کار گيتي را نوائي مانده نيست شاعر : خاقاني روز راحت را بقايي مانده نيست کار گيتي را نوائي مانده نيست يادگار اکنون گيايي مانده نيست زان بهار عافيت کايام داشت روشنم شد کشنايي مانده نيست وحشتي دارم تمام از هرکه هست زانکه داند با وفايي مانده نيست دل ازين و آن گريزان ميشود چون کنم کانده زدايي مانده نيست زنگ انده گوهر عمرم بخورد در جهان آهن ربايي مانده نيست کوه آهن شد غمم وز بخت من خوش دلي امروز جايي مانده نيست با عنا ميساز خاقاني از...