باران اشك
نويسنده: مهدي وحيدي صدر
بانو سكينه در دوران جواني در كربلا حاضر شد. او به همراه پدر و برادرانش و ديگر افراد اهل بيت(ع)در آن واقعه ي دردناك حضور يافت. حضرت سكينه كه در روز عاشورا مصيبت ديده ي، برادران، عموها و عمو زادگان خود بود، هنگام آخرين وداع امام حسين(ع) نتوانست، آن جدايي را تحمل كند و بسيار گريست.
پدر به ميدان رفت و به شهادت رسيد. دشمن، خيمه ها را غارت كرد. اهل بيت(ع)شب يازدهم محرم را با وحشت و دلهره به صبح آوردند.
به هنگام حركت به سوي كوفه، آنان را از كنار قتلگاه عبور دادند. خانم سكينه پيكر غرق به خون پدر را در آغوش گرفت و با او به درد دل پرداخت. بانو سكينه از بانوان برگزيده ي تاريخ عاشورا و جهان اسلام است. هميشه نام سكينه ياد آور نام مقدس حضرت امام حسين سيد الشهداء و مصائب عاشورا است كه هر قلب پاك و سليم را محزون و هر چشم آزاده اي را گريان مي سازد. واقعه ي عاشورا به پايان رسيده بود و دشمنان، اهل بيت امام حسين(ع)را اسير نموده به شام مي بردند.
پيشاپيش قافله ي اسرا، نيزه داران، سرهاي مطهر شهدا را بر روي نيزه هاي خود حمل مي كردند تا داغ و سوز عزيزان از دست رفته، براي بازماندگان بيشتر شود در ميان گروه اسرا، دختر بزرگوار امام حسين(ع) نيز حضور داشت، خانم سكينه در بين خاندان عصمت و طهارت(ع)جايگاه ويژه اي داشت. او بانويي پاك و پرهيزگار، سخاوتمند، شجاع، عاقل و مهربان بود. پدرش امام حسين(ع)را بسيار دوست مي داشت و امام(ع) نيز به سكينه بسيار علاقه مند بود.
وقتي خانم سكينه به ياد جمله هاي محبت آميز پدر مظلومش مي افتاد، اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد و بغض، گلويش را مي فشرد، هنگامي كه قافله ي اسرا به شهر شام (مركز حكومت ستمگر بني اميه) رسيد، مردم آنجا كه از دشمنان اهل بيت(ع)و طرفداران يزيد بودند، براي تماشاي اهل بيت امام حسين(ع) در كوچه و بازار شهر، ازدحام كردند. وقتي بانو سكينه هزاران چشم نامحرم را شاهد و ناظر مصيبت آل علي(ع)ديد، آهي كشيد و از ديدگان مباركش باران اشك جاري شد. آنگاه به نيزه داري كه سر مطهر حضرت سيد الشهداء(ع) را با خود حمل مي كرد فرمود:«سر مطهر پدرم را جلوتر از ما ببر تا فاصله ي بيشتري از اهل بيت او بگيرد و مردم به نظاره ي آن سر مبارك مشغول شوند و كمتر به حرم رسول خدا(ص)نگاه كنند».
آن بانوي بزرگوار، در آن لحظه هاي سخت اندوه بار، مراقب پوشش خويش بود تا نامحرمان شامي نتوانند چهره اش را ببينند. زمان به كندي سپري مي شد و دردها و اندوه ها، بر قلب هاي شكسته فرود مي آمد. بغض و گريه ي سكينه او را به ياد عاشورا مي انداخت. به ياد لحظه هايي كه ياران و برادران امام حسين(ع)به شهادت رسيده بودند. به ياد وقتي كه حضرت اباعبداللّه الحسين(ع) تنها شده بود و ديگر مرد جنگاوري پيدا نمي شد كه از اهل بيت رسول خدا(ص)دفاع نمايد. خانم سكينه به ياد آورد لحظاتي را كه امام حسين(ع) فرياد ياري طلبي اش بلند شده بود و مي فرمود: «آيا ياري كننده اي هست تا ما را ياري نمايد؟»
تصور آن صحنه هاي تكان دهنده و دلخراش قلب خانم سكينه را به درد مي آورد و اشكش را به چهره روان مي ساخت. او به ياد آورد لحظه اي كه پدر بزرگوارش، با لبهاي تشنه و تنها، قصد مبارزه و شهادت داشت، و براي آخرين خداحافظي به خيمه ي بانوان آمد. درآن لحظه ي سخت كه سيل اشك از ديدگان بانو سكينه روان بود، قافله ي اسرا، از ميان جمعيت عبور داده شدند و سرانجام وارد كاخ يزيد گرديدند. كاخي كه پايه ها و ستون هايش بر خون بهترين بندگان خدا قرار داشت.
يزيد، آن حاكم جبار، وقتي كه چشمش به سرهاي مطهر شهداء افتاد و خاندان حسيني را اسير ديد، بسيار خوشحال و مسرور شد و به جنايت هايي كه مرتكب شده بود افتخار كرد و بر فرماندهان ياغي اش كه جنگ را فروزان كرده بودند، آفرين گفت. خانم سكينه مي ديد كه فرزند قديمي ترين دشمن اهل بيت(ع) به پدر بزرگوارش سيد الشهداء(ع) جسارت مي كند و سخنان ياوه مي گويد. او مي دانست كه با اين كارش قصد انتقام گرفتن از امام علي بن ابي طالب(ع) را دارد. همان مولايي كه با ذوالفقارش دشمنان سركش و ياغيان مشرك را به خاك هلاك انداخته بود.
بانو سكينه هم مانند پدر گرامي اش حضرت امام حسين(ع)، لحظه اي زير بار ذلت نرفت و با يزيد بيعت نكرد و همراه با حضرت زين العابدين(ع)و عمه ي مهربانش، خانم زينب كبري(س)به افشا سازي سياست هاي پليد يزيد جنايتكار پرداختند و آن طاغوت سركش را رسوا نمودند. پيام كربلا را به همه ي انسان هاي آزاده ابلاغ نمودند و در اين راه بيشترين مصيبت ها را تحمل كردند.
منبع:نشريه روشنان، شماره12
پدر به ميدان رفت و به شهادت رسيد. دشمن، خيمه ها را غارت كرد. اهل بيت(ع)شب يازدهم محرم را با وحشت و دلهره به صبح آوردند.
به هنگام حركت به سوي كوفه، آنان را از كنار قتلگاه عبور دادند. خانم سكينه پيكر غرق به خون پدر را در آغوش گرفت و با او به درد دل پرداخت. بانو سكينه از بانوان برگزيده ي تاريخ عاشورا و جهان اسلام است. هميشه نام سكينه ياد آور نام مقدس حضرت امام حسين سيد الشهداء و مصائب عاشورا است كه هر قلب پاك و سليم را محزون و هر چشم آزاده اي را گريان مي سازد. واقعه ي عاشورا به پايان رسيده بود و دشمنان، اهل بيت امام حسين(ع)را اسير نموده به شام مي بردند.
پيشاپيش قافله ي اسرا، نيزه داران، سرهاي مطهر شهدا را بر روي نيزه هاي خود حمل مي كردند تا داغ و سوز عزيزان از دست رفته، براي بازماندگان بيشتر شود در ميان گروه اسرا، دختر بزرگوار امام حسين(ع) نيز حضور داشت، خانم سكينه در بين خاندان عصمت و طهارت(ع)جايگاه ويژه اي داشت. او بانويي پاك و پرهيزگار، سخاوتمند، شجاع، عاقل و مهربان بود. پدرش امام حسين(ع)را بسيار دوست مي داشت و امام(ع) نيز به سكينه بسيار علاقه مند بود.
وقتي خانم سكينه به ياد جمله هاي محبت آميز پدر مظلومش مي افتاد، اشك در چشمان مباركش حلقه مي زد و بغض، گلويش را مي فشرد، هنگامي كه قافله ي اسرا به شهر شام (مركز حكومت ستمگر بني اميه) رسيد، مردم آنجا كه از دشمنان اهل بيت(ع)و طرفداران يزيد بودند، براي تماشاي اهل بيت امام حسين(ع) در كوچه و بازار شهر، ازدحام كردند. وقتي بانو سكينه هزاران چشم نامحرم را شاهد و ناظر مصيبت آل علي(ع)ديد، آهي كشيد و از ديدگان مباركش باران اشك جاري شد. آنگاه به نيزه داري كه سر مطهر حضرت سيد الشهداء(ع) را با خود حمل مي كرد فرمود:«سر مطهر پدرم را جلوتر از ما ببر تا فاصله ي بيشتري از اهل بيت او بگيرد و مردم به نظاره ي آن سر مبارك مشغول شوند و كمتر به حرم رسول خدا(ص)نگاه كنند».
آن بانوي بزرگوار، در آن لحظه هاي سخت اندوه بار، مراقب پوشش خويش بود تا نامحرمان شامي نتوانند چهره اش را ببينند. زمان به كندي سپري مي شد و دردها و اندوه ها، بر قلب هاي شكسته فرود مي آمد. بغض و گريه ي سكينه او را به ياد عاشورا مي انداخت. به ياد لحظه هايي كه ياران و برادران امام حسين(ع)به شهادت رسيده بودند. به ياد وقتي كه حضرت اباعبداللّه الحسين(ع) تنها شده بود و ديگر مرد جنگاوري پيدا نمي شد كه از اهل بيت رسول خدا(ص)دفاع نمايد. خانم سكينه به ياد آورد لحظاتي را كه امام حسين(ع) فرياد ياري طلبي اش بلند شده بود و مي فرمود: «آيا ياري كننده اي هست تا ما را ياري نمايد؟»
تصور آن صحنه هاي تكان دهنده و دلخراش قلب خانم سكينه را به درد مي آورد و اشكش را به چهره روان مي ساخت. او به ياد آورد لحظه اي كه پدر بزرگوارش، با لبهاي تشنه و تنها، قصد مبارزه و شهادت داشت، و براي آخرين خداحافظي به خيمه ي بانوان آمد. درآن لحظه ي سخت كه سيل اشك از ديدگان بانو سكينه روان بود، قافله ي اسرا، از ميان جمعيت عبور داده شدند و سرانجام وارد كاخ يزيد گرديدند. كاخي كه پايه ها و ستون هايش بر خون بهترين بندگان خدا قرار داشت.
يزيد، آن حاكم جبار، وقتي كه چشمش به سرهاي مطهر شهداء افتاد و خاندان حسيني را اسير ديد، بسيار خوشحال و مسرور شد و به جنايت هايي كه مرتكب شده بود افتخار كرد و بر فرماندهان ياغي اش كه جنگ را فروزان كرده بودند، آفرين گفت. خانم سكينه مي ديد كه فرزند قديمي ترين دشمن اهل بيت(ع) به پدر بزرگوارش سيد الشهداء(ع) جسارت مي كند و سخنان ياوه مي گويد. او مي دانست كه با اين كارش قصد انتقام گرفتن از امام علي بن ابي طالب(ع) را دارد. همان مولايي كه با ذوالفقارش دشمنان سركش و ياغيان مشرك را به خاك هلاك انداخته بود.
بانو سكينه هم مانند پدر گرامي اش حضرت امام حسين(ع)، لحظه اي زير بار ذلت نرفت و با يزيد بيعت نكرد و همراه با حضرت زين العابدين(ع)و عمه ي مهربانش، خانم زينب كبري(س)به افشا سازي سياست هاي پليد يزيد جنايتكار پرداختند و آن طاغوت سركش را رسوا نمودند. پيام كربلا را به همه ي انسان هاي آزاده ابلاغ نمودند و در اين راه بيشترين مصيبت ها را تحمل كردند.
منبع:نشريه روشنان، شماره12