مروت و جوانمردي
آورده اند كه دركرمان پادشاهي بود كه كرم و مروت بسيار داشت. عادت او آن بود كه هرغريبي به شهر مي آمد سه روز مهمان او بود. وقتي كه عضدالدوله به كرمان حمله آورد، او طاقت مقابله با عضدالدوله را نداشت، در قلعه رفت و هر روز جنگ سختي مي كرد و عده اي را مي كشت و چون شب فرامي رسيد براي لشكريان عضدالدوله طعام مي فرستاد. عضدالدوله، رسول نزد او فرستاد كه اين چه كاري است كه تو مي كني؟ به روز افراد مرا مي كشي و به شب طعام مي دهي؟ گفت: جنگ كردن اظهار مردمي است و نان دادن اظهار جوانمردي. ايشان اگرچه دشمن من اند، اما دراين ولايت غريب اند و هر كه در اينجا غريب باشد، مهمان من است و رسم جوانمردي نيست كه كسي مهمان را بدون توشه بگذارد. عضدالدوله گفت: كسي را كه اين چنين مروت و جوانمردي باشد با او جنگ كردن خطاست. از در قلعه و حصار او برخاست و او ازمحنت خلاص يافت.(1)
جوانمرد
بزرگي را پرسيدند: جوانمرد كيست؟
گفت:آن كه ببخشد و ياد نياورد.(2)
جوانمرد
بزرگي را پرسيدند: جوانمرد كيست؟
گفت:آن كه ببخشد و ياد نياورد.(2)
پينوشتها:
1. حكايت هاي دلنشين (بازنويسي كتاب جوامع الحكايات اثر سديدالدين محمد عوفي)، به كوشش منوچهردانش پژوه، ج5، ص55.
2. ناصرعابديني، در كوچه باغ هاي حكايات (حكاياتي برگرفته از متون كهن)، ص 185.
/ج