از ما گفتن

سه‌شنبه شب قرار بود برویم جمکران. سه‌شنبه شب‌ها جمکران شلوغتر از همیشه است. آن‌قدر شلوغ که نمی‌شود جایی برای نشستن پیدا کرد. این اولین بار بود که می‌خواست برود جمکران. البته این دفعه دو نفری، آن هم به اصرار من، چون او دوست داشت تنهایی برود. خودش می‌گفت: «این‌طور جاها آدم عشقش می‌کشد تنهایی برود. دوست دارد تو خلوت خودش باشد. آن وقت یک دل سیر گریه کند و همه آن حرف‌هایی را که نمی‌تواند به کسی بگوید، آن‌جا بلند بلند فریاد بزند.»
پنجشنبه، 7 آبان 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
از ما گفتن
از ما گفتن
از ما گفتن

نویسنده : لعیا اعتمادی




سه‌شنبه شب قرار بود برویم جمکران. سه‌شنبه شب‌ها جمکران شلوغتر از همیشه است. آن‌قدر شلوغ که نمی‌شود جایی برای نشستن پیدا کرد. این اولین بار بود که می‌خواست برود جمکران. البته این دفعه دو نفری، آن هم به اصرار من، چون او دوست داشت تنهایی برود. خودش می‌گفت: «این‌طور جاها آدم عشقش می‌کشد تنهایی برود. دوست دارد تو خلوت خودش باشد. آن وقت یک دل سیر گریه کند و همه آن حرف‌هایی را که نمی‌تواند به کسی بگوید، آن‌جا بلند بلند فریاد بزند.»
راستش من که از حرف‌هایش چیزی سر در نمی‌آوردم. من و دوستانم با هم این حرف‌ها را نداریم. ما دوست داریم همه جا با هم باشیم. این‌طوری حال می‌دهد.
وارد حیاط جمکران که شدیم، کفش‌هایش را در آورد و پابرهنه راه افتاد. خنده‌ام گرفته بود. آخر او پا برهنه راه می‌رفت و این واقعاً عجیب بود. تو این مدتی که او را می‌شناختم، یک‌بار هم پا برهنه تو حیاط راه نرفته بود. بعد از کُلی گشتن، جای خلوتی گیر آوردم و نشستیم. پاهایم را تو بغلم گرفتم و به پرچم سرخ بالای مناره نگاه کردم که نسیم تکان می‌داد. چند کبوتر در حیاط مسجد به این طرف و آن طرف پرواز می‌کردند. مردی، دختربچه‌ای را هل می‌داد که روی ویلچر نشسته بود. دختر با دست‌های کوچکش کبوتری را نشان می‌داد و می‌خندید و مرد به کبوتر نگاه می‌کرد. به دیوار تکیه دادم و مناره‌های آبی را نگاه کردم. صدای خندانی را شنیدم: «آقا جان! همه این آدم‌هایی که می‌بینی، امروز امیدوارانه به خانه تو آمدند.»
با پشت دست، اشکم را پاک کردم. برگشتم و نگاهش کردم. تو حال و هوای خودش بود. به آسمان نگاه کردم. آبی آسمان، با رنگ آبی مناره‌ها یکی شده بود.
ـ سعید، سعید جان حواست کجاست پسر، با توام!
ناگهان متوجه شدم کسی دارد صدایم می‌کند. برگشتم. دیدم با تعجب دارد نگاهم می‌کند.
ـ کجایی؟ می‌دانی چند بار صدات کردم؟
روی شانه‌ام زد: «ناقلا خوب با خودت خلوت کرده بودی‌ها! نگفته بودی با فرشته‌ها سر و سرّی داری.»
خنده‌ام گرفته بود. آسمان را نگاه کردم. ستاره‌ها در دل آسمان می‌درخشیدند.
منبع:www.intizarmag.ir


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
آیا جهاد فقط جنگ نظامی است؟ ده گونه جهاد در قرآن را بشناسید
آیا جهاد فقط جنگ نظامی است؟ ده گونه جهاد در قرآن را بشناسید
راننده‌ای که کامیونش را وقف برپایی موکب رهبر شهید کرد!
play_arrow
راننده‌ای که کامیونش را وقف برپایی موکب رهبر شهید کرد!
نماهنگ/ "همسایه امام رضا" با نوای محمدرضا و حسین طاهری
play_arrow
نماهنگ/ "همسایه امام رضا" با نوای محمدرضا و حسین طاهری
دسترسی به ابلاغیه‌ها و خدمت قضایی تنها با یک گوشی تلفن همراه!
play_arrow
دسترسی به ابلاغیه‌ها و خدمت قضایی تنها با یک گوشی تلفن همراه!
پاسخ رعدآسای ایران و انفجار در کویت
play_arrow
پاسخ رعدآسای ایران و انفجار در کویت
خلاصه والیبال ایران ۱ - اوکراین ۳
play_arrow
خلاصه والیبال ایران ۱ - اوکراین ۳
روایت حدادعادل از علاقه زیاد رهبر شهید انقلاب به خواندن کتاب
play_arrow
روایت حدادعادل از علاقه زیاد رهبر شهید انقلاب به خواندن کتاب
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام تاسیسات آمریکا در مینا عبدالله کویت
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام تاسیسات آمریکا در مینا عبدالله کویت
مچ‌گیری سنگین عنصر ضدانقلاب از منشه امیر
play_arrow
مچ‌گیری سنگین عنصر ضدانقلاب از منشه امیر
تصاویر دوربین مدار بسته از جنایتکاری که به دار مجازات آویخته شد
play_arrow
تصاویر دوربین مدار بسته از جنایتکاری که به دار مجازات آویخته شد
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
play_arrow
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
بی‌قراریِ داریوش فرضیایی در مراسم خاکسپاری مادرش
play_arrow
بی‌قراریِ داریوش فرضیایی در مراسم خاکسپاری مادرش
شلیک موشک‌های سپاه به سمت مواضع دشمن آمریکایی در منطقه
play_arrow
شلیک موشک‌های سپاه به سمت مواضع دشمن آمریکایی در منطقه
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
play_arrow
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار