نظریّه ی اجتماعی شدن سیاسی

اجتماعی شدن سیاسی را می توان فرایندی تعریف کرد که به وسیله آن افراد در جامعه ای اجتماعی معیّن با نظام سیاسی آشنا می شوند و تا اندازه قابل توجهی ادراکشان از سیاست و واکنشهایشان نسبت به پدیده های سیاسی تعیین می شود.
چهارشنبه، 8 آذر 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
نظریّه ی اجتماعی شدن سیاسی
 نظریّه ی اجتماعی شدن سیاسی

نویسنده: مایکل راش
مترجم: منوچهر صبوری


 

تعریف اجتماعی شدن سیاسی

اجتماعی شدن سیاسی را می توان فرایندی تعریف کرد که به وسیله آن افراد در جامعه ای اجتماعی معیّن با نظام سیاسی آشنا می شوند و تا اندازه قابل توجهی ادراکشان از سیاست و واکنشهایشان نسبت به پدیده های سیاسی تعیین می شود. اجتماعی شدن سیاسی در دهه های 1960 و 1970 بسیار مورد توجه صاحبنظران قرار گرفت، اما بعداً هنگامی که کوشش برای فراهم ساختن اساس تجربی مستحکمتری برای آن با مشکلات گوناگونی روبه رو گردید به صورت موضوعی برای مجادله و انتقاد درآمد. این امر به نادیده گرفتن نسبی آن منجر گردیده است به این معنا که برای بدیهی دانستن اجتماعی شدن سیاسی یا ناچیز شمردن نقش آن بتدریج که کاستیهای آن در عمل آشکار شوند گرایشی به وجود آمده است. این امر مایه تأسف است از این جهت که در رفتار اجتماعی به طور کلی مفهوم اجتماعی شدن به طور گسترده ای پذیرفته شده است و این بتنهایی مورد موجّهی برای ربط آن با رفتار سیاسی ایجاد می کند.
کتاب اجتماعی شدن سیاسی (1) هربرت هایمن (2)(1959) نخستین بحث نظام یافته درباره اجتماعی شدن سیاسی توسط یک دانشمند سیاسی است. هایمن از مطالعاتی که قبلاً در انسانشانسی و روانشناسی انجام شده بود سود جست، اما بتدریج دو نوع تعریف به وجود آمد که یکی محدود و دیگری کلی بود. این تعاریف توسط فرد گرینشتاین (3) به وجود آمد که یکی محدود و دیگری کلی بود. این تعاریف توسط فرد گرینشتاین (3) (1968، ص 551) بخوبی خلاصه شده است: «القای تعمدی اطلاعات، ارزشها و شیوه های عملی سیاسی به وسیله عوامل نهادی ای که رسماً این مسئولیت به آنها داده شده است» و «تمام یادگیری سیاسی، رسمی و غیررسمی، عمدی و برنامه ریزی نشده در هر مرحله از دوره زندگی، شامل یادگیری آشکار سیاسی و هم یادگیری ظاهراً غیرسیاسی ویژگیهایی که از نظر سیاسی ذی ربط هستند.» این تعریف اخیر گاهی از این جهت که بیش از حد کلی و وسیع است مورد انتقاد قرار می گیرد، اما تمایز میان اجتماعی شدن آگاهانه و عمدی از یک سو و اجتماعی شدن ناآگاهانه و محیطی را از سوی دیگر نشان می دهد.
تعریف محدودِ اجتماعی شدن سیاسی در کوششهای آشکار جوامع توتالیتر برای القای ارزشهای معین از طریق نظام آموزشی، همان گونه که لنین و هیتلر گفته اند، بخوبی روشن می شود:
تنها با تغییر شکل اساسی آموزش، سازماندهی و تربیت جوانان، خواهیم توانست تضمین کنیم که نتایج تلاشهای نسل جوان ایجاد جامعه ای متفاوت با جامعه قدیم، یعنی جامعه ای کمونیستی، باشد (سخنرانی لنین برای اتحادیه جوانان کمونیست، 2 اکتبر 1920).
هنگامی که یکی از مخالفان اعلام می کند: «من در کنار شما قرار نخواهم گرفت» من به آرامی می گویم: «فرزند شما هم اکنون به ما تعلق دارد ... شما چه هستید؟ شما در می گذرید، اما فرزندان شما اکنون در اردوی جدید قرار دارند. در زمانی کوتاه آنها هیچ چیز دیگری را به جز این اجتماع جدید نخواهند شناخت» (سخنرانی هیتلر، 6 نوامبر، 1933).
ما تزریق روح این اجتماع را از سنین بسیار پایین در جوانانمان وظیفه خود قرار داده ایم ... و این رایش جدید جوانان خود را به هیچ کس نخواهد داد، بلکه خود به جوانان روی می آورد و آموزش و تربیت خود را به آنان القا می کند (سخنرانی هیتلر، 1 مه 1937).
در آلمان نازی به کودکان یاد داده می شود که در درجه نخست باید نسبت به دولت آن گونه که در پیشوا یعنی آدولف هیتلر تجسم یافته است وفادار باشند. همه کتابهای درسی می بایست با ایدئولوژی نازی هماهنگ باشند و حتی در کتابهای درسی ریاضی از مثالهای «مناسب» استفاده می شد. این مثالها شامل محاسبه مساحت و جمعیت مستعمراتی که آلمان در جنگ جهانی اول از دست داده بود، ظرفیت و عملکرد هواپیماهای نظامی و مسائل مربوط به «مسأله یهود»، مانند تعداد و نسبت یهودیان در آلمان می شد. خارج از مدرسه برای کودکان بین سنین ده و چهارده سال، اجتماعی کردن به طور گسترده از طریق یونگ فولک (4) و برای پسران و دختران بالاتر از چهارده سال به ترتیب از طریق هیلتر یوگند (5) و بوند دویچر میدل (6) اجرا می گردید. اتفاقاً در رژیم کمونیستی آلمان شرقی نیز ازمثالهای نظامی برای مسائل ریاضی استفاده می شد.
الگوی مشابهی در شوروی وجود داشت: تمام کتابهای درسی و آموزشی می بایست از خط رسمی یا فرایندی که از کودکستان تا آموزش عالی استمرار می یافت تبعیت می کرد. همان گونه که مثالهای نقل شده توسط یک خبرنگار سابق نیویورک تایمز (7) در مسکو نشان می دهند، مسائل ریاضی نیز آشکارا به منظور اجتماعی کردن مورد استفاده قرار می گرفتند:
رفیق یوری گاگارین، نخستین کیهان نورد، یک شهروند شوروی بود. او ظرفیت 108 دقیقه به دور کره زمین پرواز کرد. نخستین پرواز به دور زمین چند ساعت و چند دقیقه طول کشید؟
لنین، نخستین یخ شکن اتمی جهان، در کشورما ساخته شد. اگر بدانیم که 1/8 طول آن 16 متر و 75 سانتیمتر و 1/5 عرض آن 5 متر و 52 سانتیمتر است، در آن صورت طول و عرض این یخ شکن چیست؟
یک دسته از کارگران نفت باید سالانه 6 کیلومتر و 650 متر حفاری کنند. آنها در شش ماه نخست از سال اول 4 کیلومتر و 900 متر و در شش ماه دوم 1 کیلومتر و 50 متر کمتر حفاری کردند. آیان این دسته برنامه سالانه خود را اجرا کرده اند؟ اگر از هدفهای برنامه جلوتر رفته اند، حساب کنید به چه میزانی بوده است؟
یک «ساوخوز» (8) [مزرعه دولتی] تعهد کرد 3350 تن پنبه به دولت بدهد، اما 4500 تن پنبه تحویل داد و سپس 1/10 دیگر از این مقدار را بر آن افزود. این ساوخوز چند تن بیشتر از میزان تعهد خود پنبه تحویل داده است؟ (شیپلر، 1985، ص 104).
اجتماعی کردن در شوروی از طریق سازمان پیشاهنگان جوان (9) که تقریباً همه کودکان بین نه تا چهارده سال عضو آن بودند بیشتر تقویت می گردید، اما عضویت در سازمان اصلی جوانان یعنی «کامسومول»، (10) گزینشگرانه تر بود و به معرفی یک عضو حزب کمونیست یا دو عضو «کامسومول» نیاز داشت. «کامسومول» یک کانال مهم گزینش برای عضویت در خودِ حزب کمونیست بود و اعضای آن تحت آموزش سیاسی مستقیم و آموزشهای دیگر قرار می گرفتند. همچنین همه مردان در شوروی از طریق خدمت نظام وظیفه در معرض اجتماعی شدن قرار می گرفتند. شباهتهایی با فرایند اجتماعی در آلمان نازی به چشم می خورد.
ایوان ولگایز (11) (1975) در کتاب اجتماعی کردن سیاسی در اروپای شرقی (12) یادآور می گردد که مسائل ریاضی اغلب به موضوعاتی مانند ساعت کار و اخلاق کار سوسیالیستی مربوط بودند و در تمام دولتهای کمونیستی درسهای جداگانه ای درباره ایدئولوژی وجود داشت. ولگایز دریافت که تأکید بر مسائل ایدئولوژیک از یک کشور به کشوری دیگر فرق می کرد، اما موضوعات مشترکی پدید آمده بود که شامل ساختمان سوسیالیسم، ضد امپریالیسم، اخلاق سوسیالیستی و میهن پرستی بود. در سال 1990 روزنامه ها گزارش کردند که دانشجویانی که از کشورهای اروپای شرقی به کره شمالی باز می گشتند و سقوط رژیمهای کمونیستی و رها کردن ایدئولوژیهای کمونیستی را دیده بودند ملزم بودند به منظور تضمین قابلیت اطمینان ایدئولوژیک و وفاداری شان به رژیم کیم ایل سونگ یک دوره «بازآموزی» را بگذرانند.
تعریف وسیع جامعه شناسی سیاسی هم شامل اجتماعی کردن آگاهانه یا آشکار و هم اجتماعی شدن ناآگاهانه یا پنهان است. بنابراین اجتماعی شدن دارای رابطه نیرومندی با مفهوم فرهنگ سیاسی است، اگرچه با آن مترادف نیست. فرهنگ سیاسی توسط آلموند و وربا (1963، ص 14) در کتاب فرهنگهای مدنی به «نظام سیاسی آن گونه که در شناخت، احساسات و ارزیابیهای مردم درونی گردیده است»، بعداً توسط آلموند و پاول (1966، ص 50) به «الگوی نگرشها و جهت گیریهای فردی نسبت به سیاست در میان اعضای یک نظام سیاسی، تعریف شده است. در کتاب فرهنگ مدنی، آلموند وربا سه نوع فرهنگ سیاسی را مطرح کرده اند: کوته بینانه، (13) ذهنی و مشارکتی. فرهنگ سیاسی کوته بینانه با آگاهی اندک از حکومت، انتظارات اندک از حکومت و میزان مشارکت سیاسی اندک مشخص می گردد؛ فرهنگ سیاسی ذهنی با میزان آگاهی و انتظار بالاتر، اما میزان مشارکت اندک، و فرهنگ مشارکتی با میزان آگاهی، انتظار و مشارکت زیاد مشخص می گردد. آنها نمونه های آرمانی وبری (14) در نظر گرفته می شدند. اما از میان پنج کشوری که در مطالعه آلموند وربا بررسی گردیده بودند مکزیک به فرهنگ کوته بینانه، ایتالیا و آلمان غربی به فرهنگ ذهنی و بریتانیا و ایالات متحده امریکا به فرهنگ مشارکتی نزدیک بودند، اگرچه آنها تصدیق می کردند که همه شکلهای فرهنگ سیاسی در عمل درهم آمیخته هستند.
آلموند و وربا به علت این فرض که ارزشهای مشابهی بر هر پنج کشور قابل تطبیق است، مورد انتقاد قرار گرفته اند، اما مفهوم فرهنگ سیاسی همچنان مهم است، بویژه که خود این انتقاد به طور ضمنی نشان می دهد که ارزشها از یک جامعه به جامعه دیگر فرق می کنند و اینکه در نظر نگرفتن آن ارزشها خطر عدم درک آن جامعه را به همراه دارد. همچنین گفته شده است که آلموند و وربا فرهنگ سیاسی یکسانی را در یک جامعه معیّن فرض می کنند. با وجود این، در حالی که گرایشهایی در آن جهت وجود دارند آنها تصدیق می کنند که فرهنگ سیاسی یک جامعه ممکن است چند پاره باشد به میزانی که نه تنها تضادهایی در درون یک فرهنگ سیاسی وجود دارند، بلکه فرهنگهای سیاسی جایگزینی نیز ممکن است وجود داشته باشند. آنچه باید تصدیق شود این است که در بیشتر جوامع یک یا چند فرهنگ سیاسی جایگزین وجود خواهند داشت.
شاید معقول نباشد که اجتماعی شدن سیاسی مترادف با فرهنگ سیاسی در نظر گرفته شود، بلکه باید فرهنگ سیاسی را نتیجه اجتماعی شدن سیاسی دانست. این بدان معناست که اجتماعی شدن سیاسی باید به گونه ای گسترده تر وسیله ای تعریف شود که به کمک آن افراد معرفت سیاسی (15) یا اطلاعات، ارزشهای سیاسی یا باورهای اساسی و نگرشهای سیاسی یا عقایدی را درباره موضوعات معیّنی کسب می کنند. بنابراین بررسی بیشترِ اجتماعی شدن سیاسی به صورت جستجویی برای پاسخ به این چهار سؤال مرتبط با یکدیگر درمی آید:
1. چه چیزی یادگرفته می شود؟
2. چه زمانی یادگرفته می شود؟
3. چگونه یادگرفته می شود؟
4. چه رابطه ای میان اجتماعی شدن سیاسی و رفتار سیاسی وجود دارد؟
تحقیقات زیادی درباره پرسشهای دوم و سوم و تحقیقات نسبتاً قابل توجهی درباره پرسش اول انجام شده است (ر.ک: لانگتون، 1969 و داسون، پرویت و داسون، 1977)، اما سؤال عمده و سؤالی که پاسخ به آن از همه دشوارتر است پرسش آخر است. بعلاوه، بیشتر تحقیقات درباره اجتماعی شدن سیاسی در ایالات متحده امریکا و در مورد این کشور انجام شده و اگر چه تحقیقات فراوانی درباره کشورهای دیگر انجام گردیده، این تحقیقات معمولاً چند پاره اند.

نظریه اجتماعی شدن سیاسی

شکل 1-5 متغیرها و فرایندهایی را که به اجتماعی شدن سیاسی کمک می کنند به صورت یک مدل نشان می دهد. در این مدل نخست به تعدادی از عوامل اجتماعی شدن، مانند خانواده، گروههای همسالان و رسانه های همگانی اشاره می شود که فرایند اجتماعی شدن از طریق آنها صورت می گیرد. این عوامل از سه طریق عمده، یعنی تقلید، آموزش و انگیزش، در سراسر زندگی فرد عمل می کنند. اما در هیچ جا اشاره نشده است که هر یک از این متغیرها به یک اندازه مهم هستند؛ برعکس، ممکن است اهمیت آنها از یک جامعه به جامعه دیگر، از یک فرد یا گروه به فرد یا گروهی دیگر و در هر حال در طول زمان متفاوت باشد. گفته شده است که معرفت، ارزشها و نگرشهای یک فرد به میزان قابل توجهی نتیجه فرایند اجتماعی شدن است. در هر حال، این مدل نیز می کوشد اجتماعی شدن را فرایندی پویا و مداوم (اگرچه نه لزوماً پیوسته) تعریف نماید که ممکن است به پایندگی ارزشها و نگرشهای معیّنی و همچنین به تعدیل و تغییر آنها کمک کند. بنابراین اجتماعی شدن ممکن است هم متضمن باز اجتماعی شدن (16) و هم مستلزم تقویت ارزشها و نگرشها باشد.
دو متغیر مستقل تجربه و شخصیت فرد رابطه نزدیکی با فرایند اجتماعی شدن دارند و این متغیرها با متغیرهای دیگر دارای کنش متقابل هستند و سرندی ادراکی را به وجود می آورند که فرد از طریق آن نسبت به پدیده ها و انگیزه های سیاسی خارجی واکنش نشان می دهد و در موارد مناسب به فعالیت سیاسی می پردازد. بدیهی است، در این زمینه رفتار مناسب ممکن است شرکت نکردن در فعالیت سیاسی باشد.

چه چیزی یاد گرفته می شود.

فرض نیرومندی در پژوهش های اجتماعی شدن وجود دارد مبنی بر اینکه اساس بسیاری از رفتارهای سیاسی و اجتماعی در مراحل اولیه زندگی فراگرفته می شود. در یکی از مطالعات مهم اجتماعی شدن سیاسی در دوران کودکی، ایستن و دنیس (1969) چهار مرحله را در فرایند اجتماعی شدن مطرح می کنند. پژوهش ایستن و دنیس که در ایالات متحده امریکا انجام گردید به این نتیجه رسید که کودکان در مرحله اول وجود اقتدار را تشخیص می دادند، یعنی کسی را که حق داشت فرمان صادر کند یا دستور بدهد، مانند پدر و مادر، پلیس، معلم و از نظر سیاسی رئیس جمهور، اما به مرور آنها از تمایز بین اقتدار درونی یا خصوصی پدر و مادر و معلم و اقتدار بیرونی یا عمومی پلیس و رئیس جمهور آگاه می گردیدند. به دنبال آن پی می بردند که نهادهای سیاسی غیرشخصی ای مانند کنگره، دستگاه قانونگذاری و دیوان عالی و فرایندهایی مانند رأی دادن وجود دارند. سرانجام، این آگاهی به دست می آید که تمایزی میان این گونه نهادها و فرایندها و افرادی وجود دارد که در آنها دخیل هستند یا آنها را اداره می کنند- اینکه در نهایت نهادها دیرپای تر و فراتر از افراد هستند- به طوری که تصویرهای ذهنی آرمانی شده افراد خاص، مانند رئیس جمهور یا یک سناتور، به ریاست جمهوری یا کنگره انتقال داده می شوند.
1. بازشناختن اقتدار فردی.
2. بازشناختن وجود تمایز میان اقتدار درونی و بیرونی.
3. بازشناختن اقتدار سیاسی غیرشخصی.
4. بازشناختن وجود تمایز میان نهادها و افراد مرتبط با آنها.
مراحل اجتماعی شدن سیاسی دوران کودکی (منبع: ایستن و دنیس، 1969)
مراحل مشابه توسعه در مطالعه جوامع دیگر نیز مشاهده شده است، اما هم در ایالات متحده امریکا و هم در کشورهای دیگر، تفاوتهایی به لحاظ سن، پایگاه اجتماعی اقتصادی (17)، جنسیت، ضریب هوشی مذهب وجود دارد. مهمترین این تفاوتها را در سطوح «اثربخشی سیاسی» (18) می توان یافت، یعنی میزانی که افراد احساس می کنند می توانند در سیاست تأثیر بگذارند که اساساً بسته به پایگاه اجتماعی اقتصادی و ضریب هوشی فرق می کند (میلبرات و گوئل، 1977؛ ص 60).
به طورکلی، تصویر پدید آمده از آنچه یادگرفته می شود تصویری از پیشروی از ساده به پیچیده، از مفهوم محدود سیاست و نهادهای سیاسی به مفهوم گسترده آنها و از همانندی (19) با کشوری خاص و بازشناختن نمادهای آشکار اقتدار سیاسی به مفاهیم انتزاعی تر مانند رأی دادن، دموکراسی، و ایدئولوژی است. افراد به درجات متفاوت، درباره سیاست معرفت کسب می کنند. اما این معرفت اساس اندیشه ها و پدیده های سیاسی آنهاست و با ارزشهای گوناگونی که درباره اندیشه ها و پدیده های سیاسی دارند تفسیر می گردد که خود اساس نگرشها یا عقاید خاص را تشکیل می دهند.

چه زمانی یادگرفته می شود.

پاسخ کوتاه به این پرسش که اجتماعی شدن سیاسی چه زمانی رخ می دهد این است که در سراسر زندگی، اما در عمل همانگونه که بحث بالا نشان می دهد دوران کودکی و تا اندازه کمتری دوره نوجوانی به طور کلی مهمتر از دوران بزرگسالی در نظر گرفته می شوند. با این همه، توجه فزاینده ای به اجتماعی شدن در دوران بزرگسالی ابراز گردیده است، و نیز به این اندیشه که اجتماعی شدن فرایندی است که در سراسر زندگی ادامه می یابد، نه اینکه به بیست و چند سالِ نخست زندگی محدود باشد، هرچند که ممکن است این سالهای نخستین برای بیشتر مردم در بیشتر جوامع مهم باشند. ولگایز (1975، ص 1-3) در مطالعه خود درباره اروپای شرقی، به «اجتماعی شدن نسلی» (20) «یعنی اجتماعی کردن خودآگاه یا ناخودآگاه کودکان توسط بزرگسالان» و به «باز اجتماعی شدن» که آن را به دو «مرحله انقلابی (21)» و «مرحله پیوسته (22) تقسیم می کند اشاره می کند. به گفته او هنگامی که یک رژیم جدید با ارزشهای ایدئولوژیک متفاوتی به قدرت می رسد می کوشد نه تنها نسل جدید را اجتماعی کند، بلکه نسل قدیم را نیز بازاجتماعی کند و ارزشهایشان را از ایدئولوژی قدیم به ایدئولوژی جدید تغییر دهد. اما علاوه بر آن رژیم کوشش می کند کنترل ایدئولوژیک خود را به وسیله یک فرایند مداوم اجتماعی کردن و بویژه در محل کار و رسانه ها تقویت کند. در چنین شرایطی تمام فعالیتهای جامعه اصولاً و به میزان قابل توجهی عملاً تابع ارزیابی ایدئولوژیک قرار می گیرند و بنابراین انتظار می رود که رفتار واقعاً یا ظاهراً با هنجارهای آشکارِ ایدئولوژیک همنوا باشند. بنابراین، اجتماعی شدن همان گونه که در مورد دانشجویان کره شمالی پیشتر گفته شد، تا اندازه زیادی آگاهانه و آشکار است.
چنین تصویری در جوامع توتالیتر قابل تشخیص است، اما اجتماعی کردن بزرگسالان تا چه اندازه بر جوامع دیگر قابل تطبیق است؟ گرایش به در نظر گرفتن اجتماعی شدن به منزله پدیده ای است که منحصر به دوران کودکی و نوجوانی است آشکارا توسط تعدادی از جامعه شناسان و تلویحاً توسط نظریه پردازان مارکسیست مورد حمله قرارگرفته است. گروه اول به اجتماعی شدن همچون فرایندی می نگرند که در سراسر زندگی ادامه دارد و به فرد کمک می کند تا خود را با شرایط و وضعیتهای متغیر انطباق دهد. این دیدگاه به طور گسترده و اگر چه نه منحصراً با آنچه به «دیدگاه کنش متقابل نمادی» (23) معروف شده و توسط وایت (1977، ص 6-5) در مطالعه اش درباره اجتماعی شدن جمعبندی گردیده است در ارتباط است: «اجتماعی شدن مادام العمر به صورت فرایند انباشته شونده ای درمی آید که به وسیله آن فرد می تواند رفتار و دانش موجود را با وضعیتهای جدید انطباق دهد. ذخایری از ارزشها، نگرشها و کنشهای اجتماعی ایجاد می شود و کنشگر اجتماعی می تواند از همه آنها با هم استفاده کند تا با نیازهای موقعیتهای نقشِ در حال دگرگونی (24) سازگار گردد.»
بنابراین استدلال می شود که در درون خانواده، گروه همسالان، گروه کار و گروه های فراغت، کنش متقابلی میان افراد وجود دارد که به سازگاری رفتار پیش از تجربه و در نتیجه تجربه منجر می شود. برای مثال در زناشویی میان طرفهای ازدواج و همین گونه درخانواده میان والدین و کودک و کودک و والدین اجتماعی شدن وجود دارد که لزوماً بر اساسی برابر مبتنی نیست. کنشهای متقابل دیگر میان کارفرمایان و کارکنان، میان کارکنان، میان دوستان و آشنایان و در سازمانهای داوطلبانه مانند اتحادیه های کارگری و سازمانهای اجتماعی و ورزشی مانند آنها رخ می دهد. مشکل اجتماعی شدن سیاسی این است که به جای اینکه آشکار باشد تا اندازه زیادی ناآشکار است، اما بویژه تشخیص اینکه چه چیزی دقیقاً سیاسی است می تواند حتی دشوارتر باشد. اما این مسأله توجه را به جنبه مهمی از اجتماعی شدن معطوف می کند که برای فرد بیشتر فرایندی جامع است تا مجزا و جزئی از تجربه فرد است. این بدان معنا نیست که جنبه های معیّنی از اجتماعی شدن، سیاسی یا غیرسیاسی، آشکار نیست، یا حتی بویژه به خانواده، گروه همسالان، موقعیت کاری یا سیاست و یا هر چیز دیگری مربوط نمی شود، بلکه منظور این است که آنها به طور مجزا به وقوع نمی پیوندند.
برای مثال، کسی که به حزبی سیاسی می پیوندد و عضو فعالی می شود با الگوهای رفتاری گوناگون و هنجارهایی که شیوه حزب را منعکس می کنند آشنا خواهد شد. در بعضی از موارد این الگوها و هنجارها به صورت قواعد رسمی در می آیند و بنابراین تا اندازه زیادی آشکارند، اما بسیاری از رفتارها غیررسمی خواهند بود، مانند استفاده از زبان مناسب که به وسیله شیوه های مخاطب قراردادن افراد نشان داده می شود - مانند «رفقا»، «برادران و خواهران»، «همکاران»، «خانمها و آقایان» یا «دوستان»، یا اشاره به رقیبان و مخالفان مانند «توریها» (25) یا «سوسیالیستها». مثالی از باز اجتماعی شدن را می توان در دو مجلس پارلمان انگلستان مشاهده کرد. مجلس عوام آیینها و ترتیبات مفصل و پیچیده تری از مجلس اعیان دارد. علت آن تا اندازه قابل توجهی این است که نبرد حزبی در مجلس عوام شدیدتر است، در صورتی که مجلس اعیان می تواند بیشتر به محدودیتهای غیررسمی اتکا کند. این امر در واقعیت بازتاب یافته است که رئیس مجلس عوام از اقتدار قابل ملاحظه و اختیارات کاملاً مشخصی برای تحمیل آن برخوردار است، در صورتی که رئیس مجلس اعیان چنین اقتداری ندارد و بحثها تا اندازه زیادی خود به خود تنظیم می شوند. بدینسان نمایندگان سابق که به غوغا و جنجال مجلس عوام عادت دارند و مقام اعیانی به آنها اعطا می گردد و عضو مجلس اعیان می شوند، معمولاً بسرعت هنجارها رفتار متفاوت را یاد می گیرند و به طور خلاصه اجتماعی می شوند یا به طور دقیقتر در زمینه آموزش رفتار مناسب باز اجتماعی می شوند.
دیدگاه مارکسیستی از این جهت بی شباهت با دیدگاه کارکردی نیست که به طور ضمنی اما نه آشکار استدلال می کند که اجتماعی شدن فرایندی مستمر و لزوماً این گونه است، چون طبقه حاکم باید مطمئن باشد که عقایدش در جامعه مسلط است. بنابراین گاهی آگاهانه و آشکارا، اما اغلب ناآگاهانه و پنهان ایدئولوژی مسلط تا اندازه ای از طریق اجتماعی کردن مداوم جامعه، در آغاز از طریق نظام آموزشی و بعداً از طریق شیوه تولید غالب، حفظ می شود. اساساً، مفهوم سرکردگی گرامشی و مفهوم دستگاهای ایدئولوژیک دولتی آلتوسر در واقع شکلهایی از نظریه اجتماعی شدن هستند که از طریق آنها ایدئولوژی حاکم می تواند مسلط گردد. در حقیقت شباهت غریبی بین دیدگاه مارکسیستی و دیدگاه کارکردگرا درباره اجتماعی شدن سیاسی وجود دارد، از این جهت که هر دو اجتماعی شدن را وسیله ای در نظر می گیرند که به کمک آن یک جامعه خود را دائمی سازد. با این حال، از دیدگاه کاکرد گرایانه اجتماعی شدن بخشی از تبیین ثبات یا تعادل اجتماعی است و بنابراین با دید مثبتی به آن نگریسته می شود، در صورتی که از دیدگاه مارکسیستی اجتماعی شدن مانعی در راه دگرگونی جامعه است، یعنی چیزی که باید از میان برداشته شود، نه اینکه پذیرفته شود. تا این حد دیدگاه مارکسیستی اجتماعی کردن سیاسی، ابزاری (26) و جبرگرایانه (27) است، اما تنها تا آنجا که به محض آگاه شدن طبقه استثمار شده از استثمارش فروپاشی فرایند قدیمی اجتماعی شدن آغاز می گردد و فرایند جدیدی شروع می شود.
دیدگاه کنش متقابل برعکس نه تنها امکان دگرگونی را تصدیق می کند، بلکه آن را نتیجه طبیعی و اگرچه نه اجتناب ناپذیر اجتماعی شدن از طریق تجربه در نظر می گیرد. افراد رفتارشان را طبق تجربه انطباق می دهند و تعدیل می کنند و در نتیجه جامعه ممکن است تغییر کند. تا آنجا که به اجتماعی شدن سیاسی مربوط می شود، تحقیقات نشان می دهد که افراد ممکن است ارزشها و نگرشهای خود را از طریق تحرک اجتماعی و جغرافیایی تغییر دهند. برای مثال انتقال از یک محله به محله دیگر بویژه در مواردی که این تحرک تغییری را در پایگاه اجتماعی - اقتصادی منعکس می کند، ممکن است ادراک سیاسی و رفتارهای سیاسی فرد تأثیر بگذارد. بدینسان تحقیقات در ایالات متحده امریکا گرایشی را در جهت تغییر احساس تعلق حزبی در میان دموکراتهایی نشان داده است که در نواحی جمهوری خواه سکونت می گزینند، اگرچه عکس آن نشان داده نشده است.
در نظر نگرفتن تداوم اجتماعی شدن در دوره بزرگسالی و در سراسر زندگی به طور مشخصی گمراه کننده به نظر می رسد. تا اندازه زیادی این اجتماعی شدن به جای اینکه ارزشها و نگرشها را به طور بنیادی تغییر دهد، ممکن است تجربیات قبلی را تقویت کنند، اما اهمیت آن را کاهش نمی دهد.
نظریّه ی اجتماعی شدن سیاسی

چگونه یاد گرفته می شود.

بسیاری از تحقیقات در مورد اجتماعی شدن به طور کلی و بویژه اجتماعی شدن سیاسی همان گونه که پیشتر ملاحظه شد بر دوران کودکی متمرکز گردیده اند و همان گونه که می توان انتظار داشت تأکید قابل ملاحظه ای بر نقش خانواده و مدرسه به منزله عوامل اجتماعی شدن کرده اند؛ اما دیدگاه گسترده تر اجتماعی شدن استدلال می کند که هر چند خانواده و مدرسه ممکن است مهم باشند عوامل دیگری نیز وجود دارند- مانند گروهها همسالان، گروههای کار، گروههای فراغت، گروههای مذهبی، و رسانه ها. اگر این مسأله که پارامترهای اساسی رفتار در طی دوران کودکی و تا اندازه کمتری در دوره نوجوانی شکل می گیرند درست باشد، در آن صورت خانواده و مدرسه ممکن است مهمترین عوامل اجتماعی شدن در بیشتر جوامع مدرن باشند.
اما اهمیت نسبی عوامل گوناگون، باید با دقت ارزیابی شود. برای مثال در یک جامعه یا بخشی از جامعه که بسیار مذهبی است، کلیسا یا مسجد یا گروهبندیهای دیگر مذهبی ممکن است از نخستین مراحل زندگی فرد نقش اجتماعی کننده مهمی بازی کنند. اینکه این امر ممکن است نگرشهای مذهبی خانواده یا جامعه را تقویت کند ربطی به موضوع ندارد، بویژه اگر این کار با زور انجام شود. همچنین تأثیر بعدی عوامل دیگر هر چه باشد، نباید این تصور را ایجاد کند که خانواده و مدرسه لزوماً سازگارند؛ آنها ممکن است کاملاً در تضاد با همدیگر باشند، همان گونه که در بعضی خانواده های مذهبی در آلمان نازی و برای بسیاری از لهستانیها و چکها در رژیمهای کمونیستی مسلماً چنین بود. بویژه فرقه های مذهبی اغلب در می یابند که ارزشهایشان با ارزشهای جامعه در تعارض است تا آنجا که درصدد برمی آیند خود را از آن جامعه جدا سازند و به طور مؤثر کنترل خود را برفرایند اجتماعی شدن حفظ کنند. این گونه تعارضها در ایجاد بعضی از کوچ نشینهای (28) امریکایی، در تاریخ گروههایی مانند هیوگناتها (29) و مورمونها (30)، در توسعه و دوام موجودیت کوچ نشینها یا اجتماعات امیش (31) و هاتری (32) در ایالات متحده امریکا و کانادا و شاید مهمتر از همه در تاریخ یهودیان و تأسیس دولت اسرائیل (33) مهم بودند.
علاوه بر این هرچند که ممکن است خانواده و مدرسه در مراحل اولیه اجتماعی شدن مهم باشند، عوامل دیگر ممکن است بعداً اهمیت بیشتری پیدا کنند. نقش گروههای همسالان در بسیاری از جوامع ابتدایی با پژوهشهای انسانشناسی بخوبی اثبات گردیده است، اما گروههای همسالان نیز در زمینه های اجتماعی - اقتصادی بویژه در رابطه با منزلت اجتماعی و اغلب از طریق گروههای کار، فراغت و گروههای مذهبی عمل می کنند، هرچند با آنها مترادف نیستند. مشاغل گوناگون با سبکهای زندگی معیّنی در ارتباط هستند و اغلب در نمادهای منزلت (34) بازتاب می یابند.
رسانه های همگانی به طور گسترده یک عامل مهم اجتماعی شدن به طور کلی، و به ویژه عامل مهم اجتماعی شدن سیاسی دانسته می شوند. در جوامع مدرن رسانه ها منبع اصلی اطلاعات مردم درباره آنچه در جامعه آنها و در جهان به طور کلی رخ می دهد هستند. حکومتها از هر نوع و هر شکل نه تنها به این مسأله توجه دارند، بلکه به درجات متفاوت برای انتقال دیدگاههایشان از رسانه ها استفاده می کنند. همه حکومتها می کوشند بر رسانه ها تأثیر بگذارند و برخی درصدد کنترل آنها برمی آیند. شکی نیست که در جوامع توتالیتر کنترل رسانه ها برای تداوم سلطه رژیم است و علاوه بر این به منزله یک عامل مهم اجتماعی کردن سیاسی، بسیار مهم و اساسی در نظر گرفته می شود. تنها موضوع منفی سانسور مطرح نیست، بلکه موضوع مثبت تقویت و القای مستمر ایدئولوژی رژیم است که اهمیت اساسی دارد. کلیه اطلاعاتی که به وسیله رسانه ها انتشار می یابد باید با ایدئولوژی حاکم همنوا باشد. انتشار اطلاعاتی که نتواند همنوا گردد ممنوع می شود و رابطه بین واقعیت و گزارش تضعیف می شود تا آنجا که در صورت لزوم افسانه واقعیت می شود و واقعیت جدیدی خلق می گردد. تعجبی نداشت که ویلیام شایرر (35) (1960) نویسنده کتاب ظهور و سقوط رایش سوم (36) که به عنوان یک خبرنگار در آلمان نازی در دهه 1930 حضور داشت گاهی در تعیین اینکه چه چیزی حقیقت است و چه چیزی حقیقت نیست خود را ناتوان می یافت.
نقش رسانه ها در اجتماعی کردن سیاسی در جوامع دیگر تا اندازه زیادی به دلیل پیچیدگی بیشتر آن کمتر روشن است. در بعضی از جوامع سانسور رسانه ها گسترده است، اما در بسیاری از جوامع دیگر حکومتها فاقد کنترل بر رسانه ها، آن گونه که در جوامع دیکتاتوری و توتالیتر دیده می شود، هستند. در این جوامع اغلب رسانه های رقیب یکدیگر وجود دارند که نماینده دیدگاه های هم ستیز هستند یا منابع اطلاعات جایگزین را فراهم می کنند. با وجود این هرگونه اجتماعی کردن بزرگسالان باید شامل جایگاهی برای رسانه ها باشد. اطلاعات یک کالای بیطرف نیست که از منبع خود یا رسانه ای که از طریق آن به مخاطبان خود می رسد رنگ نپذیرد. اطلاعات باید انتخاب، بسته بندی و مهمتر از همه تفسیر شود. روزنامه ها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی تا اندازه قابل توجهی ارزشها و نگرشهایی را منعکس خواهند کرد که مردم پیشتر و تا اندازه ای از طریق فرایند اجتماعی شدن فراگرفته اند. رسانه ها، خود، آن ارزشها و نگرشها را تقویت و تعدیل می کنند و به فرایند اجتماعی شدن و بازاجتماعی شدن استمرار می بخشند.
وسایلی که از طریق آنها اجتماعی شدن رخ می دهد به سه دسته تقسیم می شوند: تقلید (37)، آموزش (38) و انگیزش (39). تقلید نسخه برداری از رفتار افراد یا گروههای دیگر است و به طور کلی بیشتر از همه در دوران کودکی اهمیت دارد. آموزش، یادگیری کم و بیش عمدی رفتار مناسب از طریق تحصیلات رسمی و به طور کمتر رسمی از طریق گروههای بحث و مطالعه فعالیتهای دیگر مانند کارآموزی حرفه ای است. انگیزش، یادگیری رفتار مناسب به وسیله تجربه و از طریق فرایند آزمایش و خطاست. آموزش بروشنی بیش از همه در دوره کودکی و نوجوانی مهم است، اما ممکن است هراز چند گاه در زندگی بزرگسالی نیز مهم باشد، در حالی که انگیزش در تمام دوره زندگی معمول است.

رابطه بین اجتماعی شدن سیاسی و رفتار سیاسی.

بررسی رابطه میان اجتماعی شدن و رفتار دشوارترین جنبه نظریه اجتماعی شدن است. بیشتر پژوهشهایی که درباره آن انجام شده بر داده هایی استنتاجی استوار است که اصولاً داده های اجتماعی - اقتصادی را با رفتار واقعی تطبیق می دهند. این شیوه بویژه در مطالعات رفتار انتخاباتی معمول است که در آن از همبستگیهای بین ویژگیهای اجتماعی - اقتصادی مانند شغل و تحصیلات و رفتار رأی دادن برای تأیید این استدلال استفاده می شود که، رفتار رأی دادن به میزان قابل توجهی نتیجه اجتماعی کردن سیاسی است.
برای مثال مطالعات رفتار انتخاباتی بریتانیاییها روابط همبستگی نیرومند و پایداری میان ترجیحات حزبی و طبقه اجتماعی یافته است. در واقع، در اواخر دهه 1960 پیتر پولزر (40) (1967، ص 88) تا آنجا پیش رفت که اعلام کرد «طبقه اساس سیاست حزبی بریتانیا را تشکیل می دهد؛ بقیه پیرایه است». باتلر و استوکس (41) (1969) به گونه ای مشخص تر در مطالعه خود موسوم به دگرگونی سیاسی در بریتانیا (42) درباره رفتار انتخاباتی، بین حزبی که پاسخگویانشان از آن پشتیبانی می کردند هنگامی که برای نخستین بار رأی دادند و ترجیحات حزبی والدین آنها همبستگیهای بسیار زیادی یافتند. با وجود این، مطالعات جدیدتر دیگر کاهشی آشکار در رأی دادن برحسب طبقه اجتماعی را نشان داده اند (فرانکلین، 1985؛ رز و مک آلیستر، 1986). تا اندازه ای این کاهش به تغییرات قابل توجه در ترکیب اجتماعی انتخاب کنندگان، بویژه کاهشی در ابعاد طبقه کارگر و تا اندازه ای به آنچه «صف بندی زدایی حزبی (43)» یعنی گسیختگی جزئی ارتباط بین ترجیحات حزبی و طبقه نامیده شده نسبت داده شده است (کرو و دیگران؛ 1977؛ کرو، 1984). فرانکلین، رز و مک آلیستر برآنند که یکی از دلایل اصلی صف بندی زدایی حزبی تمایل زیادتر از جانب رأی دهندگان برای قراردادن گزینش انتخاباتی خود بر مسائل سیاسی بوده است تا احزاب. مسلّماً بین سالهای 1964 و 1987 کاهش قابل توجهی در نسبت رأی دهندگانی که احساس یگانگی و تعلق بسیار به احزابشان نشان می دادند و در نسبت انتخاب کنندگانی که از دو حزب عمده محافظه کار و کارگر حمایت می کردند وجود داشت. توافق گسترده ای درباره تأثیر تغییرات در ترکیب اجتماعی انتخاب کنندگان نیز وجود دارد: «آنها اکنون بیشتر از طبقه متوسط، کمتر مذهبی، تحصیلکرده تر و برابرترند» (هیت و دیگران، 1991، ص 200) و اینکه آن تغییرات بیشتر به سود محافظه کاران و دموکراتهای لیبرال (و پیشینیان آنها) بوده است تا حزب کارگر. اما در مورد رأی دادن بر اساس طبقه اجتماعی فراتر از این، توافق کمتری وجود دارد.
با وجود این همه این مطالعات مدارک و شواهدی را در تأیید این نظر ارائه می کنند که اجتماعی شدن سیاسی عامل مهمی در رفتار انتخاباتی در بریتانیا و شاید رفتار سیاسی به طور کلی است، اما آنها مدارک و شواهدی در تأیید این نظر نیز ارائه می دهند که عوامل دیگر نیز مهم هستند - بویژه عوامل کوتاه مدت مانند مسائل و نگرشهای خاص در مورد شایستگی حکومت و توانایی آن در اداره امور. در واقع، انتخاباتی و ترجیحات حزبی والدین و افزایش اهمیت نگرشهای رأی دهندگان در تعیین رفتار انتخاباتی ارائه می نمایند (همچنین ر.ک: دِنوِر (48)، 1989).
همبستگیهایی با نیروی متفاوت بین ویژگیهای اجتماعی - اقتصادی و رفتار انتخاباتی وجود دارند و به هیچ وجه به جوامع صنعتی با دموکراسیهای لیبرالی محدود نمی شود. برای مثال انتخابات در بسیاری از جوامع جهان سوم از نظر میزان بالای آرای قبیله ای یا قومی قابل توجه است. مطالعات دیگر، همبستگیهایی میان ویژگیهای اجتماعی- اقتصادی و احساس بی تفاوتی، بیگانگی (46) و مفاهیم مشابه آنها یافته اند. اما یک مسأله تجربی عمده هنوز وجود دارد و آن هم اثبات اینکه رابطه میان ویژگیهای اجتماعی - اقتصادی معین و رفتار سیاسی به طور کلی یک رابطه علّی به میزان قابل ملاحظه ای نتیجه اجتماعی شدن سیاسی است. همچنین شکاف تجربی مهمی بین مطالعات روانشناسی که معمولاً توجه خود را بر فرد متمرکز می سازند و مطالعات جامعه شناسی که توجهشان را بر گروهها متمرکز می سازند وجود دارد. با این همه اینکه اکثر قریب به اتفاق این گونه روابط به ویژه در مواردی که از نظر آماری نیرومندند غیرواقعی باشند، مورد تردید است و بنابراین نیازمند تبیین هستند. اجتماعی کردن سیاسی دست کم تبیین جزئی ارائه می کند.
هم مارکسیستها و هم غیرمارکسیستها اجتماعی شدن سیاسی را به طور گسترده ای تبیین عمده مشروعیت نیز در نظر می گیرند. مسأله پایایی جامعه (47) برای نظریه اجتماعی شدن دارای اهمیت اساسی است، چون به طور مستدل، انتقال دانش، ارزشها و نگرشها از یک نسل به نسلی دیگر است که توانایی یک نظام سیاسی را برای بقا از طریق پذیرش گسترده آن در جامعه و دست یافتن به مشروعیت و حفظ آن تبیین می کند. اما این خطر وجود دارد که به پیوند میان اجتماعی شدن سیاسی و مشروعیت به گونه ای بیش از حد جبرگرایانه نگریسته شود، به گونه ای که راه را بر دگرگونی اجتماعی ببندد، تا چه رسد به تبیین آن. بدیهی است یک پاسخ این است که تغییرات بنیادی در جامعه نتیجه گسیختگی در اجتماعی کردن سیاسی است که در بعضی از جوامع و نمایانتر از همه در جوامعی که دارای گرایشهای توتالیتر هستند ممکن است کاملاً درست باشد. یک رهیافت دیگر این است که استدلال شود که در بیشتر جوامع اجتماعی کردن سیاسی یکپارچه (48) نیست، بلکه تضادهای گوناگونی را که در یک جامعه معیّن یافت می شوند تا آنجا که فرایندهای اجتماعی شدن جایگزین یا رقیب وجود داشته باشند بازتاب می دهد. به علاوه با اثبات این مطلب که اجتماعی شدن فرایندی مادام العمر است و اینکه شخصیت و تجربه متغیرهای اصلی در آن فرایند هستند می توان استدلال کرد که اجتماعی شدن سیاسی ممکن است هم در دگرگون ساختن جامعه و هم در حفظ آن نقشی ایفا کند.
دو مثال چنین دیدگاهی را روشن می کنند. نخستین مثال ناشی از مطالعاتی است که در طی دهه 1950 درباره پناه جویان شوروی انجام شده است. یکی از این مطالعات نشان داد که پاسخگویان جوانتر که در رژیم شوروی بزرگ شده بودند معمولاً نظام شوروی را در آغاز می پذیرفتند و بندرت همیشه مخالف با رژیم بودند. علاوه بر این آنها عموماً تعهدات مهم ایدئولوژیک مانند حمایت از دولت رفاه و مالکیت دولتی صنایع گوناگون را حفظ می کردند و برای سرخوردگی خود معمولاً «رهبری» شوروی را مقصر می دانستند، نه «نظام سیاسی» (باور(49)، 1955).
مثال دوم به تغییر نگرشها نسبت به جمهوری فدرال آلمان در سالهای پس از تأسیس آن در سال 1949 مربوط می شود. در سال 1951 نظرسنجیها نشان داد که تنها 32 درصد از پاسخگویان با این نظر موافق بودند که آلمان در به راه انداختن جنگ جهانی دوم مقصر است، اما در سال 1962 این نسبت به 62 درصد افزایش یافت. به همین گونه درباره «چهار آزادی» مشهور روزولت - یعنی آزادی مذهب، آزادی بیان، آزادی از ترس و آزادی از نیازمندی - بین سالهای 1949 و 1965 هنگامی که از پاسخگویان سؤال شد که کدام یک از آنها را مهمتر می دانند تغییرات قابل توجهی در مورد همه آنها بجز مذهب به وجود آمده بود. در سال 1949 ترتیب رتبه بندی عبارت بود از: «آزادی از نیازمندی» (35 درصد)، «آزادی بیان» (26 درصد)، «آزادی از ترس» (17 درصد) و «آزادی مذهب» (12 درصد)، در صورتی که در سال 1965 این نسبتها عبارت بودند از: «آزادی بیان» (54 درصد)، «آزادی از نیازمندی» (19 درصد)، «آزادی مذهب» (14 درصد) و «آزادی از ترس» (10 درصد) (امنید 1967).
در مورد نخست می توان استدلال کرد که نظام شوروی و برخی از ارزشهای ایدئولوژیک مهم آن به رغم سرخوردگی از جهات دیگر هنوز به میزان قابل توجهی مشروعیت خود را حفظ کرده بودند و در مورد دوم می توان گفت که در طول یک دهه و نیم آلمان غربی بتدریج مشورعیت به طور قابل ملاحظه بیشتری کسب کرد که با تأکید بسیار بیشتر بر ارزشهای آرمانگرایانه لیبرال - دموکراتیک و کاهش آشکار در توجه مادیگرایانه به بقا مشخص می گردد. منطق این استدلال این است که بنا به تعریف اجتماعی شدن سیاسی فرایند نسبتاً کندی است، اما فرایندی است که می تواند دست کم در رابطه با مشروعیت، با دگرگونی ارتباط داده شود. با وجود این در بعضی از موارد فرایند «قدیمی» اجتماعی شدن ممکن است بسیار نیرومند باشد و رژیم جدید ممکن است هرگز چیزی بیش از مشروعیت محدود کسب نکند یا ممکن است تحت فشار، مشروعیت خود را بسرعت از دست بدهد. جمهوری وایمار آلمان (1919-1933) را می توان نمونه ای از مورد نخست و جمهوری چهارم فرانسه (1946-1958) را نمونه ای از مورد دوم نام برد.
آنچه این موضوع نشان می دهد این است که اگر شکاف بین فرایند اجتماعی شدن و واقعیت هرگز برطرف نشود یا بسیار زیاد شود، نظام سیاسی زیر فشار فزاینده ای قرار می گیرد و ممکن است سقوط کند یا دست کم دستخوش دگرگونی مهمی شود. می توان استدلال کرد که این بخشی از تبیین رخدادی است که در اروپای شرقی در سال 1989 و در شوروی سابق روی داده است. در واقع، در سال 1990 پیش از یکی شدن دو آلمان، گزارشهایی از آلمان شرقی حاکی از آن بود که می بایست در نظام آموزشی اصلاحات عمده ای صورت پذیرد تا این نظام بتواند تصویر «قدیم» غرب را کنار بگذارد و خود را با جانشین «جدید» آن انطباق دهد. کودکان کم سال تر در پذیرش تغییراتی که رخ داده بود با دشواری روبه رو بودند، چون این تغییرات با بسیاری از آنچه به آنها آموخته شده بود تناقض داشتند. بویژه سازگاری روانی لازم برای تغییر تصویر حزب کمونیست و رهبرانش از تصویری خوب به تصویری بد قابل ملاحظه بود.

نقد نظریه اجتماعی شدن سیاسی

یک انتقاد عمده از اجتماعی شدن سیاسی این است که بسیاری از تحقیقات در مورد آن تا اندازه زیادی متمرکز بر تجربه امریکایی و بنابراین قوم مدارانه است. این انتقاد تا اندازه ای قانع کننده است، بویژه هنگامی که در ارتباط با تغییر کارکردگرایانه (50)، باشد که معمولاً می کوشد نوعی برتری ذاتی را در نظام سیاسی امریکا نشان بدهد؛ اما در نهایت به چیزی بیشتر از یک هشدار نمی انجامد مبنی بر اینکه نباید فرض کرد که تجربه امریکا عمومیت دارد. با این حال، این خود به انتقاد مهمتری منجر می گردد که عبارت است از اینکه چون بخش عمده ای از تجربه امریکا تجانس گسترده ای را نشان می دهد، این مسأله که اجتماعی شدن سیاسیِ متغیر یا چند پاره بیشتر یک فرهنگ سیاسی هم ستیز به وجود می آورد و نه متجانس، به اندازه کافی در نظر گرفته نشده است. حتی از این مهمتر همان گونه که قبلاً بحث شد این امر دشواریهای خاصی را در ربط دادن اجتماعی شدن سیاسی با دگرگونی در جامعه ارائه می کند.
دیوید مارش (51) (1971) انتقادات بسیار شدیدتری را مطرح کرده است و یادآور می شود بیشتر تحقیقات درباره اجتماعی شدن سیاسی بر فرایند اجتماعی شدن متمرکز گردیده اند، نه بر نتایج آن؛ به سخن دیگر، تأثیر اجتماعی شدن در رفتار سیاسی و نظام سیاسی مسلّم فرض شده است. او همچنین استدلال می کند که در این تحقیقات معمولاً فرض بر این است که ارزشها و نگرشهای بزرگسالان اساساً نتیجه اجتماعی شدن دوران کودکی هستند و اینکه عقیده فردی اثری جمعی در عملکرد سیاست دارد. او همچنین می گوید که عوامل شخصی یا موقعیتی که در آن زمان مؤثر بوده اند کمتر در نظر گرفته شده یا بکلی نادیده گرفته شده اند. سرانجام، مارش بدرستی از نبودِ کلی مطالعات طولی یا پانل (52) که ارزشها، نگرشها و رفتار همان افراد را در فواصل منظم در طول یک دوره زمانی نسبتاً طولانی بررسی می کنند اظهار تأسف میکند.
انتقادهای مارش و دیگران هم معقول و هم مؤثرند، اما این خطر وجود دارد که کاستیهای تجربی اصل نظریه را زیر سؤال ببرند. آنچه ضروری است تحقیقات بیشتر بهتر و بویژه مطالعات طولی است. مسلّماً بسیاری از نظریه سازیهای اولیه ناکافی و بیش از اندازه بر اجتماعی شدن در دوره کودکی متمرکز بوده اند. این نظریه سازیها مانند بسیاری از پژوهشهای رفتار سیاسی بر داده های استنباطی متکی بوده و همچنان هستند و به جای تبیین بر پیش بینی تأکید می کردند. با وجود این، نه این انتقادها و نه ناکافی بودن پژوهشها مانع به وجود آمدن یک نظریه اجتماعی شدن سیاسی که دگرگونی را در برگیرد نیست، بویژه نظریه ای که تجربه و شخصیت را به حساب آورد. چنین نظریه ای باید بر نقش متغیرهای تقویت کننده و هم ستیز (53) و محیط درازمدت و کوتاه مدت (54) فرد تأکید ورزد. به طور خلاصه آنچه ضروری است یک نظریه اجتماعی شدن سیاسی است که با جنبه های دیگر رفتار سیاسی مربوط باشد، بویژه مشارکت و گزینش.

پی نوشت ها :

1. political socialisation
2. Herbert Hyman
3. Fred Greenstein
4. Yungvolk
5. Hitler-Jugend
6. Bund Deutscher Madel
7. New york Tines
8. sovkhoz
9. young pioneers
10. komsomol
11. Ivan volgyes
12. political socialisation in Eastern Europe
13. parochial
14. weberian ideal types
15. political knowledge
16. resocialisation
17. (socio-economic status (SES
18. political efficacy
19. identity
20. generational socialisation
21. revolutionary phase
22. continuum phase
23. symbolic interactionist view
24. changing role situation
25. Tories
26. instrumental
27. deterministic
28. colonies
29. Huguenots ، فرقه پروتستان فرانسوی قرنهای 16 و 17 (م).
30. Mormons، فرقه ای مذهبی که در قرن 19 در امریکا توسط جوزف اسمیت تأسیس شد (م).
31. Amish، فرقه ای مذهبی که در قرن 17 توسط جکوب امان تأسیس شد (م).
32. Hutterite، فرقه ای مذهبی که در قرن 16 توسط جکوب هاتر اتریشی تأسیس شد. (م).
33. به شهادت قطعی تاریخ، دولت اسرائیل با زور کشورهای استعمارگر غربی پدید آمده و به همین جهت جمهوری اسلامی ایران، آن را به رسمیت نمی شناسد. آمدن نام آن در کتاب هم از باب توصیف چیزی است که هست- هرچند ظالمانه و غصبی است- و هرگز به معنای قبول آن نیست (سمت).
34. status symbols
35. william shirer
36. The Rise and Fall of the Third Reich
37. imitation
38. instruction
39. motivation
40. peter pulzer
41. Butler and stokes
42. political change in Britain
43. partisan de-alignment
44. Heath
45. Denver
46. alienation
47. societal persistence
48. monolithic
49. Bauer
50. functionalist interpretation
51. David Marsh
52. longitudianl or panel studies
53. reinforcing and conflicting variables
54. long-term and short -term environment

منبع: راش؛میکل، 1377، جامعه و سیاست : مقدمه ای بر جامعه شناسی سیاسی، صبوری؛ منوچهر، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) مرکز تحقیق و توسعه ی علوم انسانی، دهم.

 

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسان‌سازی انتخاب
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسان‌سازی انتخاب
شلیک موشک ضدکشتی ایران به دشمن آمریکایی به روایت انیمیشن لگویی
play_arrow
شلیک موشک ضدکشتی ایران به دشمن آمریکایی به روایت انیمیشن لگویی
تظاهرات در سوریه علیه حکومت الجولانی
play_arrow
تظاهرات در سوریه علیه حکومت الجولانی
حواس‌پرتی با موبایل و در نهایت سقوط از ارتفاع!
play_arrow
حواس‌پرتی با موبایل و در نهایت سقوط از ارتفاع!
حریق مرگبار کشتی مسافربری فیلیپین با ۷۲ کشته!
play_arrow
حریق مرگبار کشتی مسافربری فیلیپین با ۷۲ کشته!
کری‌خوانی اسماعیل‌نژاد برای کاپیتان ژاپن هنگام عکس با جام قهرمانی
play_arrow
کری‌خوانی اسماعیل‌نژاد برای کاپیتان ژاپن هنگام عکس با جام قهرمانی
محل عروسی در کوهستک هرمزگان پس از حمله آمریکا
play_arrow
محل عروسی در کوهستک هرمزگان پس از حمله آمریکا
ثبت بیش از ۳۰۰ دادخواست علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی
play_arrow
ثبت بیش از ۳۰۰ دادخواست علیه آمریکا و رژیم صهیونیستی
رئیس عدلیه: ۲ وزیر دولت سیزدهم مرتکب جرم شده بودند نه ترک فعل
play_arrow
رئیس عدلیه: ۲ وزیر دولت سیزدهم مرتکب جرم شده بودند نه ترک فعل
رادار پیشرفته آمریکایی در دستان رزمندگان انصارالله
play_arrow
رادار پیشرفته آمریکایی در دستان رزمندگان انصارالله
لحظه شیرجه موشک خوشه‌ای ایرانی به سمت پایگاه موفق سلطی
play_arrow
لحظه شیرجه موشک خوشه‌ای ایرانی به سمت پایگاه موفق سلطی
پرچم گردانی مرد ژاپنی در تجمعات شبانه یزد
play_arrow
پرچم گردانی مرد ژاپنی در تجمعات شبانه یزد
تراستی‌ها چگونه کنترل و نظارت می‌شوند؟
play_arrow
تراستی‌ها چگونه کنترل و نظارت می‌شوند؟
آداب شبکه‌سازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
آداب شبکه‌سازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟