گفته بودم با من: کان جا نبايد رفتنت شاعر : اوحدي مراغه اي ور ضرورت ميروي با ما نبايد رفتنت گفته بودم با من: کان جا نبايد رفتنت گرنه تيري، اي پسر، تنها نبايد رفتنت دشمن پر در کمين داري و دستي بر کمان بيدليلي پر دل دانا نبايد رفتنت راه پر چاهست و شب بيگاه و صحرا بيپناه راه جويي، پيش نابينا نبايد رفتنت مشکل خود را ز راي خردهداني بازپرس راه توحيدست، با غوغا نبايد رفتنت زين من و او دور شو، گز ز آن مايي کين طريق گر مرايي نيستي، پيدا نيايد...