار هستیم از آزادى منهاى قرآن، ما بیزار هستیم از استقلال منهاى اسلام». (2)
نکات و اظهارات فوق، ماهیت و جهت آزادى در تجدد اسلامى را نشان مىدهد. حضرت امام(ره) به عنوان یک مجتهد شیعى در حالى که در جست و جوى آزادى است اما هرگز بین دین و آزادى تمایزى نمىافکند بلکه معتقد است که آزادى با تمام ویژگىهاى خاص خود، در درون اسلام نهفته است و باید ظرافتها و ظرفیتهاى آن را کشف و اجرا کرد. امام به عنوان یک جمعبندى از مفهوم آزادى اسلامى مىفرماید:
«اسلام هم آزادى دارد اما آزادى [به معناى] بىبند و بارى نه، آزادى غربى ما نمىخواهیم، بىبندو بارى است این... آزادىاى که ما مىخواهیم، آزادى در پناه قرآن ما مىخواهیم، استقلال مىخواهیم، آن استقلالى که... اسلام بیمهاش کند.» (3)
امام خمینى(ره) در ادامه تحلیل خود درباره نسبت اسلام با آزادى اشارات بسیار ظریفى دارد. وى در مصاحبهاى با اوریانا فالاچى، در پاسخ به این سؤال که چرا در طراحى نظام سیاسى بعد از انقلاب اسلامى روى کلمه «دموکراتیک» خط کشیده و نوشتهاند «جمهورى اسلامى» نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر، توضیح مىدهد که افزودن قید دموکراتیک به اسلام ممکن است این توهم را ایجاد کند که محتواى اسلام خالى از دموکراسى است در حالى که در اسلام همه چیزها (از جمله آزادى و دموکراسى) به نحو بالاتر و مهمترش هست. (4)
بنیانگذار جمهورى اسلامى با تکیه بر تحلیل فوق از آزادى و تجدد اسلامى، در پیامى به مناسبتسومین دوره انتخابات مجلس شوراى اسلامى، تاکید مىکنند که;
«بارها گفتهام مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و گروه و دستهاى حق تحمیل فرد و یا افرادى را به مردم ندارند. جامعه اسلامى ایران که با درایت و رشد سیاسى خود جمهورى اسلامى و ارزشهاى والاى آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفتهاند و به این بیعت و این پیمان بزرگ وفادار ماندهاند، مسلم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیداى اصلح را دارند. البته مشورت در کارها از دستورات اسلامى است... ولى هیچ کس نباید توقع داشته باشد که دیگران اظهار نظر و اظهار وجود نکنند.» (5)
عبارت فوق هرچند طولانى است، اما تمایز و فاصله قطعى «گفتمان تجدد اسلامى»، و امام خمینى به عنوان بزرگترین نماینده آن را، با دو الگوى تجدد اروپایى و نیز سنت قدیم اسلامى، بوضوح نشان مىدهد. ضمن پرهیز از مشکلات مکنون در آزادى و تجدد غربى، به طور ضمنى و بنیادى اقتدار گرایى مکنون در سنت اسلامى را نیز به چالش مىخواند. در اندیشه امام، همه مردم هم برابرند و هم قدرت تشخیص و انتخاب و اظهار نظر و اظهار وجود دارند، مجلس خانه مردم و امید مستضعفین است که بر همه ارکان دولت و سیاست نظارت دارد.
اما فارابى به عنوان بزرگترین نماینده فلسفه سنتى اسلام که تاثیر قاطعى بر مجموعه فرهنگ سیاسى مسلمانان دارد، انسانها را کاملا نابرابر و بیشتر آنان را مردمانى نیازمند ریاست و قیمومت مىداند. به نظر فارابى، فطرت همه انسانها، براى قبول معقولات و تشخیص مصالح خود آمادگى ندارد. اشخاص انسان، بالطبع، باقواى متفاضل و استعدادهاى متفاوت خلق شدهاند. بنابراین، در حالى که دیگر انسانها در زندگى درست نیازمند رئیس اول و حاکم على الاطلاق هستند، «رئیس اول، هیچ حاجتى در هیچ چیزى به انسانهاى دیگرى ندارد که او را ارشاد نمایند.» (6)
ابن سینا نیز به تبع فارابى، و بر خلاف تجدد اسلامى که در اندیشه امام(ره) اشاره شد، نگاه اقتدارگرا و نابرابرانه به نظم سیاسى دارد. بوعلى تاکید مىکند که:
«[خداوند] با فضل و رحمتخویش بر مردمان منت نهاد و آنان را در عقلها و اندیشههایشان نابرابر آفرید، همچنان که در دارایى و منازل و رتبههاى [اجتماعى] متفاوت نمود. زیرا در برابرى احوال و نزدیکى توانایىهایشان فسادى نهفته است که آنان را به نابودى سوق مىدهد.» (7)
روشن است که اندیشههاى فارابى و ابن سینا، و به طور کلى، سنتسیاسى مبتنى بر آن آندیشهها، که سالهاى سال بر زندگى سیاسى مسلمانان سلطه داشت، نه تنها تمایز آشکار با اندیشههاى پیش گفته از حضرت امام(ره) دارد بلکه آشکارا در تقابل با آن قرار گرفته است. بگونهاى که معادله مردم / قدرت سیاسى را معکوس مىکند. اکنون به مورد دیگرى از ویژگیهاى تجدد اسلامى اشاره مىکنیم.
2 - تقدم مردم و جامعه بر دولت
دومین ویژگى تجدد اسلامى، که با امام خمینى طرح و تاسیس شد، تقدم مردم و جامعه بر دولت اسلامى است. در حالیکه در سنتسیاسى و گذشته تاریخ اسلام، این دولت و حاکم بود که بر جامعه تقدم رتبى و وجودى داشت. پرسشها و برداشتهایى که به اقتفاى فارابى و ابن سینا در مجموعه فلسفه، کلام و فقه اسلامى، درباره سرشت قدرت سیاسى طرح شده و به سنت متبع مسلمانان بدل شده بود، همگى با تکیه بر تقدم دولت و حاکم بر مردم و جامعه، صبغه اقتدارى داشت. به عنوان مثال، رئیس مدینه در اندیشه معلم ثانى، همواره مقدم بر مدینه بوده و وجود و دوام شهر و نظام سیاسى قائم به او بود. در این اندیشه هرگاه اتفاق بیفتد که رئیس مدینه فاقد صلاحیتها و شایستگى لازم باشد، مردمان شهر و جامعه قادر نخواهند شد فضیلت و موجودیتشهر را مطابق تشخیص جمعى خود حفظ نمایند و «قهرا طولى نخواهد کشید که آن مدینه و جامعه تباه و فنا گردد». زیرا که مردمان جامعه در ذات و فطرت خود ناتوان از آن هستند که به جاى رئیس مدینه و درست همانند او به تدبیر امور بپردازند. (8)مطابق این سنتسیاسى، ریاست جامعه بطور طبیعى از صلاحیتبسیارى از اعضاى جامعه خارج است. زیرا ریاست فقط به دو چیز تحقق مىیابد; یکىآنکه به طور فطرى و طبیعى مهیا و آماده ریاستباشد، و دوم بواسطه هیات و ملکه خاص ارادى که قهرا براى کسى حاصل مىشود که بالطبع چنین فطرت ریاست را دارد. (9) بدین سان رئیس جامعه در سنت فکرى و گذشته مسلمانان نه تنها مقدم بر مدینه استبلکه ویژگیهاى منحصر به فردى دارد که او را ظلالله فى الارض مىکند.
برخلاف تصور سنتى فوق درباره نسبتحاکم و مردم در جامعه اسلامى، ملاحظه آثار به جاى مانده از امام(ره) درست معادلهاى عکس معادله سنتى فوق را نشانه رفته است. در اندیشه حکومتى امام، مردم آشکارا مقدم بر دولت است; «مردم داراى چنان رشد دینى سیاسى مطلوب مىباشند» (10) که «مسلم قدرت تشخیص و انتخاب اصلح را دارند». (11) و «در چنین اوضاعى هیچ فرد و گروهى و هیچ نهاد و سازمان و حزب و دفتر و تجمعى نمىتواند در حوزه انتخابات دیگران دخالت نماید». (12)
حضرت امام(ره) نمایندگانى را که این چنین توسط مردم برگزیده شدهاند، خلاصه و عصاره ملت معرفى مىکند. (13) و درباره نسبت و رابطه مردم با ولىفقیه به عنوان رکن و اساس جمهورى اسلامى مىنویسد:
«اگر مردم به خبرگان راى دادند تا مجتهد عادلى را براى رهبرى حکومتشان تعیین کنند، وقتى آنها هم فردى را تعیین کردند تا رهبرى را به عهده بگیرد، قهرى او مورد قبول مردم است. در این صورت او ولى منتخب مردم مىشود و حکمش نافذ است.» (14)
3- توان گسست از حافظه جمعى سنت
تجدد اسلامى که با امام خمینى(ره) طرح شده است، در صورتى مىتوانست و مىتواند توفیق تداوم یابد که «بتواند» با فاصله گرفتن از حافظه جمعى (collective Memory) حاکم بر حوزههاى فکر دینى از ناحیه سنت، به شالودهشکنى آن حافظه سنتى بپردازد. و قادر باشد که به جاى حافظه جمعى حاکم بر نهادهاى مذهبى، اندیشه خود، یا هویت فکر سیاسى جدیدالظهور را چونان معیار مشروعیت دینى جایگزین نماید.سنتسیاسى ما، به هر حال، واجد یک حافظه جمعى ویژه است که جریانهاى مختلف فکر سیاسى را در خود ادغام نموده و با هویت کلى خاصى که دارد، حوزههاى دینى را نیز تحتشعاع خود قرار داده و مىدهد. صورتبندى معینى از اندیشه درباره دین و سیاست ارائه مىدهد. این سنت، به همراه حافظهاى که ایجاد کرده استیک فرایند اجتماعى فعال بوده و هست که بطور مداوم به باز تولید گذشته پرداخته و در تلاش مستمر به تفسیر و بازپرداخت هویتسنتى اقدام مىکند. سنت، به دلیل همین ویژگى ارزشى، غیریتساز و محدود کننده است که تجدد اسلامى ایجاد شده توسط حضرت امام را با موانع بزرگى از درون سنت دینى و حوزههاى علمیه مواجه مىکرد.
حافظه جمعى سنت اگر با تلاش شالوده شکنانه و نقادى بنیانگذاران فکر جدید همراه نباشد، کوشش براى تعیین ویژگىها، عناصر، و به طور کلى هویت تجدد اسلامى نیز، بویژه در قلمرو امر سیاسى - اجتماعى، بسیار دشوار خواهد بود. حضرت امام(ره) به روشنى مىدید که تثبیت هویت جدید اسلامى تنها از طریق پنهان کردن و انکار تدریجى احتمالات معنایى مکنون در سنت قابل تحقق است. وى به همین لحاظ، تفکر سنتى جدایى دین از سیاست در حوزههاى علمیه را، سنتى هرچند پایدار، اما اندیشهاى انحرافى و نامرتبط با روح اسلام معرفى مىکند و مىنویسد:
«وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید». (15) فقره فوق، معناى مهمى از دیدگاه «تحلیل گفتمانى» دارد. بیان امام حکایت از سلطه بلامنازع حافظه جمعى سنتبر آحاد متفکران و اندیشمندان دین پژوه دارد. «تا جایى که دخالت در سیاست دون شان فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مىآورد.» (16) حضرت امام با اشاره به سلطه این سنت (جدایى دین و سیاست) و حافظه جمعى برخاسته از آن، اضافه مىکند که; «این از مسایل رایجحوزهها بود که هر کس کج راه مىرفت متدینتر بود. یادگرفتن زبان خارجى کفر و فلسفه و عرفان گناه و شرک به شمار مىرفت».خ(17)
به هر حال، چنانکه تلاشهاى امام(ره) نشان مىدهد، ظهور هویت جدید نتیجه همین انکار و ابرامهاى متوالى در مواجهه با سنت است. همین انکار و ابرامهاى متوالى است که موجبات تمایزها و مرزگذارىهاى ممتد را بین سنتگرایى اسلامى از یک سو، و تجدد اسلامى از سوى دیگر فراهم مىکند. امام(ره) با اصرار فراوان در ادامه پیام خود مىافزاید:
«البته هنوز حوزهها به هر دو تفکر آمیختهاند و باید مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایههاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند». (18)
بدین ترتیب، حضرت امام(ره) کوشش مىکند فهم جدیدى از نصوص و اندیشه دینى، در حوزه سیاست و اجتماع عرضه نماید که بسط منطقى و سلطه اجتماعى آن، لاجرم، اندیشهها و تفسیرهاى سنتى از اسلام و سیاست را به حاشیه رانده و پنهان مىکند. و بر بیگانه سازى و نفى فهم سنتى از مجموعه حوزهها و تحقیقات دین شناسانه مىپردازد.
4- نفى گذشته گرایى و مرجعیت مطلق متقدمان
یکى دیگر از خصایص تجددگرایى اسلامى، نفى تقلید از آراء اجتهادى گذشتگان است. اندیشه سنتى روششناسى خاصى دارد. این اندیشه، اعتقاد به برترى و مرجعیت متقدمان را اصل بنیادین تفکر و زندگى قرار مىدهد، و بر مبناى این اصل، فضل تقدم پیشینیان را دلیل بر تقدم فضل آنان تلقى مىکند که به ضرورت، بهتر از متاخرین و طبعا انسانهاى امروز مىفهمیدهاند.این برداشت از سنت، و مرجعیت مجتهدان و اجتهادات متقدم، آرمان خود را در نظریهها و متون گذشته مىبیند و اصرار مىکند که هرگونه احیاء و تذکرى جز از مجراى بازگشتبه اعلام الاولین ممکن نیست. اما حضرت امام(ره)، ضمن احترام به گذشتگان و تاکید بر حفظ طریقه مشایخ معظم که حافظان فقه سنتى چونان ارث سلف صالح بودند، بر شرایط جدید زندگى و تبعا اجتهاد مناسب زمان و مکان تاکید مىکند. بنیانگذار جمهورى اسلامى در وصیت نامه الهى - سیاسى خویش که در بهمن 1361 نگاشته شده، با اشاره به اهمیت فقه سنتى مىنویسد:
«و لازم است علماء و مدرسین محترم نگذارند... حوزههاى فقهى و اصولى از طریقه مشایخ معظم که تنها راه براى حفظ فقه اسلامى است منحرف شوند... و فقه سنتى که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سستشدن ارکان تحقیق و تدقیق است محفوظ گردد و تحقیقات بر تحقیقات اضافه گردد.» (19)
حضرت امام (ره) در نامهاى به تاریخ آبان1367 مىنویسند:
«مهم شناخت درستحکومت و جامعه است که بر اساس آن نظام اسلامى بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزى کند... و همین جا است که اجتهاد مصطلح در حوزهها کافى نمىباشد.» (20)
عبارت فوق آشکارا مرزبندىها و فاصله جویى امام نسبتبه «مرجعیت مطلق متقدمان» در قلمرو فکر دینى را نشان مىدهد. سرانجام حضرت امام در اسفند 1368 ضمن تاکید بر فقه سنتى و اجتهاد جواهرى، تبیین دقیقترى از ملاکهاى مرزبندى با گذشتگان ارائه مىکند. وى توضیح مىدهد که «مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد... زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند». (21)
بدین سان، حضرت امام با تکیه بر «نسبت احکام اجتهادى با زمان و مکان» مقدمات نظرى نفى هرگونه گذشته گرایى، و تقلید و مرجعیت متقدمان را تدارک مىکند. زمان و مکان موجب ظهور روابط ویژهاى در سیاست و اجتماع و اقتصاد هر نظام حکومتى مىشوند. و بدین لحاظ که این گونه روابط حاکم بر زندگى خصایص منحصر به فرد و بعضا قیاسناپذیر دارند، و از طرف دیگر نیز احکام اجتهادى مبتنى بر این روابط ...مى باشند، لاجرم باید به قیاس ناپذیرى ذاتى و غیرقابل تقلید و تعمیم بودن احکام اجتهادى حکم نمود. نتیجه این نگرش، ظهور عقلانیت جدید اسلامى است که بیش از آنکه گذشته گرا باشد، ناظر به مسائل و مصالح حال و آینده است. بیش از آنکه ناظر به ثبات و سکون باشد، روى مفاهیم تغییر و تحول در حکمت عملى تاکید مىنماید.
5- ظهور مفهوم جدیدى از دولت اسلامى
در این سطور فرصت آن نیست که تفصیلى از این مفهوم جدید آورده شود. اما، نکات پیش گفته شاید مهمترین خصائص تجدد اسلامى - شیعى، بمثابه گفتمان جدیدى است که توسط امام خمینى(ره) طرح و با جدیت تعقیب مىشده است. نکات فوق، همچنین پایههاى فکرى چنان مفهومى از دولت اسلامى را تشکیل مىدهند که نه تنها از دیدگاه غرب دولتى کاملا جدید و ناشناخته است، بلکه از زاویه سنت اسلامى نیز مفهومى بىبدیل، خاص و قیاسناپذیر مىنماید. از این حیث، وقتى از حضرت امام پرسیده مىشود که مفهوم «جمهورى اسلامى» را جهت توضیح بیشتر با دیگر دولتهاى موجود در امروز و گذشته مقایسه کند، امام بىآنکه شباهتى را ذکر کند، تاکید مىنماید که «جمهورى اسلامى... در وقتى که عمل شود، دنیا خواهد فهمید که چیست». (22)بدین سان دولت جدید امام از یک سوى دولتى کاملا خاص و قیاسناپذیر است و از سوى دیگر متکى بر تعریف جدیدى از هویت اسلامى است. در گفتمان «جمهورى اسلامى» معناى اجتماعى - سیاسى کلمات، کلام، اعمال و نهادهاى مورد نظر امام(ره) همه در رابطه با زمینهاى کلى فهمیده مىشوند که هر کدام از آن اعمال و نهادها، جزئى از کلیت دولت جدید را تشکیل مىدهند. هر بخشى از اندیشهها و توصیههاى امام فقط در رابطه با گفتمان خاص «جمهورى اسلامى» قابل فهم است. بنابراین، ما فقط در صورتى قادر به فهم، تبیین و ارزیابى طرح سیاسى امام بمثابه یک امر یا جریان سیاسى هستیم که توان توصیف عمل و چنان گفتمان و نظریهاى را که عمل سیاسى امام در درون آن رخ داده است، داشته باشیم.
به هر حال، تجدد گرایى امام اسلوبى خاص از تفکر درباره دین و سیاست در دنیاى جدید را نشان مىدهد که او خود عناصرى از این نظام فکرى - سیاسى را بطور «نسبتا» روشن ارائه داده است. اما این نکته که چگونه مىتوان از همین اشارات امام، دانشى منسجم و قابل تعلیم استخراج نموده، و ماهیت قدرت سیاسى در نظام جدید التاسیسى چون جمهورى اسلامى را مورد ارزیابى قرار داد؟ دانشى که خصلتبین الاذهانى داشته باشد؟ از جمله پرسشهاى اساسى است که هر جستجوگر راه از کلام امام را با چالشهاى جدى و در عین حال امیدآفرین مواجه مىکند. امید است که ویژهنامه حاضر درآمدى هرچند کوتاه بر این تلاش بزرگ باشد.
پی نوشت :
1. در جست وجوى راه از کلام امام (تهران، امیرکبیر1363) دفتر هفدهم و بیستم، ص319.
2. همان.
3. همان، ص321.
4. همان، ص327.
5. صحیفه نور (تهران: سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى،1369) جلد بیستم، ص،194.
6. ابونصر فارابى، السیاسة المدنیة، تحقیق فوزى مترى نجار (بیروت: دارالمشرق،1993) صص 74 -79.
7. ابن سینا، رسالة فى السیاسة، صص 2 - 4. و نیز بنگرید به:
- ابوعلى سینا، الهیات شفا (قم: کتابخانه آیة الله مرعشى نجفى، 1404) ص435 به بعد.
8. ابونصر فارابى، آراء اهل المدینة الفاضله، تحقیق على ابو ملحم (بیروت: دارالهلال، 1995) صص 118 -126.
9. همان، صص118 -119.
10. صحیفه نور، ج20، ص101.
11. همان، ص194.
12. همان، ص101.
13. همان، ص14.
14. همان، جلد21، ص129.
15. منشور روحانیت، صحیفه نور، ج21، ص91.
16. همان.
17. همان.
18. همان، ص92.
19 همان، ص189.
20. همان، ص47.
21. همان، ص98.
22. در جست و جوى راه از کلام امام، پیشین، ج هفدهم و بیستم، ص203.