چشم هاي شنوا
نويسنده:زينب جعفري
امروز قراربود ليلا و مامانش به مهماني بروند.مامان گفت:«دخترم! دوستم خانم جليلي ناشنواست . سعي کن به او و حرکات دست هايش نخندي!»
ليلا گفت:«اگرخانم جليلي حرف ها ما را نمي شنود،پس چطوري مابااو حرف بزنيم؟»
مامان گفت:»خانم جليلي با دقت به حرکت لب ها ما نگاه مي کند.اين طوري مي فهمد ما چه داريم مي گوييم.بعد براي آنکه جواب مارابدهد،با حرکات دست ها و انگشت هايش ،منظورش رابه ما مي فهماند.ليلا گفت:«پس آنها با چشم هايشان مي شنوندوماهم براي آنکه حرف هاي آنان را بفهميم،بايد به دقت به حرکات دست هاي آنان نگاه کنيم.»مادرگفت:«آفرين دخترم! حالا که فهميدي چه طوري با خانم جليلي حرف بزني،زود آماده شوتا برويم».
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج
ليلا گفت:«اگرخانم جليلي حرف ها ما را نمي شنود،پس چطوري مابااو حرف بزنيم؟»
مامان گفت:»خانم جليلي با دقت به حرکت لب ها ما نگاه مي کند.اين طوري مي فهمد ما چه داريم مي گوييم.بعد براي آنکه جواب مارابدهد،با حرکات دست ها و انگشت هايش ،منظورش رابه ما مي فهماند.ليلا گفت:«پس آنها با چشم هايشان مي شنوندوماهم براي آنکه حرف هاي آنان را بفهميم،بايد به دقت به حرکات دست هاي آنان نگاه کنيم.»مادرگفت:«آفرين دخترم! حالا که فهميدي چه طوري با خانم جليلي حرف بزني،زود آماده شوتا برويم».
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48
/ج