تبيين ميدان معنا شناختي «عصمت» درنهج البلاغه (2)

1. حضرت امير (ع) درحکمت 345 دربيان عصمت فرموده است: من العصمه تعذر المعاصي (مشکل بودن ارتکاب گناهان از نشانه هاي عصمت است). ازمحتواي سخن امام (ع) برمي آيد کسي که ارتکاب معصيت برايش مشکل باشد صاحب اولين نشانه هاي عصت شده است، برخي به سادگي به گناه آلوده مي شوند، اما برخي
پنجشنبه، 20 مرداد 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
تبيين ميدان معنا شناختي «عصمت» درنهج البلاغه (2)

تبيين ميدان معنا شناختي «عصمت» درنهج البلاغه (2)
تبيين ميدان معنا شناختي «عصمت» درنهج البلاغه (2)


 

نويسندگان: دکتر نصرالله شاملي (1)
وعلي بنائيان اصفهاني (2)




 

معنا شناسي عصمت در نهج البلاغه
 

1. حضرت امير (ع) درحکمت 345 دربيان عصمت فرموده است: من العصمه تعذر المعاصي (مشکل بودن ارتکاب گناهان از نشانه هاي عصمت است).
ازمحتواي سخن امام (ع) برمي آيد کسي که ارتکاب معصيت برايش مشکل باشد صاحب اولين نشانه هاي عصت شده است، برخي به سادگي به گناه آلوده مي شوند، اما برخي ديگر بسيار سخت در دامهاي شيطان مي افتند. بنابراين، درعصمت قوه يا ملکه اي هست که شخص را از هر معصيتي که عقل وشرع نهي کرده اند، باز داشته ومانع رخ دادن آن مي شود. انسان معصوم به سبب صفاي باطن وطهارت قلبي رأي ثابت دارد وبه دور از مشکلات رفتاري مردم ناقص ونامعصوم است - که با اندک رضايت يا نارضايي هر آنچه يافته اند .پنبه مي کنند وبه سادگي با يک حرف از سخن وعزم خود برمي گردند.
2. علي (ع) اين حقيقت را در حکمت 343 نمايانده است: الاقاويل محفوظه والسرائر مبلوه و«کل نفس بما کسبت رهينه» والناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله: سائلهم متعنت ومجيبهم متکلف ، يکاد افضلهم رايا يرده عن فضل رايه الرضي والسخط ويکاد اصلبهم عودا تنکوه اللحظه ، وتستحيله الکلمه الواحداه (گفتار مردم هر چه باشد [نزد خداوند] محفوظ است، ونهان مردم آفتابي وآشکار ، «هر نفس درگرو آن است که کسب کرده»، مردم ناقص عقل و بيمارند جز انان که خداوند قدرت عصمتشان داده است.انچه مردم نامعصوم مي خواهند ملال آور است، اجابت کنندگانشان نيز به هنگام اجابت آن به رنج مي افتند. گاهي مي شود با فضيلت ترين مردم [نامعصوم] انديشه و رأيي با فضيلت دارند که رضايت يا نارضايي (سخط) کسي آنان را از اين رأي باز مي گرداند، و از اين بدتر آن است که نامعصوم هرچه محکم وباصلابت باشد از نيم نگاهي ناراحت مي شود يا کلمه اي او را زير و رو مي کند).
«عصم» دراين سخن به معني «حفظ» است. اگر بعضي افراد استعدادشان را به کار گيرند تا به کمال برسند، خداوند آنان را از بسياري لغزشها حفظ خواهد کرد، زيرا بسياري از «مردم اهل خسران و گناه اند، مگر آناني که همديگر را به حق وصبر سفارش کنند.»
....والناس منقوصون مدخولون الا من عصم الله ... با سوره عصر درقرآن مطابقت دارد: ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر. پس معلوم مي شود کساني درپناه عصمت حق تعالي قرار خواهند گرفت که ايمان بياورند وعمل صالح به جا آورند وهم توصيه به حق کنند (خود سازي) وهم توصيه به صبر (ديگر سازي). طبق اين سخن قرآن وکلام امام (ع) - که يکي متن است. وديگري شرح - مي توان عصمت را چنين ترسيم کرد:
(توصيه به حق) خودسازي
ـــــــــــ عصمت
(توصيه به صبر) ديگر سازي
عصمت ـــــــــــــ ايمان وعمل صالح
يعني عصمت معلول ايمان وعمل صالح است. از طرف ديگر، خودسازي وديگر سازي معلول عصمت است. اين، حکمت معصوميت انبيا درطول تاريخ نبوت است. انبيا ابتدا مؤمن، صالح وموحداند؛ سپس معصوم. عصمت آنان سازندگي امتي را در پي خواهد داشت.
نکته مهم ديگر دراين حکمت از نظر معني شناسي آن است که همه جمله هاي پس از عصم الله مبين اهميت عصمت است. سياق سخن امام (ع) دربيان همين واژه است. اگر سرنوشت هر کس درگروه کاري است که انجام مي دهد، اگر قرار است که گفتار و کردار هر کس تا ابد محفوظ بماند وچيزي از بين نرود، واگر رازهاي نهفته درسينه ها که براي بسياري از مردم نهان است وبراي پروردگار با آنچه بر همگان آشکار است فرقي ندارد واوعالم به سر وخفيات است، پس بايد به فکر حفظ خويشتن خويش (توصيه به حق) وحتي به فکر خويشتن ديگران (توصيه به صبر) بود.اخلاق برآمده از وحي هدفش الهي است: چه خود را حفظ کني چه ديگران را، در راه اوحرکت کرده اي و آنچه دراين مسير اهميت دو چندان دارد اصل عصمت، به معني حفظ وخويشتن داري، است. اگر اين عصمت مخدوش ومنقوص شود، انسان ناقص وناخالص مي شود وهر ناحقي وارد فطرت الهي او مي شود، زيرا وقتي خواسته ها برآورده مي شوند که اجابتها مطابق با آنها باشند. اما اگر خواسته ناخالص وناموافق با طبع خواهنده باشد، طبيعي است به اجابت نرسد زيرا خالص نيست ودوباره خواهنده در صدد بر آوردن خواسته خود برمي آيد که به اجابت نمي رسد وبه همين ترتيب ادامه خواهد يافت.
برآورده نشدن خواسته ها موجب رشد خواسته هاي کاذب و، از سوي ديگر، اجابتهاي کاذب خواهد شد واين سلسله بي سروته همچنان ادامه مي يابد.
از طرف ديگر، کسي هنوز به مرتبه عصمت نايل نيامده است، هرگز نمي تواند مقتضيات انسان را درست اجابت کند. او خود به بي ثباتي فکري دچار است ومي کوشد پاسخش را مطابق رضايت ونارضايي خواهندگان تنظيم کند؛ اما خواهنده، که خود حيران و سرگردان است، به دنبال به اجابت رسيدن خواسته خود است ومي خواهد به ثبات فکري دست يابد. اگر چنين نشود، وي ملول، عيب جو و طعنه زن مي شود.
امروزه، همه مکاتب فکري درجامعه بشري به همين مشکل دچار شده اند: خواستهاي متنوع بشر، که از فطرت او سرچشمه مي گيرد، مرتباً گوشهاي اجابت کنندگان مدعي را مي نوازد واگر خواسته هايش به هدف اجابت ننشيند ، دوباره به طريقي ديگر همين درخواست را مطرح مي کند. اگر بشر به جهالت، حيرت وبي ثباتي فکري دچار باشد (که بيشتر مکاتب فلسفي امروز بشر به اين درد بي درمان مبتلا شده وتا آنجا پيش رفته اند که اصول ثابت علمي را نيز نفي مي کنند ودرهمه چيز به نسبيت روي آورده اند) ، اين مشکل به خواهندگان ديگر نيز سرايت کرده وآنان را از لحاظ روحي بيمار مي کند.
نتيجه آن مي شود که اگر انسان به عصمت نرسد (آن گونه که انبيا رسيدند)، با اندک نگاه به حادثه اي ممکن است همه انديشه ها ونقشه هاي قبلي را کنار بگذارد وتصميم جديدي بگيرد وزندگي خود را زير و رو وخود و ديگران را غرق بي هويتي ها کند و، بدين ترتيب، همه را به ورطه هلاکت برساند.
اين سخن امام علي (ع) اهميت عنصر عصمت را (که نه فقط براي انبيا و امامان معصوم بل براي همه انسانها تجويز شده) روشن مي کند. اين نسخه (عصمت عام) ممکن است قاعده اي کلي براي ازاله ناخالصي ها ونقص ها دربشر باشد تا از سرگرداني و بي اراده کار کردن دست بردارد ومعيار رضايت ونارضايي مشتري را در تبليغات رها کند ودر انديشه ديگر سازي (توصيه به صبر) وخودسازي (توصيه به حق) برآيد.اينجاست که عصمت خداوند رخ مي نمايد وهمه را به سوي حق وصبر دعوت مي کند؛ حق وصبر هر دوبراي عصمت شرط اند ومقام عصمت نيز بدون دستيابي به اين دو ممکن نيست.
3. امام علي (ع) درخطبه 140 راه کساني را تبيين مي کند که مي خواهند «متواصي به صبر» باشند واز عصمت عام برخوردار شوند. متواصيان به حق، چون راه نرفته ديگر را رفته اند، در مرحله بعد بايد «متواصي به صبر» باشند.متواصيان به حق راه عصمت را رفته اند وعصمت خداوند آنان را در برگرفته است. عصمت خدا را شکري لازم است. شکر عصمت خدا چيست؟
شکر عصمت خدا توصيه به صبر است. اهل عصمت دراين سخن امام (ع) همان شکر گزاران عصمت خدايند. کار اهل عصمت ، پس از آنکه راه انبيا را رفتند، سرزنش وتغيير ديگران نيست. آن را که هنوز در ورطه گناه است وراه نجات را نمي داند، يا مي داند ولي توان نجات ندارد بايد نجات داد. ناجيان اينان همان اهل عصمت اند که براي شکر گزاري آنچه يافته اند بايد به ديگر سازي روي آورند.
پس ظاهر خطبه 140 درخصوص دوري اهل عصمت از سرزنش اهل معصيت است وبا توجه به الا من عصم الله ... درحکمت 343، اين خطبه کار آنان را مشخص کرده است. تفاوت بين ...سائلهم متعنت ومجيبهم متکلف ...(دشتي، حکمت 343) درآن حکمت و وانما ينبغي لاهل العصمه....(همان، خطبه 140) دراين خطبه آن است که اگر اهل عصمت به تکليف خود عمل نکنند، راه براي ناقصان مدخول باز مي شود، که ناخالصي در فطرت پاکشان راه يافته است. بنابراين، با توجه به آنچه درحکمت 334 گذشت، بايد هشيار بود وبه جاي سرزنش ديگران به فکر ساختن آنان بود.
مقدمه اين کار آن است که بسيار ظريف ودقيق عمل شود. راهکار آن است که شخص به درون خويش نظر کند وعيبهايي را ببيند که از چشم ديگران پنهان است واينکه خداوند چگونه آنها را پوشانده است. گناهاني که شايد از گناه ديگران بسيار بزرگ تر باشند. درچنين حالي جرئت او بر عيب جويي کم مي شود وپيش از شروع به ديگر سازي به خود مي پردازد ودر راه سازندگي خود (توصيه به حق) قدم برمي دارد. اين همان طريق سپاسگزاري وشکر نعمت خداوند (عصمت او) است که به آساني مشمول همگان نمي گردد. پس خطبه ذيل دربيان تکليف اهل عصمت وتوصيه به صبر براي دفع سرزنش آنها از اهل معصيت است:
... وانما ينبغي لاهل العصمه و المصنوع اليهم في السلامه ان يرحموا اهل الذنوب و المعصيه.... (وکساني که اهل عصمت اند واز سلامت دين برخورداراند رواست که به گناهکاران ترحم کنند؛ اين ميثم، 1420ق، ج3، ص 168-165 ، ذيل خطبه 39).
4- حضرت امير درخطبه 156 ذيل بيان ارزشهاي برخاسته از امر به معروف ونهي ا زمنکر وتوصيه به عمل به قرآن و توصيف آن مي فرمايد:
... العصمه للمتمسک (دشتي، خطبه 156) قرآن حافظ ونگهدار کسي است که به آن تمسک جويد).
عصمت دراينجا به معني حفظ ونگهداري است وتمسک به قرآن موجب حفظ شخص از بسياري از لغزشهاست. پس قرآن هم عاصم وهم معصوم است ودراين شکي نست. چون معصوم است (حق است)، پس عاصم است (توصيه به صبر مي کند) و ديگران را براي رسيدن به حق، به صبر واستقامت دعوت و سفارش مي کند. قرآن تنها معصومي است که هر کس به آساني در دسترس دارد، پس هر که به عصمت قرآن دست يابد، به عصمت الله مي رسد واهل عصمت مي شود. اين سخن امام (ع) بيان ديگري است از آنچه در خطبه 140 گذشت. در واقع، برنامه اهل عصمت براي توصيه به صبر وحق از قرآن است که بيان آن نيز در سخن معصومان وانبيا مفصل روشن شده است (همان، ص 248، ذيل خطبه 155).
5. حضرت امير(ع) درخطبه 169، ذيل بيان اطاعت از رهبري، به نکته بسيار مهمي اشاره مي کند وآن ياري گرفتن از عصمت سلطان خداوند است: يعني تمسک ناقصان وافراد گرفتار آمده در شبهه ها ، بدعتها، وفتنه هاي برآمده از آن دو به سلطان اسلام.
درواقع، اين خطبه بيان روشن راه کساني که درحکمت 343 وصف حالشان گذشت (يعني سائلان متعنت واجابت کنندگان متکلف)؛ خصوصاً دربرهه اي از زمان که حق با باطل مشتبه وبدعتها روز به روز فراوان تر مي شوند. مردم ناقص محروم از قوه تشخيص درست به چه کسي روي آورند تا دچار دامهاي شيطان نشوند؟ يا به چه تمسک جويند تا از مهلکه ها جان سالم به در برند؟
براي پاسخ به هر دو سوال ناچاريم به متن خطبه باز گرديم:
ان الله بعث رسولا هاديا بکتاب ناطق وامر قائم لا يهلک عنه الا هالک وان المبتدعات المشبهات هن المهلکات الا ما حفظ الله منها وان في سلطان الله عصمه لامرکم فاعطوه طاعتکم غير ملومه ولا مستکره بها والله لتفعلن او لينقلن الله عنکم سلطان الاسلام ثم لا ينقله اليکم ابداحتي يارز الامر الي غيرکم (دشتي، خطبه169؛ و خداوند پيامبري راهنما را با کتابي گويا ودستوري استوار برانگيخت. هلاک نشود. جز کسي که تبهکار است، وبدانيد که بدعتها به رنگ حق درامده وهلاک کننده اند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرمايد [لزوم عصمت عام]، وهمانا حکومت الهي حافظ امور شماست [که شما را از آن مهلکه ها حفظ مي کند]، بنابر اين زمام امور [سياسي] خود را بي آنکه نفاق ورزيد يا کراهتي داشته باشيد، به دست امام [معصوم] خود بسپاريد. به خدا سوگند، اگر درپيروي ازحکومت وامام اخلاص نداشته باشيد خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانيد ودر دست ديگران قرار خواهد داد.
آنچه دراينجا بايد افزود اين است که عصمه مصدر منصوب است (اسم ان). اگر مصدر به معناي عاصم باشد، شخص امام (ع) مراد است واگرمصدر به معني خودش باشد، به معناي اسلام است که وقتي سلطه اش را بر جامعه اسلامي گسترش داد مانع بسياري از کجرويها، انحرافها وحتي مهلکه هاي خطرناک مي شود.
با توجه به سياق متن، خطبه درخصوص فتنه ناکثين ايراد شده وخود امام علي (ع) حصن محکم مردم مسلمان به شمار مي آيد وسنگ آسيايي است که همه چيز به گرد او درحرکت است.
گفتار بعدي درهمين خطبه مؤيد اين سخن است (ابن ميثم، همان، ص 302).
ازبررسي خطبه ها وحکمتهاي امام (ع) دراين واژه چند نکته مهم درمعني شناسي واژه عصمت درنهج البلاغه به دست مي آيد:
1. عصمت به معناي حفظ انسان از گناه: حکمت 345.
2. عصمت براي خود سازي وديگر سازي (توصيه به حق وصبر): حکمت 343.
3. آن که عصمت ندارد. درمعرض خطر است وبزرگ ترين خطر سرايت بي ثباتي و بي هويتي است که از ديگران (راهزنان) عارض انسان ناقص مي شود: حکمت 343.
4. اهل عصمت بايد شکرگزار نعمتي باشند که خداوند به آنها عطا کرده وراه سپاس آنها دوري از عيب جويي اهل معصيت است ونيز کوشيدن براي نجات آنان: خطبه 140.
5. قران معصوم وبنابر اين عاصم است: خطبه 156.
6. آنان که اهل عصمت نيستند به بدعتها، شبهات، وسرانجام فتنه هاي ويرانگر دچار مي شوند: خطبه 169.
7. راه برون رفت از فتنه تمسک به اصل عصمت است: خطبه 169.

پي‌نوشت‌ها:
 

1- دانشيار گروه زبان وادبيات دانشگاه اصفهان.
2- پژوهشگر وکارشناس ارشد علوم قرآن وحديث دانشگاه اصفهان.
 

منبع:نشريه النهج شماره 27و 28




 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.