امام جمعه به تمام معنا(3)
گفتگو با دکتر علي اکبر رحماني، استان دار کرمانشاه در زمان حیات پر ثمر شهید آیت الله اشرفی اصفهانی
نکته ديگري که دريادداشت هاي من هست وآن شب مطرح کردند، اين بود که به من گفتند:" فلاني، عمرم به آخر رسيده"، يعني درست يک شب قبل از شهادت اين حرف را زدند.پرسيدم:"چطور؟" گفتند:"من شصت سال است که با امام ملاقات دارم، هميشه با من مصافحه مي کرد،اين بار امام با من معانقه اي داشت،فکرمي کنم آخرين ملاقات من وامام بوده است." ما به دليل اين که خبري را از دفترآقاي هاشمي رفسنجاني- رئيس وقت مجلس-دريافت کرده بوديم، اين خبر را با فرزند شهيد محراب درميان گذاشتيم وهم چنين به سپاه وشهرباني و کميته و اعضاي تأمين استان منتقل کرده بوديم،سعي داشتيم مانع حضور ايشان درنمازجمعه شويم.
به هرحال،شما که بعد از بيست وچند سال مي شنويد واين طور تحت تأثير قرار مي گيريد اشک ازچشمان تان جاري مي شود، ما که خودمان شاهد اين صحنه وبا ايشان هم مأنوس بوديم،درس هاي بسياري از ايشان گرفتيم. براي خانواده ايشان ودوستان سخت است وشما حق داريد متأثر باشيد. عجيب است که منافقين بلافاصله دراطلاعيه اي رسمي اعلام کردند: "امام جمعه واستان داري که مستقيماً درشکنجه ها دخالت داشتند، مورد انتقام ملت قرار گرفتند." بعد ازآن،حضرت امام- رضوان الله تعالي عليه- با همين آيه« من المومنين رجال صدقوا ما عاهدالله عليه» پيام خودشان را شروع کردند. امام جمله اي دارند با اين مضمون که منافقين پيرمردي را که درتمام عمر، آزارش به يک مورچه نرسيد، به عنوان شکنجه گر شهيد کردند. بعد ازسه روز، من درمصاحبه اي بيان کردم که شما بنا داشتيد ما را از بين ببريدولي الان ما زنده هستيم وراه مان، راه امام است، راه شهيد اشرفي اصفهاني است، اما براي شنوندگاني که درعراق هم صداي ما را از راديو مي شنوند عرض مي کنم که شهيد اشرفي اصفهاني وبنده هيچ گونه مسؤوليت قضايي يا انتظامي ومسؤوليت اطلاعاتي اي نداشته ايم. هر موقع هم که به اتفاق زندان مي رفتيم، حتي به محافظ ها گفتيم تا درجمع ما نباشند ودرآن دو، سه نوبتي که توفيق بود به نمازخانه زندان رفتيم، بين همين زنداني هاي سياسي نشستيم،با آن ها صحبت کرديم وبه سؤالات شان پاسخ گفتيم.وقتي -به همراه شهيد اشرفي اصفهاني-به بند عمومي زندان رفتيم، ايشان با زنداني ها بند عمومي آقايان وخانم ها ونيز زنداني هاي سياسي ملاقات کردند. محافظان، اعتراض مي کردند که حضور درجمع سياسيون خطرناک است، ولي شهيد اشرفي مي گفتند اين ها همان بچه هاي خودمان هستند که ناخلف شده اند. مي خواهم بگويم، وقتي آقاي اشرفي صحبت مي کرد، آن ها مجذوب حاج آقا مي شدند وبعضي ها گريه مي کردند.حالا مثلاً تشکيلات رجوي به نوجواني گفته بود ده تا روزنامه پخش کن وهمين طوري او را مسؤول گروهان همايون خوانده بودند، اين جوان هم فکر کرده بود گروهان همايون خيلي مهم است. يا مثلاً بالاي سر پنج تا از اين جوان ها يک نفررا مي گذاشتند وبه او مي گفتند تو فرمانده اين گرداني!
ويژگي هاي آقاي اشرفي اصفهاني را -دراطلاعيه اي جامع-حضرت امام (ره) آورده اند.فکر مي کنم ايشان هم بعد از ديدار با حضرت امام درمصاحبه اي با صراحت دريک جا مطرح مي کنند که من اميدوارم چهارمين شهيد محراب باشم.جاي ديگري هم مي گويند من چهارمين شهيد محراب هستم. حاج آقا هم مانند شهداي ديگري مثل صدوقي، دستغيب، قاضي طباطبايي و مدني به شهادت رسيدند. بعضي از امضاهاي ايشان تاريخي است، مثلاً مواردي مثل خلع شاه از سلطنت را آقاي شيرازي از مشهد وآقاي صدوقي ازيزد امضاء کرده بودند. که اسناد آن موجود است. ان شاءالله ايشان با شهداي محراب وبا اولين شهيد محراب مولاي متقيان که ما مفتخريم به پيروي از او، محشور باشند ودعاهاي اين شهدا وامام شهدا- در سي امين سالگرد انقلاب اسلامي- سرمايه و ذخيره اي براي ملت ما و نهضتي که باهدايت امام،با خون شهدا ومقاومت مردم ما شروع شده است وريشه درتشيع، اسلام وتاريخ دارد،باشد.اميدوار هستيم که هر چه به جلو قدم برمي داريم وضعيت انقلاب ما وپيشرفت کشورما بيش تر باشد.
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 44
درمورد ترور نافرجام شهيد محراب توضيح دهيد.
درواقع،پدرآقاي محمدي عراقي سازمان تبليغات امام جمعه کنگاور بودند؟
ماجراي ترور شهيد اشرفي چه بود؟
نکته ديگري که دريادداشت هاي من هست وآن شب مطرح کردند، اين بود که به من گفتند:" فلاني، عمرم به آخر رسيده"، يعني درست يک شب قبل از شهادت اين حرف را زدند.پرسيدم:"چطور؟" گفتند:"من شصت سال است که با امام ملاقات دارم، هميشه با من مصافحه مي کرد،اين بار امام با من معانقه اي داشت،فکرمي کنم آخرين ملاقات من وامام بوده است." ما به دليل اين که خبري را از دفترآقاي هاشمي رفسنجاني- رئيس وقت مجلس-دريافت کرده بوديم، اين خبر را با فرزند شهيد محراب درميان گذاشتيم وهم چنين به سپاه وشهرباني و کميته و اعضاي تأمين استان منتقل کرده بوديم،سعي داشتيم مانع حضور ايشان درنمازجمعه شويم.
آن خبر چه بود؟
به هرحال،شما که بعد از بيست وچند سال مي شنويد واين طور تحت تأثير قرار مي گيريد اشک ازچشمان تان جاري مي شود، ما که خودمان شاهد اين صحنه وبا ايشان هم مأنوس بوديم،درس هاي بسياري از ايشان گرفتيم. براي خانواده ايشان ودوستان سخت است وشما حق داريد متأثر باشيد. عجيب است که منافقين بلافاصله دراطلاعيه اي رسمي اعلام کردند: "امام جمعه واستان داري که مستقيماً درشکنجه ها دخالت داشتند، مورد انتقام ملت قرار گرفتند." بعد ازآن،حضرت امام- رضوان الله تعالي عليه- با همين آيه« من المومنين رجال صدقوا ما عاهدالله عليه» پيام خودشان را شروع کردند. امام جمله اي دارند با اين مضمون که منافقين پيرمردي را که درتمام عمر، آزارش به يک مورچه نرسيد، به عنوان شکنجه گر شهيد کردند. بعد ازسه روز، من درمصاحبه اي بيان کردم که شما بنا داشتيد ما را از بين ببريدولي الان ما زنده هستيم وراه مان، راه امام است، راه شهيد اشرفي اصفهاني است، اما براي شنوندگاني که درعراق هم صداي ما را از راديو مي شنوند عرض مي کنم که شهيد اشرفي اصفهاني وبنده هيچ گونه مسؤوليت قضايي يا انتظامي ومسؤوليت اطلاعاتي اي نداشته ايم. هر موقع هم که به اتفاق زندان مي رفتيم، حتي به محافظ ها گفتيم تا درجمع ما نباشند ودرآن دو، سه نوبتي که توفيق بود به نمازخانه زندان رفتيم، بين همين زنداني هاي سياسي نشستيم،با آن ها صحبت کرديم وبه سؤالات شان پاسخ گفتيم.وقتي -به همراه شهيد اشرفي اصفهاني-به بند عمومي زندان رفتيم، ايشان با زنداني ها بند عمومي آقايان وخانم ها ونيز زنداني هاي سياسي ملاقات کردند. محافظان، اعتراض مي کردند که حضور درجمع سياسيون خطرناک است، ولي شهيد اشرفي مي گفتند اين ها همان بچه هاي خودمان هستند که ناخلف شده اند. مي خواهم بگويم، وقتي آقاي اشرفي صحبت مي کرد، آن ها مجذوب حاج آقا مي شدند وبعضي ها گريه مي کردند.حالا مثلاً تشکيلات رجوي به نوجواني گفته بود ده تا روزنامه پخش کن وهمين طوري او را مسؤول گروهان همايون خوانده بودند، اين جوان هم فکر کرده بود گروهان همايون خيلي مهم است. يا مثلاً بالاي سر پنج تا از اين جوان ها يک نفررا مي گذاشتند وبه او مي گفتند تو فرمانده اين گرداني!
ويژگي هاي آقاي اشرفي اصفهاني را -دراطلاعيه اي جامع-حضرت امام (ره) آورده اند.فکر مي کنم ايشان هم بعد از ديدار با حضرت امام درمصاحبه اي با صراحت دريک جا مطرح مي کنند که من اميدوارم چهارمين شهيد محراب باشم.جاي ديگري هم مي گويند من چهارمين شهيد محراب هستم. حاج آقا هم مانند شهداي ديگري مثل صدوقي، دستغيب، قاضي طباطبايي و مدني به شهادت رسيدند. بعضي از امضاهاي ايشان تاريخي است، مثلاً مواردي مثل خلع شاه از سلطنت را آقاي شيرازي از مشهد وآقاي صدوقي ازيزد امضاء کرده بودند. که اسناد آن موجود است. ان شاءالله ايشان با شهداي محراب وبا اولين شهيد محراب مولاي متقيان که ما مفتخريم به پيروي از او، محشور باشند ودعاهاي اين شهدا وامام شهدا- در سي امين سالگرد انقلاب اسلامي- سرمايه و ذخيره اي براي ملت ما و نهضتي که باهدايت امام،با خون شهدا ومقاومت مردم ما شروع شده است وريشه درتشيع، اسلام وتاريخ دارد،باشد.اميدوار هستيم که هر چه به جلو قدم برمي داريم وضعيت انقلاب ما وپيشرفت کشورما بيش تر باشد.
درآن واقعه تلخ شهادت آيت الله اشرفي اصفهاني، به شما چه گذشت؟
منظورتان ازنمازجمعه منطقه اي چيست؟
منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 44
/ج