دوشنبه، 15 بهمن 1397
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما

حدیث غدیر و خلافت بلافصل

پرسش :

آیا حدیث غدیر دلالت بر خلافت بلافصل حضرت على علیه السلام مى نماید؟


پاسخ :
پاسخ اجمالی:
برخی تنیجه حدیث غدیر را لزوما خلافت بلافصل حضرت علی(علیه السلام) ندانسته اند و گفته اند مضمون این حدیث در خلافت علی بعد از  ابوبکر و عمر و عثمان، تحقق یافته است. در پاسخ باید گفت: تلقی مردم از نصب شدن ولیعهدی به سلطنت، به قدرت رسیدن بلافصل آن ولیعهد است و در اینجا نیز باید گفت تلقی بدیهی و منطقی مردم برگزیده شدن بلافصل علی به عنوان وصی به خلافت بعداز پیامبر است نه فاصله افتادن 25 ساله از زمان وصیت کردن تا زمان عملی شدن آن وصیت.

پاسخ تفصیلی:
عدّه اى(1) از کسانى که در معناى حدیث به حقّ اعتراف کرده اند، یا کسانى که بر معناى آن توافق و اجماع کرده اند(2)، از لازمه معنى آن که خلافت بلافصل باشد، چشم پوشى کرده اند؛ زیرا هر گاه پذیرفته شود که خلافت پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى امیرمؤمنان(علیه السلام) ثابت شده است، باید لازمه جدا ناشدنى آن یعنى خلافت بلافصل نیز پذیرفته شود، چنانکه در تعیین ولیعهد از سوى پادشاه، و وصىّ از سوى میّت، و شاهد گرفتن بر آن نیز چنین است.
آیا حاضرانِ در مجلس یا دیگران هرگز احتمال مى دهند که پادشاهى براى شخص نخست، و وصایت براى شخص دوم، پس از گذشت زمانى طولانى از مرگ پادشاه یا وصیّت کننده ثابت شود؟! یا پس از عهده دار شدن خلافت یا وصایت توسّط گروهى دیگر که نامى از آنها در هنگام عقد ولایت یا بیان وصایت نبوده، ثابت شود؟! آیا با وجود این تصریح از سوى پادشاه یا وصیّت کننده، عاقلانه است که دیگرى را انتخاب کرده، و این مسؤولیّت را به او بسپارند؛ چنانکه درباره کسى که ولیعهدى انتخاب نکرده و یا وصیّى معین ننموده رایج همین است.
خدا مى داند که چنین نیست، و چنین نمى کند مگر کسى که از منطق دور، و از حقِّ روشن بیرون باشد.
آیا کسى پیدا نمى شود که در برابر انتخاب کنندگان، ایستاده بگوید: اگر شاه کسى غیر از ولیعهد، و وصیّت کننده کسى غیر از وصىّ را در نظر داشتند، پس چرا با وجود این که او را مى دیدند و مى شناختند، او را تعیین نکرده و به وى تصریح نکردند؟!
  آیا کسی نیست تا با گروهى که سخنانشان گذشت، مواجه شود؟! همان کسانى که مى گویند: ولایت ثابت براى مولاى ما در روز غدیر، براى حضرت در زمان خلافت ظاهرى او پس از عثمان ثابت مى شود!
آیا پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) افراد متقّدم بر عمو زاده اش را نمى شناخت، و جایگاه آنان را مشاهده نمى کرد، و از مقدار تجربه و کار آزمودگى آنان اطّلاع نداشت؟! پس چرا با وجود نگرانى از مرگ، تنها على(علیه السلام) را تعیین کرد و به مردم دستور داد که با او بیعت کنند و حاضران به غایبان ابلاغ نمایند؟! اگر سهمى در خلافت و حکومت براى آنان قائل بود، پس چرا به وقتش اعلام نکرد؟! مگر خلافت، اهمِّ واجبات دین و اهمِّ اصول شریعت نیست؟!
طبیعى است که دیدگاه ها در مثل چنین مسأله اى (خلافت و جانشینى ) مختلف خواهد بود ـ چنانکه مختلف شد ـ و چه بسا به جاى بحث و جدال، لجاجت و به جاى گفت وگو و منطق، جنگ در خواهد گرفت؛ پس با کدام انگیزه و توجیه، پیامبر رحمت، امّت خود را در مهم ترین اصل دین به حال خود رها ساخت؟!
البتّه پیامبر رحمت و مهربانى، چنین نکرد لیکن حسن ظنّ اهل سنّت به گذشتگان، همان عهده داران امر خلافت و غاصبان آن از صاحبش یعنی علی(علیه السلام ) به بهانه جوان بودن او و محبّتش به فرزندان عبد المطّلب(3)، باعث شد که چنین کنند و معناى روایت را به ظرف خلافت صورى توجیه و تحریف کنند، ولى حسن یقین ما به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) ما را مجبور مى کند که بگوییم آن حضرت واجب شرعى خود یعنى بیان وافى و کافى و برطرف کننده نیاز امّت، را رها نکرده است. «هدانا الله إلى سواء السبیل»؛ (خداوند ما را به راه راست هدایت کند).

پی نوشت:
(1). مانند ابوشکور محمّد بن عبد السعید بن محمّد کشّى در «التمهید فی بیان التوحید»، ص 167؛ وى مى گوید: «شیعه مى گوید: امامت براى على بن ابى طالب به نصّ پیامبر(صلى الله علیه وآله)ثابت شده است به دلیل: اوّل: این که پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را وصىّ و خلیفه پس از خود قرار داده و فرموده است: «أما ترضى أن تکون منّی بمنزلة هارون مِن موسى إلاّ أنّه لا نبیَّ بعدی»؛ (آیا راضى نیستى که تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى باشى به جز این که پس از من پیامبرى نخواهد بود )و هارون خلیفه موسى بوده است، بنابراین على نیز خلیفه پیامبر خواهد بود. و دلیل دوم: پیامبر(صلى الله علیه وآله)هنگام بازگشت از مکّه در غدیر خم فرود آمده، على را به ولایت منصوب ساخت. پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمان داد، بار شتران را بر روى هم نهادند و منبرى درست کردند و بالاى آن رفته فرمود: «آیا من نسبت به مؤمنان سزاوارتر از خودشان نیستم؟». همه گفتند: بله. حضرت فرمود: «هرکس که من مولاى او هستم على نیز مولاى اوست، خداوندا دوست بدار دوستدار او را، و دشمن بدار دشمن او را، و یارى کن یارى کننده او را، و خوارکن خوار کننده او را». و این سخن خداوند جلّ جلاله: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ»؛(سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها که ایمان آورده اند؛ همانها که نماز را برپا مى دارند، و در حال رکوع، زکات مى دهند) نیز در شأن على(رضی الله عنه)نازل شده است و دلالت مى کند که على(علیه السلام)سزاوارترین مردم پس از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)است». سپس ابوشکور از این ادلّه پاسخ داده [و در پی توجیه برآمده] مى گوید: امّا اینکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را ولىّ قرار داده، پاسخش آن است که منظور پیامبر، زمان خلافت او پس از عثمان و در زمان معاویه است که ما نیز این را قبول داریم. و پاسخ از آیه: «إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ...» نیز همان پاسخ است؛ بنابراین مى گوییم: بر اساس این دلیل، على ولىّ و امیر است، امّا در زمان و روزگار خودش یعنى پس از خلافت عثمان نه پیش از آن!.
(2). مراجعه شود: شرح المواقف، ج 3، ص 271 (ج 8، ص 361)؛ و المقاصد، ص 290 (ج 5، ص 273)؛ و الصواعق، ص 26 (ص 43)؛ و السیرة الحلبیّة، ج 3، ص 303 (ج 3، ص 274).
(3). در شرح نهج البلاغه ابن أبى الحدید، ج 2، ص 20(ج 6، ص 50، خطبه 66؛ ج 12، ص 82، خطبه 223) آمده است: «قال عمر: یابن عبّاس! أما والله إنّ صاحبک هذا أولى الناس بالأمر بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) إلاّ إنّا خفناه على اثنین...خفناه على حداثة سنّه وحبّه بنی عبدالمطّلب»؛ (عمر گفت: اى ابن عبّاس! آگاه باش به خدا سوگند این صاحب تو (على(علیه السلام)) پس از پیامبر به امر خلافت از همه مردم سزاوارتر است جز اینکه ما از دو چیز ترس داشتیم... ترس از جوان بودن، و دوست داشتن وى فرزندان عبدالمطّلب را).

منبع: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 125.

مطالب مرتبط:
مناقشات فخر رازى پیرامون معناى واژه مولا در حدیث غدیر چیست؟
آیا طبق گفته شاه ولى الله با وجود تصریح اهل لغت دلالت واژه «مولى» به معنى «ولىّ» تمام نیست؟
آیا پیامبر(صلی الله علیه و آله) در حدیث غدیر از واژه مولا معناى محب و ناصر را اراده فرموده است؟


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
پرسش و پاسخ مرتبط
موارد بیشتر برای شما
حکمت | فقط تربت امام حسین (علیه‌السلام) شفاست / استاد صراف
music_note
حکمت | فقط تربت امام حسین (علیه‌السلام) شفاست / استاد صراف
هرآنچه که باید راجع به نماز روز چهارشنبه بدانیم
هرآنچه که باید راجع به نماز روز چهارشنبه بدانیم
معنی اسم نیهان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم نیهان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم دلوین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم دلوین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ادیان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ادیان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم احمدرضا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم احمدرضا و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اجلال و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم اجلال و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابوالحسین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابوالحسین و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابو و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابو و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابرار و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابرار و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابتهاش و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ابتهاش و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ائلمان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
معنی اسم ائلمان و نام های هم آوا با آن + میزان فراوانی در ثبت احوال
پا به پای غمت من نفس میکشم/مجتبی رمضانی
music_note
پا به پای غمت من نفس میکشم/مجتبی رمضانی
پزشکیان: من وعده‌ عدد و رقمی ندادم
play_arrow
پزشکیان: من وعده‌ عدد و رقمی ندادم
چه شوری داره روضه تو/ابوذر بیوکافی
music_note
چه شوری داره روضه تو/ابوذر بیوکافی