جهاد ابتدايي در قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) (2)

فقيهان آيات چندي از قرآن کريم را براي حکم به وجوب جهاد ابتدايي مورد استدلال قرار داده‌اند(1) . اگرچه در کلام صاحب جواهر اين آيات صرفاً به عنوان نمونه ارائه شده‌اند، لکن با بررسي دلالي آنها، تعميم نتيجه به ساير آيات ممکن‌الإستدلال به درستي قابل پذيرش است. براي دستيابي به نتيجه قابل قبول ناچار بايد يکايک اين آيات را مورد دقّت قرار دهيم:
شنبه، 18 تير 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جهاد ابتدايي در قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) (2)

جهاد ابتدايي در قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) (2)
جهاد ابتدايي در قرآن و سيره پيامبر اكرم (ص) (2)


 

نويسنده: دکتر محمّد هادي مفتّح *




 

آيات مورد استدلال بر وجوب جهاد ابتدايي
 

فقيهان آيات چندي از قرآن کريم را براي حکم به وجوب جهاد ابتدايي مورد استدلال قرار داده‌اند(1) . اگرچه در کلام صاحب جواهر اين آيات صرفاً به عنوان نمونه ارائه شده‌اند، لکن با بررسي دلالي آنها، تعميم نتيجه به ساير آيات ممکن‌الإستدلال به درستي قابل پذيرش است. براي دستيابي به نتيجه قابل قبول ناچار بايد يکايک اين آيات را مورد دقّت قرار دهيم: «ياأَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکمْ فَانفِرُوا ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُوا جَمِيعاً»؛ (2) اى کسانى که ايمان آورده ايد، [در برابر دشمن ] آماده باشيد [اسلحه خود را برگيريد] و گروه گروه [به جهاد] بيرون رويد يا به طور جمعى روانه شويد. مفسّران در تبيين مراد الهي از اين آيه، اگرچه آن را امر به تحصيل آمادگي دايمي براي جنگ با دشمن شمرده و ترديد در اقدام گروه گروه يا دسته جمعي منطوق آيه را به خاطر اختلاف وضع دشمنان دانسته‌اند (3) ، لکن اين نکته را ـ که از لفظ «حذر» براي بيان معناي سلاح استفاده شده است ـ ناظر به معناي حذر کردن و خود را از خطر حفظ نمودن مي‌دانند (4) و پاره‌اي از ايشان صريحاً آيه را امر به آماده باش دايمي براي دفاع و جهاد دفاعي تفسير مي‌کنند. (5) پس حدّاقلّ، آن است که اين آيه در وجوب جهاد ابتدايي به طور معين ظهور ندارد، و لذا استدلال به آن براي اثبات چنين وجوبي قابل مناقشه است. «فَلْيقَاتِلْ فِي سَبِيلِ الله الَّذِينَ يشْرُونَ الْحَياه ي َ الدُّنْيا بِالآخِرَه ي ِ وَمَن يقَاتِلْ فِي سَبِيلِ الله فَيقْتَلْ أَوْ يغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»؛ (6) پس، بايد کسانى که زندگى دنيا را به آخرت سودا مى کنند در راه خدا بجنگند و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته يا پيروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد. لسان اين آيه نيز به روشني بر جهاد در راه خدا به نحو مطلق تأکيد دارد، که اعمّ از جهاد ابتدايي و دفاعي است. از اين رو، از باب اعمّ از مدّعا بودن نمي‌تواند استدلال قابل قبولي براي اثبات وجوب خصوص جهاد ابتدايي دانسته شود. بويژه آن که به گفته پاره‌اي از مفسّران « اين آيات در زمانى نازل شد که دشمنان گوناگونى از داخل و خارج، اسلام را تهديد مى کردند» (7) که اين مطلب ظهور آيه را در خصوص جهاد دفاعي تقويت مي‌نمايد.
«يا أَيهَا النَّبِي حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى الْقِتالِ إِنْ يکنْ مِنْکمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يغْلِبُوا مِائَتَينِ وَ إِنْ يکنْ مِنْکمْ مِائَه ي ٌ يغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ کفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يفْقَهُون»؛ (8) اى پيامبر، مؤمنان را به جهاد برانگيز. اگر از [ميان ] شما بيست تن، شکيبا باشند بر دويست تن چيره مى شوند، و اگر از شما يکصد تن باشند بر هزار تن از کافران پيروز مى گردند؛ چرا که آنان قومى اند که نمى فهمند. به روشني مي‌توان داوري نمود که اين آيه تنها در مقام «تقويت هرچه بيشتر روحيه سربازان»(9) بوده و ارتباطي با ابتدا کردن به جنگ با دشمنان ندارد. بنا بر اين، استدلال به اين نيز خالي از مناقشه نخواهد بود. «فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکينَ حَيثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاه ي َ وَ آتَوُا الزَّکاه ي َ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ الله غَفُورٌ رَحيم»؛ (10)پس چون ماه هاىِ حرام سپرى شد، مشرکان را هر کجا يافتيد، بکشيد و آنان را دستگير کنيد و به محاصره درآوريد و در هر کمينگاهى به کمين آنان بنشينيد. پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد؛ زيرا خدا آمرزنده مهربان است. اين آيه را به جرأت مي‌توان مهم‌ترين دليل قرآني بر وجوب جهاد ابتدايي به شمار آورد. پيش از آن که به کلام مفسّران در باره اين آيه مراجعه کرده و با نگاهي به اسباب نزول آيه مراد الهي از آن را دريابيم. نکته‌اي اصولي ذهن هر مطالعه‌کننده مطّلعي را به خود مشغول مي‌دارد، و آن وقوع اوامر چهارگانه در اين آيه در مقام حظر و منع است. به عبارت روشن‌تر، امر به کشتن، دستگير کردن، به محاصره در آوردن، و در کمين نشستن، همگي منوط بر سپري شدن ماه‌هاي حرام شده‌اند. يعني پس از انقضاي ايامي که از برخورد مسلّحانه و قهرآميز در آن منع شده‌ايد، اقدام به اين امور نماييد. شيخ طوسي دلالت چنين امري بر اباحه را، و نه وجوب، مطابق نظر اکثر فقها مي‌داند (11) ، و شهيد صدر خبر از اتفاق و اجماع فقيهان بر عدم دلالت آن بر وجوب مي‌دهد، اگرچه در دلالت آن بر اباحه يا رجوع به حکم پيش از حظر، و يا حکم ديگري غير از اين دوحکم، اختلاف رأي ميان فقها به چشم مي‌خورد (12) . به اين ترتيب، بر اساس مباني اجتهاد فقهي مصطلح، دلالت اين آيه بر وجوب برخورد قهرآميز ابتدايي با مشرکان مخدوش است.
لکن ممکن است اشکال شود که حکم به عدم وجوب در مورد اوامر واقعه عقيب الحظر مختصّ به مواردي است که قراين ديگري در کلام نباشد. و چنانچه چنين قرينه‌هايي وجود داشته باشد، به درستي مي‌توان حکم نمود که اين اوامر بر وجوب دلالت مي‌نمايند. و در اين آيه، سياق آيه را مي‌يابيم با توجّه به تکرار و تأکيدي که وجود دارد، و خصوصاً ذيل آيه که رها کردن مشرکان را مشروط به ايمان آوردن آنان مي‌نمايد. اين همه را مي‌توان به خوبي قرايني دانست که بر اراده وجوب از اين اوامر دلالت مي‌کنند. پس از قبول اين مطلب، به سبب نزول آيه و احوال زمان نزول آن نظر مي‌افکنيم. علامه طباطبايي «أل» در «الأشهر الحرم» را عهد ذکري دانسته، که «مقصود از ماه‌هاى حرام همان چهار ماه سياحت است که قبلاً نام برده و به عنوان ضرب الاجل فرموده بود: «فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَه ي َ أَشْهُرٍ، نه ماه‌هاى حرام معروف»(13). و هم ايشان در بيان اين چهار ماه مي‌گويد: اين که قرآن مردم را دستور داد که در چهار ماه سياحت کنند کنايه است از اين که در اين مدت از ايام سال ايمن هستند، و هيچ بشرى متعرض آنان نمى شود، و مى توانند هر چه را که به نفع خود تشخيص دادند انجام دهند زندگى يا مرگ. (14)آغاز اين چهار ماه، مطابق نظر ايشان، از همان روزي است که طبق آيه بعدي اعلان برائت از مشرکين صورت مي‌گيرد. آيه «وَ أذانٌ مِنَ الله و رَسولِهِ ...» در حقيقت اعلان جنگي است به مشرکيني که توبه نکرده و ايمان نياورند، امّا در آيه بعد از آن، پاره‌اي از مشرکان را از تحت اين حکم خارج مي‌سازد، که در واقع «استثنايى است از عموميت برائت از مشرکين، و استثناشدگان عبارت‌اند از مشرکينى که با مسلمين عهدى داشته و نسبت به عهد خود وفادار بوده اند، و آن را نه مستقيماً و نه غير مستقيم نشکسته اند، که البته عهد چنين کسانى را واجب است محترم شمردن» (15)،که نقض عهد مستقيم را مواردي همچون کشتن مسلمانان معنا مي‌کند، و نقض عهد غير مستقيم را به کمک نظامى به کفار عليه مسلمين مرتبط مي‌سازد. به اين ترتيب، به خوبي دانسته مي‌شود که امر کشتن، دستگير کردن، به محاصره در آوردن، و در کمين نشستن، همگي مربوط به اين گروه مستثني منه است؛ يعني هم آنان که نقض عهد نموده‌اند. سياق آيات بعدي نيز به خوبي گواه عدم جنگ طلبي مسلمانان، و پاي بندي ايشان به معاهده‌هاي صلح منعقده ميان ايشان و مشرکان است. چون خداى سبحان (در آيه هاى گذشته) به نقض پيمان و عهد مشرکين دستور فرمود در اينجا بيان فرمايد که: علت اين دستور همان پيمان‌شکنى است که از آنها به ظهور پيوست، ولى در مقابل دستور به پايدارى مي‌دهد براى آن دسته از مشرکانى که پاى‌بند پيمان بودند. (16) اگر گفته شود که در اين آيات، تنها مشرکاني که به عهد خود پاي‌بند بوده‌اند، استثنا شده و در امان دانسته شده‌اند. بنا بر اين، دسته سوم از آنان، يعني مشرکيني که پيماني با مسلمانان نداشته‌اند تا به آن وفادار بمانند، همچنان تحت اطلاق اوامر چهارگانه فوق باقي مي‌مانند، و حمله و جهاد ابتدايي نسبت به اين دسته واجب است. پاسخ آن است که آيه محلّ استدلال، در مقام بيان تکليف نسبت به اين دسته سوم نيست. و به تصريح علماي اصول فقه، در چنين مواردي مقدّمات حکمت تمام نبوده و اطلاق‌گيري صحيح نخواهد بود (17) . « قاتِلُوا الَّذينَ لا يؤْمِنُونَ بِالله وَ لا بِالْيوْمِ الْآخِرِ وَ لا يحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ الله وَ رَسُولُهُ وَ لا يدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْکتابَ حَتَّى يعْطُوا الْجِزْيه ي َ عَنْ يدٍ وَ هُمْ صاغِرُون»؛ (18) با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسين ايمان نمى آورند، و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام گردانيده اند حرام نمى دارند و متدين به دين حق نمى گردند، کارزار کنيد، تا با [کمالِ ] خوارى به دست خود جزيه دهند. دلالت يا عدم دلالت اين آيات بر وجوب جهاد ابتدايي در پرتو شأن و سبب نزول آن دانسته مي‌شود. صاحب تفسير مجمع البيان مي‌گويد: اين آيه در وقتى نازل شد که رسول خدا صلي الله عليه و آله دستور جنگ با روميان را صادر فرمود و به دنبال آن به جنگ تبوک رفتند. و برخى گفته اند اختصاص بدان جنگ ندارد و به نحو عموم نازل شده است. (19) نکاتي که در باره اين آيه مي‌توان گفت آن که: اوّلاً طبرسي قول به تعميم مفاد آيه را با تعبير «قيل» بيان مي‌کند که نمايان‌گر عدم اعتقاد تفسيري خود او است؛ ثانياً با مراجعه به تاريخ زندگاني رسول الله و تأمّل در اين که غزوه تبوک نام نبردي است که «رسول خدا با گروه بسيارى به خونخواهى جعفر بن ابى طالب تا تبوک شام رهسپار شد» (20) به جرأت مي‌توان ادّعا کرد که اين آيه نيز بر جهاد ابتدايي، يعني نبردي بي‌سابقه و بدون پيش دستي دشمنان، دلالت آشکاري ندارد. علاوه بر آن که امر به قتال در اين آيه مطلق بوده و اختصاص به آغاز نبرد از سوي مسلمانان ندارد. «يا أَيهَا النَّبِي جاهِدِ الْکفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصير»؛ (21) اى پيامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگير، و جايگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامى است. علامه طباطبايي با تکيه بر اين نکته ادبي که «جهاد» و«مجاهدت» به معناى نهايت سعى و کوشش در مقاومت است، تا آنجا که گاه ممکن است منتهى به کارزار شود. لکن استعمال آن در قرآن کريم بيشتر در معناى کارزار شايع است؛ هر چند در غير اين معنا نيز استعمال شده، مي‌فرمايد:
هر جا که اين کلمه در قتال استعمال شده، تنها کفار منظورند که تظاهر به مخالفت و دشمنى دارند، و امّا منافقين، هر چند در واقع کافر و حتى از کفار هم خطرناک ترند، چون از راه کيد و مکر وارد شده و کارشکنى مى کنند، ليکن آيات جهاد ايشان را شامل نمى شود، براى اين که ايشان تظاهر به کفر و دشمنى نداشته، در عوض از ساير مسلمانان هم خود را مسلمان تر جلوه مى دهند، و با اين حال، ديگر معنا ندارد که با ايشان جهاد شود. و لذا چه بسا از استعمال جهاد در خصوص منافقين اين معنا به ذهن برسد که منظور از آن هر رفتاري است که مطابق مقتضاى مصلحت باشد، اگر مصلحت اقتضا داشت، معاشرتشان تحريم و ممنوع شود و اگر اقتضا داشت، نصيحت و موعظه شوند و اگر اقتضا داشت، به سرزمين ديگرى تبعيد شوند، و يا اگر سخن ارتداد‌آميزي از ايشان شنيده شد، کشته گردند، و اگر طور ديگرى اقتضا داشت، در حقشان عملى کنند. خلاصه، معناى جهاد با منافقين مقاومت در برابر کارشکنى ها و نقشه کشى هاى ايشان است به هر وسيله اى که مصلحت باشد. (22) جرجاني اساساً در کتاب الجهاد متذکّر اين آيه نمي‌شود(23)قطب راوندي و فاضل مقداد نيز اگرچه اين آيه را در عداد آيات جهاد ذکر مي‌کنند، لکن در استفاده فقهي از آن به بيان اقسام سه گانه برخورد با دشمنان بسنده مي‌نمايند. (24)به روشني مي‌توان داوري کرد که اين آيه هيچ گونه دلالتي بر وجوب خصوص جهاد ابتدايي ندارد، بلکه بر مجاهده در راه خدا به نحو کلّي امر مي‌کند. « فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ کفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ امّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ذلِک وَ لَوْ يشاءُ الله لاَنْتَصَرَ مِنْهُمْ وَ لکنْ لِيبْلُوَا بَعْضَکمْ بِبَعْضٍ وَ الَّذينَ قُتِلُوا في سَبيلِ الله فَلَنْ يضِلَّ أَعْمالَهُمْ»؛ (25)
پس چون با کسانى که کفر ورزيده اند برخورد کنيد، گردن‌ها [يشان ] را بزنيد. تا چون آنان را [در کشتار] از پاى درآورديد، پس [اسيران را] استوار در بند کشيد سپس يا [بر آنان ] منّت نهيد [و آزادشان کنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد]، تا در جنگ، اسلحه بر زمين گذاشته شود. اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى خواست، از ايشان انتقام مى کشيد، ولى [فرمان پيکار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد، و کسانى که در راه خدا کشته شده اند، هرگز کارهايشان را ضايع نمى کند. مجمع البيان «لَقيتُمُ الَّذينَ کفَرُوا» در آيه را به معناي ملاقات با ساکنان دار الحرب مي‌داند. (26) که صراحتاً بر ملاقات در زمان برپايي نبرد اشاره دارد. همچنان که پاره‌اي ديگر از مفسّران تأکيد مي‌کنند: اين حکم مربوط به ميدان نبرد است زيرا «لقيتم» از ماده «لقاء» در اين گونه موارد به معنى «جنگ» است، قرائن متعددى در خود اين آيه مانند مساله «اسارت اسيران» و واژه «حرب» (جنگ) و «شهادت در راه خدا» که در ذيل آيه آمده است گواه بر اين معناست. (27) به اين ترتيب، نمي‌توان آيه را دالّ بر وجوب جهاد ابتدايي و آغاز نبرد با کافران دانست، در هر جا که ملاقاتي صورت بگيرد، بلکه «قيد در مقام محاربه نيز مراد باشد به قرينه مقام، يعنى هر گاه کارزار کنيد با کافران، يا ببينيد کافران را در مقام محاربه، يا برسيد به کافران در مقام محاربه». (28)

نتيجه
 

همه ادلّه‌اي که صاحب جواهر براي اثبات وجوب جهاد ابتدايي ارائه داده است قابل مناقشه بوده، و نه تنها بر لزوم آغاز نبرد و درگيري با بيگانگان دلالت نمي‌نمايد، بلکه استفاده جواز آن نيز با مشکل جدّي مواجه است. و چنانچه اين حقيقت را نيز بيافزائيم که در هر جنگ و نبرد مسلّحانه به ناچار تعدادي از طرفين درگيري کشته خواهند شد و خون‌هايي به زمين خواهد ريخت، از اين رو، بايد براي اين خونريزي‌ها دليل مجوّزي در دست باشد، حکم به حرمت جهاد ابتدايي وجهي موجّه پيدا خواهد نمود. اين استفاده و استنباط، داير‌مدار شرايط ويژه زماني و مکاني نيست، بلکه در هر شرايطي بايد دليلي قابل استناد براي حکم به وجوب يا جواز جهاد ابتدايي در دست باشد، که مشاهده کرديم چنين دليلي در کتاب جواهر الکلام ـ که به حقّ دائره ي المعارف فقه جعفري نام گرفته است ـ به چشم نمي‌خورد. از حقّ نبايد گذشت که صاحب جواهر در مقام ارائه تمامي دلايل قرآني و روايي وجوب جهاد ابتدايي برنيامده است؛ چرا که آن را ضرورتي از احکام ديني دانسته که هيچ اختلافي در وجوب کفايي آن ميان فقهاي شيعه و سنّي وجود ندارد (29) ، بنا بر اين، ذکر آيات قرآني در کلام صاحب جواهر ـ که در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفت ـ شايد تنها از باب نمونه بوده باشد. لکن به جرأت مي‌توان ادّعا کرد گزينش اين نمونه‌ها آگاهانه بوده است، و لذا ساير آيات قابل استدلال نيز دلالتي بيشتر از اينها نخواهند داشت. عدم تحقّق جهاد ابتدايي در طول دوران حاکميت رسول الله در مدينه، مهم‌ترين دليلي است که بر آن مي‌توان اتکا نموده و حکم به عدم وجوب اين نوع از جهاد داد؛ زيرا به يقين، رسول اکرم صلي الله عليه و آله هيچ واجب از واجبات الهي را مهمل ننهاده است. اگرچه تمسّک پاره‌اي از نادانان نسبت به عدم اقدام رسول الله به يک عمل خاصّ در حکم به حرمت آن عمل صحيح نبوده و نمي‌توان آن را دليل بر حرمت آن دانست؛ زيرا عدم اقدام رسول الله دليل بر عدم جواز نمي‌گردد، بلکه براي حکم به عدم جواز آنً بايد نهي عمل از جانب ايشان وارد شده باشد؛ چه که قرآن کريم مي‌فرمايد: «ما آتاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ (30)آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت، بازايستيد. پاره‌اي از اهل نظر سکوت اميرالمؤمنين در برابر کشورگشايي خلفاي پس از پيامبر را از باب تقرير و تأييد عمل آنان شمرده‌اند، که اين تمسّک نيز از جهات گوناگوني قابل مناقشه صغروي (31) است.
کتابنامه
ـ آيات الأحکام، سيد امير ابوالفتوح حسيني جرجاني، تهران: انتشارات نويد، 1404ق.
ـ أجوبه ي الاستفتاءات، سيد علي خامنه‌اي، تهران: الهدي، 1380ش.
ـ بحوث في علم الأصول، سيد محمد باقر صدر، قم: مؤسسه ي دائره ي المعارف فقه اسلامى، قم، 1417ق. ـ تاريخ اليعقوبى، احمد بن أبى يعقوب بن جعفر بن وهب يعقوبي، دار صادر، بى‌تا، بي‌چا.
ـ تفسير نمونه، ناصر مکارم شيرازي، تهران: دار الکتب الإسلاميه ي ، 1374 ش.
ـ جواهر الکلام في شرح شرائع الإسلام، محمد حسن نجفي، بيروت: دار إحياء التراث العربي، بي‌تا.
ـ دراسات في ولايه ي الفقيه و فقه الدّوله ي الإسلاميه ي ، حسينعلي منتظري، قم:‌ المرکز العالمي للدّراسات الإسلاميه ي ، قم، 1408 ق.
ـ رياض المسائل في تحقيق الأحکام بالدلائل، سيد علي طباطبايي، اصفهاني، تهران، سنگي، بي‌تا.
ـ السيره ي النبويه ي ، عبد الملک بن هشام الحميرى المعافرى، تحقيق: مصطفى السقا الأبيارى، عبد الحفيظ شلبى، بيروت: دار المعرفه ي ، بى تا، بي چا.
ـ شرائع الإسلام في مسائل الحلال و الحرام، جعفر بن حسن حلّي، بي‌تا، بي‌جا.
ـ العده ي ، محمّد بن حسن طوسي، قم: چاپخانه ستاره، 1471ق.
ـ فقه القرآن فى شرح آيات الأحکام ، قطب الدين سعيد بن هبه ي الله راوندي، قم: کتابخانه آيه ي الله مرعشى نجفى ، 1405ق.
ـ کتاب المغازي، محمد بن عمر واقدي تحقيق: جونس، مارسدن، بيروت:‌ مؤسسه ي الأعلمى، 1409ق/ 1989 م.
ـ کفايه ي الأصول، محمّد کاظم خراساني، قم: مؤسسه ي آل البيت عليهم السلام، 1409ق.
ـ کلمات سديده ي ، محمد مؤمن قمي، قم: مؤسسه ي ‌ النشر الاسلامي، 1415 ق.
ـ کنزالعرفان فى فقه القرآن ، فاضل مقداد، قم:‌ مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى ، 1419 ق.
ـ لسان العرب، ابن منظور، دار إحياء التراث العربي، بيروت: 1408 ق / 1988م.
ـ مجمع البحرين، فخرالدين الطريحي، تهران: مکتب نشر الثقافه ي الإسلاميه ي ، 1408ق / 1367ش.
ـ مجمع البيان في تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، بيروت: دار المعرفه ي ، 1406 ق.
ـ مسالک الأفهام إلى تنقيح شرائع الإسلام، زين الدين بن علي بن أحمد العاملي، تهران،‌ سنگي، 1309ق.
ـ المقنعه ي ، محمّد بن محمد بن نعمان مفيد، قم: دفتر انتشارات اسلامي، 1368ش.
ـ منهاج الصالحين، سيد أبو القاسم موسوي خويي، نجف: مطبعه ي الادب.
ـ الميزان في تفسير القرآن، سيد محمّد حسين طباطبايي، ترجمه: سيد محمدباقر موسوي همداني، قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1374ش.
ـ نهايه ي الأصول، سيد حسين بروجردي، قم، نشر تفکر، 1415ق.
منابع اينترنتي:
ـ شاکرين، حميد رضا، http://www.maarefmags.com
ـ فيرحي، داود، http://www.feirahi.ir
ـ قاضي زاده، کاظم، http://www.farsnews.com

پي نوشت:
 

*استاديار گروه علوم قرآن و حديث- دانشگاه قم.
1. جواهرالكلام، ج21، ص8-9.
2. سوره نساء، آيه ي 71.
3. الميزان، ج4، ص416.
4. مجمع البيان، ج3، ص112.
5. تفسير نمونه، ج4، ص3.
6. سوره نساء، آيه ي 74.
7. تفسير نمونه، ج4، ص3.
8. سوره انفال، آيه ي 65.
9. تفسير نمونه، ج7، ص136.
10. سوره انفال، آيه ي 5.
11. العده، ج1، ص183.
12. بحوث في علم الاصول، ج2، ص117.
13. الميزان، ج9، ص151.
14. همان، ص147.
15. همان، ص150.
16. مجمع البيان، ج5، ص14.
17. ر.ك: كفايه الاصول، ص247.
18. سوره توبه، آيه ي 29.
19. مجمع البيان، ج5، ص34.
20. تاريخ اليعقوبي، ج12، ص67.
21. سوره توبه، آيه ي 73، تكرار آيه ي در سوره ي تحريم، آيه ي 9.
22. الميزان، ج29، ص339.
23. آيات الاحكام، ج2، ص1-97.
24. فقه القرآن، ج1، ص342-343؛ كنز العرفان، ج1، ص360.
25. سوره محمد، آيه ي 4.
26. مجمع البيان، ج9، ص147.
27. تفسير نمونه، ج21، ص397.
28. آيات الاحكام، ج2، ص46.
29. جواهر الكلام، ج21، ص8-9.
30. سوره حشر، آيه ي 7.
31. احراز سكوت اميرالمؤمنين در عين قدرت آن حضرت بر ابراز مخالفت با تصميم خلفا.
 

منبع: نشريه علوم حديث شماره 56



 



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.