معلم تازه
نويسنده:مرتضي دانشمند
روزاول مهربود. چشم هاي دانش آموزان به راه بود.همه از درکلاس سرک مي کشيدند تا قيافه معلم تازه شان را ببينند.يکي مي گفت:«قد کوتاه است.» ديگري مي گفت:«قد بلند است.»يکي مي گفت:«سخت گيراست.»ديگري مي گفت:«راحت نمره مي دهد.»
با برپاي مبصر،همه بچه ها از جا برخاستند ونشستند. اتفاقاً معلم قد کوتاه بود. قيافه اش هم معمولي بود. به او نمي آمد. سخت گيرباشد. به جاي کيف،پارچه اي برزنتي
همراه داشت.آن را روي ميزگذاشت.روبه بچه ها کردو گفت:«سلام.من امسال معلم شما هستم.اميدوارم ازديدن من خوش حال شده باشيد.خوب است براي اينکه يکديگر را بهتربشناسيم،چند سؤال از شما بپرسم. شما چه جور دانش آموزاني هستيد؟
بچه ها به يکديگرنگاه کردند. تو سرهر کدامشان يک علامت سؤال بود.
معلم ادامه داد:«شما پيرو طوطي هستيد يا زنبورعسل؟
يکي ازبچه ها پرسيد:«آقا ممکن است توضيح بدهيد؟»
معلم گفت:«اسم شما چيست؟»
احمدي اسمش را گفت . معلم گفت:«روز امتحان، ياد آوري کن براي پرسشگري امروز،به شما نمره بدهم. همين که چيزي مي پرسيد، گامي به سوي دانش برداشته ايد.
اين گام ها، مسير دانش را کوتاه و شما را به شهر دانايي نزديک تر مي سازد. مي دانيد منظور من ازطوطي وزنبور عسل چيست؟طوطي،دانش آموزي است که هر چه به او گفتند،حفظ و تکرار مي کند،بدون آنکه معني اش را بداند.طوطي مثل ضبط صوت است؛هرچه را بشنود،همان را تحويل مي دهد. حتي ممکن است با نمره خوبي قبول شود،ولي اين نمره ها ارزش ندارد. درمقابل،زنبورعسل برگل ها مي نشيندوشهد گل ها را مي مکد، ولي همان ها را تحويل نمي دهد. به جاي آن، عسل تحويل مي دهد.با ابتکارش، خوب ها را به بهترين ها تبديل مي کند. دانش آموزعسلي، تنها يک معلم ندارد. براي او همه دنيا، کلاس و همه پديده ها ،آموزگارهستند؛چون تشنه دانستن است. ازهمه چيز،حتي پرنده هم درس مي گيرد.»بچه ها حرف هاي تازه اي مي شنيدند.
معلم ادامه داد:«قرآن قصه دوبرادر را نقل مي کند، به نام هاي هابيل وقابيل. قابيل نمي داند برادرش را چگونه به خاک بسپارد.همان وقت، خداوند کلاغي را مي فرستد. کلاغ از آسمان مي آيد ودربرابر نگاه قابيل،برزمين مي نشيند و چيزي را درخاک پنهان مي کند. قابيل اين گونه، به خاک سپردن را از کلاغ ياد مي گيرد.کلاغ درحقيقت معلم قابيل مي شود.
شما وقتي دانش آموزعسلي خواهيد شد که از هرگلي شهدي بگيريد.ازهرفرصتي استفاده کنيد.ازهرکتاب،آدم ،پرنده،گياه و حتي افتادن سيبي ازدرخت ،درس بگيريد.امروزکشورما به چنين دانش آموزاني نياز دارد.
امروزاول مهراست .شما يک هفته فرصت داريد،فکرکنيد وبگوييد ماازدانه،آب و زمين چه درس هايي مي گيريم.با اين پرسش مي فهميم چه شيوه اي را براي زندگي و درس خواندن انتخاب کرده ايم .شيوه طوطي،زنبورعسل يا...؟»
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج
با برپاي مبصر،همه بچه ها از جا برخاستند ونشستند. اتفاقاً معلم قد کوتاه بود. قيافه اش هم معمولي بود. به او نمي آمد. سخت گيرباشد. به جاي کيف،پارچه اي برزنتي
همراه داشت.آن را روي ميزگذاشت.روبه بچه ها کردو گفت:«سلام.من امسال معلم شما هستم.اميدوارم ازديدن من خوش حال شده باشيد.خوب است براي اينکه يکديگر را بهتربشناسيم،چند سؤال از شما بپرسم. شما چه جور دانش آموزاني هستيد؟
بچه ها به يکديگرنگاه کردند. تو سرهر کدامشان يک علامت سؤال بود.
معلم ادامه داد:«شما پيرو طوطي هستيد يا زنبورعسل؟
يکي ازبچه ها پرسيد:«آقا ممکن است توضيح بدهيد؟»
معلم گفت:«اسم شما چيست؟»
احمدي اسمش را گفت . معلم گفت:«روز امتحان، ياد آوري کن براي پرسشگري امروز،به شما نمره بدهم. همين که چيزي مي پرسيد، گامي به سوي دانش برداشته ايد.
اين گام ها، مسير دانش را کوتاه و شما را به شهر دانايي نزديک تر مي سازد. مي دانيد منظور من ازطوطي وزنبور عسل چيست؟طوطي،دانش آموزي است که هر چه به او گفتند،حفظ و تکرار مي کند،بدون آنکه معني اش را بداند.طوطي مثل ضبط صوت است؛هرچه را بشنود،همان را تحويل مي دهد. حتي ممکن است با نمره خوبي قبول شود،ولي اين نمره ها ارزش ندارد. درمقابل،زنبورعسل برگل ها مي نشيندوشهد گل ها را مي مکد، ولي همان ها را تحويل نمي دهد. به جاي آن، عسل تحويل مي دهد.با ابتکارش، خوب ها را به بهترين ها تبديل مي کند. دانش آموزعسلي، تنها يک معلم ندارد. براي او همه دنيا، کلاس و همه پديده ها ،آموزگارهستند؛چون تشنه دانستن است. ازهمه چيز،حتي پرنده هم درس مي گيرد.»بچه ها حرف هاي تازه اي مي شنيدند.
معلم ادامه داد:«قرآن قصه دوبرادر را نقل مي کند، به نام هاي هابيل وقابيل. قابيل نمي داند برادرش را چگونه به خاک بسپارد.همان وقت، خداوند کلاغي را مي فرستد. کلاغ از آسمان مي آيد ودربرابر نگاه قابيل،برزمين مي نشيند و چيزي را درخاک پنهان مي کند. قابيل اين گونه، به خاک سپردن را از کلاغ ياد مي گيرد.کلاغ درحقيقت معلم قابيل مي شود.
شما وقتي دانش آموزعسلي خواهيد شد که از هرگلي شهدي بگيريد.ازهرفرصتي استفاده کنيد.ازهرکتاب،آدم ،پرنده،گياه و حتي افتادن سيبي ازدرخت ،درس بگيريد.امروزکشورما به چنين دانش آموزاني نياز دارد.
امروزاول مهراست .شما يک هفته فرصت داريد،فکرکنيد وبگوييد ماازدانه،آب و زمين چه درس هايي مي گيريم.با اين پرسش مي فهميم چه شيوه اي را براي زندگي و درس خواندن انتخاب کرده ايم .شيوه طوطي،زنبورعسل يا...؟»
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج