0
جستجوی عبارت   مادر   بیش از   851   نتیجه در بر داشت.
باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب اوراازخودمان جداکرده ام.ولی چندماهی است که نیمه های شب ازاتاق خودبیرون آمده ودرکنارمامیخوابد.وباعث مشکلات زیادوجدی برای من وپدرش شده است این درحالی است که خودم هرشب درابتدای خواب کناراوخوابیده وبعدازاینکه به خواب رفت اوراترک میکنم
باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب اوراازخودمان جداکرده ام.ولی چندماهی است که نیمه های شب ازاتاق خودبیرون آمده ودرکنارمامیخوابد.وباعث مشکلات زیادوجدی برای من وپدرش شده است این درحالی است که خودم هرشب درابتدای خواب کناراوخوابیده وبعدازاینکه به خواب رفت اوراترک میکنم
اختلاف با مادر

اختلاف با مادر

سلام.پسرتک فرزند خانواده ام.11سال پیش درروز دوم خواستگاری همسرم گفت قبلا ازدواج کرده و بعلت مشکل جنسی شوهرش طلاق گرفته وضمنا خواهان مخفی ماندن این مطلب بود.من میتوانستم انصراف دهم ولی بعلت اینکه بعداز دهها خواستگاری رفتن بی نتیجه شخص و خانواده مورد نظر را پسندیدم قبول کردم و مطلب را مخفی نگه داشتم.4 سال پیش فردسومی باخصومت خانوادگی با خانواده همسرم وهمچنین قصد کلاهبرداری(سازنده منزل ما بوده است)این مطلب را میدانست به مادرم میگویدوسبب اختلاف من ومادرم میشود.الان 2 پسر به سنین 1و7 داریم.من مطلب را کلا کتمان کرده ام و فرد ثالث رافردی دروغگووکلاهبردارخواندم.مادرم با پیگیری خانواده شوهر قبلی همسرم را پیدا کرده و حتی با علم به بیماری شوهر اول شدیدا اصرار دارد که خانواده همسرم به ما دروغ گفته اند وهمسرم باید مهریه خود را ببخشد ولو به طلاق وجدایی خانواده من ختم شود.ضمنا مادرم بصورت سرخود به کلیه آشنایان وهم محلیهای خانواده همسرم مراجعه کرده و آبروی آنهارا بین دهها خانواده و ردستانشان برده است.چون من و مادرم درطبقه بالاوپایین آپارتمانی زندگی می کنیم(سندهای مجزا) نزاع بین من و مادرم بصورتی شده که قصد داریم یک نفر منزل خودرا بفروشدوازهم جداشویم و مرا تهدید کرده مرا از ارث محروم میکند.لجبازی و غرور زیاد و همچنین راه انداختن نزاع از خصوصیات فردی مادرم است بشکلی که از طفولیت هرروزه مشاجره و نزاع بین والدینم را شاهد بودم و ضمنا نصایح و راهنماییهای دوستان وبستگان هیچ تاثیری درنظرات و رفتار وی ندارد.قابل ذکر است پدرم در 7 سال پیش در سن74 سالگی فوت شدند و الان مادرم70 سال دارد. لطفا راهکار بدهید.
پدر و مادر

پدر و مادر

سلام و خسته نباشید یه مشاوره میخاستم ازتون مامانم حدود پنج سالی میشه ک دچار شک به بابام شده . سر همین موضوع بایکی از اقوام ک طلاق گرفته بود دعوا کرد و گفت تو زن شوهر من شدی،یا به زن همسایه هم شک داره،ماجرا به اینجا ختم نمیشه و چن نفر دیگه هم هستن . واقعا منم بعضی وقتها به بابا شک میکنم،اما نمی دونم چی کار باید بکنم.خلاصه همیشه خونه ما دعواست سرهرچیز کوچیکی شروع به دعوا میکنن،من دیگه واقعا خسته شدم از دستشون اصلا به فکر ما نیستن،نمیدونم مامانم چرا این کارا رو میکنه خیلی زود ناراحت میشه و من اصلا نمی تونم باهاش راحت حرف بزنم و هر موضوعی رو بهش میگم چن روز بعد برمیگرده میگه حتما خودت اون کارو کردی!!! بابامم ک اصلا حوصله نداره و کلا خونه نیس من در روز شاید یه ساعت بتونم ببینمش و رابطم باهاش مثله مردم کوچه بازاره. لطفا یه راه حلی جلو پام بزارین خیلی ممنون میشم
مادر و پسر

مادر و پسر

سلام .تروخدا کمکم کنید هرروز دارم عذاب میکشم .خیلی حساسم رو خانوادم .من فرزند اولم . خودم خیلی وقتا از مادرم خیانت میدیم ولی جرات نداشتم بگم . برادرم 15 سالش بود ک یه روز زودتر اومده بود و منم نمیدونم چی شده بود ک از اون روز با مامانم حرف نمیزنه . از غذا هم ک میپزه نمیخوره .الان یکسالی میشه .مامانمم ب رو نمیاره اصلا .ما4 تا فرزندیم این برادرم ک راجع بهش گفتم فرزند اخره . این درد رو دلم سنگینه هرروز گریه میکنم چون واقعا راهشو نمیدونم با کسی هم نمیتونم در میون بزارم .تروخدا کمکم کنید .
مشکل با مادر

مشکل با مادر

سلام،مشکل اصلی من مادرم و برادرم هستن،برادرم خیلی لوس بار اومده و‌با اینکه بیست و چهار سالشه متاسفانه مثله یک بچه رفتار میکنه،اخلاق خوبی نداره،مادرم هم مدام بهش پر و بال میده،این موضوع باعث درگیری هایی با فامیل هم شده و کم کم داره روابطمون قطع میشه،،من خیلی نگران این موضوع هستم،چون فامیلامون خیلی خوبن،ضمن اینکه اونا هم میدونن مشکل اصلی مادر و برادرم هستن و آینو ب من میگن،ولی هر چی باشد اینا مادر و برادر من و من باید اینو بپذیرم و هر چند رفتاراشون بد هست ولی وقتی کسی راجع بهشون بد میگه خیلی ناراحت میشم ولی تهه دلم میدونم که راست میگن،،این موضوع داره آینده منم خراب میکنه یه خواستگار خوب داشتم که یهو رفت و دگ پیگیر نشد،،هر چی ب مادرم میگم رفتارشو درست کنه فایده نداره،اصلا ب این فکر نمیکنه که آینده من داره خراب میشه،،من خیلی ابرو برام مهمه ولی کارای برادر و مادرم داره همه چیو خراب میکنه،دگ بردیم نمیدونم چیکار کنم:((((
اختلاف با مادر شوهر

اختلاف با مادر شوهر

سلام من توی چهارده سال زندگی مشترک ولی بدون خانواده شوهرم بسیار سختی کشیدم وتحقیر شدم جوری که همه بستگان حتی شوهرم صبرم را تحسین میکنن.بسیار تلاش کردم تا با مادر شوهری که برای یک بار مرا دختر ام صدا نکرد و سه سال و نیم مرا در دوران عقد گذاشتند و دادگاهی کردند درست طی کنم و مادری که نه بخودش و نه حتی به خواهر ها و برادرهای شوهرم اجازه نداد که توی شب عروسی ما باشن ولی با این وجود از بی لطفی شوهرم فردای عروسیمان به خانه مادرش رفت ،یا اینکه چهار سال با من قطع رابطه کردند و اجازه رفتن من رو به خونه اشون حتی برای یک بار ندادند حتی زایمان کردن وتولد پسرم هیچ اثری بر قلب سنگی انها نداشت خودم تنهایی بچه ام را بردم و به خانه اشان بعد از پنج سال رفتم ،ولی متاسفانه در این مدت رفتار محبت امیزی نداشتن و احترام گذاشتنم به آنها احترامی برای من نیاورد.وبا صحبت نکردن پشت کردن نادیده گرفتن و کنایه زدن و عنوان کردن اینکه خانه ما نیا دوباره قلب مرا شکستند،شوهرم هم حتی یک بار به دفاع از من حتی یک بار زنگ زدن یا رفتنش را کمتر نکرد چون از مرگ مادرش میترسد.من نمیدانم چکنم عصبی شدم و حتی تندخو و کینه ای و زود رنج شدم ،،،😔 با این رفتن خودش را مشکلی نمیبینم اما اینکه فرزندم را به هر بهانه ای و اینکه نیاز دارد او را به خانه اشان میبرد را برایم سخت کرده.میخواهم به مادرشوهرم یک بار برای همیشه بگویم که حلالت نمیکنم و از تو نمیگذرم.میتواند تاثیری داشته باشد شاید رفتارش را درست کند و از خدا بترسد یا نه اگر خدا پرست بودند اینگونه رفتار نمیکردند؟ مشکل از این است که شوهرم طرف خانواده اش است؟
نگهداری از پدر و مادر

نگهداری از پدر و مادر

با سلام خدمت شما .برادر گرامی. بعد از فوت پدر چون برادرم اهواز بود مادرم تنها بود مادر رو پیش خودم آوردم و با هم دو طبقه گرفتیم . و زنم متاسفانه گفت به برادرم گفت عوض نگهداری مادر یاید یه دونگ خونه به نام ما بشه و برادرم ناراحت شد و گفت اگه اینجوری هست مادر رو ببرم پیش خودم . و وضعیت بدتر شد تا قبول کرد و از قید اون یه دونگ خونه بزنه . گفت ولی زنم از روز اول ناراحتی کرد که چرا برادر و خواهر نگه نمیدارن من باید نگهدارم . وعده از کلی صحبت کردن و نصیحت کردن فامیل قبول کرد الان میگه من نمیتوانم نگه دارم . و باید برادری هم مادر رو نگهداری که مادر 3 ماه اینجا 3 ماه اهواز باشه . من به خاطر ناراحتی تشنج اعصاب مجبور شدم هر جا میرم مادر رو با خودم ببرم . زنم گیر داده که دیگه نمیتوانم نگهداری کنم . حالا ماندم چه کار کنم. قبلا هم چند بار زنم گفته اگه پول داشته منو ول میکردم میرفت تنها زندگی میکردم و هر وقت ناراحت میشه میگه . متاسفانه خواهر و دوستش طلاق گرفتن اینم فکر میکنه خوبه که طلاق بگیره تنها زندگی کنه . منم واقعا خسته شدم . ماندم مادرم رو نگهدارم یا زنم رو . و واقعا از مادرم خجالت میکشم که بهش بگم نمیتوانم ازش نگهداری کنم.
پرخاشگری با مادر :(

پرخاشگری با مادر :(

درود مشاور عزیز من ی مدتی هس که رفتارم پرخاشگرانه شده و نمیتونم کنترل کنم... احتمال زیاد دلیلش ۲ سال رابطه ای بوده ک داشتم ک طرف شددیدا عصبی بود و خودزنی میکرد و .... هرچی ک فکرشو کنین و این رفتارا رو من تاثیر داش. من خیلی اروم و ریلکس بودم و همچنین مشکلاتی ک با پدرمون داشتیم تو خونه شیشه مصرف میکرد و سر و صدا و دعوا و .... این بحثا به کنار من الان با مامانم خیلی خیلی بد رفتار میکنم که در لحظه پشیمون میشم و از حرکتم ناراحت. مامانم ی فرشتست ک این سالا مارو با این سختیا بزرگ کرده از خودم بدم میاد اکثر مواقع ک سوالی ازم میپرسه صدامو بالا میبرم خیلی بد شدم و همینکه این رفتار اذیتم میکنه وقتی ب مامانم نگا میکنم میگم چرا باهاش اینجوری رفتار میکنم... ممنون میشم کمکم کنین دوس ندارم ادامه بدم ایجوری
تثبیت ارامش در خانواده توسط مادر

تثبیت ارامش در خانواده توسط مادر

سلام اگرفرزندی در خانواده دچار ضعف های روانی شده باشد و پرخاشگرباشد ایا مادر با ارامش با او رفتار کند یا با تنبیه؟