براي آزادي ما نرقصيد!

قصد ندارم با نوشتن اين خاطره، نقدي بر سير تحولات فرهنگي كشور طي سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب داشته باشم، اما قصد دارم به متوليان فرهنگي، اين نكته را گوشزد كنم كه انتظار آناني كه دوست‌دار واقعي نظام هستند، از فرايند فرهنگي كشور چيز ديگري به غير از چيزي است كه امروز به آن مبتلا شده‌ايم. به نظر راقم اين سطور، بيان چنين خاطراتي كه به نوعي تاريخ گذشتة نه چندان دور ماست، مي‌تواند ما را به راهي كه مي‌بايست آن را بپيماييم، رهنمون سازد.
يکشنبه، 11 تير 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
براي آزادي ما نرقصيد!

براي آزادي ما نرقصيد!
براي آزادي ما نرقصيد!


 






 

پرونده
 

قصد ندارم با نوشتن اين خاطره، نقدي بر سير تحولات فرهنگي كشور طي سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب داشته باشم، اما قصد دارم به متوليان فرهنگي، اين نكته را گوشزد كنم كه انتظار آناني كه دوست‌دار واقعي نظام هستند، از فرايند فرهنگي كشور چيز ديگري به غير از چيزي است كه امروز به آن مبتلا شده‌ايم. به نظر راقم اين سطور، بيان چنين خاطراتي كه به نوعي تاريخ گذشتة نه چندان دور ماست، مي‌تواند ما را به راهي كه مي‌بايست آن را بپيماييم، رهنمون سازد.
«اسماعيلي سراجي»، کارشناس ارشد تاريخ، آزادة اردوگاه‌هاي 13 و 17 مفيد

و اما خاطره
 

زماني كه وارد كمپ 17 شديم، رفتار، آداب و معاشرت برخي از اسرا نظر مرا به خود جلب كرد. جدا از خصوصيات رفتاري، چهرة نوراني‌شان، آن‌ها را از ديگر اسرا متمايز مي‌كرد. از همان ابتدا، جاذبه‌اي از جانب آن‌ها مرا به سوي خود مي‌كشاند. خيلي دوست داشتم با آن‌ها دوست شوم. البته اين دوست ‌داشتن فقط به خاطر خصوصيات رفتاري‌شان نبود؛ بلكه روحية دشمن‌ستيزي آن‌ها كه يك سروگردن از ديگر اسرا بالاتر بود، بيش‌تر مرا ترغيب مي‌كرد. ديري نپاييد كه با چند نفر از آن‌ها دوست و هم‌سفره شدم و اين دوستي و رفاقت، باعث شد كه بتوانم اوراق ديگري از كتاب شخصيتي‌شان را ورق بزنم.
شخصيت يكي از اين دوستان كه اهل كرمان بود 1، بيش‌تر از بقيه برايم جالب بود. فردي صبور، متبسّم، خوش‌برخورد،‌ اهل ذكر و نمازهاي مستحبي، خادم و مسئوليت‌پذير، بدون نق‌ونوق، حافظ جز‌ءهايي از قرآن و دعاهايي از مفاتيح جنان و... تا آن روز، كم‌تر به چنين شخصيتي برخورده بودم. هميشه برايم سؤال بود كه چه‌طور مي‌شود يك جوان، صاحب اين همه كمالات باشد؟ جواني كه مدت هشت سال از زندگي خود را فقط در اسارت سپري كرده بود.
شب‌هاي احيا بود. خواندن دعاي جوشن‌كبير در دستور كار مسئولان فرهنگي آسايشگاه قرار گرفت. من تا به آن روز، دست بچه‌ها مفاتيح نديده بودم. وقتي قضيه را با دوستم در ميان گذاشتم، خيلي راحت گفت: «من حفظم.»
از تعجب چشمانم گرد شد. گفتم: «دعاي جوشن‌كبير را حفظي؟»
با همان حالت قبلي گفت: «من بيش‌تر دعاهاي مفاتيح را حفظم.»
دلم نيامد اين سؤال را هم از او نكنم: «براي چه اين همه دعا را حفظ كرده‌اي؟»
لبخندي زد و گفت: «هشت سال پيش، وقتي اسير شدم، نوجواني چهارده ساله بودم. در كمپ 8 (عنبر) بزرگترها، از فرماندهان و روحانيان اسير، اين‌طور برايمان جا انداختند كه بايد در اسارت، براي كسب معرفت، علوم ديني و كلاسيك، خيلي زحمت بكشيم، تا وقتي كه آزاد شديم، سطح معلومات و معرفتمان از مردم پايين‌تر نباشد. احساس مي‌كرديم با گذشت انقلاب، آن‌قدر جامعه از نظر فكري ارتقا پيدا مي‌كند كه اگر ما دير بجنبيم، پس از آزادي از اسارت، در جامعه جايي نخواهيم داشت.»
برنامه‌اي از تلويزيون ايران در صفحه نمايان شد. خانمي با مانتوي سياه، در حال ارائة درس براي سوادآموزان بود. هنوز دو سه كلمه از زبانش خارج نشده بود كه يكي از بچه‌ها بلند شد و تلويزيون را خاموش كرد. من اعتراض كردم و گفتم: «چرا خاموش كردي؟»
با تندي به من گفت: «اين تلويزيون ايران نيست.»
من كه از برنامة صبح جمعه اطلاع داشتم گفتم: «اين برنامة نهضت سوادآموزي است، اين خانم هم هميشه در تلويزيون به دانش‌آموزان نهضت، آموزش مي‌دهد.»
با عصبانيت گفت: «شما اسراي جديد، دروغ مي‌گوييد، داريد ما را دل‌سرد مي‌كنيد. مگر مي‌شود بعد از دوازده سال از انقلاب، در تلويزيون جمهوري اسلامي، ‌زني با مانتو ظاهر شود؟!»
من بلند شدم و گفتم: «چه بخواهيد و چه نخواهيد، اين وضعيت در جمهوري اسلامي هست. بايد خودتان را براي روبه‌رو شدن با واقعيت آماده كنيد.»
براي اين‌كه بتوانم بيش‌تر آن‌ها را از وضعيت فرهنگي باخبر كنم گفتم: «شما خيال مي‌كنيد همة مردم ايران شب‌هاي جمعه به دعاي كميل مي‌روند و حجاب همة زن‌هاي ايراني چادر است؟ ولي واقعيت اين نيست. متأسفانه امروز گروه‌هايي در ايران با عنوان «پانكي» به چيزهايي كه شما اعتقاد داريد، معتقد نيستند، آن‌ها لباس‌هاي جلف مي‌پوشند. دختران پانكي، كفش‌هاي لنگه به لنگه به پا مي‌كنند، مانتوهاي كوتاه مي‌پوشند، بعضي موهايشان پيداست و...»
بعد از صحبت‌هاي من، يك سري باور نكردند و همان حرف‌ها را تكرار كردند. به ياد حرف‌هاي آن دوست كرماني‌ام افتادم كه مي‌گفت: «انتظارمان از وضعيت فرهنگي كشور، ما را به اين سطح رساند.»
... از فرودگاه مهرآباد تا قرنطينه، ما را با اتوبوس بردند. مردم با شاخه‌هاي گل به استقبالمان آمده بودند. من و دوست كرماني‌ام كنار هم نشسته بوديم. اشك از چشمان دوستم سرازير بود. گفتم: «چرا گريه مي‌كني؟»
لب پايينش را برگرداند و سر تكان داد. خيلي عصبي به نظر مي‌رسيد. تا به آن روز او را عصباني نديده بودم. سعي مي‌كرد به مردم بيرون نگاه نكند. هر وقت هم كه نگاه مي‌كرد، هق هقش بيش‌تر مي‌شد. من مي‌دانستم گريه‌اش براي چيست. فردي كه بالاي وانت مي‌رقصيد، اعصاب او را بيش‌تر به هم مي‌ريخت. طاقت نياورد و سرش را از پنجره بيرون برد و با عصبانيت گفت: «براي چي مي‌رقصي؟»
گفت: «براي آزادي شما!»
دوستم اين بار با كلماتي كه با هق هق گريه‌اش توأم بود گفت: «اگر براي آزادي ما مي‌رقصي، نرقص!»
او را به داخل اتوبوس كشيدم و دل‌داري‌اش دادم. به او گفتم: «من كه به شما گفتم واقعيت در ايران چيز ديگري است.»
راستش را بخواهيد، هنوز هم نمي‌دانم در مقابل واكنش دوست كرماني‌ام و يا آن آقايي كه بالاي وانت مي‌رقصيد، چه بايد انجام مي‌دادم؛ به همين ‌خاطر در جمع‌بندي اين مطلب متوسل به وصيت‌نامة پسرعموي شهيدم، «شهاب‌الدين اسماعيلي سراجي» مي‌شوم كه به‌نوعي دغدغة مشتركي با دوستان دوران اسارتم داشت.
«شايستة يك ملت انقلابي و سربلند‌تر از ملل ديگر اين نيست كه بعد از نه سال و اندي، هنوز هم ارزش‌هاي فكري‌اش را به سبك مدل اروپايي درآورده و جوان‌هايش؛ اين نونهالان نوبنياد، علاّف و بي‌هدف در خيابان‌ها پرسه زنند و بعضي‌ها هم‌چون عروسك‌هاي زينت‌يافته، تمام افكارشان غرق در چه‌گونه پوشيدن و چه‌گونه تفريح كردن باشد. تمام چشم‌ها و گوش‌هاي‌ دنيا متوجه ما و انقلابمان است، آن وقت ما چون ملتي زبون و پست، حتي چه‌گونه پوشيدن‌مان را از آن‌ها تقليد كنيم. جاي بسي شگفتي است كه آيات دل‌نشين خداوندي را به كناري نهاده و جذب سمفوني و بتهوون‌ها شويم.» 2

پي نوشت ها :
 

1. نام اين دوست كرماني را به خاطر اين كه شايد راضي نباشد، نياوردم.
2. اين وصيت‌نامه، در سال 66 نوشته شده است.
 

منبع: ماهنامه امتداد شماره 54



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
ضرح خاکی/حامد جلیلی/شهادت امام حسن مجتبی
music_note
ضرح خاکی/حامد جلیلی/شهادت امام حسن مجتبی
روایت پزشکیان از دیدار ۷ ساعته با رهبر انقلاب
play_arrow
روایت پزشکیان از دیدار ۷ ساعته با رهبر انقلاب
ماجرای ضربه ایران به آشیانه دزدان نفت آمریکا در سوریه
play_arrow
ماجرای ضربه ایران به آشیانه دزدان نفت آمریکا در سوریه
قرار نهایی پرونده مدرسه شجره طیبه میناب به زودی صادر می‌شود
play_arrow
قرار نهایی پرونده مدرسه شجره طیبه میناب به زودی صادر می‌شود
روایتی از تلاش دشمن برای بالا بردن سطح خشونت در کشور
play_arrow
روایتی از تلاش دشمن برای بالا بردن سطح خشونت در کشور
واکنش صهیونیست‌ها به انتصاب محسن رضایی به‌عنوان دبیر شعام
play_arrow
واکنش صهیونیست‌ها به انتصاب محسن رضایی به‌عنوان دبیر شعام
هشدار قاطع کارشناس ایرانی به ماجراجویی مجدد آمریکا
play_arrow
هشدار قاطع کارشناس ایرانی به ماجراجویی مجدد آمریکا
پروژه "لیبی‌سازی ایران" سناریوی تکراری دشمن
play_arrow
پروژه "لیبی‌سازی ایران" سناریوی تکراری دشمن
حضور پر مهر شهید سپهبد موسوی در کنار نوه‌اش
play_arrow
حضور پر مهر شهید سپهبد موسوی در کنار نوه‌اش
اعتراف بی‌سابقه یک افسر به شکست آمریکا در برابر ایران
play_arrow
اعتراف بی‌سابقه یک افسر به شکست آمریکا در برابر ایران
تلاش آوارگان فلسطینی برای کاستن از گرمای طاقت فرسای تابستان
play_arrow
تلاش آوارگان فلسطینی برای کاستن از گرمای طاقت فرسای تابستان
کشف بقایای یک کشتی باستانی رومی در سواحل ایتالیا
play_arrow
کشف بقایای یک کشتی باستانی رومی در سواحل ایتالیا
پاسخ بقایی به گرفتن عوارض در تنگه هرمز در تفاهم با عمان
play_arrow
پاسخ بقایی به گرفتن عوارض در تنگه هرمز در تفاهم با عمان
استوری شهادت امام رضا علیه السلام / آبروی ماست با تو رفت و آمد داشتن
play_arrow
استوری شهادت امام رضا علیه السلام / آبروی ماست با تو رفت و آمد داشتن
انتصاب فرماندهان عالی‌ نیروهای مسلح توسط امام سید مجتبی خامنه ای
انتصاب فرماندهان عالی‌ نیروهای مسلح توسط امام سید مجتبی خامنه ای