دلت دارد زلال می شود...

صدایی را در خواب شنیده بودی: «ای علی بن مهزیار خداوند به تو فرمان داده که امسال نیز به حج بروی.» قدم هایت خسته بودند، اما باز می رفتی. چشمانت را به هر جایی می سپردی، با دقت نگاه می کردی. گاه اشک آرام از چشمانت جدا می شد و آه می کشیدی. از دور نخل های مدینه را دیدی. چشمانت جان تازه ای گرفت. دیدار ائمه بقیع، دیدار رسول خدا(ص). قدم هایت تندتر شد. پناه گاهی مثل خانه رسول خدا(ص) نیافتی.
يکشنبه، 16 فروردين 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
دلت دارد زلال می شود...
دلت دارد زلال می شود...
دلت دارد زلال می شود...

نويسنده:علی محمد محمدی




صدایی را در خواب شنیده بودی: «ای علی بن مهزیار خداوند به تو فرمان داده که امسال نیز به حج بروی.»
قدم هایت خسته بودند، اما باز می رفتی. چشمانت را به هر جایی می سپردی، با دقت نگاه می کردی. گاه اشک آرام از چشمانت جدا می شد و آه می کشیدی.
از دور نخل های مدینه را دیدی. چشمانت جان تازه ای گرفت. دیدار ائمه بقیع، دیدار رسول خدا(ص). قدم هایت تندتر شد. پناه گاهی مثل خانه رسول خدا(ص) نیافتی. کنار مسجد زانو زدی. اشک بی اختیار از چشمانت جاری شده بود. «آقا مدت هاست می آیم شما را زیارت می کنم. ائمه بقیع را می بینیم. دلم برای فرزند برومندتان تنگ شده. مدت هاست آمده ام، اما... .» بغضت ترکید. گریه امانت نداد. آن هایی که از کنارت رد می شدند، فکر می کردند که فرزندت را از دست دادی.
اما نه، فراق تو را این جا کشانده بود. به یاد سفرهای گذشته ات می گفتی که هر بار آمدی صدایش زدی. آقا آقا کردی. به هر گوشه ای چشم دوختی. دل در دلت نبود. در آسمان بود. زلالی اشک بود. افتان و خیزان به سمت پیامبر می روی. کنار ضریح آقا قلبت آرام می گیرد. می خواهی از فراق بیست سالی که به مکه آمدی و او را ندیدی بگویی. می خواهی از سال هایی بگویی که در محله بنی هاشم گشته ای و به هر جا سرک کشیده ای، اما او را نیافته ای. بیست بار با شور و امید به سمتش آمده ای. از اهواز تا حجاز را با قدم های آهسته و با چشمان پر از اندوه، اما پر از امید آمدی. شمع بودی، آب شدی، اما زلال نگاهش را ندیده ای. پروانه ای شده ای در آسمان حجاز و به غار حرا سرک کشیده ای، اما باز نیافته ای.
آقا فرمان داده بود تا بیایم این سفر را با روی زلال او تمام کنم. نکند این خوابم تعبیر نشود. ضریح را در بغل می گیری و هق هق گریه هایت را می شنوی. دست خودت نیست. نمی توانی خودت را آرام کنی. اشک جاری است. شاید دلت دارد زلال تر می شود تا نگاه زلال آقا را دریابد.
نسیمی خنک به مشامت می ریزد. انگار وعده دیدار را نوید می دهد. آرام می گیری. باید به دیدار بقیع بروی و بعد از آن برای رفتن به مکه آماده شوی و احرام ببندی.
از دوستانت جدا شده ای. در گوشه مسجد الحرام نشسته ای. گاه به خانه چشم می دوزی. گاهی به حجرالاسود، گاهی به مردم که به گرد کعبه می چرخند و صدای لبیک شان بلند است. یک دفعه نگاهت می ایستد. لحظه ای به خود می لرزی. جوانی را
می بینی خوش سیما. در دلت غوغایی به پا می شود. در این مدت که در مکه بودی، او را ندیده بودی. بلند می شوی.
قدم هایت لرزان است. خود را به سوی او می رسانی. جوان برمی گردد. نگاهت می کند. نگاهش گیراست. انگار تا اعماق درونت
می رود. به خود می لرزی. موجی در بدنت می افتد. با مهربانی به تو چشم می دوزد. از حال تو و هم شهری هایت می پرسد. تعجب می کنی. او را تا به حال ندیده بودی. او چه طور تو را به خوبی می شناسد. دلت به دل شوره می افتد. خدایا این جوان کیست. دیگر نمی توانی روی پایت بایستی. او دستت را می گیرد و تو آرام روی زمین می نشینی. با مهربانی نگاهت می کند. لبخند می زند و می گوید: «اگر تو علی بن مهزیار هستی، مولایت در انتظار توست.» میخ کوب می شوی. چشمانت حرکت ندارد. بدنت مور مور می شود، اما نه، تو خودت را احساس نمی کنی. به لبانش چشم می دوزی.
مدتی بود که راه می رفتید. نماز شب را چه عاشقانه خواندی. دل در دلت نبود. نکند به آقا برسم و آقا جوابم کند و راهم ندهد. اشک باز جاری شد. به جوان چشم دوختی، اما او مصمم بود که تو را ببرد.
ـ آقا، آقا جان. جان دلم قربانت بروم کجایی آقا؟
مدتی بود که حرکت کرده بودید. خورشید طلوع کرده بود. خیمه ای روی تپه نمایان بود. جوان به نگاه پر اشک تو چشم دوخت و گفت: «آرزوی دلت آن جاست. آرام دل مان آن جاست. کعبه نگاه مان آن جاست.»
مهزیار بلند می شدی می دویدی. گریه می کردی. قلبت تشنه بود. به زمین می خوردی. باز می ایستادی و به سویش پر
می کشیدی. پرده خیمه را که کنار زدی، دیگر نتوانستی بایستی. سلام کردی. جلو رفتی و زانو زدی و سرت را روی زانوی امام گذاشتی. های های گریه کردی. بوسه بر دستان آقا زدی. روی چشمانت گذاشتی. آقا تو را در آغوش کشید و جواب سلامت را به مهربانی داد.
ـ آقا چندین سال به دنبال تان گشته ام.
لبخند دل نشین آقا را دیدی. صدای آقا قلبت را آرام کرد: «علی بن مهزیار، چند روزی پیش ما بمان!»
منبع:انتظار نوجوان


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
چه عواملی امت اسلامی را از همگرایی (امت واحده) به واگرایی (گروه‌های متفرق) کشاند؟
چه عواملی امت اسلامی را از همگرایی (امت واحده) به واگرایی (گروه‌های متفرق) کشاند؟
آلبوم «آوای وقف» به مناسبت هفته وقف منتشر شد + دانلود
آلبوم «آوای وقف» به مناسبت هفته وقف منتشر شد + دانلود
تاریخچه، روند توسعه و وضعیت موجود وقف و امور خیریه در آلمان؛ از بنیادهای قرون وسطی تا نهادهای مدنی مدرن
تاریخچه، روند توسعه و وضعیت موجود وقف و امور خیریه در آلمان؛ از بنیادهای قرون وسطی تا نهادهای مدنی مدرن
حمله شدید هوایی اسرائیل به جنوب شرق دیرالبلح
play_arrow
حمله شدید هوایی اسرائیل به جنوب شرق دیرالبلح
محسن رضایی: آمریکا در آینده منطقه جایگاهی نخواهد داشت
play_arrow
محسن رضایی: آمریکا در آینده منطقه جایگاهی نخواهد داشت
ثبت یک شفق قطبی سفید نادر در نروژ
play_arrow
ثبت یک شفق قطبی سفید نادر در نروژ
شلیک ناگهانی محافظ نتانیاهو در خیابان‌های تل‌آویو؛ پای ترور نتانیاهو در میان بود؟ ماجرا چه بود؟ + فیلم
play_arrow
شلیک ناگهانی محافظ نتانیاهو در خیابان‌های تل‌آویو؛ پای ترور نتانیاهو در میان بود؟ ماجرا چه بود؟ + فیلم
ویژگی‌های رهبر انقلاب از زبان حجت‌الاسلام گلپایگانی: اراده الهی و دست قدرت خدا در انتخاب رهبر انقلاب حضور داشت + فیلم
play_arrow
ویژگی‌های رهبر انقلاب از زبان حجت‌الاسلام گلپایگانی: اراده الهی و دست قدرت خدا در انتخاب رهبر انقلاب حضور داشت + فیلم
برای کنترل خشم چه دعاهایی بخوانیم؟
برای کنترل خشم چه دعاهایی بخوانیم؟
برای رهایی از وسواس فکری چه دعاهایی در روایات آمده است؟
برای رهایی از وسواس فکری چه دعاهایی در روایات آمده است؟
قوانین و برنامه‌های توسعه وقف و امور خیریه در کشور آلمان
قوانین و برنامه‌های توسعه وقف و امور خیریه در کشور آلمان
توضیح جرمی به نام مداخله در امور پزشکی از زبان آقای قاضی
play_arrow
توضیح جرمی به نام مداخله در امور پزشکی از زبان آقای قاضی
ترامپ شطرنج‌باز ماهری نبود؛ کیش و مات!
play_arrow
ترامپ شطرنج‌باز ماهری نبود؛ کیش و مات!
خشم شدید شهرام همایون از رویابافی اپوزیسیون و پهلوی
play_arrow
خشم شدید شهرام همایون از رویابافی اپوزیسیون و پهلوی
تیراندازی مرگبار در ایالت مونتانا آمریکا
play_arrow
تیراندازی مرگبار در ایالت مونتانا آمریکا