گم شده

لب هايم از شدت عطش خشكيده و ترك برداشته بودند. آن قدر خسته بودم كه پاهاي سنگينم را به زحمت بلند كرده و يك قدم جلوتر مي رفتم. گرسنگي هم امانم را بريده بود. باد هم چنان هوهو مي كرد و دانه هاي شن را به سر و صورتم مي پاشيد. از بي توجهي خودم بود. بايد پيش بيني اين وضع را در گرم ترين شب تابستان مي كردم. لحظه اي ايستادم. سر و صورتم را طوري با دستار سياه پوشاندم كه فقط چشمانم پيدا باشد و آن گاه دوباره به راهم ادامه دادم.با تكان هاي باد به جلو و عقب، چپ و راست متمايل مي شدم، اما محكم خودم را نگه مي داشتم.
شنبه، 5 فروردين 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
گم شده

گم شده
گم شده


 

نويسنده: زينب جعفري




 
لب هايم از شدت عطش خشكيده و ترك برداشته بودند. آن قدر خسته بودم كه پاهاي سنگينم را به زحمت بلند كرده و يك قدم جلوتر مي رفتم. گرسنگي هم امانم را بريده بود. باد هم چنان هوهو مي كرد و دانه هاي شن را به سر و صورتم مي پاشيد. از بي توجهي خودم بود. بايد پيش بيني اين وضع را در گرم ترين شب تابستان مي كردم. لحظه اي ايستادم. سر و صورتم را طوري با دستار سياه پوشاندم كه فقط چشمانم پيدا باشد و آن گاه دوباره به راهم ادامه دادم.
با تكان هاي باد به جلو و عقب، چپ و راست متمايل مي شدم، اما محكم خودم را نگه مي داشتم. كم كم تاريكي شب همه جا را سياه پوش كرد. نگاهي به دور و برم انداختم؛ اما از روشنايي چراغ ها و آبادي هيچ خبري نبود. نااميد شدم. ديگر توان و رمقي نداشتم. زانوانم سست شدند و روي شن هاي داغ نشستم. با خود گفتم: من كه براي زيارت«عسكريين» آمده بودم و حالا مي خواستم به حرم«سيد محمد» بروم؛ همان كسي كه امام هادي(ع) و امام حسن عسكري(ع) در مرگ او گريستند و گريبان چاك كردند؛ چرا كه يكي فرزند عزيز و آن ديگري برادر خود را از دست داده بود.
با هجوم باد داغ و شن ها دستار را كه از روي صورتم كنار رفته بود، بالا كشيدم و در حالي كه سر بر زمين مي گذاشتم، گفتم: مولا جان! من براي زيارت عمويت آمده بودم كه اين جا گرفتار شدم... اگر اين جا بخوابم، حتماً خواهم مرد... شايد تقدير چنين است. پس شهادتين را زير لب زمزمه كردم: أشهد ان لا اله الا الله و أشهد أن محمد رسول الله و أشهد أن عليا... .
-سيد، سيد بند شو... سيد شهاب الدين... با صداي مهربان و آرام كسي كه سرم را به دامان گرفته بود، چشمانم را باز كردم و دوباره بستم. به هوش بودم و حرفهايش را مي شنيدم؛ اما نه توان بلند شدن داشتم و نه توان حرف زدن. دهانه ي كوزه اي روي لب هاي خشكيده ام قرار گرفت و بعد آب خنك و گوارا لب هاي ترك برداشته ام را تر كرد. نگاهي به مرد عرب و نگاهي به دور و برم انداختم. از باد و طوفان خبري نبود. نشستم تا از مرد كه جانم را نجات داده بود، تشكر كنم. مرد گفت: گرسنه ات نيست برادر؟!
-چرا از گرسنگي و تشنگي نزديك بود بميرم. خدا شما را به داد من رساند، و گرنه همين جا تلف مي شدم.
همين طور كه داشتم حرف مي زدم، بقچه اي را از زير عبايش بيرون آورد و جلومان باز كرد و گفت: بسم الله.
چند تا نان داخل بقچه بود. يكي را برداشتم و شروع به خوردن كردم. با آن كه از نان هاي ارزان قيمت بود، اما تا به حال ناني به آن خوشمزگي نخورده بودم. وقتي كه سير شدم، نگاهش كردم. نگاهمان به هم گره خورد. مهرش به دلم نشست. برق محبت و صفا را در نگاهش ديدم.
-سيد سر و وضعيت حسابي گرد و خاكي شده؛ نمي خواهي در اين نهر تنت را به آبي بزني تا هم تميز و پاكيزه شوي و هم خنك؟
در حالي كه مي خنديدم، گفتم: نهر آب؟ آن هم اين جا؟! اگر در اين نزديكي نهر آب بود، من به اين حال و روز نمي افتادم. من بارها از اين جا عبور كرده ام، اما نهري اين دور و بر نديده ام.
-پس اين چيست؟
به سويي كه مرد اشاره مي كرد، نگاه كردم. نهري در چند متري من قرار داشت و من آن را نديده بودم. وقتي كه از آب بيرون آمدم، حسابي خنك و سبك شدم. رو به مرد عرب گفتم: بهتر است به راهمان ادامه دهيم.
بلند شد و با هم راه افتاديم. من سؤال مي پرسيدم و او پاسخ مي داد. پس از مدتي گفتم: مي دانيد الان كجا هستيم؟
-قادسيه.
-پس خيلي مانده تا برسيم.
-مگر كجا مي خواهي بروي؟
-به حرم سيد محمد، برادر امام حسن عسكري(ع) و عموي امام زمان(ع).
-بيا اين هم حرم سيد محمد
با تعجب سر بلند كردم و خودم را در حرم ديدم. با خود گفتم كه يك لحظه پيش در قادسيه بوديم و حالا... . نگاه كردم. كسي دور و برم نبود. به ياد حرف هايي كه در راه گفته بود، افتادم: قرآن زياد بخوانيد و مطمئن باشيد كه اصلاً تحريف نشده... . به پدر و مادرتان نيكي كنيد... . نماز شب بخوانيد. به سادات احترام بگذاريد... . تسبيحات حضرت زهرا(س) فراموشتان نشود... . به زيارت قبور ائمه و فرزندانشان برويد... . علما را فراموش نكنيد... . خطبه ي شقشقيه و خطبه ي حضرت زينب(س) در مجلس يزيد را حفظ كنيد... . به زيارت امام حسين(ع) چه از راه دور و چه از راه نزديك اهتمام داشته باشيد... . افسوس، افسوس، از علمايي كه خود را به ما منسوب مي دانند ولي اين اعمال را انجام نمي دهند... . اي سيد به خاطر انتساب به اهل بيت پيامبر(ص) قدر خودت را بدان و شكر اين نعمت را به جا بياور كه اين امر افتخار و سعادت فراوان به دنبال دارد... .
خدايا چه طور نشناختمش؟ حتماً خودش بوده. قادسيه... حرم... نهر آب... .
منبع: نشريه انتظار نوجوان، شماره 74.



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
شیعه جعفری ام / استوری ولادت امام صادق علیه السلام
play_arrow
شیعه جعفری ام / استوری ولادت امام صادق علیه السلام
شکست در تست اولیه پهپادهای ۳۵ میلیون دلاری کره جنوبی!
play_arrow
شکست در تست اولیه پهپادهای ۳۵ میلیون دلاری کره جنوبی!
حمله تند مجری آمریکایی به ترامپ
play_arrow
حمله تند مجری آمریکایی به ترامپ
ورود آقای قاضی به ماجرای دکل‌های مخابراتی و نگرانی‌های مردم
play_arrow
ورود آقای قاضی به ماجرای دکل‌های مخابراتی و نگرانی‌های مردم
دو کودک فلسطینی در محاصره آتش؛ تلاش برای زنده ماندن
play_arrow
دو کودک فلسطینی در محاصره آتش؛ تلاش برای زنده ماندن
سقوط سناریوی ترامپ در برابر خطوط قرمز ایران
play_arrow
سقوط سناریوی ترامپ در برابر خطوط قرمز ایران
خلاصه بازی فولاد ۰ - ۰ استقلال
play_arrow
خلاصه بازی فولاد ۰ - ۰ استقلال
خلاصه بازی سپاهان ۲ - گل‌گهر ۰
play_arrow
خلاصه بازی سپاهان ۲ - گل‌گهر ۰
مرشایمر: ایران تنها نیست؛ آمریکا راهی برای به زانو درآوردنش ندارد
play_arrow
مرشایمر: ایران تنها نیست؛ آمریکا راهی برای به زانو درآوردنش ندارد
خلاصه بازی چادرملو ۰ - تراکتور ۲
play_arrow
خلاصه بازی چادرملو ۰ - تراکتور ۲
بدون تعارف با زندانیان مالی که با کمک‌های مومنانه آزاد شدند
play_arrow
بدون تعارف با زندانیان مالی که با کمک‌های مومنانه آزاد شدند
مچ‌گیری شهرام همایون از تحریف خبری ‌اینترنشنال در آنتن زنده!
play_arrow
مچ‌گیری شهرام همایون از تحریف خبری ‌اینترنشنال در آنتن زنده!
نفتکش‌های سوخت‌رسان در ترافیک پمپ‌بنزین‌ها
play_arrow
نفتکش‌های سوخت‌رسان در ترافیک پمپ‌بنزین‌ها
تجلیل از ۵۸ نخبه علمی کشور در شصت‌وچهارمین جایزه البرز
تجلیل از ۵۸ نخبه علمی کشور در شصت‌وچهارمین جایزه البرز
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی