سه داستان کوتاه

بساط دست‌فروشی

کودکی در حال سقوط از بلندی بود که درویشی این صحنه را دید. پس فوراً فریاد زد: «او را نگه‌دار.» کودک بین زمین و آسمان ماند و درویش کودک را گرفت. مردم که شاهد این اتفاق بودند، دور درویش جمع
جمعه، 28 ارديبهشت 1397
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
بساط دست‌فروشی
 بساط دست‌فروشی

نویسنده: سعید حیدری
 

تسلیم خدا بودن

کودکی در حال سقوط از بلندی بود که درویشی این صحنه را دید. پس فوراً فریاد زد: «او را نگه‌دار.» کودک بین زمین و آسمان ماند و درویش کودک را گرفت. مردم که شاهد این اتفاق بودند، دور درویش جمع شدند و شروع به تعریف و تمجید از او کردند و او را معجزه‌گر نامیدند. درویش در پاسخ مردم گفت: من معجزه نکردم، بلکه من هم مثل شما یک بنده معمولی هستم و فقط در تمام عمر به خدا گفتم بله و تسلیم محض او شدم. هرچه او خواست، همان کردم و اکنون هم من از او چیزی خواستم و او اجابت کرد.

بساط دست‌فروشی

دیروز شیطان را دیدم، در گوشه‌ای بساط کرده بود. در بساطش همه چیز بود: غرور، دروغ، جاه‌طلبی، خیانت، حرص و طمع... مردم دورش جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خرید. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را، بعضی ایمانشان و بعضی آزادگی‌شان را. شیطان هم خوشحال بود و می‌خندید.
جلو رفتم، تا مرا دید موذیانه خندید و گفت: برای خرید آمده‌ای؟ جوابش را ندادم. جلو آمد و زیر گوشم گفت: این آدمها را که می‌بینی، خودشان دور من جمع شده‌اند. من هیچ کس را مجبور نمی‌کنم چیزی از من بخرد اما تو با بقیه فرق می‌کنی. تو زیرکی و مؤمن، زیرکی و ایمان آدم را نجات می‌دهد. در کنار بساطش نشستم حرفهایش شیرین بود. تا اینکه در میان بساطش چشمم به جعبه عبادت افتاد. دزدکی آن را برداشتم به خانه که آمدم، در جعبه را باز کردم. چیزی جز غرور در آن نبود! فریب خورده بودم. قلبم را جا گذاشته بودم، می‌خواستم قلبم را پس بگیرم. تمام راه را دویدم اما شیطان رفته بود. آن وقت نشستم و از ته دل‌ های‌های گریه کردم، بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را ... پس همان جا بی‌اختیار به سجده افتادم.

بیشتر بخوانید: از دستفروشی تا رئیس جمهور

 

کامیون حمل زباله

روزی با یک تاکسی به فرودگاه می‌رفتم که ناگهان یک ماشین درست جلوی ما از پاک بیرون آمد. راننده تاکسی فوراً ترمز کرد اما راننده دیگر سرش را از پنجره بیرون آورد و شروع به ناسزاگویی کرد. راننده تاکسی لبخندی زد و دست تکان داد. با تعجب از او پرسیدم: او مقصر بود شما چرا در برابر رفتار زشت او کوتاه آمدید و جواب او را ندادید؟
راننده تاکسی با آرامش گفت: بسیاری از افراد مانند کامیون حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، نفرت، خشم و ناامیدی هستند. وقتی این آشغالها در اعماق وجودشان تلنبار می‌شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را خالی کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می‌کنند اما شما با لبخند به او اجازه نمی‌دهید که آشغال‌هایش را روی شما خالی کنند. فقط برای آنها دعا کنید.
منبع مقاله :
حیدری، سعید، (1396)، داستان‌های کوتاه، مثل دانه قهوه باش، قم: یاران قلم، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
play_arrow
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
play_arrow
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
play_arrow
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
play_arrow
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
play_arrow
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
play_arrow
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
play_arrow
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
play_arrow
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
play_arrow
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
play_arrow
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
play_arrow
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
play_arrow
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
تمرین سخت جراحی با بادکنک
play_arrow
تمرین سخت جراحی با بادکنک
جی دی ونس: ما در میانه بازی جنگ با ایران هستیم
play_arrow
جی دی ونس: ما در میانه بازی جنگ با ایران هستیم