سابوروی احمق

سال‌ها پیش، در یکی از روستاهای ژاپن، پسری زندگی می‌کرد که به او «سابوروی احمق» می‌گفتند! چون تمام کارهایش را بدون فکر انجام می‌داد. کاری هم به درست بودن یا نبودنش نداشت.
شنبه، 2 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
سابوروی احمق
 سابوروی احمق

نویسنده: محمد رضا شمس

 
سال‌ها پیش، در یکی از روستاهای ژاپن، پسری زندگی می‌کرد که به او «سابوروی احمق» می‌گفتند! چون تمام کارهایش را بدون فکر انجام می‌داد. کاری هم به درست بودن یا نبودنش نداشت.
روزی پدر سابورو او را صدا کرد و گفت: «پسر، خوب گوش کن ببین چه می‌گویم. همین حالا به مزرعه‌ی سیب‌زمینی برو و مقداری سیب‌زمینی بکن. بعد آنها را روی زمین پهن کن تا خوب آفتاب بخورند و خشک بشوند. فهمیدی چی گفتم؟»
سابورو گفت: «بله پدر جانم، فهمیدم.»
بعد بیلش را روی دوش انداخت و به مزرعه رفت. به آنجا که رسید، بیلش را در خاک فرو کرد. ناگهان احساس کرد بیلش به چیزی گیر کرد. آن را بیرون آورد؛ یک کوزه‌ی کهنه بود. سابورو کوزه را شکست. مقدار زیادی سکه‌ی طلا از کوزه بیرون ریخت. سابورو طلاها را روی زمین پخش کرد تا خوب آفتاب بخورند.
ظهر که به خانه برگشت، با غرور به پدرش گفت: «پدرجان! کاری را که گفته بودید انجام دادم. یک کوزه‌ی طلا هم پیدا کردم. آن را شکستم و طلاها را روی زمین پهن کردم تا آنها هم خشک بشوند.»
پدر سابورو با شنیدن این حرف‌ها دو دستی توی سر پسرش زد و گفت: «نفهمیدم! تو چه غلطی کردی؟ سکه‌های طلا را در آفتاب پهن کردی که خشک بشوند؟»
سابورو گفت: «خوتان گفتید این کار را بکنم.»
پدر سابورو فکر کرد تا کار از کار نگذشته، باید سکه‌ها را جمع کند. دست سابورو را گرفت و به طرف مزرعه کشید، اما اثری از سکه‌ها نبود. یک نفر قبلاً آنها را برداشته بود. پدر سابورو خیلی عصبانی شد. خواست پسرش را کتک مفصلی بزند، اما فکر کرد: «این پسر که گناهی ندارد. من خوب به او حالی نکردم که چه کار کند. بعد از این باید بیشتر دقت کنم.»
بعد رو به سابورو کرد و گفت: «پسر جانم، بعد از این هر وقت چیزی پیدا کردی، با دقت در دستمالی بپیچ و پیش من بیاور. فهمیدی چی گفتم؟»
سابورو گفت: «فهمیدم پدرجان، بعد از این می‌دانم چه کار کنم. حالا می‌بینی که من چه پسر خوبی هستم.»
چند روز بعد، پدر سابورو را صدا کرد و گفت: «پسرجان، به جالیز برو و یک سبد خیار تر و تازه برای‌مان بیاور.»
سابورو به جالیز رفت و زیر یک بوته‌ی خیار، گربه‌ی مرده‌ای پیدا کرد. با خودش گفت: «هی جانمی، عجب چیزی پیدا کردم.»
بعد به یاد حرف‌های پدرش افتاد. گربه را در دستمال پیچید و با سرعت خود را به خانه رساند. پدر چای می‌خورد و سابورو با خوشحالی به پدرش گفت: «پدرجان، چشمانت را ببند.»
پدر چشمانش را بست و گفت: «خب، بستم. بفرما!»
سابورو گربه‌ی مرده را توی دست‌های پدر گذاشت و گفت: «حالا چشمانت را باز کن، ببین چی پیدا کرده‌ام!»
پدر سابورو با دیدن گربه‌ی مرده وحشت زده از جا پرید و دو دستی توی سر پسرش زد: «پسرک نادان، وقتی چیزی مثل این پیدا کردی، لازم نیست آن را به خانه بیاوری. ببر بیندازش توی رودخانه. فهمیدی چی گفتم؟»
سابورو که گیج و منگ بود، گفت: «بله، پدرجان. فهمیدم چی گفتی.»
روز بعد، سابورو ریشه‌ی یک درخت بزرگ را از زمین بیرون کشید و چون به یاد حرف‌های پدرش افتاد. فوری آن را توی رودخانه انداخت. یکی از همسایه‌ها او را دید و گفت: «سابورو جان، تو نباید چیزهای با ارزش را دور بیندازی. این ریشه‌ی درختی که تو در رودخانه انداختی، یک هیزم درست و حسابی بود. تو باید آن را قطعه قطعه می‌کردی و به خانه می‌بردی، فهمیدی جانم؟»
سابورو گفت: «فهمیدم، آقای همسایه. چشم! بعد از این به حرف‌های شما عمل می‌کنم.»
و به طرف خانه راه افتاد. در راه، یک قوری چینی پیدا کرد. فکر کرد: «عجب چیز با ارزشی! حالا آن را تکه تکه می‌کنم و با خودم به خانه می‌برم. حتماً مادرم از دیدن آن خوشحال می‌شود.»
سابورو بیلش را بلند کرد و چند ضربه‌ی محکم به قوری زد. قوری خرد شد. سابورو خرده‌ها را در دستمالی پیچید و به خانه برد و گفت: «مادر عزیزم! ببین برایت چی آورده‌ام.»
بعد تکه‌های قوری را از دستمال بیرون آورد و به دست مادرش داد. مادر سابورو با دیدن تکه‌های قوری اشک در چشمانش جمع شد و گفت: «او، خدایا...سابورو، می‌دانی چه کار کردی؟ تو قوری نازنین مرا از بین بردی. من امروز صبح با آن برای پدرت چای بردم. اما موقع آمدن آن را گم کردم و حالا تو، پسرک نادان ... آخ، آخ! اگر پدرت بفهمد، پوست از کله‌ات می‌کند. فوری برو از جلوی چشم من دور شو...»
سابوروی بیچاره رفت و در گوشه‌ای نشست و فکر کرد: «چرا مردم به من سابوروی احمق می‌گویند؟ من درست همان کاری را می‌کنم که آنها می‌گویند. نه بیشتر و نه کم‌تر.»
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا، (1394)، افسانه‌های آن‌ور آب، تهران: نشر افق، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
play_arrow
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
بازسازی فرار ترامپ قاتل با ماشین حمل غذا
play_arrow
بازسازی فرار ترامپ قاتل با ماشین حمل غذا
آخرین وداع پس از ۳۸ سال چشم انتظاری
play_arrow
آخرین وداع پس از ۳۸ سال چشم انتظاری
ابتدا تحریک، سپس تکذیب؛ فرمول جدید پهلوی
play_arrow
ابتدا تحریک، سپس تکذیب؛ فرمول جدید پهلوی
ترامپ بحران در ناو لینلکن را حاشا کرد!
play_arrow
ترامپ بحران در ناو لینلکن را حاشا کرد!
ترامپ: اگر ایران به آمریکا حمله کنند، ما ۱۰۰ برابر سخت‌تر پاسخ خواهیم داد
play_arrow
ترامپ: اگر ایران به آمریکا حمله کنند، ما ۱۰۰ برابر سخت‌تر پاسخ خواهیم داد
مرشایمر: آمریکا از جنگ جهانی دوم تنها یک جنگ موفق داشته است؛ چون اهداف محدود را دنبال کرد
play_arrow
مرشایمر: آمریکا از جنگ جهانی دوم تنها یک جنگ موفق داشته است؛ چون اهداف محدود را دنبال کرد
تصاویر ماهواره‌ای منتشر شده از خسارات به رادار AN/TPS-57 در پایگاه هوایی الظفرة در امارات متحده عربی
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای منتشر شده از خسارات به رادار AN/TPS-57 در پایگاه هوایی الظفرة در امارات متحده عربی
اجرای قانون جدید فیفا در لیگ ایران
play_arrow
اجرای قانون جدید فیفا در لیگ ایران
نماینده مجلس کنگره آمریکا: کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسم
play_arrow
نماینده مجلس کنگره آمریکا: کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسم
عبور ناگهانی گله آهو از میان شهروندان در شاهرود
play_arrow
عبور ناگهانی گله آهو از میان شهروندان در شاهرود
اجرای علیرضا افتخاری در سوگ ایرج خواجه‌امیری؛ وداع با دوست دیرینه
play_arrow
اجرای علیرضا افتخاری در سوگ ایرج خواجه‌امیری؛ وداع با دوست دیرینه
حجت‌الاسلام طائب: امروز تنگه هرمز کاملاً در مدیریت ایران قرار دارد
play_arrow
حجت‌الاسلام طائب: امروز تنگه هرمز کاملاً در مدیریت ایران قرار دارد
۱۰ اقدام عملی حضرت علی(ع) برای نظام‌مند ساختن بیت‌المال
۱۰ اقدام عملی حضرت علی(ع) برای نظام‌مند ساختن بیت‌المال