ژانر وحشت

پس از نمايش فيلم‌هايي نظير کلبه و حريم و خصوصاً همزماني اين دو فيلم در اکران لازم ديديم نسبت به طرح ژانر وحشت و خشونت کندوکاوي داشته باشيم و با ريشه‌يابي موضوع خشونت از منظرهاي مختلف جايگاه اين گونه‌ي سينمايي را در سبد نمايش فيلم‌هاي سينمايي ايران ارزيابي و تحليل نمائيم. لذا سعي ما بر آن است که با نگريستن از منظري متفاوت ،ديدگاهي کلي ازبايدها و نبايدها را عرضه نمائيم.
يکشنبه، 11 بهمن 1388
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ژانر وحشت
ژانر وحشت
ژانر وحشت






پس از نمايش فيلم‌هايي نظير کلبه و حريم و خصوصاً همزماني اين دو فيلم در اکران لازم ديديم نسبت به طرح ژانر وحشت و خشونت کندوکاوي داشته باشيم و با ريشه‌يابي موضوع خشونت از منظرهاي مختلف جايگاه اين گونه‌ي سينمايي را در سبد نمايش فيلم‌هاي سينمايي ايران ارزيابي و تحليل نمائيم. لذا سعي ما بر آن است که با نگريستن از منظري متفاوت ،ديدگاهي کلي ازبايدها و نبايدها را عرضه نمائيم.

خشونت و وحشت:

اين گونه نيست که در هر موضوع وحشتناکي خشونت نهفته باشد و هرخشونتي با وحشت همراه باشد. اين دو الزاماً يکي نيستند. چه بسا ترس و وحشتي که حاصل ناداني و جهل نسبت به موضوع است. اما عمدتاً ترس و خشونت در کنار يکديگر و چون دو برادر همزادند. در علت نمايش خشونت در سينما نمي توان ايرادي وارد نمود اما در محدوده‌هاي آن بحث فراواني وجود دارد.
اول آنکه تضاد و برخورد جزء ماهيت نمايش است و تضادها در جامعه غيراخلاقي عمدتاً به خشونت منتهي مي‌گردد.
دوم آنکه جهان واقعي خشونت‌هاي بسياري را در اشکال مختلف در بر دارد و اگر سينما بخواهد منعکس کننده جهان واقعي در چارچوب واقعيت يا افسانه و داستان باشد غفلت و کنار گذاشتن وجوه خشونت آميز آن غيرواقع‌گرايانه خواهد بود.
اما در محدوده‌هاي نمايش خشونت اما و اگرهاي فراواني وجود دارد و ايجاد ترس در جامعه يا مخاطب و به نمايش درآوردن خشونت در اشکال فيزيکي، لفظي روان‌شناختي مورد توجه و نگراني عموم است. اين توجه و نگراني ممکن است دلايل مختلفي داشته باشد و مي‌تواند حاکي از انواع متفاوتي از تاثيرات مفروض باشد.
1: ساده‌ترين سطح مساله آن است که برخي از افعال خشونت و يا ايجاد ترس ممکن است از محدوده‌هاي قابل تحمل براي افراد عادي فراتر رفته احساسات عمومي را جريحه‌دار کند.
2: نمايش خشونت مي‌تواند گاه چنان آزار دهنده باشد که به افراد، بالاخص براي تماشاگران جوان يا کساني که از نظر عاطفي وضعيت متعادلي ندارند آسيب رواني وارد آورد.
3: خشونت نمايش داده شده در رسانه‌ها مي‌تواند در زندگي واقعي مورد تقليد واقع شود.
4: نمايش منظم و پياپي خشونت مي‌تواند به تماشاگران اين فکر را القا کند که بر انواع مختلفي از خشونت مهر تاييد خورده است. اگر افراد بدين شکل خشونت پذيرفته شده‌اي را تحمل کنند در برابر رنج قربانيان خشونت سنگدل‌تر و بي‌تفاوت‌تر مي‌شوند.
5: ترس و وحشتي که حاصل از نمايش خشونت است در صورت تکرار يا هم زماني مي‌تواند به سطحي غيرقابل تحمل در طول يک دوره منجر گردد.
6: هيچ دليل روشني وجود ندارد که ضرر نمايش خشونت و يا ايجاد دلهره و وحشت براي فرد يا جامعه با غايات مناسب کمتر از نمايش خشونت با غايات نامناسب باشد.
7: هيچ دليل قاطعي وجود ندارد که خشونت يا وحشت مطلوب يا متعارف که عواقب خشونت در آن پنهان شده و به حداقل رسيده باشد: بي‌ضرر است. اين نوع خشونت يا پنهان کردن نتايج خشونت يا کم کردن آنها مي‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد که مردم آشکارا همه عواقب رفتار خشونت آميز (حتي ممنوع) را مشاهده کرده يا بشنوند. آنچه ممکن است براي جامعه مناسب باشد، ممکن است براي فرد تماشاگر - از نظر احساسي - به مراتب ناراحت‌کننده تر يا توهين‌آميزتر باشد.
8: نمايش خشونت به گونه‌اي که ماجرا در سرزميني دوردست يا زماني دور رخ دهد ظاهراً تاثير کمتري برتماشاگر دارد ولي باز هم خشونت است. وحشت در هر لباس، وحشت است.
9: واقعيت نمايش گاه ممکن است اقتضاي به تصوير کشيدن يک شخصيت ساديستي را داشته باشد ولي خشونت نمايش داده شده با صرف اين هدف يا بهره‌برداري بي‌دليل اعمال ساديستي يا منحرف قابل دفاع نيست.

جوانان و‌‌آسيب پذيران

10: کودکي که ثبات عاطفي ندارد کمتر از بزرگسالان مي‌تواند احساس عدم امنيت و ترس را تحمل کند. خشونت، ارعاب، تهديد، ترس و وحشت مي‌تواند اشکال متنوعي داشته باشد و به صور احساسي، جسماني و لفظي ظاهر شوند. صحنه اصطکاک‌هاي خانوادگي چه با خشونت جسماني همراه باشند و چه نباشند مي‌توانند به سادگي ايجاد ترس و عدم امنيت کنند.
11: نمايش رفتارهاي خطرناکي که کودکان و نوجوانان آنها را به سادگي تقليد مي‌کنند مثل استفاده از وسايلي که در دسترس همگان است به خصوص چاقو، شيشه شکسته و ... به شدت مورد نگراني است. در اين خصوص حتي در آئين نامه هاي نظارتي کشورهايي که ظاهراً آزادي نمايش را به صورت مطلق رعايت مي‌کنند الزامات تعهدآوري وجود دارد. به عنوان مثال در قانون تلويزيون‌هاي خصوصي در انگلستان (قانون برنامه ITC) در بندهاي 106 و 107 نسبت به حذف صحنه‌هايي که مي‌تواند توسط جوانان مورد تقليد واقع شود، نظير استفاده از چاقو، نمايش صحنه‌هاي مشکلات و اندوه شديد، خودکشي يا اقدام به خودکشي، صحنه‌هاي به دار آويختن، هيپنوتيزم، جن گيري، روش‌هاي غريب و نامعمول ايجاد درد يا جراحت که به سادگي قابل تقليد هستند و برخي ديگر از مواردي که حساسيت‌هاي اجتماعي را بر مي‌انگيزد و امنيت رواني فرد يا اجتماع را به مخاطره مي‌اندازد، به شدت برخورد شده و دستورحذف و سانسور آن را صادر کرده است.

ايجاد خشونت، دلهره و وحشت از نظر اديان

هيچگاه عقل سليم که زيربناي تفکر مذاهب الهي است به ايجاد ناامني فکري و رواني وخشونت و پرخاشگري حکم نکرده و نخواهد کرد. اصولاً از ديدگاه اديان الهي و مذاهبي که زير مجموعه‌ي اين اديان قرار دارند ايجاد ترس و وحشت و يا اعمال خشونت از گناهان نابخشودني محسوب مي‌گردد. در اسلام اين مساله تحت عنوان حق الناس مطرح گشته و از جمله گناهان کبيره محسوب مي‌شود. در دين مبين اسلام دامنه و محدوده موضوع حتي از انسان‌ها نيز فراتر رفته به حيوانات هم کشيده شده است. يک مسلمان حق ندارد باعث آزار و اذيت حيوانات گشته وحتي نگراني‌ آن‌ها را موجب گردد. عنوان مثال از قرباني نمودن گوسفندان در مقابل ساير همنوعانش نهي شده است. شواهد بسياري از اين دست وجود دارد که از ذکر آن صرف نظر مي‌نمائيم.
بر اين اساس ايجاد دلهره و ترس، ناامني و يا خشونت، چه مورد تقليد واقع شود، چه اثراتي به ظاهر مخفي داشته باشد، در نگاه مذهب کاري زشت و ناپسند و موجب عقوبت الهي و ورود در آتش است.
از سوي ديگر در آرمان شهرها و يا مدينه‌ي فاضله‌اي که مکاتب الهي ارائه مي‌نمايند اشارات فراواني به امنيت و آرامش اجتماعي گرديده است.
مدينه‌ي فاضله‌ي اسلامي، بلد امين يا امن نام گرفته است. در اين جايگاه کسي بر ديگري تعدي نمي‌کند و امنيت کامل در آن حکم فرماست.
بر طبق آيات تورات در آن زمان گوسفند و گرگ از يک آبشخور سيراب مي‌شوند و در زندگي، خوي حيواني از ميان برداشته مي‌شود. از سوي ديگر ايجاد هر خشونت و يا وحشتي از مصاديق ظلم و مغاير با عدل است و از اهداف تمامي اديان الهي برپايي عدل و رفع ظلم در جامعه بوده است. بر همين مبنا و از همين جايگاه است که حتي در جهاد و جنگ دستورات اکيد بر مهرباني و رفتار مناسب و بدور از هرگونه خشونت با اسرا صادر گرديده است.
از اين روي چه در نگاه اديان الهي به جامعه، چه رابطه فرد با خدا و چه رابطه جامعه با خود و چه نگاه به آينده‌ي وعده داده شده و مفروضي که در پيش روي انسان‌ها به صورت قطع و يقين وجود خواهد داشت و چه در قيامتي که همگان براي حساب و کتاب اعمال خود در آن برانگيخته خواهند شد، روابطي دقيق و بسيار حساس از حقوق متقابل رواني - امنيتي وجود دارد و ترسيمي بسيار واضح و شفاف از قوانين و ديات و عقوبات، تشريح،تبيين و جاري گشته است.
اصولاً در نگاه ديني که يک نگاه ارزش الهي است همه قوانين بر مبناي ارزش‌هاي مفروض و ثابت در نظام الهي - که در فطرت انسان‌ها نهاده شده است - تعريف شده است و نسبت به نزديکي و قرب حق و ايمان و پاداش و ... همه و همه بر اساس اعتقاد به اين ارزش‌ها و عمل بر مبناي آن است. ايجاد خوف، ترس و نگراني و يا اعمال خشونت گرايانه در تمامي محدوده‌هاي انساني و حيواني مورد نکوهش شديد و اعمال عقوبت است. لذا موضوع نمايش اين خشونت‌ها و يا ايجاد رعب و وحشت - حتي براي ساعاتي کوتاه که متاسفانه در برنامه‌هاي تلويزيوني با تعداد مخاطب بيشتر و محدوده زماني گسترده‌تر صورت مي‌پذيرد- موجب تامل و نگراني و بازنگري است.

سينماي ايران و ژانر وحشت

سينماي ايران گرچه در دوران هاي مختلف خود ارزش‌هاي متفاوت و گاه متضادي را پي‌گيري نموده است اما هيچ‌گاه به لحاظ پيوندي که با فرهنگ ملي و ديني داشته است ژانر سينماي وحشت و خشونت را تاب نياورده است. مردم ما از ديرباز به مهمان‌نوازي، مهرباني، شعر و هنر شهره ‌آفاق بوده‌اند پيش و بيش از آنکه تجارت ما نامي پر آوازه در جهان داشته باشد اين فرهنگ و هنر و شعر ما بوده است که سينه به سينه از مرزها عبور مي‌کرد و به اقصا نقاط جهان سر مي‌کشيد آنچنان که حافظ مي‌گويد:
شکر شکن شوند همه طوطيان هند
زين قند پارسي که به بنگاله مي‌رود
هم از اين روست که نام‌ها و گويش‌هاو ضرب‌المثل‌هاي پارسي بي‌زحمت شمشير جهان گشايي کرده و تا چين و حتي اندونزي گسترش يافته بود. وقتي که از قوم خونخوار و وحشي مغول فرزانگاني هنرمند مي‌سازد با ايجاد خشونت، ترس و دلهره نسبتي ندارد و سينماي ايران نيز چون يک عضو پيوندي ناهمخون و ناهمگون اينگونه ژانر را پس زده است. به لحاظ آموزه‌هاي ديني نيز آنچنان که گفتيم ملت ايران با ايجاد وحشت و خشونت سر ناسازگاري داشته‌اند. برخي اين ناسازگاري را «ناکامي سينماي ايران در بومي سازي ژانر وحشت» معرفي کرده‌اند، در صورتي که به نظر نمي‌رسد چنين عبارتي صحيح باشد. پيش از آنکه ما ناکام باشيم، احساس تعلق نمي‌کنيم و روحيات جامعه ما و روحيات تاريخي ما چنين موضوعي را بر نمي‌تابد؛ لذا فيلمساز ما نيز در اين ژانر با شکست روبه‌رو مي‌شود. از سوي ديگر چون رويکرد سينماي وحشت به تعالي نيست و قصدي جز ترساندن و زجر حسي تماشاگر ندارد؛- آن چنانکه هيچکاک گفته است - جايگاهي در ميان مردم پيدا نکرده است. دلايل ناکامي اين ژانر در سينماي ايران به شرح زير است:
-آموزه‌هاي ديني نه تنها تاکيد بر چنين ژانري ندارد بلکه در بسياري از موارد آن را مغاير با تعليمات الهي مي‌دانند.
- فرهنگ ما چنين ژانري را بر نمي‌تابد به عنوان مثال هيچگاه در ادبيات ما حتي در جنگ‌هاي شاهنامه سخني از رعب و وحشت نرفته است.
- سينماي وحشت بر پايه عواملي چون «عامل وحشت» و «ايجاد شوک‌هاي منظم رواني تصويري و صوتي با استفاده از انواع روش‌هاي تکنيکي خصوصاً در نحوه فيلمبرداري و نورپردازي» و استفاده از «فضاهاي خاص» استوار است. جهت توضيح محور بالا اشاره مي‌کنيم که «عامل وحشت» در فرهنگ ما نبوده يا کمتر بوده است. در فرهنگ ما هيچگاه سخن از خون آشام (دراکولا) نرفته است. در فرهنگ ما بر خلاف ژاپن ارواح زنان ناکام يا رواني و يا زجر ديده به آزار و انتقال زندگان نمي‌آيند. در فرهنگ ما انتقال جويي در مقابل جوانمردي قرار دارد. نمود فرهنگ ما پورياي ولي است که از حق خود مي‌گذرد و در مقابل حريف ناتوان‌تر از خود شکست مي‌خورد، تا دل مادري را که براي پيروزي فرزندش دعا نموده است شاد کند. در فرهنگ ما خداوندي حضور دارد که خود را آمرزنده، عيب پوش و بخشنده ناميده است و از بندگانش خواسته تا چون او باشند. خليقه او و جانشين او باشند و صفات او را در وجود خود راه دهند. لذا عامل وحشت که برآمده از فرهنگ شيطاني است در سينماي ما نيز جايگاهي نداشته و نمي‌تواند داشته باشد.
- از سوي ديگر ژانر وحشت جايگاهي در هنر ندارد. به عبارت ديگر اينگونه آثار ماهيت هنري ندارند و عمدتاً با بکارگيري تکنيک به هدف خود دست مي‌يابند و آنچنان که قبلاً گفته‌ايم هنر از ارتباط روح انسان با عالم معنا زاده مي‌شود و آنچه در سينماي وحشت و خشونت مطرح مي‌شود ارتباط با عمق عالم خاکي و در دل غارها و جنگل‌ها و تاريکي‌ها است.

سابقه توليد فيلم‌هاي گونه وحشت در ايران

ساموئل خاچيکيان تحت تاثير سينماي آلفرد هيچکاک و کلوزو و استفاده از نورپردازي با فيلم‌هاي «فرياد نيمه شب» (در سال 1340) و «دلهره» (در سال 1342) تا حدي به اين گونه سينمايي نزديک شد. سپس در سال 1346 اسکويي با «زن خون آشام» تجربه ديگري را انجام داد. پس از انقلاب در سال 1368 حميد رخشاني «شب بيست و نهم» را ساخت. فيلمي که مدتي نيز با مشکل پخش رو به رو بود، در سال 83 در «خوابگاه دختران» محمدحسين لطيفي عوامل اصلي دلهره و ترس را بکار گرفت و به اين گونه سيمايي نزديک شد و نهايتاً جيراني در سال 85 «پارک وي» را با استفاده از عوامل ايجاد ترس و دلهره توليد و به روي پرده برد. امسال هم فيلم‌هاي حريم و کلبه سعي کرده‌اند در اين گونه‌ي سينمايي ظاهر شوند.
آنچه در پي مي‌آيد بررسي دو فيلم حريم و کلبه است که به هر دليل با همزماني در نمايش آنها خصوصاً در نزديکي زمان انتخابات رياست جمهوري روبرو شديم، اينکه تعيين زمان اکران و همزماني اين دو فيلم بر اساس چه معيارهايي انجام پذيرفته موضوعي جداگانه است که جاي تامل و دقت بيشتري دارد.
منبع: سي نما رسانه،شماره414


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما