0
جستجوی عبارت   مادر   بیش از   5   نتیجه در بر داشت.
نگرانی برخورد خانواده به خاطر رابطه با پسر

نگرانی برخورد خانواده به خاطر رابطه با پسر

سلام من حدود ۲ سال پیش با دختر خانمی در دانشگاهم آشنا شدم (هر دو ۱۹ سالمون بود) و در حال حاضر ۱ سال و چند ماهی هست که باهم وارد رابطه شدیم. من به خاطر ذات مهربون و قدر شناسی و آگاه بودن این خانوم نسبت به آدما خیلی بهش علاقه مند شدم. هیچ کدوم از ما اشخاص مذهبی ای نیستیم ولی باز هم بخاطر مشاهده دوستان و خانواده ها خیلی از مسائل رو برای حفظ رابطمون رعایت میکنیم. من به شخصه از کودکی با خانواده ام همیشه روراست بودم به طوری که اگر کار اشتباهی هم میکردم سعی میکردم پیش مادر یا پدرم مطرحش کنم تا ازشون کمک بگیرم. البته که زمانی رابطه ام با این دخترخانم رو به خانواده ام اطلاع دادم که متوجه شدم رابطه ای جدی میخوام و واقعا حس میکنم میتونم در کنار این خانوم زندگی کنم و خوشبخت بشم. هردوی ما آگاه هستیم که ممکنه که بعد از زندگی مشترک رفتارها و در کل موارد جدیدی از هم ببینیم و هر دو میدونیم که بی نقص نیستیم ولی با این حال خواستمون اینه که این فرصت رو به هم دیگه بدیم. خانواده دختر خانم به علت از دست دادن فرزند اول که برادرش بود توی یک تصادف که حدودا ۶ سال پیش رخ داد به شدت روی ایشان حساس شده بودن به طوری که به هیچ وجه بدون آگاهی حتی با دوستان دخترش هم توانایی بیرون رفتن نداشت و همیشه با ماشین اون رو به دانشگاه میاوردن. در اوایل دوستیمون که دوستیی معمولی بود مادر ایشان از حضور و دوستی ما خبر داشت و مخالفتی وجود نداشت چرا که خیلی وقت ها توی درس ها بهم دیگه کمک میکردیم و هیچ کدوم هم دنبال رابطه و دوستی به خصوص توی دانشگاه نبودیم. با گذشت زمان بخاطر ارتباط دائممون هم در تلگرام هم در دانشگاه صمیمیت شدیدی بیمون شکل گرفت در حدی که بهترین دوست من شده بود این دخترخانم بعد از اینکه وارد رابطه شدیم ایشون در قبول کردن ابراز علاقه من شک داشت چرا که با اینکه اون هم من رو دوست داشت به خاطر خانوادش میترسید هردوی ما ضربه بخوریم ولی من با دونستن تمامی مشکلاتش اون هارو پذیرفتم. در تعطیلات تابستان برای اولین قرارمون اول دختر خانم میخواست به خانواده دروغ بگه که با دوستانش میره ولی من راضیش کردم که اگر هم میخواد بگه با دوستانش حداقل حضور من هم به اونها اعلام کنه که سوء تفاهمی پیش نیاد قرار اولمون چون شناخت اولیه رو داشتیم از هم خیلی خوش گذشت درست عین دوتا دوست قرار دوم سینما بود که به خاطر استرس دختر مادرش کمی شک و نگرانی براش ایجاد شد بعد از قرار دوم موقع برگشتن به خونه مادرش اسم من رو اورد و گفت حس میکنم فقط خودتون دو نفر بودید من اول گفتم خب به مادرت بگو ولی به خاطر نگرانیش گفت آماده نیستم و خلاصه مادرش رک راضی کرد که نه دوستامون هم بودند درکل بعد از مکالمه هایی که با مادرش داشت مادرش فهمیده بود که ما به هم حس داریم ولی اطلاع نداشت که باهم در رابطه هستیم هردوی ما تاثیرات مثبت زیادی روی زندگی هم داشتیم مثلا من تونستم بهش این اعتماد بنفس رو بدم که خودش با اتوبوس از دانشگاه به خونه برگرده که مادرش هم خیلی راحت تر شد چرا که لازم نبود اون مسافت طولانی رو هی بره و برگرده و درکل مستقل تر شد و ایشان هم باعث شد من بیشتر برای زندگیم و اهدافم تلاش کنم قرار سوم ما موقع یک دورهمی علمی و نجومی توسط یک انجمن رسمی توی شهرمون بود که من چون میدونستم ایشان هم به نجوم علاقه داره دعوتش کردم اون هم به یکی از دوستانش که باهم نزدیک بودند گفت که بیاد که دوستش هم گفت من هم میخوام با دوست پسرم بیام‌ من به خاطر کلا خاطره های بدی که از دوستش شنیده بودم مخالف بودم ولی بخاطر ذوقش موافقت کردم که خوشحال باشه بعد از اتمام برنامه رصدی و نجومی موقع خروج چون در محوطه دانشگاه دولتی بودیم و تاریک بود من گفتم من تا ماشینتون باهات میام که به این بهونه پدر و مادرش من رو ببینن پدر مادرش بدون اطلاع اومده بودن دم در رصدخونه که اون دوستِ دخترخانم و دوست پسرش تو بغل هم در حال راه رفتن بودن که پدر مادرش با دیدن این صحنه شوکه و ناراحت شدن من محترمانه سلام کردم اون ها هم تعارف کردن که تا خونه من رو برسونن ولی چون مسیرشون دور میشد تشکر کردم و گفتم خودم میرم بعدا دخترخانم برام تعریف کرد که مادرش خیلی شوکه شده بود و دیده بود که ما دست هم رو گرفتیم و کلی نصیحت کرده بود که هردوی شما ضربه میخورید و چیزی که خیلی بد شد این بود که فکر میکردن من با اون دو شخص دیگه اومدم و اونها دوستان من هستن که دخترخانم این رو رد کرد و در دفاع از من گفت من اصلا اون هارو نمیشناختم پدرش هم گفته بود با اینجور افراد نگرد آدمای جالبی نیستن که خب من کاملا درک میکنم امیدوارم این جزئیات برای مشاوره بهتر کمک کنه و اضافه کاری نباشه من و خانواده ام در کل با ازدواج عجولانه و سنتی مخالف هستیم چرا که حس میکنیم هرچه بهتر هم دیگه رو بشناسیم حتی اگر دوره نامزدی باشه بهتره خود پدر و مادر من به خاطر مشکلات پدرم به مشکل خورده بودن ولی خب به خاطر من و خواهرم باهم کنار اومدن ولی بالاخره مادرم وقتی خواهرم فارغ التحصیل بشه قصد جدایی داره تا بتونه بره شهر دیگه پیش خانوادش ماهم به عنوان فرزندانشون این رو قبول کردیم و چرا که هردومون بزرگ و بالغ شدیم و برای آرامش و شادی هردوشون موافقیم از طرفی به گفته خود دختر خانم خانوادش به شدت مخالف اینجور ازدواج ها هستند و بیشتر موافق ازدواج سنتی که هیچ دوستی و آشنایی بین دو شخص نبوده صورت بگیره ان ولی خود دختر هم با این موضوع مخالفه چرا که در آشنایان و فامیل های خودشون میبینه که چقدر زن و شوهر هایی که ازدواج سنتی داشتن مشکل دارن البته من باور دارم ازدواج سنتی هم با آشنایی و مشاوره درست میتونه موفق باشه خلاصه دختر خانوم به اصرار مادرش گفت که با من ارتباطش رو به حداقل میرسونه که خب دروغ بود چرا که ارتباطمون بیشتر هم شده ولی از طرفی به خاطر عشقی که به پدر مادرش داره دچار عذاب وجدان هست و از طرفی هم به خاطر علاقه و عشقی که به من داره نگرانه که اگر بفهمن به زور مارو جدا کنن من بارها سعی کردم بهش اطمینان کافی رو بدم که باهاشون صحبت کنه حتی بهش گفتم اگر حس میکنی رابطمون بی نتیجه‌ست و جداییمون حتمیه از الان آروم آروم ارتباط رو کم کنیم که کمتر اذیت بشیم من به قدری این خانوم رو دوست دارم که برای صلاحش حاضرم جداییمون رو بپذریم ولی با این حال میخوام تمام تلاشم رو برای حفظش بکنم چون حس میکنم با شناخت کافی من از طرف پدر مادرش شانس قبولی وجود داره بعضی وقت ها موقع درد و دل میگه با اینکه خانوادش از لحاظ مالی همه چیز رو براش فراهم میکنن ولی به خاطر محدودیت های شدید باعث شدن به خودش و اونها شک داشته باشه این ترس و اضطرابش همیشه همراهشه و گفته دکترش روی سلامت هرمونیش تاثیرات منفیی داره که من اصلا دوست ندارم به خاطر من یا خانوادش به خودش آسیب بزنه من هدفم اینه که فوق لیسانس رو خارج از ایران بگیرم و اگر شد ویزای شهروندی هم فراهم کنم که شرایط مهاجرت و در کل شرایط شغلی بهتر برام فراهم باشه برای همین رابطمون اگر ادامه دار باشه فکر میکنم حداقل تا ۲۶ و یا ۲۷ سالگی زمان ببره تا هردو آماده‌ی ازدواج باشیم و اگر شرایط مالی و تحصیلیمون معلوم و خوب بود من همین حالا حاضر به خواستگاری بودم برای سبک شدن احساس گناه دختر خانم بهش پیشنهاد کردم که وقتی مادرش راجب من میپرسه صادقانه بگه که توی دانشگاه کلاس های مشترک رو پیش هم هستیم و دوستیمون رو داریم که حداقل تنها چیزی که پنهان میکنه رابطه‌ی عاشقانه‌مون باشه که هم مادرش و هم خودش آمادگی صحبت راجب رابطمون رو پیدا کنن خودش موافقت کرده ولی باز هم من خیلی از دوستان و آشنا ها که شرایط مشابه داشتن سعی کردم مشورت بگیرم و از تجربشون استفاده کنم و باز هم دارم این داستان طولانی رو مینویسم به امید اینکه نظر متخصص ها هم بهمون کمک کنه تا تصمیم درست رو بگیریم ما هردو به شدت بهم دلبسته هستیم و سازگاریمون و صداقتمون بین هم باعث شده ارتباط خیلی قوی و خوبی داشته باشیم خواهش میکنم راهنمایی کنید چطور میتونه با مادرش صحبت کنه که به بحث و مشکلات جدی کشیده نشه و بتونن با درک متقابل این موضوع رو حل کنن و اینکه من به عنوان پارتنر این خانوم چطور کمکش کنم این مسئله رو حل کنه در ضمن ما به غیر از اغوش و تعداد محدودی بوسه هیچ رابطه نامشروعی نداشتیم و به هیچ وجه قبل از نامزدی هم نخواهیم داشت که برای دختر خانم مشکلی پیش نیاد با تشکر از سایت خوبتون
لیزر یا اپیلاسیون موهای زائد چه حکمی دارد؟

لیزر یا اپیلاسیون موهای زائد چه حکمی دارد؟

سلام لیزر موهای زائد برای پسرها و آقایان گناه است؟ منظورم لیزر کامل بدن است آلت تناسلی و مقعد و زیربغل‌ها و...
نگاه شهوت انگیز به خاله چه حکمی دارد؟

نگاه شهوت انگیز به خاله چه حکمی دارد؟

من به خالم شهوت جنسی دارم. من وقتی اونو میبینم نعوظ اتفاق میفته ولی هیچ موقع اقدام به این کار نکردم. آیا این به غیرت شخصی خودم لطمه میزنه؟
دخترم شش سالشه اصلا از خودش دفاع نمی‌کنه، چکار کنم؟

دخترم شش سالشه اصلا از خودش دفاع نمی‌کنه، چکار کنم؟

سلام دختر من شیش سالشه در مقابل بقیه اصلا نمیتونه از خودش دفاع کنه نه کلامی نه فیزیکی،حتی زورش به بچه های خیلی کوچیکتر از خودش نمی‌رسه و وقتی از چیزی یا کسی ناراحت میشه چشاش قرمز و پر از اشک میشه لباش می‌لرزه ولی گریه نمیکنه به زور خودشو نگه می داره ،همه چیز رو تو خودش میریزه، یا پشت من قایم میشه و نمیزاره کسی پی به حال درونش ببره امسال میره پیش دبستانی و با این اوضاع من خیلی نگرانشم یکبار که یکی از فامیلامون عروسکشو ازش گرفت و الکی گفت این برا من و دیگه پست نمیدم..شدیدا شروع کرد به گریه کردن منم بعدا بهش گفتم نباید برای مسائل کوچیک گریه کنی باید قوی باشی باید از حقت دفاع کنی، دیگه نبینم اشکاتو...فکر کنم از حرفام برداشت اشتباهی داشته و از اون موقع هر وقت ناراحت میشه یا بهش ظلم میشه یا مثلا میخوره زمین یا با دوستش بحثش میشه از خودش دفاع نمیکنه که هیچ، گریه هم نمیکنه اگه خودم متوجه بغضش نشم حتی به منم نمیگه و خودشو نگه میداره و میریزه تو خودش،خیلی مظلومه😔 نمیدونم چیکار کنم لطفا راهکار بدید
برای موفقیت در از پوشک گرفتن کودک چگونه اقدام نمایم؟

برای موفقیت در از پوشک گرفتن کودک چگونه اقدام نمایم؟

سلام خانمی هستم ۳۰ ساله دختر بچه ای ۲۶ ماهه دارم که ۶ ماهه که از پوشک دخترم را گرفتم. من اصلا تمایل به گرفتنش نداشتم ولی خودش خیلی سرتقه و پوشکشو باز میکرد و ما مجبور بودیم که از پوشک بگیریم ولی ۶ ماهه که هم در خانه جیش میکنه و هم در دستشویی متاسفانه اگه من نبرمش دستشویی تو شلوارش میجیشه و تمام خونه ام فرش هایم تخت ها مبلا هر جا که ذهنتون برسه جیش کرده و من واقعا خسته ام از اینکه روزی ده بار شلوار شاشی و گوهی بشورم. بعضی وقتا بعد جیش کردنش میزنمش و براش آرزوی مرگ میکنم که اینکه کاش نبود کاش اصلا به دنیا نمیومد و بعد باز پشیمون میشم اینقدر حالم بده بده، خونه ام بعد ۶ ماه اینقدر بوی تعفن میده، امروز گفتم با همسر فرشا بشوریم بعضیا هم دادیم فرش شویی ولی همون آش و همون کاسه واقعا از زندگی خسته ام دیگه تحمل ندارم همش گریه میکنم😭😭