صبح چون گلشن جمال تو ديد

صبح چون گلشن جمال تو ديد شاعر : خواجوي کرماني برعروسان بوستان خنديد صبح چون گلشن جمال تو ديد از لبم آب زندگاني بچکيد نام لعلت چو بر زبان راندم از سر مهر بر رخ تو دميد صبحدم حرز هفت هيکل چرخ بال زد وز پيت روان بپريد مرغ جان در هوات پر مي‌زد خرمن مه به نيم جو نخريد هر که شد مشتري مهر رخت خويشتن را بهيچ روي نديد وانکه چون ديده ديد روي ترا سرو تا سرکشيد سرنکشيد سر مکش زانکه از چمن بيرون ليک بر گرد مرکبت نرسيد در رهت خاک راه شد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
صبح چون گلشن جمال تو ديد
صبح چون گلشن جمال تو ديد
صبح چون گلشن جمال تو ديد

شاعر : خواجوي کرماني

برعروسان بوستان خنديدصبح چون گلشن جمال تو ديد
از لبم آب زندگاني بچکيدنام لعلت چو بر زبان راندم
از سر مهر بر رخ تو دميدصبحدم حرز هفت هيکل چرخ
بال زد وز پيت روان بپريدمرغ جان در هوات پر مي‌زد
خرمن مه به نيم جو نخريدهر که شد مشتري مهر رخت
خويشتن را بهيچ روي نديدوانکه چون ديده ديد روي ترا
سرو تا سرکشيد سرنکشيدسر مکش زانکه از چمن بيرون
ليک بر گرد مرکبت نرسيددر رهت خاک راه شد خواجو
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.