آیت الله العظمی مظاهری بیان کردند؛

نظر اهل شهود و مورّخین دربارۀ پیدایش تشیع

اگر پرسیده شود؛ شیعه‌ گری چه وقت به وجود آمد؟ ‌باید گفت : از خانۀ کعبه به وجود آمد. آیا می ‌شود آن حضرت امام نباشد! خیلی ساده ‌لوحی می‌ خواهد که حضرت را امام ندانند.
چهارشنبه، 17 آذر 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: روابط عمومی راسخون
موارد بیشتر برای شما
نظر اهل شهود و مورّخین دربارۀ پیدایش تشیع

اگر پرسیده شود؛ شیعه‌ گری چه وقت به وجود آمد؟ ‌باید گفت : از خانۀ کعبه به وجود آمد. آیا می ‌شود آن حضرت امام نباشد! خیلی ساده ‌لوحی می‌ خواهد که حضرت را امام ندانند.
 
به گزارش راسخون به نقل از خبرگزاری حوزه، آیت الله العظمی مظاهری در سلسله درس اخلاق خود با موضوع «معرفت نفس»،  ارتباط انسان با اهل ‌بیت (سلام ‌الله ‌علیهم) را مورد بررسی قرار داده اند.
 
این سؤال پرسیده می شود که: تشیّع چه وقت پیدا شده است؟! از نظر سیر و سلوکی ‌ها، شهودی ‌ها و از منظر حضرت امام (ره) که ایشان می ‌فرمود: خدا در ازل تجلّی کرد،‌ تجلّی با همۀ‌ اسماء و صفاتش و حتّی اسماء و صفات متأثره ‌اش و آن گاه اهل ‌بیت پیدا شدند.
 
پروردگار عالم تجلی ذاتی دیگری با همۀ اسماء و صفاتش حتّی اسماء ‌و صفات مستأثره ‌اش کرد و آن گاه قرآن پیدا شد و این خلقت در ازل بوده است. پس بدانید سیر و سلوکی ‌ها و شهودی ‌ها راجع به ولایت حرف ‌های شیرین و ارزنده‌ ای دارند.
 
اما قطع نظر از این حرف ‌ها، تشیع در وقتی پیدا شد که امیرالمؤمنین (سلام‌ الله‌ علیه) در کعبه و در خانۀ خدا به دنیا آمدند.
 
فاطمه بنت اسد (سلام‌ الله‌ علیها) آبستن است و برای زیارت آمده است. من می ‌گویم برای بیمارستان آمده است. دیوار خانۀ خدا شکافته شد و فاطمه بنت اسد داخل خانۀ خدا رفتند و آنجا زایشگاه فاطمه بنت اسد شد.
 
اینکه بعد از ورود مادر حضرت علی علیه السلام چه گذشت، هیچ کس به جز خدا، فاطمه بنت اسد و افرادی که آنجا بوده ‌اند، نمی داند.
 
بالاخره نور خدا، مولا امیرالمؤمنین (سلام ‌الله‌ علیه) به دنیا آمدند. فاطمه بنت اسد سه روز در خانۀ خدا مهمان خدا بود. مردم هر روز جمع می ‌شدند که چه می ‌شود. تا روز سوم که همه جمع شدند و همان جایی که شکافته شده بود و حضرت فاطمه وارد شده بود، باز شکافته شد و فاطمه بنت اسد با پارۀ ماهش امیرالمؤمنین (سلام ‌الله‌ علیه)‌ بیرون آمدند.
 
چشم ‌های امیرالمؤمنین علیه السلام بسته بود. چشم ‌ها را باز نمی ‌کرد تا اینکه او را به پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) دادند. آنگاه چشم‌ ها را باز کرد و آیات اوّل سورۀ مؤمنون را خواندند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، الَّذینَ هُمْ فی‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ، وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ[1]»[2]
 
بعد حضرت را به حضرت ابیطالب (سلام ‌الله ‌علیه) دادند و مردم این پارۀ ماه و این معجزۀ باهر خدا را زیارت کردند. پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) از حضرت ابیطالب و فاطمه بنت اسد اجازه گرفتند که تربیت این بچه با ایشان شود. حتی تربیت غذایی هم با پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه‌ وآله ‌وسلّم) باشد.
 
امیرالمؤمنین (علیه السلام) در نهج ‌البلاغه می ‌فرمایند: من مثل بچه‌ ای که به دنبال مادر می ‌دوید به دنبال پیغمبر اکرم می ‌دویدم.[3] پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلّم) در غار حرا بودند و او را نیز به غار حرا می ‌بردند.
حضرت در نهج ‌البلاغه می‌ فرمایند: پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه‌ وآله ‌وسلّم) به من می ‌فرمودند: «إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى‏ مَا أَرَى‏»[4]
لذا اگر پرسیده شود؛ شیعه‌ گری چه وقت به وجود آمد؟ ‌باید گفت: از خانۀ کعبه به وجود آمد. آیا می ‌شود آن حضرت امام نباشد! خیلی ساده ‌لوحی می‌ خواهد که حضرت را امام ندانند. هیچ سنّی را سراغ ندارم که بگوید مولود کعبه دروغ است و امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کعبه تولد پیدا نکرده است. لذا خیلی صاف و ساده می ‌گوییم؛ تشیع از مولود کعبه پیدا شده است.
 
پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) مبعوث به رسالت شدند. اول کسی که ایمان آورد، حضرت علی (سلام ‌الله‌ علیه) است. آنگاه اول مؤمن به پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله شدند. با هم به خانه آمدند. حضرت خدیجه منتظر قدم پیغمبر اکرم و اسلام عزیز بوده است. پیغمبر اکرم و امیرالمؤمنین وارد شدند و تا در زدند، حضرت خدیجه فرمودند چه کسی در می ‌زند؟ هیچ کس حق در زدن به جز پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله‌ وسلّم» را ندارد. پیغمبر فرمودند: من هستم و مبعوث به رسالت شده ‌ام. حضرت خدیجه نیز ایمان آوردند و به حسب ظاهر یک مؤمن، علی و یک مؤمنه، حضرت خدیجه شد. معلوم است که پیغمبر اکرم صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» خیلی خسته و درهم کوبیده بودند. استراحتی کردند و عبایی روی خود انداختند. آیۀ شریفه آمد که: «یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ، قُمِ اللَّیْلَ إِلاَّ قَلیلا»[5]؛ خواب تمام شد و شبانه ‌روز باید زحمت بکشی. همین ‌طور که ماه و خورشید در حرکت شبانه ‌روزی است، ‌باید در حرکت باشی. یا رسول الله! برو این مردم را هدایت کن.
 
پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله‌ وسلّم»،‌ امیرالمؤمنین «سلام ‌الله ‌علیه»‌ را به دنبال سران قریش فرستادند. همه جمع شدند. همۀ سنی‌ ها از جمله سیرۀ ابن ‌هشام و سیرۀ حلبی و شرح نهج ‌البلاغه ابن ‌ابی ‌الحدید می ‌نویسند؛ همه جمع شدند. پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله علیه‌ وآله‌ وسلّم» غذایی هم به آنها داد. غذا را خوردند و پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» سه چیز را می ‌خواستند بگویند: شهادت به خدا و شهادت به نبوّت و شهادت به علی.
اوّل فرمودند: من چطور آدمی پیش شما هستم؟ همه گفتند: امین عاقل و صادق هستی. فرمود: تا حال از من خلافی شنیده ‌اید؟ همه گفتند نه. فرمودند: اگر من بگویم لشکر مجهزی پشت این کوه به شما حمله کرده است، آیا همه می ‌روید؟ گفتند آری. فرمود: اگر چنین است من از طرف خدا مبعوث به رسالت شده ‌ام. پس همه بگویید؛ «لا اله الاّ الله». اما تشیّع را تنها نگذاشت. پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: هر کسی اول بگوید، ‌بعد از من خلیفه و وصی من است.
 
امیرالمؤمنین «سلام ‌الله‌ علیه» بلند شدند و فرمودند «اشهد ان لا اله الاّ‌الله و اشهد انّک محمد رسول الله». پیغمبر فرمودند: بنشین. بار دوّم پیغمبر اکرم تکرار کردند. فرمودند ای مردم! اگر می ‌خواهید آقای دنیا و آخرت باشید، حرف مرا بشنوید و ایمان به خدا و ایمان به نبوّت من بیاورید. بگویید «لا اله الاّ‌ الله تفلحوا». شما را آقای دنیا و آخرت می‌ کنم و هرکس اول ایمان بیاورد، بعد از من خلیفه و وصی من و امام برای شماست. احدی نگفت و امیرالمؤمنین «سلام ‌الله ‌علیه» بار دوّم بلند شدند و گفتند «اشهد ان لا اله الاّ‌الله و اشهد انّک محمد رسول الله». پیغمبر اکرم فرمودند: بنشین. بار سوّم پیغمبر اکرم تکرار کردند که ای مردم! می ‌خواهید آقای دنیا و آخرت شوید، یعنی می‌ خواهید حکومت مطلق از شما باشد، آیا می‌ خواهید برسید به آنجا که همه مطیع شما باشند؟ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛[6] من از طرف خدا مبعوث به رسالت شده ‌ام و از طرف خدا مأمور شده ‌ام به شما بگویم و هرکسی که اول ایمان به من بیاورد، ‌بعد از من خلیفه و وصی من است. کسی جواب پیغمبر را نداد و بار سوّم امیرالمؤمنین «سلام ‌الله ‌علیه» بلند شدند و گفتند: «اشهد ان لا اله الاّ‌الله و اشهد انّک محمد رسول الله».
پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» فرمودند: ای مردم! خدا و من رسول خدا و او هم بعد از من وصی من و خلیفۀ شما و امام بر شماست. آنگاه جلسه تمام شد.[7]
از همان تبلیغ اوّل که پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» از طرف خدا مأمور شدند و چهل نفر از سران قوم را وعده گرفتند و وصایت کرد، تشیع از همان وقت پیدا شد.
 
پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» شروع کردند و دوش به دوش خدا (توحید)،‌ نبوّت و ولایت بود. جایی نداریم که پیغمبر اکرم کوتاه آمده باشند. در هر فرصتی پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلّم» توحید، ‌رسالت و ولایت را تبلیغ می کردند.‌ از جمله حدیث ثقلین است. شاید پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله‌ علیه‌ وآله ‌وسلّم» حدیث ثقلین را در بیش از هزار مورد فرموده ‌اند. در هر فرصتی می ‌فرمود: «إِنِّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِى وَ إِنَّهُمَا لَمْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهما لَنْ تَضِلُّوا»[8]
 
اگر می‌ خواهید گمراه نشوید و اگر هدایت می ‌خواهید، «قرآن، ‌عترت» و «عترت، قرآن». یعنی گفتن «لا اله الاّ‌ الله» به تنهایی فایده ندارد. این «لا اله الاّ‌ الله» باید دست کسی باشد که به یک دستش قرآن و به دست دیگرش ولایت اهل ‌بیت باشد. آن گاه هدایت می ‌شود و الاّ‌ ضلالت است.
 
رسول خدا صلی الله علیه وآله چند روز قبل از رحلت به مسجد آمدند. نماز را نشسته خواندند و نمی ‌توانستند ایستاده بخوانند. منبر رفتند و بعد در منبر گفتند این نماز مختص من بود. اوّل فرمودند ای مردم! من چه پیغمبری برای شما بودم؟ همه گریه کردند و گفتند خوب پیغمبری بودی. ما جهنّمی بودیم و ما را بهشتی کردی و ما بدبخت و بیچاره بودیم و ما را آقا کردی. فرمودند ای مردم! اگر رستگاری می ‌خواهید با روایت ثقلین است. روایت را خواندند: «إِنِّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیْتِى وَ إِنَّهُمَا لَمْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهما لَنْ تَضِلُّوا»
 
اگر یکی از این چهار مورد (خدا، پیغمبر، ولایت و قرآن) نباشد، بدبختی و ضلالت است. بعد به خانه آمدند و اطاق پر بود. پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلّم» در مدت عمرشان چیز ننوشتند و بنا نبود چیزی بنویسند. آن حضرت در مدت عمرشان چیزی نخواندند. البته می ‌توانستند بخوانند، اما بنا بود نخوانده و ننوشته، قرآن را تحویل مردم دهند.
اما در اینجا تصمیم گرفتند علی و تشیع را بنویسند. سنّی ‌ها می ‌گویند پیغمبر «صلّی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلّم» فرمودند: «ائْتُونِی‏ بِالْکَتِفِ‏ وَ الدَّوَاةِ أَکْتُبْ لَکُمْ کِتَاباً لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً»[9]
 
همۀ فرقه های اسلامی می‌ گویند. از جملۀ «لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً» معلوم می ‌شود که می‌ خواستند روایت ثقلین را بنویسند. در مجلس متوجّه شدند که پیغمبر می‌ خواهند چه کنند، بنابراین نگذاشتند. جسارتی هم به پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله‌ علیه ‌وآله ‌وسلّم» شد. رسول خدا «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» همه را بیرون کردند و چیزی ننوشتند. در اطاق، علی و زهرا ماندند و بعد هم حسن و حسین روی سینۀ پیغمبر آمدند و آنگاه پیغمبر اکرم «صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم» از دنیا رفتند.
 
پاورقی :  
[1]. المومنون، 1تا3: «به نام خداوند رحمتگر مهربان‏ به راستى که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده رویگردانند»
[2]. ر.ک: امالی الطوسی، ص 708.
[3]. نهج البلاغة، خطبه 192.
[4]. نهج البلاغة، خطبه 192.
[5]. المزمّل، 1و 2: «اى جامه به خویشتن فروپیچیده، به پا خیز شب را مگر اندکى.»
[6]. النساء، 59: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید.»
[7]. ر.ک: الطبقات الکبری، ج 1، ص 61؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 121؛ الکامل فی‌التاریخ، ج 2، ص 61؛ سیرة الحلبیه، ج 1، ص 404 و...
[8]. الاحتجاج، ج 2، ص 450؛ جهت اطّلاع از سایر مصادر روایت ر.ک: بحار الأنوار، ج 23، ص 106تا 152 و إحقاق الحق و إزهاق الباطل و ملحقّات آن، ج 9، ص 309 تا 375 و ... 
[9]. الطبقات الکبری (ابن سعد)، ج 2، ص 188؛ ر.ک: تاریخ الطبری، ج 3، ص 193و...
/2759/



ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
اخبار مرتبط