همسر شمال

شمال پسر بزرگ و نيرومند و با جرأتي بود. همه براي اندام زيبا و قوتش به او احترام مي گذاشتند. يک روز به دوستانش گفت: « دوستان عزيز، من مي خواهم به سفر بروم و چندين ماه پيش شما نخواهم بود؛ شايد به دور دنيا بگردم. »
يکشنبه، 18 آبان 1393
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
همسر شمال
 همسر شمال

 

نويسنده: گروه نويسندگان
مترجم: پريچهر حکمت



 

شمال پسر بزرگ و نيرومند و با جرأتي بود. همه براي اندام زيبا و قوتش به او احترام مي گذاشتند. يک روز به دوستانش گفت: « دوستان عزيز، من مي خواهم به سفر بروم و چندين ماه پيش شما نخواهم بود؛ شايد به دور دنيا بگردم. »
شمال اين را گفت و پوشش ضخيمي بر دوش خود انداخت و از يک جاده ي باريک ناشناخته به راه افتاد. مدت درازي در اين جاده راه پيمود. سرانجام به سرزمين بيگانه اي که با سرزمين يخ بسته ي خود او تفاوت بسيار داشت رسيد. در اينجا تکه هاي سفيد و نرم برف ديگر نمي باريد؛ نسيم پيوسته مي وزيد و سر راه او گل هاي رنگارنگ مزارع سرشان را تکان مي دادند. شمال در کنار جويباري که آب آن زمزمه کنان از روي سنگ ريزه هاي درخشان مي گذشت ايستاد.
هنگامي که نگاهش را به آب صاف دوخته بود ناگهان چشمش به دختر جواني افتاد که براي پر کردن کوزه ي آب خود به کنار جويبار آمده بود. شمال به او نگاه کرد، دختري ديد زيبا که چهره اش مثل خورشيد مي درخشيد. به تندي از روي جويبار کوچک پريد و در کنار دختر جوان ايستاد و به او گفت: « اي دختر زيبا، تو که هستي و خانه ي تو کجاست؟ »
دختر گفت: « من دختر جنوب هستم و در اين دهکده در ميان اين تپه ها زندگي مي کنم ». و با دست هزار و يک تپه اي را که در آن نزديکي بود به او نشان داد.
شمال گفت: « بگذار کوزه ي تو را برايت بياورم. » و سپس کوزه را از دست دختر گرفت و با شادي در جلوي او به راه افتاد.
وقتي که هر دو به دهکده رسيدند، همه ي مردم از خانه هاي خود بيرون آمدند که اين مرد بيگانه را ببينند. بعضي از آنها که خيلي به شمال نزديک شده بودند نسيم سردي را که در آن ها نفوذ مي کرد احساس کردند. اين نسيم، نفس سرد و گزنده ي شمال بود که آنها را از سرما مي لرزانيد.
شمال کوزه ي آب را جلوي در خانه ي دختر بر زمين گذاشت و بااحترام و مهرباني به او گفت: « اي نور خورشيد، من به زودي به ديدن پدرت خواهم آمد. »
اين را گفت و مراجعت کرد. دختر جوان کوزه را برداشت و آهسته داخل خانه شد؛ او به اين مرد زيبا و قوي که به او اين همه مهرباني کرده بود فکر مي کرد.
چند روز بعد شمال به خانه ي دختر رفت. جنوب، پدر دختر، به در خانه آمد و با خشونت و خشکي گفت: « چه مي خواهي و براي چه به اينجا آمده اي؟ »
شمال جواب داد: « دخترت را به همسري به من بده، او زيباست و من دوستش مي دارم ».
جنوب سرش را تکان داد و با خشونت به مرد بيگانه گفت: « نه، دخترم را به تو نمي دهم. از وقتي که تو به اينجا آمده اي هوا سرد شده و اگر در اينجا بماني همه ي ما يخ مي بنديم و مي ميريم! »
شمال به التماس گفت: « تو را به خدا او را به من بده! من او را به سرزمين خودم خواهم برد و تو هرگز مرا دوباره نخواهي ديد. »
سپس دستش را به سوي دختر جوان دراز کرد و از او با مهرباني پرسيد: « اي نور خورشيد، آيا با من خواهي آمد؟ »
دختر جوان لب خندي زد و دست هاي لطيف و نرم خود را در دست هاي خشن و سخت شمال گذاشت و گفت: « با تو خواهم آمد. »
جنوب سرانجام با عروسي آن ها موافقت کرد و شمال و زن زيبايش با يک ديگر به سوي سرزمين هاي شمالي عزيمت کردند. وقتي به آنجا رسيدند، « نور خورشيد » ديد که مردم همه در خانه هاي يخي زندگي مي کنند.
روز بعد وقتي دختر درخشان جنوب از خواب برخاست تمام خانه ها شروع به آب شدن کردند، و هوا بيش از پيش معتدل شد. سرانجام ساکنان دهکده همه با هم پيش شمالِ تازه داماد آمدند و به او گفتند: « تحمل اين وضع براي ما دشوار است. بايد زنت را به سرزمين خودش روانه کني. »
شمال جواب داد: « کمي صبر کنيد. فقط چند روزحوصله کنيد؛ کم کم کارها درست خواهد شد. »
مردم دهکده قول او را پذيرفتند. آنها براي شوهر جوان غمگين بودند و تصميم گرفتند منتظر بمانند و ببينند آيا سرما باز خواهد گشت يا نه.
افسوس، روز به روز گرمي هوا زيادتر مي شد. مردم دهکده صبر و شکيبايي خود را از دست دادند و پريشان و ناراحت پيش شمال آمدند.
و اين بار با لحني خيلي محکم تر و جدي تر به او گفتند: « فوراً زنت را روانه کن. خانه هاي ما آب مي شود؛ اگر او باز هم در اينجا بماند ديگر اثري از خانه هاي ما نخواهد ماند. »
شمال با درد و اندوه گفت: « تمنا مي کنم بگذاريد او پيش من بماند. »
مردم با فريادهاي خشمگين جواب دادند: « نه، نه، او مال جنوب است. طبيعت او براي سرزمين سرد شمال ساخته نشده است. بايد برود. » آن وقت شمال به تلخي گريست و زن محبوب خود را به نزد پدرش جنوب باز آورد و با اندوه و غم فراوان او را ترک کرد.
از همان زمان است که شمال تنها و غمگين در سرزمين يخ بسته اش زندگي مي کند و گاهي از فرط اندوه و کينه چنان به خشم مي آيد که انسان نفس سخت و سرد او را تا نواحي جنوب احساس مي کند.
منبع مقاله :
جمعي از نويسندگان، (1390)، داستان هاي ملل، پريچهر حکمت، تهران: شرکت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ ششم



 

 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
play_arrow
یورش نظامیان اشغالگر به تالار عروسی در قدس اشغالی
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
play_arrow
دربدری و بدبختی به روایت ‌اشکان خطیبی
بازسازی فرار ترامپ قاتل با ماشین حمل غذا
play_arrow
بازسازی فرار ترامپ قاتل با ماشین حمل غذا
آخرین وداع پس از ۳۸ سال چشم انتظاری
play_arrow
آخرین وداع پس از ۳۸ سال چشم انتظاری
ابتدا تحریک، سپس تکذیب؛ فرمول جدید پهلوی
play_arrow
ابتدا تحریک، سپس تکذیب؛ فرمول جدید پهلوی
ترامپ بحران در ناو لینلکن را حاشا کرد!
play_arrow
ترامپ بحران در ناو لینلکن را حاشا کرد!
ترامپ: اگر ایران به آمریکا حمله کنند، ما ۱۰۰ برابر سخت‌تر پاسخ خواهیم داد
play_arrow
ترامپ: اگر ایران به آمریکا حمله کنند، ما ۱۰۰ برابر سخت‌تر پاسخ خواهیم داد
مرشایمر: آمریکا از جنگ جهانی دوم تنها یک جنگ موفق داشته است؛ چون اهداف محدود را دنبال کرد
play_arrow
مرشایمر: آمریکا از جنگ جهانی دوم تنها یک جنگ موفق داشته است؛ چون اهداف محدود را دنبال کرد
تصاویر ماهواره‌ای منتشر شده از خسارات به رادار AN/TPS-57 در پایگاه هوایی الظفرة در امارات متحده عربی
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای منتشر شده از خسارات به رادار AN/TPS-57 در پایگاه هوایی الظفرة در امارات متحده عربی
اجرای قانون جدید فیفا در لیگ ایران
play_arrow
اجرای قانون جدید فیفا در لیگ ایران
نماینده مجلس کنگره آمریکا: کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسم
play_arrow
نماینده مجلس کنگره آمریکا: کشور فلسطین را به رسمیت می‌شناسم
عبور ناگهانی گله آهو از میان شهروندان در شاهرود
play_arrow
عبور ناگهانی گله آهو از میان شهروندان در شاهرود
اجرای علیرضا افتخاری در سوگ ایرج خواجه‌امیری؛ وداع با دوست دیرینه
play_arrow
اجرای علیرضا افتخاری در سوگ ایرج خواجه‌امیری؛ وداع با دوست دیرینه
حجت‌الاسلام طائب: امروز تنگه هرمز کاملاً در مدیریت ایران قرار دارد
play_arrow
حجت‌الاسلام طائب: امروز تنگه هرمز کاملاً در مدیریت ایران قرار دارد
۱۰ اقدام عملی حضرت علی(ع) برای نظام‌مند ساختن بیت‌المال
۱۰ اقدام عملی حضرت علی(ع) برای نظام‌مند ساختن بیت‌المال