نظریات کلاسیک امپریالیسم

طبقه وابسته به استعمار در جوامع مستعمراتی نه فقط پایگاه نفوذ و سلطه اقتصادی و فرهنگی دول و انحصارات سرمایه داری استعماری است، بلکه پایگاه و خاستگاه اجتماعی دولت وابسته به استعمار نیز هست. دولت وابسته استعماری ابزار واسطه ای برای اجرای سیاست استعماری است
شنبه، 8 دی 1397
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نظریات کلاسیک امپریالیسم
تئوریهای کلاسیک امپریالیسم سرمایه داری، سیاست استعماری
 
چکیده:
طبقه وابسته به استعمار در جوامع مستعمراتی نه فقط پایگاه نفوذ و سلطه اقتصادی و فرهنگی دول و انحصارات سرمایه داری استعماری است، بلکه پایگاه و خاستگاه اجتماعی دولت وابسته به استعمار نیز هست. دولت وابسته استعماری ابزار واسطه ای برای اجرای سیاست استعماری است
 
تعداد کلمات: 2188 کلمه / تخمین زمان مطالعه: 10 دقیقه
 نظریات کلاسیک امپریالیسم
نویسنده: شاپور رواسانی
 
در تئوریهای کلاسیک امپریالیسم سرمایه داری، سیاست استعماری به معنای چگونگی اجرای سلطه حکومتی - دولتی دول استعماری با تصرف سرزمینها و پایه گذاری سازمانهای دولتی اعم از مقننه، اجراییه (اداری - نظامی و قضاییه، در رابطه با سلطه اقتصادی - فرهنگی بر مستعمرات، مورد بررسی قرار نگرفته و بخشی از این تئوریها را نمی سازد، گرچه درباره دخالتهای سیاسی دول و انحصازات سرمایه داری استعماری بر جوامع مستعمراتی در تعیین نظام سیاسی، سازمان و سران دولتی، چگونگی سیاستهای داخلی و خارجی، محتوای قوانین در این سرزمینها و کشورها مطالب فراوانی انتشار یافته است.
 
در نظریات کلاسیک امپریالیسم سرمایه داری به این امر مهم توجه نشده که بدون توضیح سیاست استعماری و بررسی شیوه های نفوذ و سلطه آن از نظر حقوقی، اداری، نظامی و سیاسی، توضیح سلطه اقتصادی و فرهنگی استعماری بر این جوامع ناقص می ماند و دلیل بسیاری از رویدادهای اقتصادی روشن نمی گردد. ساختار سیاسی در یک جامعه مستعمراتی با اقتصاد همان جامعه هم یک کل را می سازد و سازمانهای دولتی در حالی که خود ناشی از چگونگی سلطه اقتصادی دول و انحصارات سرمایه داری استعماریند، در تثبیت سلطه اقتصادی استعماری هم نقش اساسی دارند.
 
طبقه وابسته به استعمار در جوامع مستعمراتی نه فقط پایگاه نفوذ و سلطه اقتصادی و فرهنگی دول و انحصارات سرمایه داری استعماری است، بلکه پایگاه و خاستگاه اجتماعی دولت وابسته به استعمار نیز هست. دولت وابسته استعماری ابزار واسطه ای برای اجرای سیاست استعماری است، همچنان که شیوه های سلطه اقتصادی و فرهنگی استعمار سرمایه داری بر جوامع مستعمره در طول تاریخ کلنیالیسم و امپریالیسم سرمایه داری - با حفظ هدف اصلی - بر اثر تغییر شرایط در هر دو گروه از جوامع استعماری و مستعمرات دچار تغییرات فراوان شده، شیوه های اعمال سیاست استعماری در جوامع مستعمراتی نیز درحالی که اساس و ماهیت خود را حفظ کرده، دستخوش تغییراتی شده است. سلطه سیاسی اداری - نظامی - حقوقی) دول کلنیالیستی (اروپای غربی و به طور عمده فرانسه و انگلستان و...) بر مستعمرات در مراحل اولیه توسعه کلنیالیسم با هجوم نظامی، فتح سرزمینها، کشتار وسیع ساکنان مستعمرات و استقرار پادگانهای نظامی و حکام نظامی اجرا می شد. کاربرد زور برای غارت مردم مستعمرات یک شیوه عمومی و علنی بود.
 
همگام و همقدم با غارت مستعمرات و توسعه فرهنگ استعماری، اقدامات اداری و نظامی و حقوقی برای تربیت کادر رهبری دولتی، تشکیل سازمانهای اداری و تدوین قوانین نیز آغاز شد.
 
محتوای قوانین و وظیفه سازمانهای اداری - نظامی دولتی در یک جامعه مستعمراتی، دفاع از منافع دول و انحصارات سرمایه داری استعماری، حفظ و توسعه مالکیت خصوصی بر وسایل عمده تولید، حمایت از تشکیل و رشد طبقه جدید وابسته به استعمار، توسعه فرهنگ استعماری در داخل جامعه مستعمراتی و اجرای خواستها و برنامه های دول و انحصارات سرمایه داری انحصاری در روابط بین المللی بود (و هست). در سرزمینهایی که در آنها حکومت و دولت مرکزی با سازمانهای اداری نظامی و حقوقی وجود داشت دول کلنیالیستی و امپریالیستی سرمایه داری نفوذ و سلطه خود را از طریق سازش و معامله با طبقه حاکم استثمارگر آغاز نمودند تا با توسعه نفوذ و سلطه اقتصادی و فرهنگی بتوانند پایگاه اجتماعی وسیع تر و محکم تر برای خود به وجود آورند. نه فقط خانواده های اقشار و طبقات استثمارگر محلی و ملی بتدریج به عوامل اجرای سیاستهای دول و انحصارات سرمایه داری استعماری تبدیل شدند بلکه طبقه و اقشار جدیدی نیز که تحت شرایط سلطه اقتصادی و فرهنگی و اداری استعمار سرمایه داری به وجود آمدند و رشد کردند (طبقه وابسته به استعمار)، پایگاه اجتماعی سلطه شدند. در سرزمینهایی که استعمار سرمایه داری با قبایل و طوایف روبرو گردید براساس سازمانهای نظامی به تدریج سازمانهای اداری، حقوقی و اقتصادی نیز پایه گذاری شد.
 در نظریات کلاسیک امپریالیسم سرمایه داری به این امر مهم توجه نشده که بدون توضیح سیاست استعماری و بررسی شیوه های نفوذ و سلطه آن از نظر حقوقی، اداری، نظامی و سیاسی، توضیح سلطه اقتصادی و فرهنگی استعماری بر این جوامع ناقص می ماند و دلیل بسیاری از رویدادهای اقتصادی روشن نمی گردد. ساختار سیاسی در یک جامعه مستعمراتی با اقتصاد همان جامعه هم یک کل را می سازد و سازمانهای دولتی در حالی که خود ناشی از چگونگی سلطه اقتصادی دول و انحصارات سرمایه داری استعماریند، در تثبیت سلطه اقتصادی استعماری هم نقش اساسی دارند.
با آماده شدن شرایط اجتماعی «مناسب» و «پس از تربیت» عوامل اجتماعی مناسب شیوه سلطه سیاسی دول و انحصارات سرمایه داری استعماری در این مستعمرات نیز تغییر یافت. طبقه وابسته به استعمار که حاصل سلطه استعمار سرمایه داری بود (و هست) به عنوان پادوی محلی اجازه یافت سازمان دادن و رهبری سازمانهای دولتی اعم از مقننه، اجراییه و قضاییه را به عهده گیرد و به عنوان دولت و حکومت «مستقل» آن هم در یک چارچوب معین و محدود عمل کند..
 
آنچه طبقه وابسته به استعمار را در همه مستعمرات به استعمار سرمایه داری پیوند داده و میدهد، فقط روابط اقتصادی نیست، بلکه ضمیمه و همراه آن روابط فرهنگی و سیاسی است. براساس و با تکیه بر این روابط دول و انحصارات سرمایه داری انحصاری سالهاست که توانسته اند و می توانند) سیاست مستعمراتی خود را در پشت پوشش طبقه حاکم محلی و ملی در مستعمرات پنهان نمایند.
 
در ترکیب و رهبری سازمانهای دولتی جوامع مستعمراتی نه فقط افراد، گروهها و اقشاری که دارای روابط حسنه با دول و انحصارات سرمایه داری استعماری هستند شرکت دارند، بلکه گروهی از روشنفکران مجذوب و مرعوب نیز حضور دارند. کار تقلید بی پایه از شیوه های اجتماعی و اقتصادی جوامع سرمایه داری استعماری را می توان در تنظیم برنامه های فرهنگی و اقتصادی این جوامع نیز نشان داد.
 
دول و انحصارات سرمایه داری استعماری برای حفظ منافع اقتصادی خود در مستعمرات و برای مقابله با نهضتهای آزادی بخش توده های محروم و فقیر و برای جلوگیری از سقوط طبقه وابسته به استعمار، با بازگشت حاکمیت و مالکیت بر اقتصاد در جامعه مستعمراتی به طبقه زحمتکشان تهیدست، در زمینه سیاسی به دو شیوه که در عمل متفاوت اما در هدف یکسان می باشد عمل کرده اند:
1. حفظ سلطه سرمایه داری استعماری بر مستعمرات با کاربرد زور، چه به صورت سرکوب نظامی اعتراضات اجتماعی، قتل آزادیخواهان به کمک سازمانهای پلیسی و ارتشی جوامع مستعمراتی یا مستقیم به وسیله کارگزاران سازمانهای جاسوسی کشورهای سرمایه داری استعماری یا به صورت ترتیب دادن کودتاهای نظامی و اعزام کماندو و ارتش و بر حسب شرایط، تشکیل سلطنتها و روی کار آوردن دیکتاتورهای نظامی. این شیوه در همکاری با سرمایه داران بزرگ، زمینداران بزرگ، افسران عالی رتبه در ارتش و پلیس و مأموران سازمانهای امنیتی اجرا می گردید (و میگردد). پلیس و ارتش کشور مستعمره که گروه رهبری آن در سازمانهای نظامی - پلیسی کشورهای سرمایه داری استعماری تربیت شده و می شوند)، نقش اصلی را در حفظ دولت وابسته به استعمار بر عهده داشته و دارند.
البته تا زمانی که منافع اقتصادی دول و انحصارات سرمایه داری در زیر نقاب و پوشش دمکراسی، دولت غیر نظامی و وجود مجالس مقننه تأمین و تضمین شود کاربرد زور و به کار انداختن سازمانهای ارتشی و پلیسی لزومی ندارد، اما به مجرد این که این منافع بر اثر اوج گرفتن مبارزات آزادیخواهانه ضد استثمار و ضد استعمار مردم محروم به خطر بیفتد و احتمال سقوط طبقه وابسته به استعمار تقویت گردد، دول و انحصارات سرمایه داری استعماری در اعمال انواع - و اقسام جنایات و وحشیگریها و کشتارهای دستجمعی مردم محروم تردیدی به خود راه نمی دهند. چگونگی اجرای این جنایات بستگی به شرایط دارد و زمانی به دست کارگزاران و عوامل وابسته به استعمار در جامعه مستعمراتی انجام میگیرد و زمانی مستقیم.

   بیشتر بخوانید :سرمایه گذاری مستقیم خارجی

تجارب تاریخی نشان داده که با کاربرد زور و خشونت چه مستقیم با به کار گرفتن نیروی نظامی کشور یا کشورهای سرمایه داری استعماری با مشارکت یکدیگر، چه غیر مستقیم به وسیله سازمانهای ارتشی و پلیسی کشور مستعمره برای حمایت از دیکتاتورهای نظامی، نه فقط نمی توان نهضتهای ضد استعماری و ضد استثماری را از میان برد، بلکه نتیجه چنین روشی در دراز مدت آماده شدن زمینه های اجتماعی برای انقلابات مردمی وسیعتر است و دستگاه جنگی - پلیسی حاکم باید با صرف مخارج فراوان همیشه در حال آماده باش باشد.
۲. شیوه دیگری که برای حفظ سلطه سرمایه داری استعماری بر مستعمرات با استفاده از تجارب چند صد ساله (به خصوص دول استعماری فرانسه و انگلستان) در غارت مستعمرات وجلوگیری از آزادی و رهایی این سرزمینها از جانب کشورهای کلنیالیستی و امپریالیستی به کار می رود، همکاری و شراکت با طبقات و اقشاری است که برای حفظ منافع خود جانبدار حفظ شیوه تولید مستعمراتی در مستعمراتند. طبقه متوسطی در مستعمرات که در تحت شرایط سلطه سرمایه داری استعماری از نظر اقتصادی شریک، از نظر فرهنگی تربیت شده و از نظر سیاسی دست آموز استعمار سرمایه داری است و با دریافت سهمی از غارت منابع طبیعی و استثمار مردم جامعه مستعمره خود حاضر به همکاری و خدمت به سرمایه داری جهانی است پایگاه مطمئن وسیع و کارآمد اجتماعی برای حفظ سلطه سرمایه داری استعماری در مستعمرات است. هدف اصلی و غایی دول و انحصارات سرمایه داری استعماری از سلطه بر مستعمرات غارت اقتصادی است و اگر نیرویی اجتماعی در این جوامع این مهم را تأمین و تضمین کند، می تواند و اجازه دارد در محدوده امور سیاسی و فرهنگی تا حدی که خطری برای استعمارگران ایجاد نکند آزادی عمل داشته باشد و سهمی از ثروت مردم و مواهب طبیعی این سرزمینها را تصاحب و مصرف کند. این نکته یا حقیقت قابل فهم تاریخی و اجتماعی است که تا وقتی در مستعمره ای شیوه تولید مستعمراتی به عنوان بخش ضمیمه سرمایه داری جهانی مسلط و بر این اساس بخش عمده اقتصادی در مالکیت و حاکمیت خصوصی یک اقلیت باشد، استعمار سرمایه داری بر این جامعه مسلط است و در این حالت وجود سازمانهای دولتی ظاهرأ مستقل یا دمکراتیک و این که نظام حکومتی سلطنتی باشد یا جمهوری و نظام سیاسی حاکم براساس جدا کردن دین از دولت یا حکومت دینی باشد یک مسئله و أمر فرعی محسوب می شود و صدمه ای به سلطه و غارت استعماری نمی زند. دول و انحصارات سرمایه داری استعماری نه فقط مخالفتی با چنین نظامی ندارند، بلکه از آن حمایت نیز می کنند زیرا برای این دول و انحصارات، مسئله اصلی و تعیین کننده حفظ جامعه مستعمراتی در نظام اقتصادی سرمایه داری جهانی است و غارت اقتصادی آن؛ و این که ساکنان این سرزمینها احتمالا به راست راست می روند یا منحرف شده اند در روز قیامت به چه سرنوشتی دچار خواهند شد برایشان اصولا مطرح نیست.
 آنچه طبقه وابسته به استعمار را در همه مستعمرات به استعمار سرمایه داری پیوند داده و میدهد، فقط روابط اقتصادی نیست، بلکه ضمیمه و همراه آن روابط فرهنگی و سیاسی است. براساس و با تکیه بر این روابط دول و انحصارات سرمایه داری انحصاری سالهاست که توانسته اند و می توانند) سیاست مستعمراتی خود را در پشت پوشش طبقه حاکم محلی و ملی در مستعمرات پنهان نمایند.
طبقه وابسته به استعمار در چنین شرایطی با حفظ ظواهر و با به کار انداختن سازمانهای امنیتی از تشکیل اجتماعات، اتحادیه ها و به طور کلی سازمانهای غیر دولتی و با استفاده از شیوه های مخصوص - متناسب با زمان و مکان و شرایط عینی و ذهنی در هر جامعه مستعمراتی - از رشد افکار و نظریات «مزاحم» جلوگیری میکند. آن تغییرات سیاسی و فرهنگی را که دول و انحصارات سرمایه داری در یک مستعمره معین، در دوره معین برای جلوگیری از رشد و توسعه نهضتهای اجتماعی ضد استثماری و ضد استعماری در شرایط خاص لازم و مفید تشخیص میدهند، طبقه متوسط تحت نفوذ و پیرو استعمار سرمایه داری از راههای گوناگون به انجام می رساند.
 
چه در انقلابی که به رهبری سازمانی و فکری طبقه متوسط وابسته به استعمار انجام می گیرد و چه در انتخاباتی که به پیروزی وابستگان این طبقه می انجامد، مسئله شیوه تولید مسلط و نظام اقتصادی حاکم علل فقر اکثریت و ثروت اقلیت و به طور کلی مسئله مالکیت و حاکمیت بر وسال عمده تولید، سرمایه ها و ثروتهای اجتماعی و طبیعی، نقش و اهمیت سرمایه گذاریهای خارجی، تجارت خارجی و فرار سرمایه و.... مطرح و موضوع بررسیها و برنامه ها نیست و خط فاصل و مرز غیر قابل عبوری میان فرهنگ و سیاست در یک طرف و اقتصاد در جانب دیگر رسم می شود. پنهانکاری در امور اقتصادی شیشه عمر چنین نظامی است.
در مقابله با جنبشهای اعتراضی مردم مستعمرات در برابر مظالم طبقه و دولت وابسته به استعمار نیز تا کنون دو شیوه متفاوت از جانب کشورها و انحصارات سرمایه داری استعماری برای ادامه سلطه بر مستعمرات به کار رفته است:
. یکی شیوه برخورد نظامی برای سرکوب اعتراضات اجتماعی به منظور حفظ طبقه و دولت وابسته که در این شیوه اگر نیروهای پلیس و ارتش دولت مستعمره قادر به حفظ نظام سیاسی و اقتصادی حاکم نباشند، نیروهای نظامی کشور سرمایه داری استعماری و یا گروههای مزدور انحصارات سرمایه داری استعماری به هجوم و دخالت و کشتار مستقیم می پردازند.
 
در شیوه دیگر، دول و انحصارات سرمایه داری استعماری می کوشند به موقع یعنی پیش از آنکه جنبش اعتراضی و انقلابی مردم محروم رشد و وسعت کافی یابد، وارد مرحله نهایی شده و پیش از مطرح شدن مسئله خروج از شیوه تولید مستعمراتی و پایان دادن به مظالم طبقاتی با بخشی از رهبران جنبش که از وابستگان اقشار و طبقات مرفه و ثروتمند بوده و نگران از دست دادن امتیاز طبقاتیند، حتی با فدا کردن بخشی از وابستگان نظام حاکم و قبول تغییر نظام سیاسی به طور عمده بر سر مسائل سیاسی و فرهنگی سازش، توافق و ائتلاف نمایند؛ به شرطی که جنبش و انقلاب از مرزهای فرهنگی و سیاسی تجاوز نکند و مسئله شیوه تولید مستعمراتی از دستور کار خارج شود. بخش ساز شکار جنبش نیز با رضایت خاطر برای حفظ منافع طبقاتی خود چنین ائتلافی را می پذیرد.
 
در پاره ای از موارد، این دو شیوه با یکدیگر ترکیب می شود تا با از میان برداشتن بخش مطلع و انقلابی رهبری جنبش، با قتل و ترور، زمینه برای روی کار آمدن بخش سازشکار و قابل نفوذ آماده شود.
 
منبع:
مفاهیم اجتماعی در جوامع مستعمراتی(مجموعه مقالات سیاسی- اقتصادی) ، شاپور رواسانی ، طهران: امیر کبیر، چاپ اول (1386)

   بیشتر بخوانید :
  چند نکته درباره سازمان تجارت جهانی
  دورنمای جهانی‌سازی
  دموکراسی و طبقه‌ی جدید

 


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما