او همان ارباب است!

مرد بي نوا به خاطر گرسنگي زياد، ناي راه رفتن نداشت. او هنوز پير نشده بود، بيمار نبود، هيچ عضوي از بدنش نقصي نداشت؛ فقط گرسنه، بينوا و دست خالي بود. برگشت و به ته صحرا خيره شد؛ جايي كه در پايين آن كوهي بود و در كنار آن كلبه اي كوچك، كه همسر و فرزندانش در آن زندگي مي كردند.
دوشنبه، 1 خرداد 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
او همان ارباب است!

 او همان ارباب است!
او همان ارباب است!


 






 
مرد بي نوا به خاطر گرسنگي زياد، ناي راه رفتن نداشت. او هنوز پير نشده بود، بيمار نبود، هيچ عضوي از بدنش نقصي نداشت؛ فقط گرسنه، بينوا و دست خالي بود. برگشت و به ته صحرا خيره شد؛ جايي كه در پايين آن كوهي بود و در كنار آن كلبه اي كوچك، كه همسر و فرزندانش در آن زندگي مي كردند.
حالا در كنار تپه اي كبود، در مقابل باغ بزرگ و مجلل اربابي قرار داشت كه مال و منال بسيارش در ميان مردم آن ديار ضرب المثل بود. آرام آرام جلو رفت و كوبه ي آهني در بزرگ را گرفت و آهسته به در زد. يكي از غلامان (1) ارباب در را باز كرد. مرد بي نوا سراغ ارباب را گرفت. ارباب كه نزديك در بود صدايش را شنيد و جلو آمد.

بناليد درويش از ضعف حال
بَرِ تند خويي، خداوند (2) مال

مردي بي نوا كه آبرومند و بلند طبع بود، فقط چند كلامي كوتاه گفت: «من حال و روز خوشي داشتم. اكنون گرفتارم و براي كمك نزد تو آمده ام!»
نه دينار دادش سيه دل، نه دانگ بر او زد به سر، باري از طَيْره (3) بانگ ارباب بي آن كه كمي ديگر به حرف او گوش بسپارد، از حال او جويا شود و به فكر چاره بيفتد، داد و هوار كرد. غلامان ديگر تعجب كنان به آن جا آمدند. ارباب شانه ي مرد بي نوا را گرفت و او را هُل داد. مرد بي نوا نزديك بود بر زمين بيفتد. دهان ارباب به ناسزا باز شد كه: «من مال مفت ندارم كه توي حلق تو بريزم. مال مفت مي خواهي، برو سنگ هاي بيابان را بر دوش بكش و بفروش!»

دل سائل (4) از جور او خون گرفت
سر از غم برآورد و گفت: اي شگفت

توانگر تُرُش رويْ، باري چراست
مگر مي نترسد ز تلخيّ، خواست (5)

بفرمود كوته (6) نظر، تا غلام
براندش به خواري و زجر تمام

ارباب به غلام اشاره كرد كه:
 

او همان ارباب است!

- همين الان اين گداي بي سرو پا را از اين جا دور كن. اگر نرفت. به ضرب چوب و كتك فراري اش بده!
غلام شانه هاي مرد بي نوا را گرفت و او را به جلو هُل داد. مرد بي نوا به سختي زمين خورد. آه كشيد، به زحمت برخاست و سلّانه سلّانه به طرف خانه، راه افتاد؛ امّا زبانش، نه از خدا شكايتي كرد و نه ناسپاس شد.
اما بشنويد از سرنوشت ارباب كه ديري نپاييد و ابر سياهِ بدبختي بر سر او و دار و ندارش سايه گسترد.

به ناكردن شكرِ پروردگار
شنيدم كه برگشت از او روزگار

بزرگيشْ سر در تباهي نهاد
عطارد (7) قلم در سياهي نهاد

گوسفندان، شتران و گاوهايش بيمار شدند و يكي يكي مردند. به انبار بزرگش كرم افتاد و همه ي دارايي اش از قبيل كشمش، گندم، جو، خرما و گردو از بين رفت. روز به روز حال او بد و بدتر شد. به اين سو و آن سو مي زد. دست به دامان اين ارباب و آن بزرگ شد؛ اما كسي كمكش نكرد. غلام هايش را يكي يكي فروخت؛ اما پولي در دستش نماند و ناگاه صاعقه از راه رسيد، خانه، باغ و ثروتش سوخت.
آن مرد بي نوا كه دايم در شكر خدا بود، آن قدر تلاش كرد و دست به كار خير برد كه به ثروت، جلال و مقام رسيد.
روزي از روزها ارباب بخت برگشته و ستم كار كه فقط تكه لباسي پاره بر تن داشت از شدّت گرسنگي، راه بيابان را در پيش گرفت تا به خانه اي بزرگ در ميان باغي پردرخت رسيد. لو رفت و در زد. غلامي در را باز كرد و پرسيد: «چه مي خواهي؟»
ارباب بخت برگشته با عجز و ناله گفت: «گرسنه ام، بي لباسم، جايي ندارم، پولي در بساطم نيست؛ برگ و نوايم بدهيد كه محتاجم!»
غلام با عجله، صاحب خود را - كه همان مرد بي نواي ديروزي بود- خبر كرد.

بفرمود صاحب نظر بنده را
كه خشنود آن مرد خواهنده (8) را

چون نزديك بردش ز خوان بهره اي
برآورد بي خويشتن نعره اي

شكسته دل آمد برِ خواجه باز
عيان كرد اشكش به ديباچه راز

غلام رفت و طبقي از غذا، شربت و ميوه آماده كرد. ارباب بخت برگشته را با احترام به يكي از اتاق ها برد. بعد طبق را كنار او گذاشت. ارباب بخت برگشته شال از صورت خود كنار زد. ناگهان صداي ناله ي غلام به هوا برخاست!
ارباب بخت برگشته ترسيد. دو غلام ديگر به آن جا دويدند و هر دو با هم پرسيدند: «چه شده! مار تو را گزيد يا نزديك بود در چاه بيفتي؟»
غلام كه دست پاچه بود، ناگهان پيش صاحب نيك بخت خود دويد و سراسيمه گفت: «او ... آن مرد فقير، روزگاري در پاي تپه ي كبود، ارباب بزرگي بود و من غلامش بودم؛ اما از بد روزگار به خاطر ستم هاي بسيار، اكنون به بدبختي و فلاكت افتاده است... او همان ارباب است!»
بعد نشست و گوشه از ماجراي بيچارگي او را براي صاحب نيك بخت خود تعريف كرد.
دست آخر هم گفت: «ببين، ببين ... چه ستمي بر او رفته؛ اين بيچاره با آن خَدَم و حَشَم، اكنون چه به روزش آمده!»
مرد نيك بخت كه بعد از تعريف هاي غلام، ارباب بخت برگشته را شناخته بود، لبخندي زد و گفت: «بر او هيچ ستمي نرفته است، چه آن كه سير روزگار بر هيچ كس ستم و بيداد روا نمي دارد.»

او همان ارباب است!

بخنديد و گفت: اي پسر جور نيست
ستم بر كس از گردش دور نيست!

غلام، هاج و واج نگاه به دهان صاحب نيك بخت خود داشت كه او مي گفت: «او همان تاجر سخت گير و بي گذشت است كه به خاطر غرور و تكبّر زياد، پهلو به آسمان مي زد و خدا را بنده نبود. من همان مردي هستم كه روزي از سرِ نياز به درگاهش آمدم و او با درشتي و ناسزا مرا از آن جا راند.»
غلام ياد آن شب افتاد. همان شبي كه به دستور ارباب بخت برگشته، مرد نيك بخت را هُل داد و از آن جا دور كرد. غلام با شرم زياد سر به زير انداخت و زبانش بند آمد.

من آنم كه آن روزم از در براند
بروز مَنَش دور گيتي نماند

نگه كرد باز آسمان سوي من
فروشست گرد غم از روي من

خدا ار به حكمت ببندد دري
گشايد به فضل و كرم، ديگري.

پي نوشت ها :
 

1) خدمتكار
2) صاحب ثروت
3) بي عقلي و ناداني
4) فقير
5) گدايي، بي نوايي
6) ارباب كوتاه نظر
7) نام ستاره اي است از سيارات كه او را دبير و كاتب فلك گويند.
8) صاحب به غلام گفت: آن مرد فقير را با كمك كردن، خشنود كن. اين قصه بازآفريني يكي از شعرهاي بوستان سعدي است.
 

منبع: نشريه سلام بچه ها، شماره 6.



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
آیا تعریق های شبانه خطرناک هستند؟
آیا تعریق های شبانه خطرناک هستند؟
چگونه کینه نکنیم و دیگران را راحت تر ببخشیم؟
چگونه کینه نکنیم و دیگران را راحت تر ببخشیم؟
مصرف همزمان ویتامین D3 و آهن اشکال دارد؟
مصرف همزمان ویتامین D3 و آهن اشکال دارد؟
رئیس دستگاه قضا: آمریکا بزرگترین تروریست دولتی دنیاست
play_arrow
رئیس دستگاه قضا: آمریکا بزرگترین تروریست دولتی دنیاست
رئیس عدلیه: پاسخ به آشوب‌های جدید قاطع‌تر خواهد بود
play_arrow
رئیس عدلیه: پاسخ به آشوب‌های جدید قاطع‌تر خواهد بود
ادعای ونس درباره تلاش آمریکا برای باز کردن تنگه هرمز
play_arrow
ادعای ونس درباره تلاش آمریکا برای باز کردن تنگه هرمز
اظهارات وزیر خزانه‌داری آمریکا: هدف فشارهای اقتصادی، کشاندن ایران به میز مذاکره است!
play_arrow
اظهارات وزیر خزانه‌داری آمریکا: هدف فشارهای اقتصادی، کشاندن ایران به میز مذاکره است!
چرا ترامپ ویدیویی را از بمباران جزیره خارک که توسط هوش مصنوعی تولید شده بود، منتشر کرد؟
play_arrow
چرا ترامپ ویدیویی را از بمباران جزیره خارک که توسط هوش مصنوعی تولید شده بود، منتشر کرد؟
آمار و افتخارات لیونل مسی با تیم ملی آرژانتین
play_arrow
آمار و افتخارات لیونل مسی با تیم ملی آرژانتین
ورود کاروان ایران به افتتاحیه ششمین دوره بازی های جهانی عشایر با حضور پزشکیان
play_arrow
ورود کاروان ایران به افتتاحیه ششمین دوره بازی های جهانی عشایر با حضور پزشکیان
سردار شکارچی: مصمم به خونخواهی رهبر شهید و شهدای میناب هستیم
play_arrow
سردار شکارچی: مصمم به خونخواهی رهبر شهید و شهدای میناب هستیم
ترامپ به شبکه فاکس نیوز: به حمله ایران پاسخ می‌دهیم
play_arrow
ترامپ به شبکه فاکس نیوز: به حمله ایران پاسخ می‌دهیم
روش کاربردی تا کردن کت برای گذاشتن در ساک و چمدان
play_arrow
روش کاربردی تا کردن کت برای گذاشتن در ساک و چمدان
پاریس؛ شهری که روزگاری نماد تمدن اروپا بود
play_arrow
پاریس؛ شهری که روزگاری نماد تمدن اروپا بود
عملکرد رادارهای نظامی چگونه است؟
عملکرد رادارهای نظامی چگونه است؟