وحدت در سيره ی اهل بيت (ع)
نوشتار حاضر ميكوشد به فراخور اين مقال، به تبيين ضرورت و اهميت وحدت و مفهوم معقول و مطلوب آن پرداخته، و ضمن روشن ساختن جايگاه وحدت در سيره رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت آن حضرت، نقش اهل بيت(علیهم السلام)را در جهت حفظ دين و تحقق وحدت فكري و عملي بين مسلمانان، مورد بررسي قرار دهد.
1ـ اهميت و ضرورت وحدت از منظرقرآن كريم
دعوت به وحدت و يگانگي مسلمانان، و پرهيز از تفرقه، از دستورات قرآن و سيره نبي اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اولياي دين است. قرآن كريم همه مسلمانان و پيروان خود را به اعتصام و وحدت و پرهيز از تفرقه فرا ميخواند؛ «وَ عْتَصمُوا بحَبْل للّه جَميعاً وَلاَ تَفَرِّقُوا» (آل عمران103/).
بنابراين اتحاد و انسجام امت اسلامي يك ضرورت و دستور قرآني و تفرقه يك عمل ناصواب و مفسد و زيانبار از نظر دين و عقل است: «وَلاَتَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ»(انفال46/).
و كوشش براي وحدت و برادري، حركت در جهت رهنمودهاي الهي و اقتدا به سنّت پيامبر و اولياي دين است.
شكي نيست كه وحدت، هم به حكم عقل و هم به حكم قطعي شرع، ضرورت دارد و ايجاد اختلاف و يا دامن زدن به برخي مسايل اعتقادي كه در مرتبه بعداز توحيد و نبوت و معاد قرار دارد، هرگز نميتواند مجوز اختلاف باشد. پيروان شريعت محمدي(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز نبايد از اين نكته غفلت نمايند كه يكي از اقدامات اساسي و برنامههاي پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ايجاد وحدت و الفت و اخوت بين مسلمانان بوده است؛ «وَذْكُرُوا نعْمَةَ للّه عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَاَلِّفَ بَيْنَ قُلُوبكُمْ فَاَصْبَحْتُم بنعْمَته اخْوَاناً» (آلعمران103/).
در صدر اسلام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز اجازه نميداد زمينه اختلاف و تشتت فكري و اجتماعي در بين امت اسلامي پيش بيايد. علي(علیه السلام) و ساير امامان شيعه نيز با محور قرار دادن قرآن و سنت نبوي(صلی الله علیه و آله و سلم) مانع بروز اختلاف فكري و تشتت در پيكره امت اسلامي ميشدند. سيره امير مؤمنان در جهت حفظ وحدت جامعه اسلامي، ]كه با گذشت از حق مسلّم او همراه بود[ همواره بايد براي امت اسلامي سرمشق و عبرتآموز باشد. اولياي دين و پيشوايان معصوم شيعه نيز در طول تاريخ حيات ارزشمند خود همواره كوشيدهاند وحدت امت اسلامي بر قرار و پايدار باشد.
امام علي(علیه السلام)در اين مورد ميفرمايند: «امتهاي پيشين مادامي كه باهم اتحاد و وحدت داشتند، در حال پيشرفت و شكوفايي بودند، و به عزت و اقتدار دسته يافتند، خلافت و وراثت در زمين را به دست آوردند و رهبر و زمامدار جهان شدند»(نهج البلاغه، خطبه 5).
مطالعه در سيره امام علي(علیه السلام) نشان ميدهد كه هدف آن حضرت تنها حفظ اصل اسلام و وحدت بين عموم مسلمانان بود و در مسئله خلافت، كه اولين اختلافي بود كه در بين امت اسلامي به وجود آمد، علي(علیه السلام) با صبر و سكوت خود، اجازه نداد اين اختلاف، وحدت امت اسلامي را خدشه دار سازد.
علي(علیه السلام) ميفرمودند: «انّي ادعوكم الي كتاب الله و سنّة نبيّه و حقن دماء هذه الامة... و ان ابيتم الاّ الفرقة و شقّ عصاهذه الامة فلن تزدادوا من الله الاّ بُعدا و لن يزداد الرّب عليكم الاّ سخطا»(پيشين).
در «معاني الاخبار» آمده است كه شخصي از علي(علیه السلام) در باره سنت و بدعت پرسيد، امام فرمودند: «السنة ما سنّ رسول الله9 والبدعة ما احدث من بعده، و الجماعة اهل الحق و ان كانوا قليلاً و الفرقة اهل الباطل و ان كانوا كثيرا» (مجلسي، 1403، ج 78، ص 48).
و باز چه زيبا امام علي(علیه السلام) راز تفرقه و اختلاف امت را آشكارا بيان ميكند؛ آن حضرت ميفرمايند: «... الهُهُمُ واحد و نبيُّهم واحد، و كتابهُم واحد، اَفَاَمَرهم الله تعالي بالاختلاف فاطاعوه؟ ام نهاهم عنه فعَصَوهُ!؟، ام انزل اللّهُ ديناً ناقصاً فَاستعانَ بهم علي اتمامه...، ام انزل الله سبحانه ديناً تامّا فَقَصِّرَ الرّسول صلّي الله عليه و آله عن تبليغه و ادائه و الله سبحانه يقولُ: «ما فرّطنا في الكتاب من شيءٍ» «فيه تبيان كلّ شيءٍ»...» (نهجالبلاغه، خطبه 18).
2ـ رابطه وحدت و ايمان
وحدت امري است كه تنها به وسيله ايمان مبتني بر آگاهي عميق، و تزكيه نفس و رها شدن از تعلقات هواهاي نفساني ممكن ميگردد. كساني كه هنوز گرفتار جهل و عصبيت و دل بستگي به حسب و نسب و امتيازهاي دنيوي و مرز بنديهاي شيطاني و تحت تأثير منافقان و دشمنان دين هستند، چگونه ميتوانند در خط توحيد و اعتقادات مشترك با مؤمنان قرار گيرند و به صلح و مودّت و اخوتي كه لازمه ايمان است و حق تعالي به آن ميخواند، دست يابند و چگونه ميتوانند جامعهاي مبتني بر ايثار و الفت و وحدت و جامعهاي كه در پي اجراي تعاليم شريعت و ارزشهاي متعالي اسلام است به وجود آورند؟ تنها در پرتو ايمان و اعتقاد راستين به خدا و تعاليم وحي است كه وحدت و همدلي به وجود ميآيد. وحدت هديهاي الهي است كه خداوند تنها به مؤمنان راستين كه از تعلقات مادي رها شده و رستهاند عطا ميكند. به تعبير قرآن: « لَوْ أَنْفَقْتَ مَا في لْاَرْض جَميعاً مَاأَلِّفْتَ بَيْنَ قُلُوبهمْ».
اختلاف در امور دين، كه موجب انشعابات فكري و گرايشهاي فرقهاي ميشود از نظر اسلام مردود و منهي است. قرآن كريم علت اصلي اختلاف در دين را بغي شمرده است.
قرآن كريم به صراحت ميفرمايند: «وَمَا تَفَرِّقُوا الاِّ منْ بَعْد مَا جَاءَهُمُ لْعلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ» (شوري14/).
يعني: آنان دچار تفرقه و اختلاف و تشتت نشدند، مگر بعد از اين كه علم به حقيقت و تعاليم وحي پيدا كردند، و اين تفرقه جز از روي بغي و تجاوز از حق نبود.
اين تفرقه تفرقه بعد از علم و اعراض از حق آشكار، و گمراهي بعد از بيان است، كه از نظر قرآن «بغي» ناميده ميشود؛ زيرا وقتي حق آشكار باشد مجادله و احتجاج و خصومتي به معناي نديدن حق روشن و آشكار، و عناد ورزي و تعدي از حكم روشن قرآن است.
قرآن كريم در اين مورد ميفرمايند: «وَلِّذينَ يُحَاجُّونَ في للِّه من بَعْد مَا سْتُجيبَ لَهُ حُجِّتُهُمْ دَاحضَةٌ عندَ رَبَّهمْ وَعَلَيْهمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَديدٌ»(شوري16/).
شكي نيست كه نفاق و تفرقه نشانه ضعف ايمان و حضور شيطان در معركه است؛ زيرا جامعه مؤمنان كه بر پايه ايمان و مودت و اخوت، وپيروي از آيات الهي و پيامهاي رسول رحمت و هدايت، شكل گرفته است همواره بايد حول محور وحدت و اخوت و رحمت بچرخد و حكم خداوند سبحان را با جان و دل بپذيرد كه فرمودند: «مُحَمِّدٌ رِّسُولُ للِّه وَ لِّذينَ مَعَهُ أَشدِّاءُ عَلَي لْكُفِّار رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ»(فتح29/).
با توجه به ضرورت و جايگاه وحدت در مكتب قرآن و در كلمات و سيره اهل بيت عصمت و طهارت:، اين مقاله ميكوشد برخي از اقدامات فكري و عملي اهل بيت را در جهت حفظ وحدت و يكپارچگي امت اسلامي مورد توجه و اشاره قرار دهد. ولي قبل از پرداختن به اين مسئله، تبيين مفهوم اصطلاحي و اسلامي وحدت ضروري ميباشد. از اين رو ابتدا به بيان مفهوم مورد انتظار و مقبول وحدت از نظر مناديان وحدت ميپردازيم:
3ـ وحدت مطلوب و معقول
از نظر منطقي و فلسفي، وحدت در مورد دو امر بسيط، محال شمرده ميشود، چون دو ماهيت متمايز كه داراي دو جوهر جداگانه هستند، بعد از اتحاد هرگز ماهيت و جوهر ذاتي خود را از دست نميدهند و از اين رو از ديدگاه حكما اتحاد واقعي به معناي اجتماع مثلين و يا انقلاب در ذات است، بنابراين در اتحاد به معناي فلسفي دوئيت از بين نميرود مگر اين كه يكي به طور كلي معدوم شود؛ به همين خاطر فلاسفه اتحاد را به معناي تركيب و تقارن اجزاء ميدانند، نه به معناي يكي شدن دو امر. اما در امور اجتماعي وحدت به معناي اتحاد افراد يك جامعه، و يا پيروان يك دين و به معناي تكيه افراد بر اشتراكات، افكار و آرمانهاي مشترك و هم سو بودن در جهت هدف اصلي و مهمتر، و پرهيز از تفرقه و تعصب بر سر مسايل فرعي اختلافي است.
بنابراين مقصود از وحدت مذاهب و وحدت امت اسلامي اين است كه همه مذاهب اسلامي، اختلافات خود را كنار بگذارند و بر آنچه كه نسبت به آن اتفاقنظر دارند تأكيد كنند و مقصود اين نيست كه از بين مذاهب و عقايد موجود يكي انتخاب شود و بقيه بدون تعصب و تصلب نسبت به عقايد خود، بريك مذهب مورد قبول توافق نمايند، و يا اينكه همه از نو عقايد خود را در قالب مذهب جديد و جامعتري كه اصول همه مذاهب موجود را در بر ميگيرد، ارايه نمايند و در واقع در بحث وحدت اسلامي، بايد ببين وحدت مذاهب، و وحدت امت اسلامي و اتحاد مسلمين تفكيك قايل شد و اين دو را باهم خلط نكرد.
«بديهي است كه منظور علماي دلسوز و مدافع وحدت اسلامي از وحدت، حصر مذاهب در يك مذهب و اخذ مشتركات مذاهب و طرد متفرقات آنها نيست؛ زيرا اين امر نه معقول و نه منطقي است و نه مطلوب و عملي. بلكه منظور، دست برداشتن از اختلافات جزئي بياساس و متشكل شدن در صف واحد در برابر دشمنان اسلام است. به عقيده مدافعان و مناديان وحدت اسلامي، مسلمين همه خداي يگانه را ميپرستند و همه به نبوت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ايمان و اذعان دارند، كتاب همه قرآن، و قبله همه كعبه است، باهم و مانند هم حج را به جاي ميآورند، و مانند هم نماز ميخوانند و روزه ميگيرند، و در واقع يك جهان بيني و فرهنگ مشترك و تمدن عظيم و سابقه تاريخي درخشان دارند». (مطهري، 1362، ص 90).
وقتي در اصليترين و مبناييترين اصول دين اتفاق نظر وجود دارد، تفرقه و تشتت نه از نظردين و نه از نظر عقل قابل توجيه نخواهد بود.
4ـ وحدت در آيينه كلام و سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
تاريخ اسلام شاهد است كه رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) چگونه با ايجاد وحدت و جلوگيري از افتراق، صفوف مسلمين را به بنيان مرصوص تبديل كرد، و چگونه از ثمرات شيرين وحدت، به نفع اسلام و تحكيم مباني سياسي و اجتماعي و دفاعي امت اسلام بهره گرفت، وصف واحدي از امت اسلام را تشكيل داد و به وسيله آن قدرت و شوكت و عزت اسلام در همه صحنهها اعم از محراب عبادت و ميدان جنگ و در همه تحولات اجتماعي و سياسي و اقتصادي، جلوهگر گرديد.
ميتوان گفت نقش راهبردي پيامبر در جهت وحدت امت اسلامي در سه جهت صورت گرفته است:
1. تلاش در جهت تحقق امت واحد، بر اساس معيارهاي قرآني و الهي و با توجه به مقوله فرهنگ به عنوان پايه بنيادين ساختار اجتماعي كه داراي نظام عقيدتي، ايدئولوژي و فرهنگ و ارزشهاي خاص اخلاقي و معنوي است.
2. تعليم فرهنگ مشاركت پذيري و مسئوليتمداري و تأسيس و نهادينه كردن و به مرحله اجرا در آوردن راهكار مشورت و مشاركت در امور معنوي و الهي، تعامل و تعاون و اخوت و جلوگيري از هرگونه اقدام و عملي كه وحدت و برادري مسلمانان را خدشه دار ميسازد.
3. ريشه كن كردن زمينههاي اختلاف در مرحله نظر و عمل. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تمام زمينههاي فكري، اجتماعي و تاريخي اختلاف و نفاق را با بهرهگيري از تعاليم آسماني اسلام از بين برد و با بيارزش دانستن معيارهاي عصر جاهلي، تمايزات و اختلافات فكري و اجتماعي و اقتصادي جامعه را باطل، و ارزشهاي الهي را جايگزين آن كرد.
بر اساس اين فرهنگ الهي، تمام دلايل نفساني، فردي، اجتماعي و فرهنگي اختلاف از بين ميرفت و اگر در درون امت اسلام هم اختلافي رخ ميداد، مرجع حل آن، حكم خدا و رسول بود.
پيامبر اسلام9 در جهت بسط انديشه وحدت سياسي و اجتماعي، دعوت به وحدت و يكپارچكي را متوجه اهل كتاب نيز نموده و ميفرمايند:
«قُلْ يَا أَهْلَ لْكتَاب تَعَالَوْا الَي كَلمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ»(آل عمران64/).
و از نظر سياسي و اجتماعي بين اهل كتاب و مسلمانان پيمان صلح و دوستي منعقد ميسازد.
پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به صراحت ميفرمايند: «المسلم اخ المسلم والمسلمون هم يد واحد علي من سواهم، تتكافوا دمائهم، يسعي بذنبهم ادناهم». ايجاد حس مشترك ديني و پيوستگي مذهبي بين مؤمنان در سخنان حكيمانه و نصايح مشفقانه آن حضرت مشهود است. حضرت ميفرمايند: «المؤمنون كنفس واحدة».
جان حيواني ندارد اتحادتو مجو اين اتحاد از رَوح باد
جان گرگان و سگان از هم جداستمتحدجانهاي شيران خداست
(مثنوي مولوي، دفتر چهارم، بيت 411 به بعد).
رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) پيمان برادري را پيغامي الهي خواند و فرمودند: «المؤمنون اخوة»؛ هركه در سلك اهل ايمان در آيد با ساير مؤمنان برادر و برابر است.
و اين پيمان، پيمان صرف و صوري نبود، بلكه بر آن آثار و كاركردهاي اجتماعي و ديني و حقوق و مسئوليت نيز مترتب بود و هر انسان مؤمني نسبت به برادر ديني خود تكليف و ديْن و تعهدي پيدا ميكرد، تا حق برادري را انجام دهد. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نهايت عداوت را كه از دوران جاهليت مانده بود تبديل به رحمت و مودّت و الفت نمود. «و اَلِّفَ بين قلوبهم» و اين پيمان، پيماني نبود كه با درهم و دينار و ارزشهاي مادي به دست بيايد، بلكه اين پيمان اخوت و الفت رنگ الهي داشت، آن گونه كه قرآن كريم از آن پرده برداشته است: «لَوْ أَنْفَقْتَ مَا في لْاَرْض جَميعاً مَاأَلِّفْتَ بَيْنَ قُلُوبهمْ وَلكنِّ للّهَ أَلِّفَ بَيْنَهُمْ انِّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ»(انفال63/).
و در سوره آل عمران ميفرمايند: «وَ عْتَصمُوا بحَبْل للّه جَميعاً وَلاَ تَفَرِّقُوا وَذْكُرُوا نعْمَةَ للّه عَلَيْكُمْ اذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَاَلِّفَ بَيْنَ قُلُوبكُمْ فَاَصْبَحْتُم بنعْمَته اخْوَاناً»(آل عمران103/).
در جامعه مورد نظر و آرماني پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت(علیهم السلام)روح اخوت و برادري حاكم است و در آن كوچكترين غل و غش و تفرقهاي وجود ندارد.
تا زماني كه پيامبر اسلام زنده بود اختلافات و دوگانگي فكري و اعتقادي بين مسلمانان وجود نداشت و رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خود اسوه و راهنما و بيانكننده حقيقت دين بود؛ «لقدكان لكم في رسول الله اسوة حسنة...» (احزاب21/).
اما پس از رحلت پيامبر، مسلمانان به دو گروه تقسيم شدند و دو راه پيدا شد، يكي راه اهل بيت(علیهم السلام)كه ما شيعيان پيرو آن هستيم و ديگري راهي كه اهل سنت آن را بر گزيدهاند.
البته از ديدگاه گروه اول، اهل بيت عصمت و طهارت به خاطر جايگاهي كه در قرآن و در نزد رسول گرامي اسلام داشتهاند در پيروي و الگو قرار گرفتن بر ديگران اولويت دارند.
5ـ وحدت گرايي در سيره اهل بيت(علیهم السلام):
علامه طباطبايي در تفسير الميزان در مورد شأن علمي اهل بيت در اسلام ميفرمايند:
«برخي از امت اسلامي بعداز رسول خدا9 به اهل بيت رجوع كردند و آنان را ملجأ و مرجع خود قرار دادند، و برخي ديگر نيز از اهل بيت اعراض كردند كه اين عده در حفظ دين و كسب معارف دين توفيقي نيافتند.
در حالي كه رسول خدا9 به آنان درباره اهل بيت(علیهم السلام)توصيه كرده بود كه «لايرتاب في صحته و دلالته مسلم.»
و امت اسلامي بايد معارف دين را از اهل بيت ميگرفتند، زيرا آنان اعلم از همه امت به كتاب الله بودند. و همانگونه كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تصريح كرده بود، آنان هرگز در فهم و تفسير قرآن دچار خطا و اشتباه نميشوند.» و سپس مينويسد: «بزرگترين كلمه و آسيبي كه به علم و معارف قرآني در تاريخ وارد شده، همين اعراض برخي از مسلمانان و دانشمندان اسلامي از مكتب اهل بيت و عدم استفاده از علم آنان بود، و شاهد اين واقعيت تلخ، تعداد اندك احاديثي است كه از اهل بيت نقل شده است. انسان مسلمان وقتي در علوم حديث تأمل ميكند ميبيند كه در زمان خلفا نقل و جمع آوري احاديث چه جايگاه و ارزشي داشته است و مردم با اينكه حرص و سعي زيادي در مورد اخذ و ضبط احاديث پيامبر داشتهاند، ولي به دلايل مختلفي بسياري از احاديث به ما نرسيده است، خصوصاً احاديثي كه در مورد تفسير قرآن است، به طوري كه از برخي امامان شيعه بيش از ده حديث به ما نرسيده است ولي گفته ميشود كه در مجامع روايي اهل سنت و در مورد تفسير قرآن هفده هزار حديث از طريق اهل سنت رسيده است، و در مورد فقه، اين نسبت بيشتر است.» (طباطبايي، 1403، ج 5، ص 272).
مسلمانان با وجود همه اختلافات علمي و فكري، و وجود جريانها و مكتبهاي فقهي و كلامي گوناگوني كه در ميان آنهاست، نگاه ويژهاي به اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و جايگاه رفيع آنان در اسلام داشته و آنان را مرجع علمي و الهام بخش خود در همه علوم اسلامي ميدانند.
نقش و جايگاه امام علي(علیه السلام) در پيشبرد اسلام در عصر پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و بعد از آن مورد اتفاق همه مسلمانان است و اين حقيقت را ميتوان از سخناني كه از خلفاي راشدين در مورد حضرت علي(علیه السلام) وارد شده، بهتر دريافت.
سهم و نقش علي(علیه السلام) در جنگها و حوادث و مقاطع مهم تاريخ اسلام، مانند ماجراي اولين انذار و علني كردن تبليغ كه اولين كسي بود كه به پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ايمان آورد، و در ماجراي ليلة المبيت، و همراهي و ياري پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در شعب ابي طالب و در قضيه هجرت. (تسخيري، ص 85).
بر كسي پوشيده نيست كه امام علي(علیه السلام) در تبيين حقيقت اسلام و احكام دين و مبارزه با انحرافات فكري و بدعتها و حفظ اسلام از هر جهت نقش بي بديلي ايفا كرده است. براي تبيين دقيقتر نقش اهل بيت(علیهم السلام)در ايجاد اتحاد بين امت اسلامي ميتوان از منظري ديگر نيز به اين موضوع پرداخت و آن توجه به فلسفه امامت و جايگاه آن در اسلام است. اگر همه فرقههاي اسلامي بلكه امت اسلام در مورد نقش و فلسفه وجودي اهل بيت و كاركرد تاريخي نظام امامت بدون پيش داوري و تعصب به تحقيق بپردازند در مييابند كه امامت چه نقش عظيمي در حفظ اصل دين و اعتلا و نشر معارف اصيل و شامخ دين داشته است؛ معارفي كه جز از طريق اهل بيت(علیهم السلام)قابل دسترسي نبوده و از جانب آنان در اختيار محدثان و متكلمان و مفسران و عارفان اسلامي و... قرار گرفته است.
6ـ جايگاه امامت در اسلام
1. فضل بن شاذان از قول امام علي بن موسي الرضا(علیه السلام) در تعليل جعل اولي الامر و تعيين امام ميگويد: «فان قال: فلم جعل اولي الامر وامر بطاعتهم؟ قيل: لعلَلٍ كثيرة منها انّ الخلق لمّا وقفوا علي حدٍّ محدود، و امروا ان لايتعدوا ذلك الحدّ لما فيه من فسادهم، لم يكن يثبت ذلك و لايقوم الاّ بان يجعل عليهم فيه امينا بمنعهم من التعدي والدخول فيما حظر عليهم، لانه لولم يكن ذلك لكان احد لايترك لذّته و منفعته لفساد غيره، فجعل عليهم قيّما بمنعهم من الفساد و يقيم فيهم الحدود والاحكام.
و منها: انا لانجد فرقة من الفرق و ملة من الملل بقوا و عاشوا الاّ بقيم و رئيس لما لابد لهم منه في أمر الدين والدنيا فلم يجز في حكمة الحكيم ان يترك الخلق مما يعلم انه لابد لهم منه ولاقوام لهم الاّ به، فيقاتلون به عدوهم و يقسمون به فيئهم و يقيم لهم جمعتهم و جماعتهم و يمنع ظالمهم من مظلومهم.
و منها: انه لولم يجعل لهم اماما قيما آمنا حافظاً مستودعا لدرست الملة و ذهب الدّين و غيّرت السنن والاحكام ولزاد فيه المبتدعون و نقص منه الملحدون و شبّهوا ذلك علي المسلمين، لانّا قد وجدنا الخلق منقوصين محتاجين غير كاملين، مع اختلافهم و اختلاف اهوائهم و تشتت حالاتهم، فلولم يجعل لهم قيّما حافظا لماجاء به الرسول لفسدوا علي نحو مابينا و غيرت الشرايع والسنن والاحكام والايمان و كان في ذلك فساد الخلق اجمعين؛ امام رضا7 در مورد فلسفه وجود امام در اسلام چنين ميفرمايند: اگر كسي بپرسد كه چرا خداوند اولوالامر را براي امت معين و نصب كرده و مردم را به اطاعت از آنان فراخوانده است، در پاسخ بايد گفت: اين امر دلايل بسياري دارد؛ از جمله اينكه: چون خداوند براي مردم حدود و چارچوبهايي را مشخص كرده و مردم امر شدهاند كه از اين حدود تجاوز نكنند تا دچار انحراف و فساد نشوند. و اين امر محقق نميشود مگر اين كه خداوند براي حفظ اين حدود امين و حافظي قرار دهد تا مردم را از تجاوز و تعدّي نسبت به اموري كه از آن منع شدهاند، باز دارد. دليل ديگر اينكه: هيچ كسي لذت و منفعت شخصي خود را به خاطر اين كه مبادا جامعه دچار فساد شود، ترك نميكند. خداوند امام را به عنوان قيّم و حافظ حدود الهي قرار داده تا مردم را از فساد باز دارد و احكام و حدود خداوند را بين آنها به اجرا درآورد.
از ديگر دلايل نصب امام اين است كه ما هيچ فرقه و ملتي را پيدا نميكنيم كه بدون امام و سرپرست بتواند به حيات خود ادامه دهد، و همه فرقهها و ملتها در امر دين و دنياي خود نياز به قيم و رئيس دارند. از اين جهت حكمت خداوند ايجاب ميكند كه مردم را به حال خود رها نكند، در حالي كه بر اساس علم و حكمت خود ميداند كه وجود امام براي مردم ضرورت دارد، و قوام حيات و اجتماع مردم به امام وابسته است؛ امامي كه مردم به وسيله او با دشمنان خود ميجنگند و اموال را به دستور او بين خود تقسيم ميكنند، و او حافظ جمعيت و يكپارچگي و جماعت مردم و مانع افراد ظالم در برابر مظلوم است.
دليل ديگر نصب امام از جانب خدا اين است كه اگر خداوند امامي را كه قيّم و امنيت بخش و حافظ مردم و امانتدار خداوند است نصب نكند، هر آيينه امت از هم فرو ميپاشد و دين از بين ميرود و سنّتهاي پسنديده و احكام الهي دچار تغيير ميشود، و بدعتگزاران چيزهايي را به دين ميافزايند، و ملحدين چيزهايي را از آن ميكاهند و دين بر مسلمانان مشتبه ميشود. و ما ميدانيم كه مردم از نظر درك، ناقص و محتاج و غيركامل هستند، و در بسياري چيزها با هم اختلاف دارند و داراي هواها و اميال نفساني و حالتها و خصوصيتهاي فكري گوناگون ميباشند. بنابراين اگر براي چنين مردمي امام و سرپرستي قرار داده نشود تا حافظ دين و تعاليم رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد، به همان دلايلي كه بيان گرديد، مردم دچار فساد و انحراف ميشوند و شريعتها و سنتها و احكام و حدود الهي و ايمان تغيير خواهد كرد و در اين صورت همه مردم به تباهي و گمراهي كشيده ميشوند». (ابن شعبه حرّاني، 1408، بخش سخنان امام رضا(علیه السلام)).
2. دخت گرامي رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در مقام دفاع از امامت ميفرمايند: «پروردگار تعالي، اطاعت ما خاندان را سامان بخش امور اجتماعي و امامت ما را نگاه دارنده امت از اختلاف قرار داد.» (پيشين، طبرسي 134).
همچنين از سخنان و رهنمودهاي مولاي متقيان علي(علیه السلام) به خوبي ميتوان راز سكوت بيست و پنج ساله وي و راز قيام و اقدام او براي اجراي حق و عدالت و تبليغ اسلام واقعي را يافت. آن حضرت وقتي حكومت ظاهري و رياست را موجب تفرقه و بر هم ريختن شالوده وحدت امت اسلامي ميبيند از آن صرفنظر ميكند و هر جا كه انحراف از حق و عدالت را مشاهده ميكند و يا ميبيند خطري اصل دين اسلام و سنت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را تهديد مينمايد هرگز مصالحه و مسامحه نميكند. حضرت در يكي از نامههاي خود در نهجالبلاغه ميفرمايند: «وقتي ديدم مسئله مردم، مسئله حكومت نيست بلكه امت از اسلام دور ميشود و اسلام مورد تهديد قرار گرفته است، براي حفظ اسلام به ميدان آمدم تا رخنه و آسيبي به اسلام نرسد و حفظ اسلام در نظر من از حكومت بر شما مهمتر بود.» (نهجالبلاغه، نامه 62)
امام علي(علیه السلام) چشم بيناي اسلام و حقيقت هميشه تاريخ، اسوهاي جاودانه براي مناديان وحدت و مدافعان راستين اسلام است. آن حضرت به خوبي عوامل گوناگون انحراف و انحطاط مسلمين را مورد اشاره قرار داده است و يكي از مهمترين اين عوامل را بيتوجهي به تعاليم واقعي كتاب الله و سنت پيامبر اسلام9 و عامل ديگر را تشتت و تفرقه ميداند.
امام دليل اين درد بزرگ فرهنگي و اين انحراف عميق فكري را چنين باز گو مينمايد: «لانّ الضلالة لاتوافق الهدي و ان اجتمعا». هرگز انحراف و كجانديشي با راه رشد و هدايت يعني اسلام قابل جمع نيست. اگرچه هر دو جلوههايي دارند، ولي بالاخره يكي حاكم و ديگري محكوم و در انزوا خواهد بود. جامعهاي كه تحمل پذيرش حق و اسلام راستين و عدالت و برابري و وحدت و اخوت را ندارد يعني آمادگي پذيرش حاكميت كتاب خدا را ندارد و به طور طبيعي پيرو آمال و اميال حاكمان قدرتطلب و منفعتپرست خواهد بود.
امام علي(علیه السلام) گويا فتنه شوم تفرقه و تشتت امت اسلامي را در آينه تاريخ ميديده است كه دلسوزانه ميفرمايند: «من در شگفتم و چرا شگفتي نكنم از خطا و كجروي فرقهها و اختلاف حجتهايشان در دين خدا، اينان نه پيرو سنت و ميراث پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خدايند و نه به گفتههاي وصيّ او عمل ميكنند، و نه ايمان به غيب دارند و نه از عيب يكديگر در ميگذرند، بر اساس شبهات عمل ميكنند و در شهوات سير ميكنند، معروف در نزد آنان همان چيزي است كه آنان تشخيص ميدهند و منكر نيز چيزي است كه آنان منكر ميدانند، هر يك خود را پناهگاه و تكيهگاه ديگران ميشمارد، گويي هر يك از آنان خود را امام خويش ميپندارد و حكم خود را، بيتشويش ميداند...» (نهجالبلاغه،خطبه 88).
بنابراين با مطالعه سيره و رهنمودهاي اهل بيت:، مشاهده ميكنيم كه جز آنان خداجويي و حقيقتطلبي و عدالتخواهي و دادورزي و ظلمستيزي و تبيين حقيقت دين و معارف ديني و دفاع از حقايق دين و احياي سنت نبوي كار ديگري نكردهاند و از اين رو زندگي امام علي(علیه السلام) آيينهاي است كه ميتوان در آن حقيقتطلبي و اعتلاي كلمة الله و وحدت مسلمانان را ديد.
در اينجا به برخي از رواياتي كه در مورد نقش ائمه وارد شده، اشاره مينماييم:
1. امام علي(علیه السلام) ميفرمايند: «لايصلح الحكم ولا الحدود ولاالجمعة الا بامامٍ عدل» (مجلسي، 1403، ج 89، ص256).
2. امام صادق(علیه السلام) ميفرمايند: «لايصلح الناس الاّ بامام و لاتصلح الارض الابذلك» پيشين، ج 23، ص22).
3. امام رضا(علیه السلام) ميفرمايند: «ان الامامة زمام الدين، و نظام المسلمين و صلاح الدنيا و عزّ المؤمنين، انّ الامامة اسّ الاسلام النامي و فرعه السامي بالامام تمام الصلاة والزكاة والصيام والحج و توفيرالفيء والصدقات، و امضاء الحدود والاحكام و منع الثغور والاطراف»(ابن شعبه الحراني، پيشين).
4. حضرت زهرا(سلام الله علیها) ميفرمايند: «طاعَتُنا نظاماً للملّة و امامتَنا اَماناً منَ الفُرْقَة». (خطبه حضرت زهرا3). (الاحتجاج، طبرسي، 1409، ص 134).
5. رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش زيادي نسبت به ضرورت و وجوب پيروي امت از اهل بيت(علیهم السلام)نموده است؛ از جمله اين كه فرموده: «فلاتقدموهم فتهلكوا ولاتقصروا عنهم فتهلكوا ولاتعلموهم فانهم اعلم منكم». (مجلسي، 1403، ج 73، ص 141).
6. امام علي(علیه السلام) ميفرمايند: «.. اتقوالله و اطيعوا امامكم، فانّ الرعية الصالحة تنجو بالامام العادل، الا و انّ الرعية الفاجرة تهلكُ بالامام الفاجر» (مجلسي، پيشين، ج 8، ص 472).
7. امام صادق(علیه السلام) ميفرمايند: «لادين لمن دان بولاية امام جائر ليس من الله ولاعتب علي من دان بولاية امام عدلٍ من الله (قال ابن يعفور) قلت لادين لاولئك و لاعتب علي هؤلاء؟...»(حكيمي، الحياة، 1365، ج2،ص442).
8. امام باقر(علیه السلام) ميفرمايند: «انّ من عَبَدَ الله بعبادة يجهد فيها نفسه بلا امام عادل من الله، اذ تولوا الامام الجائر، الذي ليس من الله تعالي» (شيخ طوسي، 1414، ج 2، ص 32).
9. امام سجاد(علیه السلام) در صحيفه سجاديه مقام و منزلت امام را اينگونه توصيف مينمايد:
«فهو عصمة اللائذين، و كهف المؤمنين و عروة المتمسكين و بهاءُ العالمين اللهم فاوزع لوليك شكر ما انعمت به عليه و اقم به كتابك و حدودك و شرائعك و سنن رسولك صلواتك عليه و آله واحي به ما اماته الظالمون من معالم دينك...»(صحيفه سجاديه، ص 334 و 337).
10. امام صادق(علیه السلام) ميفرمايند: «لنا صفو المال و لنا الانفال و نحن قوم فرض الله طاعتنا، و انّكم لتأتمّون بمن لايعذر الناس بجهالته و قد قال رسول الله9 من مات ليس له امام يأتم به فميتته ميتة الجاهلية....» (حر عاملي، ج 3، ص 150).
11. امام صادق(علیه السلام) 7 ميفرمايند: «ان الله اجلُّ و اعظمُ من ان يَتْرُكَ الارضَ بغير امامٍ عدلٍ»(حكيمي، پيشين، ص 425).
12. امام صادق(علیه السلام) ميفرمايند: «... و ذلك انّ في ولاية الوالي الجائر دوس الحق كلّه و احياء الباطل كلّه و اظهار الظلم والجور والفساد، و ابطال الكتب و قتل الانبياء والمؤمنين، و هدم المساجد و تبديل سنةالله وشرايعه، فلذلك حرم العمل معهم و معونتهم والكسب معهم، الا بجهة الضرورة نظير الضرورة الي الدم والميتة» (ابن شعبه الحرّاني، پيشين، ص 245).
13. امام صادق(علیه السلام) در حديث ديگري ميفرمايند: «... انّ في ولاية والي العدل احياء كل حقّ و عدل و ميتة كل ظلم و جورٍ وافسادٍ» (حكيمي، پيشين، ص 451).
14. علي در خطبه 150 نهج البلاغه ميفرمايند: «... انّما الائمة قوام الله علي خلقه و عرفاؤه علي عباده لايدخل الجنة الاّ من عرفهم و عرفوه ولايدخل النار الا من انكرهم وانكروه...» (حسنزاده آملي، 1365، ص328).
آري، به دلالت صريح احاديث معتبر و دلايل محكم عقلي، زمين هرگز نميتواند از حجتي كه مردم را به راه رشد و هدايت دعوت كند و آنها را از حيرت و ضلالت و جهالت نجات دهد، خالي باشد، و اين سنت قطعي خداوند است: «لئَلاِّ يَكُونَ للنِّاس عَلَي للّه حُجِّةٌ بَعْدَ لرُّسُل» (نساء165/).
امام زمامدار دين و موجب يكپارچگي امت و بهبودي اوضاع دنيا و آخرت مسلمانان و موجب عزّت مؤمنين و اساس اسلام، و مايه علو اسلام و ميزان و معيار هدايتيافتگي و قبولي نماز و زكات و روزه و حج و فيء و صدقات است، و با امضا و حكم او حدود الهي اجرا گرديده و جهاد با دشمنان دين انجام ميپذيرد.
بنابراين نقش ائمه در حفظ اسلام و احياي دين و جلوگيري از انحراف و تحريف، نقشي اساسي و بيبديل است. و از نظر اجتماعي هم، تنها راه حل نجات بشريت در همه عصرها و تنها درمان دردهاي بشريت، رو آوردن به اسلامي است كه قرآن آن را ترسيم و ارايه ميكند، و آن اسلامي است كه در آن نظام امامت و رهبري وجود دارد و امام زمام امور امت را بر عهده دارد و از اين جهت خداوند با نعمت ولايت، دين خود را تمام و كامل كرد و به همين جهت آنان را اولوالامر و اطاعت و مودت آنان را به عنوان اجر رسالت معرفي نموده است. و به اين جهت است كه در روايات اسلامي اين حديث به تواتر وارد شده كه: «هر كس امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است» بنابراين در آن كتاب خدا و عترت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان دو عدل و ثقل و معيار جدا نشدني، اصالت و پويايي دين را تضمين ميكنند و جدا شدن از هريك از اين دو موجب دور شدن امت از حقيقت دين و راه عزت اسلامي است.
همچنان كه اشاره شد، امامت و ولايت، يكي از اساسيترين اركان دين است. امامت هم ضامن سلامت و حفظ دين است و هم مايه اتمام و اكمال آن. امامت آخرين سفارش خداوند و آخرين ابلاغ وحي و آخرين وصيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. امام مبيَّن احكام و اسرار قرآن است و بدون او كه تنها مصداق راسخان در علم و «علّمناه من لدنا» است، دسترسي به بسياري از حقايق قرآن و درك بطون آن ميسر نخواهد بود.
از نظر اجتماعي و تاريخي نيز علت اين همه اختلافات در زمينههاي گوناگون بين مسلمين و دانشمندان اسلامي و برداشتهاي متضاد و انحرافات فكري و اجتماعي و همه افراطها و تفريطها، دور شدن و عدم بهره مندي از خاندان وحي و عصمت بوده است.
عوامل گوناگون سياسي و فكري موجب شد تا مسلمين آنگونه كه بايد، نتوانند از علم لدني و مخزون امامان معصوم بهره بگيرند، و همين امر خسارتهاي فكري، اعتقادي و سياسي بسياري را به دنبال داشت كه كمترين آن اين بود كه مسلمانان براي كسب معارف دين به سراغ افرادي رفتند كه درك صحيح و عميقي از اسلام نداشتند و هر يك در شاخهاي از معارف دين مكتب و نحلهاي را پديد آوردند.
به تعبير امام علي(علیه السلام) زمانه چنان شد كه اسلام لباس مقلوبه پوشيد «لبس الاسلام لباس الفرو» و اسلام سرنوشت ساز و حركت زا و تكامل بخش باعث ركود و تحجر و تقدس مآبي كور شد، و قرآن مهجور، و امت مبتلا به خلفاي جور شد. «و مابقي من الاسلام الاّ اسمه و من القرآن الاّ رسمه».
مطالعه دقيق و عميق تاريخ شيعه و به خصوص حيات فكري و سياسي امامان شيعه، مبيّن اين واقعيت است كه همه اقدامها، قيامها، تعليمها و هدايتهاي امامان معصوم: در جهت حفظ اسلام اصيل و جلوگيري از بدعت و تحريف در دين و جلوگيري از تشتت فكري و اعتقادي و تفرقه در امّت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و قاطبه مسلمانان بوده است، كه اين خط مشي و وظيفه سترگ را همه امامان شيعه به خوبي بر عهده گرفته و به ثمر رساندهاند.
هم صبر و سكوت علي(علیه السلام) و فاطمه، و هم صبر و مقاومت و صلح امام حسن(علیه السلام) و هم قيام امام حسين(علیه السلام) و هم تعليم و روشنگري امام سجاد و امام باقر و هم مكتب فكري امام صادق(علیه السلام) و ساير امامان، همه در جهت حفظ دين و جلوگيري از تفرقه در امت اسلامي بوده است. از اين رو فلسفه امامت به تعبير امام رضا(علیه السلام) جز حفظ دين و انسجام نظام مسلمين نيست: «ان الامامة زمام الدين و نظام المسلمين» (محدث قمي، بيتا، ص225).
در واقع بايد گفت فلسفه امامت و رهبري از نظر شيعه جز براي حفظ دين خدا و وحدت امت اسلامي چيز ديگري نيست.
استاد محمدرضا حكيمي در اين باره ميگويد: «اين مصالح را ائمه طاهرين: همواره رعايت ميكردهاند، و در عين پاسداري از موضع راستين حق و ضمن نشر معارف و مباني شيعي، از مصالح كلي اسلام و مسلمين غفلت نميورزيدهاند. اكنون ما شيعيان بايد اين تعليم را سرمشق خود سازيم، هيچ گويندهاي، هيچ نويسندهاي، هيچ واعظي حق ندارد به نام دين و تشيع مصالح اسلام را ناديده بگيرد و به نام ولايت و علاقهمندي به امامان، دستورات صريح خودامامان را زير پا نهد.» (حكيمي،1365، ص 221).
7ـ وحدت گرايي در سيره امام علي(علیه السلام)
امام(علیه السلام) درباره ضرورت وحدت ميفرمايند: «فايّاكم و التلوّن في دين الله فانِّ جماعةً فيما تَكْرَهُونَ من الحقّ، خيرٌ من فُرقةٍ فيما تُحبّوُن من الباطل و انِّ اللهَ سبحانه لم يُعط احداً بفُرقَةٍ خيراً ممِّنْ مَضي و لا ممِّنْ بَقيَ؛ مبادا در دين متلوّن و دورنگ باشيد. همبستگي و اتحاد در راه حق اگرچه از آن كراهت داشته باشيد، بهتر از پراكندگي در راه باطلي است كه شما بدان مايلايد؛ زيرا خداوند سبحان، به هيچ كس، نه گذشتگان و نه آنها كه هم اكنون هستند، در اثر تفرقه، چيزي نبخشيده است». (پيشين، خطبه 176).
يكي از بزرگترين آرزوهاي امام علي(علیه السلام) اتحاد و عزت مسلمين بود و در اين راه از هيچ تلاش و جهاد و استقامتي دريغ نكرد. امام علي(علیه السلام) اتحاد را موجب نزول رحمت وبركات و نصرت الهي و مايه عزت و رشد و اعتلاي امت اسلامي ميداند. (پيشين، خطبه 194 و 119).
و در مقابل، تفرقه و تشتت را فتنه شيطاني و نشانه گمراهي ميشمارد. (پيشين، خطبه 119).
آن حضرت در مسئله خلافت، كه اولين اختلافي بود كه در بين امت اسلامي به وجود آمد، با صبر و سكوت خود اجازه نداد اين اختلاف، وحدت امت اسلامي را خدشهدار سازد.
علي(علیه السلام) ميفرمودند: «اني ادعوكم الي كتاب الله و سنة نبيّكم و حقن دماء هذه الامة... و ان ابيتم الا الفرقة وشق عصي هذه الامة فلن تزدادوا من الله الا بعداً و لن يزداد الرب عليكم الا سخطاً».
و باز در نهج البلاغه ميفرمايند: «ان الشيطان يُسَنّي لكم طرقه و يريد ان يحل دينكم عقدةً و يعطيكم بالجماعة الفرقة؛ همانا شيطان راههاي خود را بر شما هموار ميكند و ميخواهد تا پيوند شما را با دين قطع كند و جماعت شما را به تفرقه مبدل سازد». (نهجالبلاغه، خطبه 121).
شخصي از امام علي(علیه السلام) درباره سنت و بدعت پرسيد، امام فرمودند:
«السنة ما سن رسول الله والبدعة ما احدث من بعده والجماعة اهل الحق و ان كانوا قليلاً والفرقه اهل الباطل و انكانوكثيراً؛ سنت عمل كردن به سيره و روش پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اقتدا به آن حضرت است و بدعت چيزهايي است كه ديگران پديد ميآورند و جماعت، اهل حق است اگر چه اندك باشند و بدعت تفرقه اهل باطل است، اگر چه تعدادشان زياد باشد». (مجلسي، ج78، ص 48).
از سوي ديگر، سيره و روش شخص اميرالمؤمنين علي(علیه السلام) براي ما بهترين و آموزندهترين درسها است. علي(علیه السلام) راه وروشي بسيار منطقي و معقول كه شايسته بزرگواري آن حضرت بود در پيش گرفت. او براي احقاق حق خود، از هيچ كوششي دريغ نكرد، اما هرگز از شعار «يا همه يا هيچ» پيروي نكرد، بلكه بر عكس، اصل «ما لايدرك كلّه لايترك كله» را مبناي كار خويش قرار داد.» (مطهري، 1362، ص 91).
علي(علیه السلام) در برابر غصبكنندگان حق خود قيام نكرد؛ زيرا مصلحت اسلام در آن شرايط، ترك قيام، بلكه همگامي و همكاري بود. (پيشين، ص92).
حضرت با اينكه بر حق، و خود معيار حق بود، ولي چون حفظ اسلام و دين خدا را بر خود واجب ميدانست، بسياري از جفاها و مشكلات را تحمل كرد و بيست و پنج سال به خاطر حفظ اسلام و وحدت امت اسلامي صبر پيشه كرد و براي گرفتن حق خود، با اينكه قدرت آن را داشت، اقدامي نكرد. امام علي(علیه السلام) خود در تشريح اين اوضاع اسف بار چنين ميفرمايند: اين دين در دست اشرار اسير بود و در آن به هوس حكم ميراندند و به نام دين به دنياخواهي و آباداني دنياي خود ميپرداختند. (نهجالبلاغه، نامه 53).
امام7 در اين كلام، به روشني رمز سكوت و مداراي خود را بيان ميكند ولي در جاي ديگر بروز انحراف و كجي و بدعت در دين را عامل قيام و جهاد خود با كساني ميداند كه ميخواهند دين را نابود و يا تحريف نمايند. (پيشين، خطبه 121).
به طور كلي ميتوان نقش اساسي اهل بيت(علیهم السلام)در جهت وحدت را در چند محور عمده مورد توجه قرار داد:
1ـ تأكيد اهل بيت(علیهم السلام)بر محوريت قرآن
«با مراجعه به كتاب مقدس، (قرآن كريم) ميتوان جميع انحرافات فكري و اعتقادي و عملي مسلمين را كه به وسيله بيگانگان مفسد و مغرض يا خلفاي بني اميه و بني عباس و حكام جور، و يا به دليل جهل خود مسلمانان و يا هر عامل ديگري در طول تاريخ پديد آمده را تشخيص داد، و راه راست را باز شناخت. بنابراين درمان جميع دردها و اصلاح همه مفاسد و وصول به همه سعادات را بايد از قرآن خواست.» (شريعتي، تفسير نوين، 1352، ص294).
استاد محمدرضا حكيمي درباره نقش امامان شيعه در ايجاد وحدت اسلامي مينويسد:
«وحدت مسلمانان و اتحاد اسلام و يگانگي اهل قبله يكي از آرمانهاي اساسي شيعه است... پيشوايان ما ضمن دفاع از مواضع حق و نشر اسلام اصيل، همواره پاسدار وحدت مسلمين و مصالح كلي و جهاني اسلام بودهاند، و بر پايه شناخت و آگاهي، و پذيرفتن رويارويي با حقايق، با تصور مصالحه و ذبح حقايق، و عالمان شيعي نيز با الهام از تعاليم پيشوايان خود، همواره طلايه دار و پاسدار و حامي وحدت اسلامي بودهاند و براي تحقق اين آرمان ديني و الهي كوشيدهاند». وي تأكيد شيعه بر حقانيت امامت و اعتقاد به ضرورت پيروي از جانشينان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و سخن گفتن از پيام غدير را به منزله حيات ابدي و جاودانگي اسلام ميداند و مينويسد: «پيام و محتواي غدير، يعني اسلام و عمل به اسلام و حفظ اسلام و تثبيت اسلام در داخل قلمرو اسلامي و نشر و تبليغ صحيح آن، نظراً و عملاً - به عبارت ديگر، محتواي غدير، يعني اقامه حدود اسلام و ادامه اجراي امر به معروف و نهي از منكر - كه عزت و بقاي احكام دين خدا به اين دو امر است و بس، و به معناي تبليغ همه احكام قرآن در سراسر جهان». (حكيمي، پيشين، ص 37).
2ـ نقش اهل بيت(علیهم السلام) در دفاع از اسلام و مبارزه با خرافات و بدعتها
1-2. مبارزه اهل بيت و امامان شيعه با انحرافات فكري زمان خود؛
2-2. حفظ دين با دو روش گوناگون توسط امام حسن7 و امام حسين7؛
3-2. مبارزه امام سجاد7 در شرايط خاصي به شيوهاي ديگر در جهت حفظ اسلام اصيل و سيره نبوي؛
4-2. بسط معارف ديني توسط امام باقر7 و امام صادق7 در زماني كه علوم گوناگون به سوي جهان اسلام سرازير شده و فرهنگ الحاد و زندقه رواج يافته بود؛
5-2. مبارزه اهل بيت با جعل حديث و تفسير به رأي قرآن و سنت نبوي؛
6-2. باز داشتن اصحاب و شيعيان از وارد شدن به انواع حزبها و گروههاي سياسي و پشتيباني از جريانهاي سياسي و ديني در هر عصري.
امام صادق (علیه السلام) در اين مورد ميفرمايند: «لايخرج المسلم في الجهاد مع من لايؤمَن علي الحكم و لاينفذ في الفيء امرالله عزّوجل، فانه ان مات في ذلك المكان كان معيناً لعدونا في حبس حقنا والاشاطة بدمائنا و ميتته ميتة الجاهلية؛ مسلمان نبايد براي جهاد تحت سلطه افراد بي ايمان به حكم خدا و كساني كه در فيء طبق حكم خدا عمل نميكنند، قرار گيرد، كه اگر در اين حال بميرد، به نزد خداند به عنوان معين دشمنان ما اهل بيت محسوب ميشود؛ دشمناني كه حق ما را حبس كردند و به كشتن ما اقدام كردند و هر كس در چنين وضعيتي بميرد، به مرگ جاهليت مرده است.» (حر عاملي، ج 6، ص 34).
عمربن حنظله ميگويد: از امام صادق(علیه السلام) در مورد حكم «منازعه» دو نفر از اصحاب كه در مسئلهاي منازعه دارند و نزد حاكم و سلطان ميروند، پرسيدم.
امام(علیه السلام) فرمودند: «من تحاكم اليهم في حق او باطل فانّما تحاكم الي الطاغوت...؛ هر كس به حاكمان جور در امري (چه حق باشد و چه باطل) رجوع كند حكم طاغوت را پذيرفته است.» (پيشين، ج 18، ص 98).
3ـ تأكيد اهلبيت: بر سنت نبوي و تبليغ و ترويج و انتقال آن و حفظ آن از تحريف
4ـ تعليم و ترويج ارزشهاي اخلاقي و زنده نگه داشتن روح معنوي اسلام
امام سجاد(علیه السلام) با ترويج ارزشهاي اخلاقي و معنوي، جامعه دنيازده و معنويت گريز را به بيداري و تنبه فرا ميخواند، هواپرستي و دنياطلبي را به عنوان عوامل مهم تهديد كننده ايمان و اعتقاد به خدا معرفي ميكند و با سلاح دعا به احياي دين اسلام و حفظ آن ميپردازد.
امام باقر(علیه السلام) با احياي سنت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ترويج حديث بعد از يك دوره سكوت و فترت، به نشر معارف دين ميپردازد و يك نهضت بزرگ علمي، كلامي، فقهي و تفسيري را آغاز ميكند كه هرگز افول و پاياني نميپذيرد.
5ـ وحدتگرايي در حيات و سيره عملي اهل بيت(علیهم السلام)
6ـ جايگاه اهل بيت(علیهم السلام)نزد پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)
اهل بيت، اقرباي پيامبر هستند و هم قرآن و هم پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مودّت آنان را واجب دانستهاند. قرآن كريم و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز به اطاعت و مودت كساني كه از نظر دين مخالف دين و سيره و سنت رسول خدا باشند، دعوت نميكنند، پس مودّت اهل بيت و ذوي القربي، يك مسئله عاطفي و احساسي و يا اجتماعي نيست كه از اين جهت مورد نظر قرآن و پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باشد. از سوي ديگر، قرآن كريم به صراحت به عصمت و طهارت اهل بيت اشاره كرده و ميفرمايد:«انِّمَا يُريدُ للِّهُ ليُذْهبَ عَنكُمُ لرَّجْسَ أَهْلَ لْبَيْت وَيُطَهَّرَكُمْ تَطْهيراً؛ خداوند اراده نموده كه همه پليديها را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را پاك و مطهر قرار دهد» (احزاب33/).
پس دعوت به اطاعت و مودت ذوي القربي كه داراي چنين مقام و مرتبهاي نزد خداوند هستند، نشان ميدهد كه وجوب اطاعت و مودت جهتدار و داراي خصوصيتي است و آن مقام عصمت و طهارت و قابل پيروي بودن و مرضي بودن اطاعت آنان نزد خدا و رسول است، چون خداوند هرگز به اطاعت فرد گمراه، فاسد، ظالم و اهل گناه دعوت نميكند. پس در كنار هم قرار گرفتن طهارت و مودت كه هر دو رهنمود و تعليم قرآن كريم ميباشد نشان ميدهد كه پيروي از معصومين و ذوي القرباي پيامبر عين اطاعت از خدا و رسول او، و مرضي آنان است.
7ـ جايگاه علمي اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از ديدگاه پيشوايان مذاهب اربعه
سخن معروف مالك بن انس در مورد امام صادق(علیه السلام) يكي از صدها شاهد بر اين مدعا است. وي ميگويد: «مارأت عين ولاسمعت اذن ولاخطر علي قلب بشر افضل من جعفر بن محمدالصادق علماً و عبادةً و ورعاً»(ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، ج 2، ص 104).
در مجامع روايي فريقين، به طور اعجابآوري، روايات مربوط به فضايل و مناقب اهل بيت ذكر شده است. در بيشتر اين روايات، به صراحت به برتري علم اهل بيت و لزوم مودت و محبت نسبت به آنان، تأكيد شده است. جايگاه اهل بيت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در بين مسلمين جهان اعم از شيعه و اهل سنت بي همتاست و هيچ خانداني به اين حد از عظمت و قداست و احترام برخوردار نيست. بنابراين يكي از زمينههاي وحدت، توجه به همين جايگاه و شأن اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است و از اين جهت نيز، اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ميتوانند محور وحدت امت اسلام قرار گيرند. از اين رو شايسته است هم شيعيان و هم اهل سنت به تأسي از اهل بيت، جايگاه رفيع و بلند مرتبه توحيد، نبوت، معاد، قرآن، سنت نبوي و بسياري از تعاليم مشترك را پاس دارند و وحدت را به مثابه استراتژي حفظ اصل دين در نظر گرفته و پيرو سيره پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت(علیهم السلام)باشند.
عصر امام صادق(علیه السلام) را ميتوان از جهت فرهنگي عصر توسعه علم و دانش و گسترش روابط و تعاملات فرهنگي مسلمانان با جريانهاي فرهنگي بيرون از جهان اسلام و نيز عصر رواج علم و پيدايش مكاتب گوناگون علمي و فكري و مذهبي نام گذاري كرد.
در آن عصر فرقهها و نحلههاي گوناگون مذهبي، كلامي، فقهي، و حتي الحادي و سياسي را مشاهده ميكنيم كه از جمله ميتوان به فرقههايي مانند: (مرجئه، اشاعره، معتزله، جبريون، طبعيون، يهود و نصاري، زنادقه و علم گرايان، سحرگرايان، صوفيه و...) اشاره كرد.
به علاوه، بسياري از اين جريانهاي فكري، جريانهاي طبيعي فرهنگي نبودهاند، بلكه گاهي دست سياست هم در زمينه سازي و رواج برخي انديشهها كه به نوعي در مقابل مكتب اهل بيت قرار ميگرفتند، دخيل بود. به طور مثال، انديشههاي تقدير گرايانه و جبر گرايانه كه در پيشبرد اهداف حكومت بني اميه و بني عباس و يا حكومتهاي ديگر، و مهار مخالفتهاي اجتماعي نقش مؤثري داشت، به شدت تبليغ و ترويج ميشد. همچنين در عصر امام صادق(علیه السلام) كه عصر پيدايش مكاتب و روشهاي گوناگون تفسيري و فقهي و كلامي است جعل حديث و برداشتهاي گوناگون پلوراليستي رواج داشت و تنها كسي كه ميتوانست در اين شرايط به حفظ و تبيين اسلام اصيل بپردازد شخص امام صادق(علیه السلام) بود. از سوي ديگر، خلفاي بني اميه و بني عباس به شكلهاي گوناگون سعي در دور كردن مردم از اهل بيت(علیهم السلام)و جلوگيري از نشر حقايق و تعليمات خاندان عصمت: داشتند. به عنوان مثال، عبدالعزيز خليفه اموي گفته بود اگر آنچه كه ما درباره فرزندان علي(علیه السلام) ميدانيم، مردم نيز بدانند، از اطراف ما پراكنده ميشوند و در گرد آنان جمع ميشوند.
امام صادق(علیه السلام) در چنين دوراني، از سويي با چنين مكاتب و مذاهب فكري روبهرو بود و از سوي ديگر نيز تحت فشار دستگاه حاكم قرار داشت. امام در اين شرايط پيچيده و حساس، بايد پاسدار معارف اصيل اسلام محمدي9 باشد و با اين جريانهاي انحرافي و افكار رايج و بي اساس مقابله كند و با ارايه حقايق اصيل قرآن و سنت نبوي، به اين كشمشها و مباحث و تضادهاي فكري خاتمه دهد.
«بين شيعه و سني اختلافي در مورد علوم امام صادق(علیه السلام) نيست. بزرگترين ائمه اهل سنت هم افتخار ميكردند كه شاگرد امام صادق(علیه السلام) بودهاند. و عاليترين شخصيتهاي محبوب اهل سنت قسمت زيادي از علوم و دانش خود را از مكتب امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) فرا گرفتهاند، لذا در اين جهت از اهل سنت متحير هستيم. امام صادق(علیه السلام) حق عظيمي در احياي دانشهاي اسلامي و توسعه و ]تبيين [علوم ديني بر همه امت اسلامي داشته است.»(هاشمي رفسنجاني، 1380، ص 67).
«اينكه گفته شده امام صادق چهار هزار شاگرد تربيت كرده را ما در نظر بگيريم، در آن زمان چهار هزار عالم و دانشمند و محدث و مفسر و فقيه قابل اعتماد چقدر ميتواند در نشر اسلام مؤثر باشد.(پيشين).
در آن زمان كه دنياي اسلام دچار تشتت فكري و سياسي اجتماعي شده بود و اوج درگيري بني اميه و بني عباس بود، تنها امام باقر و امام صادق(علیه السلام) بودند كه به فكر حفظ اسلام اصيل و نشر و تبيين حقيقت اسلام بودند و در اين شرايط به تعليم و تربيت و نشر سنت نبوي پرداختند و اين دوره يكي از برجستهترين و سرنوشت سازترين دوره تاريخ انديشه اسلامي است.
بنابراين يكي از راهكارهاي اساسي در جهت دستيابي به وحدت و همبستگي امت اسلامي، تمسك به ولايت و امامت اهل بيت و عترت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. عشق و ارادت و محبت نسبت به اهلبيت و ذوي القربي نه تنها سفارش و خواسته پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است، كه دستور و رهنمود الهي است.
از نظر اعتقادي، پذيرش ولايت و امامت اهل بيت(علیهم السلام)علاوه بر اينكه فرض است، نشانه كمال ايمان و ايمان كامل به حقايق وحي و تنزيل است. پذيرش ولايت اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در واقع به معناي پذيرش ولايت پاكترين و صالحترين و آگاهترين افراد امت به عنوان امام و اسوه و رهبر و نيز نفي تمام ولايتهاي خطاپذير بشري و غير معصوم است. پذيرش ولايت اهل بيت به معناي تمسك و توسل به محكمترين حبل الهي و بالاترين و كاملترين مصداق اهل الذكر و اولو الامر است.
پذيرش ولايت اهل بيت(علیهم السلام)به معناي پذيرش ولايت كاملترين انسانها و الگوهايي است كه ميتوانند پرچم توحيد و تعاليم انبياي الهي را بر عهده گيرند و جان كلام اينكه پذيرش ولايت يعني ايمان به حقيقت و باطن رسالت و ايمان واقعي به همه كتاب و همه تعاليم پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ چون رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز سخني از خود نگفته است و هرگز به باطلي دعوت نكرده است و هرگز
از مدار وحي و كلام الهي خارج نشده است، پس پذيرش ولايت اهل بيت و ذوي القرباي پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) كه مورد توصيه پيامبر اكرم بوده است، يعني تسليم شدن در برابر حقيقت كتاب الله و اطاعت پذيري از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم).
اما از نظر عيني و تاريخي و در عمل نيز، همچنان كه اشاره شد، تاريخ اسلام و قرون گذشته شاهد گويايي است از شيوه زندگي و علم و پاكي و فضايل اخلاقي و منش و سيره عملي و علمي اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است. هيچ كس به درجه علم و ايمان و عمل و تقوا و صداقت و مرتبه معنوي و اخلاقي اهل بيت(علیهم السلام)نميرسد. اگر قرار باشد بعد از پيامبر كسي براي مسلمانان الگو و اسوه و امام باشد، چرا علي(علیه السلام) كه علم و جهاد و صبر و سكوتش در خدمت اسلام و پيشبرد دين محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و حفظ آن بوده، نباشد. چرا حسن بن علي و حسين و امام باقر و صادق و امام رضا(علیهم السلام): الگو و اسوه و امام نباشند؟ بنابراين عشق و محبت نسبت به اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ، ايجاب ميكند كه سيره اهل بيت در مورد «وحدتگرايي» نيز براي مسلمانان الگو باشد. شيعه بر اين امر نيز اصرار ندارد كه امروز مسلمانان جهان به امامت و ولايت اهل بيت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اذعان و اعتراف نمايند، بلكه سخن اين است كه همه مسلمانان طبق دستور قرآن كريم، كه غير قابل تأويل و تفسير به غير ظاهر آن است، از جانب خدا دعوت به وحدت و دوري جستن از تفرقه شدهاند، و شيعه بر اساس اين دعوت الهي قرآن كريم همواره منادي وحدت بوده و خواهد بود.
آيا دعوت به قرآن و احاديث رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) دعوت به اطاعت از خدا و رسول او نيست؟ امروز امت اسلامي براي حفظ دين و هويت اسلامي و شأن و كرامت خود، راهي جز سر سپردن به قرآن ندارد و بايد تأويلها و تفسيرهاي تفرقهبرانگيز برخي عالمان متحجر و تفرقهافكن را رها نموده و به دعوت قرآني ايمان بياورد.
بنابراين دعوت به وحدت در طول دعوت خدا و رسول است و اگر غير اين باشد، اطاعت از آن واجب نيست.
شكي نيست كه تنها زماني ميتوان به اطاعت اولوالامر و عالمان دين گردن سپرد و آن را پذيرفت كه دعوت و اطاعت آنان، دعوت به اطاعت از خدا و رسولش باشد. و اگر اطاعت اولوالامر و برخي رهبران مذهبي مخالف كتاب الله و سنت رسول الله بود، نه تنها متابعت آن واجب نيست كه مخالفت با آن بر همه مسلمانان فرض است.
مرحوم محمد جواد مغنيه مينويسد: «مردم قبل از اسلام به سبب كفر و شرك پراكنده بودند و در پرتو نعمت اسلام برادر و صميمي گشتند و امروز به عكس (مع الاسف) مردم در زير لواي كفر متحد و يكپارچهاند، ولي ما مسلمانان در پرتگاه آتش تشتت قرار داريم اگرچه مدعي اسلام هستيم و چگونه ممكن است اين دعوي صادق باشد، در حالي كه اسلام مايه نجات از هلاكت و تباهي است»!؟ (مغنيه، ص 69).
عوامل وحدت
1. ايمان راسيتن به اسلام و تعاليم قرآن؛
2. تأسي به سيره پيامبر و رواج فرهنگ اخوت اسلامي؛
3. آگاهي كامل به دين، و دوري از جهل و برداشتهاي انحرافي؛
4. دوري از هواهاي نفساني؛
5. تمسك به اهل بيت(علیهم السلام)و سيره عملي آنان؛
6. دوري از رياستطلبي و انگيزههاي سياسي؛
7. اجتناب از توجه به امتيازات دنيوي (حسب و نسب، عصبيتهاي قومي و نژادي، تفاخر به مال و ثروت و...)؛
8. عدم تأثيرپذيري از دشمنان دين و القائات استعمارگران؛
9. ايجاد نظام عادلانه اجتماعي و اقتصادي؛
10. صله رحم، تواصل، توادد و تراحم؛
11. توجه به هدف مشترك همه مسلمانان (توحيد و اعتلاء كلمة الله)؛
12. مقدم داشتن مصالح دين بر مصالح دنيوي؛
13. شبهه زدايي و تشكيل نهادي علمي براي بررسي انواع اختلافات جوامع اسلامي (اعتقادي، مذهبي، فقهي، سياسي - اجتماعي) و شناسايي موانع وحدت و عوامل تفرقه؛
14. توجه به عواقب شوم تفرقه و سرنوشت فعلي مسلمانان؛
15. توجه به عواقب اخروي نفاق و تفرقه.
پايان اين نوشتار را با دو رهنمود از اهل بيت عصمت(سلام الله علیهم) كه مناديان حقيقي وحدتاند، متبرك مينماييم:
* حضرت علي(علیه السلام) در خطبه 113 نهج البلاغه ميفرمايند: «شما برادران ديني يكديگر هستيد و چيزي جز پليدي درون و نيّت زشت، شما را از هم جدا نساخته و موجب تفرقه نشده است، و از اين رو نه يكديگر را ياري ميدهيد و نه با هم همكاري و خير خواهي و بخشش و دوستي ميكنيد و در نتيجه، تعاون و همياري و نصيحت و بذل و بخشش و دوستي و محبت از ميان شما رفته است.» (نهج البلاغه، خطبه 113).
* امام صادق(علیه السلام) نيز ميفرمايند: «مؤمنان با يكديگر برادرند و همگي فرزندان يك پدر و مادر هستند و هرگاه به يكي از آنان ناراحتي و مصيبت وارد شود ديگران در غم او خوابشان نميبرد.»
منابع و مآخذ
ـ قرآن كريم.
ـ صبحي صالح، نهج البلاغه، دارالهجرة، قم، 1412 .
ـ صحيفه سجاديه، ترجمه: حسين انصاريان، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1380 .
ـ ابن حجر عسقلاني، تهذيب التهذيب، ج 2.
ـ امين، حسن، اعيان الشيعة، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1408 .
ـ تسخيري، محمدعلي، درباره وحدت و تقريب مذاهب اسلامي، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، تهران، 1383 .
ـ حراني، ابن شعبه، تحف العقول، حسين تصحيح: علي اكبر غفاري، مؤسسه نشر اسلامي، قم، 1404 .
ـ حر عاملي، محمد بن حسن، وسايل الشيعه، تحقيق: عبدالرحيم رباني شيرازي، (20 جلد)، دارالاحياء التراث العربي، بيروت، 1391 .
ـ حسنزاده آملي، حسن، رسالةٌ في الامامة، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، 1365 .
ـ حسيني، سيدحسين، نگاهي به راهبردهاي ارزشي پيامبر در مسير وحدت، فصلنامه مشكوة، شماره 60.
ـ حكيمي، محمدرضا، امام در عينيت جامعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1365 .
ـ حكيمي، محمدرضا، حماسه غدير، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1376 .
ـ حكيمي، محمدرضا و ديگران، الحياة، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1365 .
ـ مجموعه سخنرانيهاي آيتالله هاشمي رفسنجاني در كنفرانسهاي بينالمللي وحدت اسلامي، همبستگي امت اسلامي، معاونت فرهنگي مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1380.
ـ شريعتي، محمدتقي، تفسير نوين، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1352 .
ـ شريعتي، محمدتقي، وحي و نبوت در پرتو قرآن، انتشارات حسينيه ارشاد، تهران.
ـ شيخ طوسي، محمد بن حسن، الامالي، الدراسات الاسلامية، مؤسسة البعثة، قم، 1414 .
ـ طباطبايي، سيد محمدحسين، تفسير الميزان (20 ج)، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، 1403 .
ـ طبرسي، ابوعلي فضل بن حسن، مجمع البيان، كتابخانه آية الله مرعشي نجفي، قم، 1403.
ـ طبرسي، احمد بن علي، الاحتجاج، مطبعة نعمان، نجف اشراف، 1409 .
ـ عبدالحكيم، وحدت اسلامي از ديدگاه قرآن و سنت، ترجمه: عبدالهادي فقهي زاده، تهران، مؤسسه فرهنگي تبيان، 1378 .
ـ قمي، شيخ عباس، سفينة البحار، مؤسسه انتشارات فراهاني، تهران، بي تا.
ـ كليني، محمد بن يعقوب، اصول الكافي، تهران، اسوه، 1380 .
ـ مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، 1403 .
ـ مطهري، مرتضي، مجموعه مقالات، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1362.
ـ معاني الاخبار، تصحيح علي اكبر غفاري، بيروت، دار المعرفة، 1399.
ـ مغنيه، محمدجواد، التفسير المبين.
ـ موثقي، سيد احمد، استراتژي وحدت در انديشه سياسي اسلام، دفتر تبليغات اسلامي، قم، 1371.
منبع: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی