نگراني. . .

با تمام عصبانيت و قدرت، ليواني که در دست داشتم به زمين کوبيدم که هزار تکه شد و بر جانم فرو رفت. زير لب گفتم: «خدايا! من چرا اينطور شدم؟ همه اش تقصير اين حسين است!» حسين، برادر کوچکم بود. پسري بازيگوش که همسايه ها از دست کارهايش شاکي و ناراضي بودند؛ اما همين انساني که مايه ي نارضايتي بود به دست يکي از همکلاسي هايش با گروه هاي انقلابي آشنا شده بود. از آن موقع به بعد آنقدر تغيير کرده بود که همان همسايه ها او را پسرم خطاب ميکردند!
چهارشنبه، 24 خرداد 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نگراني. . .

نگراني. . .
نگراني. . .


 

نويسنده: سيده زهرا سيد نژاد




 
با تمام عصبانيت و قدرت، ليواني که در دست داشتم به زمين کوبيدم که هزار تکه شد و بر جانم فرو رفت. زير لب گفتم: «خدايا! من چرا اينطور شدم؟ همه اش تقصير اين حسين است!» حسين، برادر کوچکم بود. پسري بازيگوش که همسايه ها از دست کارهايش شاکي و ناراضي بودند؛ اما همين انساني که مايه ي نارضايتي بود به دست يکي از همکلاسي هايش با گروه هاي انقلابي آشنا شده بود. از آن موقع به بعد آنقدر تغيير کرده بود که همان همسايه ها او را پسرم خطاب ميکردند!
حسين شب ها دير به خانه مي آمد و اکثر وقت ها آنقدر کثيف بود که انگار کارگري ساختمان را کرده بود. آنقدر نفس نفس مي زد که گويي يک حيوان وحشي او را دنبال کرده است! وقتي پدر و مادرم فهميدند که او در پخش اعلاميه ها مشارکت مي کند و جزو گروه هاي انقلابي است، بر خلاف انتظارم، پدرم پيشاني اش را بوسيد و مادرم در حالي که بغض کرده بود مي گفت: «شيرم حلالت!» و از آن تاريخ به بعد به خود مي باليدند. اما من که برادر کوچکم را به شدت دوست داشتم و مي دانستم اين کار فقط خودکشي محض است و سرانجامي ندارد، به شدت با او مخالفت مي کردم؛ به شدت با او مخالفت مي کردم؛ حتي او را تهديد مي کردم که او را لو خواهم داد و او فقط در جواب لبخندي شيرين تحويلم مي داد. يک روز شدت اين اختلاف ها به حدي رسيد که من از خانه بيرون آمدم و به خانه ي نزديک ترين دوستم رفتم و يک هفته بدون آن که خبري بگيرم همان جا ماندم. آنقدر خسته بودم که خيلي سريع خوابم برد. خواب ديدم در دره ي سر سبزي هستم که آبشاري از آن فرو مي ريخت، دل درياچه را آشفته مي کرد، آن را سيراب مي نمود و اطرافش پر از گل ها و درختاني با شاخه هاي در هم تنيده و وحشي بود. عطر گل هايش انسان را مست ميکرد و آبش از تصوير آينه زلال تر بود و پر تلالو تر از خورشيد و الماس مي درخشيد. اينجا همان جايي بود که حسن عاشق آن بود. به عقب برگشتم، حسين پشت سرم بود و لبخند زيبايي بر لبانش بود. او را در آغوش گرفتم و گفتم: «خوشحالم که سر عقل آمدي و فهميدي که اين کارها عاقبت ندارد. باور کن مرا از نگراني در آوردي.»
ناگهان لبخند از چهره ي حسين محو شد و با ناراحتي گفت: «حالا من نگران توام اميد!» خواستم بپرسم به چه دليل نگران مني که از خواب پريدم.
نمي توانستم آرام جايي بنشينم. همان طور که قدم مي زدم، نگاهم به کتم افتاد. آن را پوشيدم و به راه افتادم. آنقدر نگران بودم که متوجه نشدم اين همه راه را چگونه طي کردم. وقتي رسيدم هيچ کس در خانه نبود. نگران بيرون آمدم، حميد، دوست حسين وقتي مرا ديد آهسته و رنگ پريده به طرفم آمد. چهره ي نگرانم را که ديد سرش را پايين انداخت و مِن مِن کنان و خيلي آهسته که به زور شنيده مي شد گفت: «خوش به حال حسين که با شهادت کار خودش را آسان کرد... را... راس.. راستش اميد خان، نامردها او را با شش تا گلوله شهيد کردند.»
 
بغض اجازه نمي داد که راحت حرف هايش را بزند. گفت: پدر و مادرتان مي گفتند: «پسر ما شهيده و شهيد ها هميشه زنده اند.» بعد هم رفتند شمال تا زياد غم به شان قالب نشود و به من گفتند...»
ديگر حرف هايش را نمي شنيدم. بدون آنکه بخواهم به راه افتادم. وجود چيزي را در خود احساس مي کردم. حرف هايش در گوشم بود: «ما را مي کشند براي اينکه نمي خواهيم اسير و گداي کسي باشيم. ما رو مي کشند و مي گيرند براي اينکه آزادي مي خواهيم. براي اين که اسلام را دوست داريم.» حالا به حرف هايش در جوابم فکر مي کنم؛ چه قدر سخنانش زيبا بود: «اگر ما به قول تو يه الف بچه ها جمع بشويم و جمعي را بسازيم، چند تا جمع يک منطقه را مي سازند و چند تا منطقه هم يک شهر و چند تا شهر هم يک کشور مي شوند. حالا ما يک کشوريم داداش.» حرف هايش حالا برايم رنگ و بويي ديگر داشت. ديوارها را دنبال مي کردم همراه با شعارهايي که احساس مي کردم حسين با خون خود نوشته است؛ اما حالا...
در خيابان تظاهرات بود. آنقدر ديوارها را دنبال کرده بودم که به خيابان اصلي رسيدم. بي اختيار وسط آن ها رفتم و تا آخر وقت با همان اعتقاد حسين و با همه ي وجود - که حتي خودم هم تعجب کردم- شعار مي دادم؛ طوري که گويي کار هميشه ي من بوده است. شب وقتي به خانه برگشتم بي اختيار به سوي اعلاميه هايي که حسين پنهان کرده بود رفتم. ديگر حتي اختيار دست عقلم نبود، حالا، دل حکمراني مي کرد. اعلاميه ها را خواندم. حرف هاي زيبايي بود که بر دلم مي نشست. به سرعت بيرون آمدم. احساس مي کردم امروز همان هزار و يک شب داستان هاست. شروع کردم به چسباندن اين سخنان دلنشين که ناگهان صداي «ايست» را شنيدم. با همه ي توانم شروع به دويدن کردم و با خودم گفتم: «اين سخنان با ارزش تر از جان حسين بود و حلا بالاتر از جان من است و آنقدر زيباست که دلم مي خواهد همه بخوانند.» در آن زمستان تمام وجودم آنقدر سرد بود که احساس مي کردم مانند يخ خواهم شکست. اما باز مي دويدم و به فرمان هاي مکرر ايست گوش نمي سپردم که در آن سرما صدايي برخاست و گرماي جان بخش تمام وجودم را فرا گرفت. بي اختيار ايستادم. ناي رفتن نداشتم. سوزشي درونم را مي سوزاند؛ سوزشي داغ! در همان لحظه، تاريکي اطرافم تبديل به نور شد و نور همه جا را روشن کرد. حسين را جلو خودم مي ديدم و همان لبخند شيرينش بر لبانش. صدايش در گوشم زمزمه شد: «تو که از من هم کم طاقت تر هستي!» همه ي قدرت باقي مانده را جمع کردم و تبديل به صدايي آهسته کردم و گفتم: «حسين هنوز نگران مني؟» و با جوابش روحم نيرو گرفت و جسمم به خواب رفت: «بيا بريم داداش. نگراني من بي مورد بود.»
منبع: ماهنامه سلام بچه ها شماره 7.



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
جرایم مالیاتی چگونه ایجاد می‌شوند و چطور از آن‌ها جلوگیری کنیم؟
جرایم مالیاتی چگونه ایجاد می‌شوند و چطور از آن‌ها جلوگیری کنیم؟
بررسی انواع کوره ذوب آلومینیوم: ثابت، متحرک و هیدرولیک (کج‌شونده)
بررسی انواع کوره ذوب آلومینیوم: ثابت، متحرک و هیدرولیک (کج‌شونده)
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و  الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
خانه حضرت زهر(س) در قرآن و الگوی خانه ای معنوی باتوجه به آیات 36 و 37 سوره نور
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
علت زرد شدن سنگ نما چیست؟ تشخیص منشا تغییر رنگ و نکات انتخاب سنگ
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
چه غذاهایی باعث فلج تنفسی و مرگ می شوند؟
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
بهترین ساعت مچی مردانه؛ معرفی برندهای برتر با قیمت مناسب
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
play_arrow
لاریجانی: راهبردهای جدید رهبر انقلاب ایران را به موضع تهاجمی رسانده است + فیلم
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
play_arrow
پرتاب ۳ امتیازی لوکا دانچیچ از زمین خودی + فیلم
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
play_arrow
دانشمندان ژاپنی ماده‌ای جامد ساخته‌اند که از هوا هم سبک‌تر است + فیلم
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
play_arrow
برنی سندرز: دموکرات ها باید با قطع بودجه، جنگ با ایران را متوقف کنند + فیلم
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
play_arrow
خودروی برقی BYD از مرز سرعت ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت عبور کرد + فیلم
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
play_arrow
تکنیک مأمور برق در ونزوئلا برای خاموش کردن ترانسفورماتور آتش‌گرفته؛ استفاده از ۳ نوشابه خانواده + فیلم
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
play_arrow
نمایی از کابین خلبان به هنگام فرود هواپیما در هوای بارانی تهران + فیلم
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
play_arrow
هت‌تریک دنیس اکرت در لیگ بلژیک + فیلم
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم
play_arrow
سردار محبی: جهان باید ایران را به‌عنوان یک ابرقدرت به رسمیت بشناسد + فیلم