تا به کلى «انقطاع از خلق» حاصل نشود «اتصال به حق» میسّر نگردد.

چکیده
«تبتّل» از ماده «بتل» در اصل به معنى «انقطاع» است، و اینکه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى اللَّه منقطع شود، و اعمالش را فقط و فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. 
تعداد کلمات: 1476/ تخمین زمان مطالعه: 7 دقیقه.
پیوستن به خدا
 
نویسنده: حمید حنائی نژاد

خداوند بلند مرتبه در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم (ص) می فرماید: «وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلا»[1]. یعنی : "بریده شو از خلق به سوى خدا بریدنى کامل، که تا به کلى «انقطاع از خلق» حاصل نشود «اتصال به حق» میسّر نگردد". «تبتّل» از ماده «بتل» در اصل به معنى «انقطاع» است، و اینکه انسان با تمام قلبش متوجه به خدا گردد، و از ما سوى اللَّه منقطع شود، و اعمالش را فقط و فقط به خاطر او بجا آورد و غرق در اخلاص گردد. انسان در عبادتهایش باید متضرعانه و ملتمسانه باشد، باید حالت «ابتهال» را در وجود خود لمس کند. فقط در یک مورد است که هر اندازه انسان در آنجا اظهار تذلّل و کوچکى و فروتنى کند، براى او عزّت است، و آن در حضور پروردگار هنگامی است که خداى خود را مى‌ خواند و از او استمداد جسته و روی قلب را تنها متوجه آن قبله کرده و به او توکل و اعتماد می نماید. خدا به ما هم می گوید: متبتّل باشید به من! و متضرع باشید و منقطع باشید به من منقطع شدنى!. کلمه تبتیلا: منقطع شدنى، یعنى نوع خاص انقطاع، منظور همان کمال انقطاع که لازمه عبودیت و خداپرستى است؛ بلکه حقیقتِ دعا همان انقطاع به حق است. انقطاع بریده شدن از ما سوى و پیوستن به خداوند است. در اینجا دیدگاه اهل تفسیر و اهل عرفان را در مورد «تبتل» و «انقطاع» بسوی حقیقت مطلق هستی ارائه می کنیم.
 

رسول خدا (ص) اگر چه به حسب ظاهر براى تبلیغ رسالت می بایستى با مردم رو برو می شدند؛  لکن ایشان در باطن و حقیقت روی به حق‌ داشتند و قبله حقیقى ایشان خدا بود نه خلق‌.

«وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ» خطاب به پیغمبر اکرم (ص) نموده و حضرتش را به دو عمل مأمور گردانیده یکى پروردگارت را باسماء حسنى یاد کن و دیگر از خلق منقطع شو و پشت به خلق و رو به حق گردان شاید مقصود این باشد که اگر چه بحسب ظاهر براى تبلیغ رسالت بایستى با مردم رو برو شوى لکن در باطن و حقیقت رو به حق‌ آر و قبله حقیقى تو خدا باشد نه خلق‌.«تبل» بمعنى لغوى «قطع» است و مفسرین «تبتّل» در آیه را باخلاص تعبیر نموده ‌اند و گویند مریم صدیقه (ع) را بتول نامیده ‌اند براى اینکه از خلق و مال و آنچه بود از امور دنیا منقطع گردیده حتى شوهر اختیار ننمود و در بیت المقدس مشغول به عبادت گردیده و نیز فاطمه صدیقه (ع) را بتول گفته ‌اند نظر به اینکه از هر چیزى رو گردانیده و منقطع از خلق و رو به حق آورده بود و شوهر اختیار کردن آن معصومه نیز بامر خدا و رسول بود نه براى حظوظ نفسانى‌ «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ» خطاب به پیغمبر اکرم (ص) نموده و حضرتش را به دو عمل مأمور گردانیده یکى پروردگارت را باسماء حسنى یاد کن و دیگر از خلق منقطع شو و پشت به خلق و رو به حق گردان شاید مقصود این باشد که اگر چه بحسب ظاهر براى تبلیغ رسالت بایستى با مردم رو برو شوى لکن در باطن و حقیقت رو به حق‌ آر و قبله حقیقى تو خدا باشد نه خلق‌.(امین (بانوی اصفهانی)، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، 1361ش، ج14، صص 163-164 با اندکی تصرّف).
 

«تبتّل» مقامى از مقامات سالکان است.

«تبتّل» مقامى است از مقامات روندگان، ایشان که در منازلات و مکاشفات خویش بدان رسیدند که بهشت با همه اشجار و انهار در جمال خیال ایشان نیاید، دوزخ با همه اغلال و انکال از نهیب احتراق سینه‌ هاى ایشان بلرزد، افعى حرص دنیا هرگز دندانى بر روزگار عیش ایشان نتواند نهاد. خارى از بیشه حسد و کبر بدامن ایشان باز نگیرد. گردى از بیابان نفس امّاره بر گوشه رداء اسلام ایشان ننشیند...چون می دانى که خداى جهان و جهانیان اوست، دارنده بندگان و پرورنده ایشان اوست، کاردان و نگهبان اوست، او را وکیل و کارساز خود دان که بسنده ‌تر از همه کار سازندگان اوست. از تکاپوى خود و شغل خود یکسر بیرون آى و خود را یکسر بدو سپار، روى از همه بگردان و تکیه بر ضمان او کن، و دل از خلق بردار و تدبیر بگذار، همگى خود در دست تقدیر او نه تا راه طلب بر تو روشن شود. او خداوند یگانه است‌‌.(میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الأسرار و عدة الأبرار (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، 1371ش، ج10، ص 274 با تلخیص).
 

مراتب «انقطاع».

بر سه مرتبه است: مرتبه اوّل، تجرید و انقطاع نفس است از نصیب و بهره داشتن و ملاحظه نمودن عالم و بنى‌ آدم به رجا یا خوف یا... مرتبه دوّم، تجرید و انقطاع است از میل نفس به خود به ترک هوا زیرا که ترک هوا موت نفس است...مرتبه سوّم، تجرید و انقطاع نفس است از تشبه بر سابقین... «وَ تَبَتَّلْ‌ إِلَیْهِ‌ تَبْتِیلًا» یعنى منقطع شو از همه چیز انقطاع کلّى در وى آور بسوى حق تعالى و اعراض کن از ما سواى حق جلّ ذکره و آن نیز بر سه مرتبه است: مرتبه اوّل، تجرید و انقطاع نفس است از نصیب و بهره داشتن و ملاحظه نمودن عالم و بنى‌ آدم به رجا یا خوف یا... مرتبه دوّم، تجرید و انقطاع است از میل نفس به خود به ترک هوا زیرا که ترک هوا موت نفس است و میّت را میل باقى نمى ‌ماند و روح انس به حق نموده حبّ ذاتى که میل و رجوع به حق است غالب مى‌ گردد و علاقه به خود باقى نمى‌ ماند تا آنکه به خود و هواى خود میل نماید. مرتبه سوّم، تجرید و انقطاع نفس است از تشبه بر سابقین یعنى انبیاء و مرسلین و اوصیاء دین و اولیاء کاملین به آنکه تصحیح مى ‌نماید استقامت صفت سابقین را؛ پس تشبه به ایشان استقامت در امور است بوجهى که التفات نمى‌ نماید به چیزى مگر اقتدا و پیروى سابقین و استقامه فى اللّه و باللّه فناء فى اللّه است‌.( شیروانی، زین العابدین، بستان السیاحة، 1315ش، ص 242 با تلخیص و اندکی تصرّف).

بیشتر بخوانید: آداب دعا و نیایش در قالب «تبتّل و ابتهال».

آداب دعا و نیایش در قالب «تبتّل و ابتهال».

در ابتهال روبه‌ قبله باشد و دو دستش را مقابل صورتش قرار دهد، و یا دستها و بازوهایش را به سوى آسمان بلند کند، یا دستهایش را به قدرى بالا برد که از سرش بگذرد بر حسب روایات این نوعى از انواع عبودیّت و اظهار حقارت و ذلّت و کوچکى است، مانند غریقى که دستها و بازوهاى خود را بلند مى‌ کند و به ذیل رحمت و دامن رأفت او متوسّل مى ‌شود.مراد از بلند کردن انگشتان و نهادن آنها در «تبتّل»‌ این است که با توجّه به آن که معناى این واژه «انقطاع‌» است براى تحقّق آمال و آرزوهاى خود به زبان حال بگوید: من از غیر تو بریده ‌ام و تنها به سوى تو رو آورده‌ ام که تو شایسته الوهیّت و معبودیّتى و فقط با یک انگشت خود اشاره مى‌ کند تا به وحدانیّت خداوند اعتراف کرده باشد. این که در ابتهال روبه‌ قبله باشد و دو دستش را مقابل صورتش قرار دهد، و یا دستها و بازوهایش را به سوى آسمان بلند کند، یا دستهایش را به قدرى بالا برد که از سرش بگذرد بر حسب روایات این نوعى از انواع عبودیّت و اظهار حقارت و ذلّت و کوچکى است، مانند غریقى که دستها و بازوهاى خود را بلند مى‌ کند و به ذیل رحمت و دامن رأفت او متوسّل مى ‌شود، رحمتى که مایه نجات هلاک ‌شوندگان و فریادرس بیچارگان و وسیله گشایش براى جهانیان است، و این مقامى بزرگ است و بنده بدین مقام نمى ‌رسد، مگر آن که اشکش ریزان شود و آه و ناله‌اش درهم پیچد، و همچون بنده زبون و خوارى باشد که از آمال و آرزوهایش منصرف، و از سؤال و درخواست از دیگران روگردان بوده و پیوسته در خدمت پروردگار بزرگ خود باشد. این که براى اظهار خضوع و فروتنى دو دستش را بر شانه ‌هایش بگذارد براى این است که خود را مانند بنده جنایتکارى بداند که به سوى مولایش برده مى‌ شود، در حالى که هوسهایش او را به بند کشیده و بار گناه پاهایش را در کنده و زنجیر کرده و آهسته به زبان حال مى‌ گوید: این دستهاى من است که بر اثر ستمى که به خود کرده‌ ام و جرأتى که علیه تو روا داشته ‌ام در پیشگاه تو آنها را در غل و زنجیر کرده‌ ام‌.(فیض کاشانی، ملا محسن، ترجمه عارف، راه روشن (ترجمه محجة البیضاء)، 1372ش، ج2، ص 401).


یاد پروردگار با «تبتّل و انقطاع» از هرچه جز اوست به سوى او بى‌ همّت عالى هرگز صورت نبندد.

قول خداوند که می فرماید: «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ‌ إِلَیْهِ‌ تَبْتِیلًا»؛ یعنى به ذکر اسم ربّ خود الفت گیر و از ما سواى وى نفرت کن، و از همه بریده شو و به وى پیوسته گرد. و یاد پروردگار با «تبتّل و انقطاع» از هرچه جز اوست به سوى او بى‌ همّت عالى هرگز صورت نبندد. اى برادر عزیز و اى یار بى ‌تمیز. بدانکه مدار کار در این راه به «همّت و گذشت» است و هرکس فراخور همّت و گذشت خود فیض مى ‌یابد. پس عالى‌ همّت و صاحب گذشت باید تا به مطلب توان رسید. و اکابران که عقبات راه دین را طى کرده ‌اند و کارهاى عظیم پیش برده ‌اند به ارسال همّت بوده است. و مقرّر است که در راه حق در قدم اوّل از خود باید گذشت تا کارى توان ساخت و هرکه خود را شناخت به غیر از اللّه به هیچ چیز دل نباخت.
گر دو عالم قیمت آرى بى‌ شگفت‌          نرخ بالا کن که ارزانى و مُفت‌
نشان مقبلى آن است که رضاى اللّه را قبله دل کنى و اصلا و به هیچ وجه به ما سواى وى اقبال نکنى و از همه چشم بپوشى تا میان تو و معرفت حضرت وى حجابى نماند.(عزتی خلخالی، ادهم، رسائل فارسی ادهم خلخالی، 1381ش، ص 490 با اندکی تصرّف).

پی نوشت:
[1]. المزمل: 8.

منابع:
1 - امین (بانوی اصفهانی)، سیده نصرت، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ایران، تهران، نهضت زنان مسلمان، چاپ اول،1361ش.
2 - میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الأسرار و عدة الأبرار (معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری)، ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
3 - شیروانی، زین العابدین، بستان السیاحة، ایران، تهران، چاپخانه احمدی، چاپ اول،1315ش.
4 - فیض کاشانی، ملا محسن، ترجمه عارف، راه روشن (ترجمه محجة البیضاء)، ایران، مشهد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول،1372ش.
5 - عزتی خلخالی، ادهم، رسائل فارسی ادهم خلخالی، ایران، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ اوّل، 1381ش.