از درد دل هاي يک ني ني !

امان از دست اين مامان و باباها با اين سليقه هايشان، چرا فکر مي کنند که براي نوزاد دختر حتماً بايد لباس صورتي بخرند؟ آه، من از اين پيراهن صورتي با طرح هاپو اصلاً خوشم نمي آيد. وقتي ميهمان مي آيد و مامانم مي خواهد به زور اين لباس را تن ام کند- چون طفلکي فکر مي کند که اين لباس خيلي به من مي آيد- دست هايم را سفت مي کنم و جيغ مي کشم. مامانم عصباني مي شود و زير لب غر مي زند، اما جلو بقيه الکي مي گويد: پيش پيشي، دخمل گلم گريه نکن الان خوشگل مي شي!
يکشنبه، 5 دی 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
از درد دل هاي يک ني ني !

از درد دل هاي يک ني ني !
از درد دل هاي يک ني ني !


 

نويسنده: ناهيد نوري




 
امان از دست اين مامان و باباها با اين سليقه هايشان، چرا فکر مي کنند که براي نوزاد دختر حتماً بايد لباس صورتي بخرند؟ آه، من از اين پيراهن صورتي با طرح هاپو اصلاً خوشم نمي آيد. وقتي ميهمان مي آيد و مامانم مي خواهد به زور اين لباس را تن ام کند- چون طفلکي فکر مي کند که اين لباس خيلي به من مي آيد- دست هايم را سفت مي کنم و جيغ مي کشم. مامانم عصباني مي شود و زير لب غر مي زند، اما جلو بقيه الکي مي گويد: پيش پيشي، دخمل گلم گريه نکن الان خوشگل مي شي!
يکي نيست به او يادآوري کند که من بدون اين لباس هاي صورتي بدريخت هم خوشگلم.
شبها را که نگو، وقتي دل درد مي گيرم باباي محترم اخمهايش را توي هم مي کند. مي رود پنبه مي آورد و مي چپاند توي گوشش. پشتش را مي کند به من و مامان و صداي خر و پفش بلند مي شود. خداييش بعضي از اين پدر و مادرها خيلي بي احترامي مي کنند به آدم! مگر من چه گناهي کرده ام که دلم درد مي گيرد و زبانم را هم کسي نمي فهمد جز خدا؟
مامان خانم هم که هيچ، يک بند غر مي زند و سرم منت مي گذارد که از خواب نازش زده و دارد مرا ناز مي کند. همين مامان خانم محترمه وقتي مي رود خريد و با بقال و چقال و اينها سر قيمت اجناس چانه مي زند، مرا مثل اين هاپوهايي که عکس شان روي تمام لباس هايم هست و عروسک هاشان را به در و ديوار اتاقم کوبيده اند، روي دست مي گيرد و مدام کله ام را که با يک سنجاق سفت مثل فکل درست کرده، ناز مي کند و بقال محترم هم هي با چشم هاي ورقلمبيده زل مي زند بهم و ماشاءالله مي گويد. مامان هم که انگار مرا آورده نمايشگاه، هي موچ موچ مي کشد تا بخندم و بقال و چقال و نانوا و زن همسايه و اينها خوش شان بيايد و ازم تعريف مي کنند.
امان از دست اين مامان و باباها که اصلاً يک ني ني و نيازهايش را درک نمي کنند. همينطوري مي شود که ما ني ني ها وقتي بزرگ مي شويم، عقده اي مي شويم!
گاهي همين مامان يادش مي رود پوشکم را عوض کند. هرچه پا مي کوبم به هم و غرغر مي کنم محلم نمي دهد و مجبورم مي کند که يکي از آن جيغ هاي بنفش بکشم و مخل آسايش همسايه ها گردم!
تازه اينها که چيزي نيست، داداشي من هم چشم ديدنم را ندارد و فکر مي کند که اين پيراهن هاي زشت و صورتي رنگ سند عزيزتر بودن من است توي چشم مامان و بابا. هي مي رود و تفنگ بد صدايش را مي آورد و با خنده طرف من شليک مي کند. گاهي هم مثلاً از روي محبت دور از چشم مامان مرا برمي دارد و هي دور خودش مي چرخاند و مثلاً تابم مي دهد. من هم هي دلم قيلي ويلي مي رود و شيرهايي را که با کلي ذوق و شوق خورده ام، بالا مي آورم.
گاهي هم مدادش را مي کند توي دهنم. خب من هم فکر مي کنم که داداشي دلش سوخته و برايم قاقالي لي آورده. هي مداد را ميک مي زنم و حالم بد مي شود. تازه اينها که چيزي نيست، بعضي وقتها هم دور از چشم مامان سقلمه مي زند بهم يا نيشگونم مي گيرد. وقتي از شدت درد گريه مي کنم، صداي مامان بلند مي شود و به جاي اينکه به اين داداشي چيزي بگويد، سر من داد مي کشد که خيلي بچه ي شلوغي هستم و بعد از تولد من قدر داداشي را بيشتر مي داند که خيلي پسر ماه و ساکتي بوده و هست! و هي غر مي زند که وعده ي يک ميليون تومان براي تولد من پس چي شد؟!
بابا بيشتر وقت ها به محض ورود به خانه، کنترل تلويزيون را برمي دارد و بدون توجه به من که توي ننوي راحتم خوابيده و دارم سعي مي کنم خواب هاي طلايي ببينم و به خودم تلقين کنم که آينده احتمالاً چيز بسيار خوبي ست، تلويزيون را روشن کرده يا فوتبال تماشا مي کند و يا اخبار گوش مي دهد. آن هم اخبار وحشتناکي در مورد تورم و گراني و کمبود مسکن و وعده ي سر خرمن که انشاء الله در سال هاي آينده همه چيز حل مي شود و لطفاً خودتان را ناراحت نکنيد که قيمت بليت مترو سه برابر شده و اينها!
گاهي فکر مي کنم که گوش باباي من مشکل دارد. آخر توي آپارتمان پنجاه متري مگر لازم است که آدم صداي تلويزيون را تا آخرين حد ممکن بالا ببرد؟ و تازه فکر اين ني ني بيچاره هم نباشد که دلش آرامش مي خواهد.
خداييش من اگر توي شکم مامانم مي دانستم که دنيا اينقدر جاي شلوغ و پر هرج و مرجي ست عمراً پا مي گذاشتم تويش! آن جاي گرم و تاريک و کمي تنگ مي ارزيد به اين جاي روشن و پر سر و صدا و بزرگ که نه سرش معلوم است و نه تهش!
تازه بدتر از همه ي اينها خاله ي نازنينم است که با وجود سي و خرده اي سن، هنوز مجرد تشريف دارد و توي گوش من به جاي لالايي و يه توپ دارم قل قليه مدام از قحطي شوهر و تجرد اجباري حرف مي زند. گاهي هم وسط حرفهايش اشک مي ريزد و گريه ي ما را هم در مي آورد!
راستي اگر قرار باشد بعد از تحمل اين همه گرفتاري و عدم درک بابا و مامان و داداشي و تب دندان درآوردن و درد واکسن هاي مختلف و اينها، بعد از دردسرهاي درس خواندن و پشت کنکور ماندن و هزار و يک گرفتاري و بدبختي که از همين حالا هي توي گوش ني ني بيچاره اي مثل من مي خوانند، آخر سر بي سر و همسر هم بمانم خداييش خيلي ستم است!
خدا کند تا من بزرگ شوم اين معضل بزرگ البته نه مثل خيلي از معضل هاي بزرگ که قرار است حل شوند، حل شود و ما هم در طي يک عاقبت به خيري خودمان ني ني دار شويم و حالش را ببريم. الهي آمين!
منبع:جوانان امروز، شماره 2118.



 

نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
حضور قالیباف در مقتل حاج قاسم و ابومهدی در بغداد
play_arrow
حضور قالیباف در مقتل حاج قاسم و ابومهدی در بغداد
ادعای کوشنر: ترامپ آماده توافق با ایران است
play_arrow
ادعای کوشنر: ترامپ آماده توافق با ایران است
قالیباف: در جنگ رمضان قدرت مقاومت ایران را درک کردند
play_arrow
قالیباف: در جنگ رمضان قدرت مقاومت ایران را درک کردند
روایتی از نجات معجزه آسای جان کودک قمی با سرعت عمل کارشناس اورژانس
play_arrow
روایتی از نجات معجزه آسای جان کودک قمی با سرعت عمل کارشناس اورژانس
پنجره‌ متفاوتی به حضور زائران رضوی در رواق دارالذکر
play_arrow
پنجره‌ متفاوتی به حضور زائران رضوی در رواق دارالذکر
وقتی نیمار نادیده گرفته می‌شود!
play_arrow
وقتی نیمار نادیده گرفته می‌شود!
حجت‌الاسلام طائب: هر ایرانی یک سنگر قدرت ملی است
play_arrow
حجت‌الاسلام طائب: هر ایرانی یک سنگر قدرت ملی است
حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم چهلم آقای شهید ایران
play_arrow
حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم چهلم آقای شهید ایران
تایم‌لپسی از حضور عاشقان آقای شهید در اطراف مزار ایشان
play_arrow
تایم‌لپسی از حضور عاشقان آقای شهید در اطراف مزار ایشان
یک نکته حقوقی دقیق در مورد میزان سهم‌الارث برادر و خواهر
play_arrow
یک نکته حقوقی دقیق در مورد میزان سهم‌الارث برادر و خواهر
سالتوی تماشایی فرنگی‌کار جوان ایران
play_arrow
سالتوی تماشایی فرنگی‌کار جوان ایران
دانوب راز سال ۱۹۴۴ را فاش کرد؛ کشتی جنگی آلمان نازی پس از ۸۲ سال از آب بیرون آمد
play_arrow
دانوب راز سال ۱۹۴۴ را فاش کرد؛ کشتی جنگی آلمان نازی پس از ۸۲ سال از آب بیرون آمد
نگویید دیپلمات بگویید افسران آموزش اغتشاشات!
play_arrow
نگویید دیپلمات بگویید افسران آموزش اغتشاشات!
سلاح‌ و اشیای کشف شده از سارقان گردنبندهای طلا در شمال تهران
play_arrow
سلاح‌ و اشیای کشف شده از سارقان گردنبندهای طلا در شمال تهران
تهران بهشت جاسوس‌ها نیست!
play_arrow
تهران بهشت جاسوس‌ها نیست!