موش کوچولو

موش خیلی کوچکی بود که وقتی بهار شد، تصمیم گرفت به ماهی‌گیری برود و گربه‌ماهی و سگ ماهی صید کند. موش از پوست گردو قایق درست کرد و از بیلچه پارو ساخت. قایق را به آب انداخت و سوار شد. پاروزنان
شنبه، 2 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
موش کوچولو
 موش کوچولو

نویسنده: محمد رضا شمس

 
موش خیلی کوچکی بود که وقتی بهار شد، تصمیم گرفت به ماهی‌گیری برود و گربه‌ماهی و سگ ماهی صید کند. موش از پوست گردو قایق درست کرد و از بیلچه پارو ساخت. قایق را به آب انداخت و سوار شد. پاروزنان جلو رفت و آواز می‌خواند:
«پوست گردوی کوچکی را قایق کردم...قاقاقا
بیلچه‌ی کوچکی را پارو کردم....هاهاها»
از دهکده‌ای گذشت. بچه‌ها در ساحل بازی می‌کردند، او را صدا زدند و گفتند: «آهای موش کوچولو، بیا و یک چیز خوشمزده بخور.»
موش گفت: «چه چیزی؟»
بچه‌ها گفتند: «یک بشقاب گوشت اردک ماهی.»
موش گفت: «نه، دوست ندارم.»
باز پارو زد و مشغول آواز خواندن شد:
«پوست گردوی کوچکی را قایق کردم...قاقاقا
بیلچه‌ی کوچکی را پارو کردم...هاهاها»
از دهکده‌ی دیگری عبور کرد. بچه‌های دهکده اورا صدا زدند و گفتند: «آهای موش کوچولو، بیا اینجا و یک چیز خوشمزه بخور.»
موش گفت: «چه چیزی؟»
بچه‌ها گفتند: «یک بشقاب گوشت غاز».
موش گفت: «نه، دوست ندارم.»
باز پارو زد و آواز خواند:
«پوست گردوی کوچکی را قایق کردم...قاقاقا
بیلچه‌ی کوچکی را پارو کردم... هاهاها»
مدت زیادی گذشته بود یا نه، کسی نمی‌داند، اما او به دهکده‌ی سوم رسید. بچه‌ها از ساحل او را صدا زدند و گفتند: «آهای موش کوچولو، بیا و یک چیز خوشمزده بخور».
موش گفت: «چه چیزی؟»
بچه‌ها گفتند: «خاویار.»
موش گفت: «وای خدا جون! من، چقدر خاویار دوست دارم. الان می‌آیم.»
او خود را به ساحل رساند. قایق خود را محکم بست. بچه‌ها ظرفی پر از خاویار جلوی او گذاشتند. موش کوچولو با لذت زیاد خورد و خورد تا شکمش گرد و سفت شد.
بچه‌ها به دروغ گفتند: «موش کوچولو، زود باش! قایق و پارو را آب برد.»
موش کوچولو باور کرد. از جا پرید و به طرف ساحل دوید. اما پایش لیز خورد و زمین افتاد و شکم بزرگش پاره شد. موش کوچولو فریاد زد: «آخ...آخ، مردم. کمک کنید. بچه‌ها، نخ و سوزن برایم بیاورید. عجله کنید.»
بچه‌ها نخ و سوزن آوردند و شکم موش را دوختند. او را سر و پا کردند. موش کوچولو، تلو تلو خوران به سمت قایق خود رفت. سوار قایق شد و پارو زد، اما آن قدر ناراحت بود که نمی‌توانست آواز بخواند. در عوض، قایق و پاروها برای او آواز می‌خواندند:
«هاهاها...قایق رفت.
قاقاقا....پارو رفت».
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا، (1394)، افسانه‌های آن‌ور آب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
play_arrow
سیمیاری: مطالبه مردم برخورد قاطع امنیتی - قضایی با مداخلات فرانسوی‌هاست
بازتاب اقتدار پدافندی
play_arrow
بازتاب اقتدار پدافندی
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
play_arrow
آزادی از نوع آمریکایی را در باندهای قدرت صهیونی بیابید
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
play_arrow
کاخ سفید: ترامپ را جدی نگیرید!
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
play_arrow
احترام نظامی ملی‌پوشان بسکتبال هنگام پخش سرود ایران
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
play_arrow
لحظه پرالتهاب شروع تیراندازی مرگبار در ایالت کنتاکی با ۶ کشته و زخمی
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
play_arrow
حقیقت تلخ برای واشینگتن؛ تشر تاکر کارلسون به رسانه‌های دروغین
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
play_arrow
دومین طرح پیشنهادی دولت برای بنزین چه مزایا و معایبی دارد؟
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
play_arrow
تغییر چهره بازیگران بچه‌های مدرسه همت بعد از ۲۹ سال
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
play_arrow
نیکولا ترز: شکست آمریکا در ایران می‌تواند به یک پرونده عبرت‌آموز در تاریخ روابط بین‌الملل تبدیل شود
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
play_arrow
همکاری دو ربات انسان‌نما برای طناب‌زنی
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
play_arrow
نظامی آمریکایی: ترامپ منفورترین چهره روی زمین!
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
play_arrow
وزیرخارجه نروژ: جنگ با ایران نه هوشمندانه بود نه مطابق قوانین بین‌المللی
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
play_arrow
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی