همانا با منت ياري همين بود شاعر : اوحدي مراغه اي فغان و گريه و زاري همين بود همانا با منت ياري همين بود زهي! نامهربان، ياري همين بود؟ مرا گفتي که: ياري مهربانم برون جستي و پنداري همين بود به دام من در افتادي و حالي چه ميگويي؟وفاداري همين بود؟ زدي لاف از وفاداري هميشه کنون يادم نمياري، همين بود؟ به مهرم ياد ميکردي ازين پيش دوا کردي و بيماري همين بود؟ تنم بيمار بود از غم هميشه کنون آن عهد و دلداري همين بود؟ به دلداري تو با من عهد...