چندش

خون جلوي چشمانم را گرفته بود. تنها چهره ي مات اطرافيانم را مي ديدم. خانم ايزدان را فقط از هيکلش تشخيص دادم. پوست شکلات را توي دستش گرفته بود. و جيريق، جيريق مي کرد. بعد هم انداخت توي جيبش؛ برگشت توي دفتر تا يک شکلات ديگر بردارد و بخورد. پايم را به نشانه ي انتظار کشيدن بيش از حد روي زمين زدم. خانم ايزي(مخفف ايزدان) با
يکشنبه، 19 دی 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
چندش

 چندش
چندش


 





 
خون جلوي چشمانم را گرفته بود. تنها چهره ي مات اطرافيانم را مي ديدم. خانم ايزدان را فقط از هيکلش تشخيص دادم. پوست شکلات را توي دستش گرفته بود. و جيريق، جيريق مي کرد. بعد هم انداخت توي جيبش؛ برگشت توي دفتر تا يک شکلات ديگر بردارد و بخورد. پايم را به نشانه ي انتظار کشيدن بيش از حد روي زمين زدم. خانم ايزي(مخفف ايزدان) با خانم حجازي پچ پچ کنان آمدند سراغ من. ايزي خانم بالاي لبش را با انگشتان تپلش خاراند و گفت: «ببينم، آتشي، او جانور را براي چي آورد بوديد مدرسه؟»
در آن لحظه احساس کردم به عنوان گناهکار بايد مؤاخذه شوم؛ اما بعد فکر کردم که من اين جا شاکي ام نه آنها. دستم را پشتم محکم مشت کرده بودم. دهانم مثل اژدها باز شد: «ببخشيد خانم! اون بي آزار که توي کمدم بود حتي بيرون نياوردمش. فکر کنم اين جا کس ديگري مقصر است؛ نه من.»
خانم حجازي دستي روي مانتوي چارخونه ي گنده ي قهوه اي اش کشيد و گفت: «دختر؛ اين جا مدرسه است. آزمايش گاه جانورشناسي که نيست. تو نمي گي اون قورباغه را مي آري بچه ها مي ترسن، شب خواب شان نمي بره؟»
مي دانستم که اگر تمامش نکنم سروکارم با خانم مدير است. ولي اين با از حقم نمي گذرم. کف دستانم را روي هم گذاشته و انگشتانم را لا به لاي هم قفل کردم. سعي کردم که کفر خانم ايزدان را درنياورم. به آرامي گفتم: «ببخشيد! من اون جانور سبزرنگ را آوردم، ولي به کسي نشان ندادم. مي خواستم بعد از مدرسه بيندازمش توي يه جوي، تا بره.» قطره هاي اشک مثل بال زدن سنجاقک توي چشمانم وول مي خورد تا بالاخره سرازير شد. هق هقم بالا رفت، گفتم: «نه اين که آن را توي آزمايش گاه...»
فريده که در حين پايين آمدن از پله ها بود، تا گريه ي مرا ديد، عين جلبک خودش را انداخت روي من و گفت: «چي شده آتشي؟ چي شده خانم حجازي؟ آها، براي چندشت عزاداري؟» بعد نيشش را تا بناگوش باز کرد و رفت. اين بدترين نوع مردن حيوان هاي من بود؛ حتي بدتر از مردن ماهي فايترم درون ماکروويو و به بند کشيدن همسترم زير آفتاب داغ و له کردن لاک پشتم زير چرخ ماشين؛ اين خيلي بدتر از همه بود: تشريح بدون بي حسي.
خانم ايزدان با لحني شبيه به جيغ گفت: «آتشي! پس کي قورباغه را برداشته؟ حتما خودش بوي سوسيس شنيده و پريده بيرون؟»
اشک هايم را پاک کردم و گفتم «خانم، من به کسي نشونش ندادم. فقط به يه نفر گفتم. همين!» خانم حجازي دستانش را مثل بادبزن توي هوا تکان داد و گفت: «خب بگو کي! هم ما و هم خودت را راحت کن.»
يه کم فکر کردم و ديدم حق چندش اين نبود؛ بنابراين وجدانم کاملا اجازه داد بگويم: «خانم فقط صبا مي دانست که من چندش را آوردم.»
خانم حجازي آن قدر خشمگين به من نگاه مي کرد که مي خواستم پيشنهاد بدهم به جاي خانم ايزدان ناظم مدرسه بشود تا دفتردار. بالاخره صبا هم احضار شد. نمي دانم بعد از رفتن من چه بلايي به سر صبا آمد؛ اما فکر مي کنم پاک کردن خراب کاري هاي چندش از روي قسمت هاي مختلف آزمايش گاه زير نظر غرغروي آزمايش گاه، به عنوان محازات واقعا حقم بود.
منبع: نشريه سلام بچه ها، شماره 5.



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
رویای نیمه شب؛ بازتولید و روایتی تازه از عشقی خاص
رویای نیمه شب؛ بازتولید و روایتی تازه از عشقی خاص
حضور قالیباف در مقتل حاج قاسم و ابومهدی در بغداد
play_arrow
حضور قالیباف در مقتل حاج قاسم و ابومهدی در بغداد
ادعای کوشنر: ترامپ آماده توافق با ایران است
play_arrow
ادعای کوشنر: ترامپ آماده توافق با ایران است
قالیباف: در جنگ رمضان قدرت مقاومت ایران را درک کردند
play_arrow
قالیباف: در جنگ رمضان قدرت مقاومت ایران را درک کردند
روایتی از نجات معجزه آسای جان کودک قمی با سرعت عمل کارشناس اورژانس
play_arrow
روایتی از نجات معجزه آسای جان کودک قمی با سرعت عمل کارشناس اورژانس
پنجره‌ متفاوتی به حضور زائران رضوی در رواق دارالذکر
play_arrow
پنجره‌ متفاوتی به حضور زائران رضوی در رواق دارالذکر
وقتی نیمار نادیده گرفته می‌شود!
play_arrow
وقتی نیمار نادیده گرفته می‌شود!
حجت‌الاسلام طائب: هر ایرانی یک سنگر قدرت ملی است
play_arrow
حجت‌الاسلام طائب: هر ایرانی یک سنگر قدرت ملی است
حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم چهلم آقای شهید ایران
play_arrow
حضور فرزندان رهبر شهید در مراسم چهلم آقای شهید ایران
تایم‌لپسی از حضور عاشقان آقای شهید در اطراف مزار ایشان
play_arrow
تایم‌لپسی از حضور عاشقان آقای شهید در اطراف مزار ایشان
یک نکته حقوقی دقیق در مورد میزان سهم‌الارث برادر و خواهر
play_arrow
یک نکته حقوقی دقیق در مورد میزان سهم‌الارث برادر و خواهر
سالتوی تماشایی فرنگی‌کار جوان ایران
play_arrow
سالتوی تماشایی فرنگی‌کار جوان ایران
دانوب راز سال ۱۹۴۴ را فاش کرد؛ کشتی جنگی آلمان نازی پس از ۸۲ سال از آب بیرون آمد
play_arrow
دانوب راز سال ۱۹۴۴ را فاش کرد؛ کشتی جنگی آلمان نازی پس از ۸۲ سال از آب بیرون آمد
نگویید دیپلمات بگویید افسران آموزش اغتشاشات!
play_arrow
نگویید دیپلمات بگویید افسران آموزش اغتشاشات!
سلاح‌ و اشیای کشف شده از سارقان گردنبندهای طلا در شمال تهران
play_arrow
سلاح‌ و اشیای کشف شده از سارقان گردنبندهای طلا در شمال تهران