اسطوره‌ای از ژاپن

مگس هیمجی

این شهر دژی استوار با بنایی پنج اشکوبه داشت. گرداگردش خندق‌های ژرفی کنده بودند و باره‌هایی با سنگ‌های سخت و بزرگ در اطراف آن برآورده بودند.
پنجشنبه، 6 خرداد 1395
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
مگس هیمجی
 مگس هیمجی

 

نویسنده: فلیسین شاله
برگردان: اردشیر نیکپور



 

 اسطوره‌ای از ژاپن

هیمجی (1) شهر کوچکی است در کنار دریای میانه.
این شهر دژی استوار با بنایی پنج اشکوبه داشت. گرداگردش خندق‌های ژرفی کنده بودند و باره‌هایی با سنگ‌های سخت و بزرگ در اطراف آن برآورده بودند.
امپراتور ژاپن برای بانوی مالک دژ هدیه‌ی با شکوه و گران قدری فرستاده بود. این هدیه ده بشقاب از زرناب بود.
بانو از دایمویی، که شوهر او بود، پرسید: «این گنج بی‌همتا را به که بسپاریم؟ این اشیای گرانبها را به هر خدمتکاری نمی‌توان سپرد!»
لیکن پس از اندکی تفکر سر برآورد و گفت: «آیا به نظر شما برای این کار اوکیکو (2) شایسته‌تر از همه‌ی خدمتکاران ما نیست؟»
اوکیکو، که در ژاپنی به معنی گل داودی است، نام دختر زیبای جوانی از خانواده‌ای نجیب و پاک‌نژاد بود که به تنگدستی افتاده و برای برآوردن نیازمندی‌های زندگی به خدمت اربابی درآمده بود.
بانوی صاحب دژ چنین گفت: «اوکیکو همواره رفتاری صمیمانه و شرافتمندانه داشته و نشان داده که همه‌ی فضایل نیاکان سامورایی خود را به ارث برده است. ما می‌توانیم به او اعتماد کامل داشته باشیم!»
اوکیکو پیش بانوی خانه فراخوانده شد و چون آگاه شد که او را به چه افتخار و شرف بزرگی سرافراز کرده‌اند، گونه‌هایش از هیجان سرخ شدند.
اوکیکو هر بامداد و هر شامگاه بشقاب‌هایی را که به او سپرده شده بود می‌شمرد و باز می‌شمرد و بر آن می‌کوشید که لکه‌ای بر آن‌ها نیفتد و از درخشش زرناب نکاهد.
قضا را، شش هفته پس از روزی که این گنج گرانبها را به وی سپردند، گروهی از کشتی‌گیران از شهر هیمجی می‌گذشتند. اوکیکو با دیگر خدمتکاران به دیدن نمایش این گروه رفت و چون از تماشای نمایش بازگشت و به دیدن بشقاب‌های زرین شتافت دید که آن‌‌ها نه تا بیشتر نیستند.
لرزه بر اندامش افتاد. باور نمی‌کرد که آنچه می‌بیند به بیداری است. دوباره بشقاب‌ها را شمرد و باز شمرد و سرانجام یقین کرد که یکی از آن‌ها گم شده است.
چه دلهره‌ای؟ چه اندوهی! اوکیکو به سختی از گریستن و فریاد زدن خودداری کرد. خود را بر زمین انداخت و با خود اندیشید: «برای من چه ننگی بزرگ‌تر از این که گمان برند. یکی از این هدیه‌های امپراتور را دزدیده‌ام یا سبب دزدیده‌شدنی شده‌ام! چه ننگ بزرگی برای خانواده‌ام که با همه‌ی تنگدستی و بی‌چیزی تاکنون لکه‌ی ننگی بردامنش ننشسته است!...
اگر مرا هم به نادرستی متهم نکنند سرزنشم می‌کنند که بی‌مبالاتی و سستی کرده‌ام و حق هم دارند. نه، این لکه‌ی ننگ را به هیچ آبی نتوان شست!»
آن گاه از خود پرسید که در چنین مواردی نیاکان یا پدر و مادرش چه کار می‌کردند؟ او نیک می‌دانست که رزمجوی ژاپنی هنگامی که شرف و حیثیت خود را در مخاطره بیند بی‌درنگ به دامن مرگ پناه می‌برد.
اوکیکو با گیسوان آشفته و جامه‌ای پریشان از اتاق بیرون آمد و با شتابی که با کفش‌های چوبین می‌توان داشت، از پلکانی که به باغچه می‌رفت پایین دوید.
خود را به لب چاهی قدیمی که دور آن را خزه و سرخس و پیچک فرا گرفته بود رسانید.
صدای افتادن جسمی در چاه و به هوا پریدن آب شنیده شد. اوکیکوی جوان از زندگی و رنج‌های آن آزاد شد.
لیکن از آن پس موجودی غیرطبیعی، شبحی، سایه‌ای در چاه قدیمی، خانه کرد.
شب، که سر و صداهای روز فرو می‌خوابید، صدای گرفته‌ای از اعماق آب برخاست و به گوش می‌رسید. صدا چنین می‌شمرد:
«ایچی - مای (یکبار)،
نی - مای (دوبار)،
سان - مای (سه بار)،
یو - مای (چهار بار)،
گو - مای (پنج‌بار)،
روکو - مای (شش بار)،
شیچی - مای (هفت بار)،
هاچی - مای (هشت بار)،
کو - مای؛ ... (نه بار).»
هیچ‌گاه از نه بالاتر نمی‌‌رفت و پس از این شماره صدای گریه و زاری خفه‌ای به گوش می‌رسید.
روزی روان اوکیکو از چاه بیرون آمد و در جسم حشره‌ای وارد شد. در قالب یکی از مگس‌هایی رفت که تنها در اطراف شهر هیمجی پیدا می‌شوند.
از آن پس مردمان آن‌ها را اوکیکو موشی، (3) یعنی مگس اوکیکو، نام داده‌اند.
این جانور کوچک که سری بزرگ دارد، با اندام لاغر خود به شبحی پریشان می‌ماند. به هنگام پریدن‌های مگس هیمجی صدایی در میان وزوز او شنیده می‌شد که چنین می‌شمارد:
«ایچی - مای
نی- مای
سان - مای
یو - مای
گو - مای
روکو- مای
شیچی - مای
هاچی - مای
کو - مای.»
و هرگز از شماره‌ی نه بالاتر نمی‌رود.

پی‌نوشت‌ها:

1. Himeji.
2. O Kiko.
3. Okiku Mushi.

منبع مقاله :
‎‌داستانهای ژاپنی، ترجمه ی اردشیر نیکپور، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اول فلیسین، (1383)

 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
play_arrow
حیرت صهیونیست‌ها از قدرت یمن
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
play_arrow
تخریب دو منزل فلسطینی در جنوب مسجد الاقصی
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
play_arrow
ممانعت از ورود دختران محجبه به مدارس در جمهوری آذربایجان
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
play_arrow
قالیباف: معیشت مردم باید آخرین نقطه آسیب‌پذیر در جنگ اقتصادی باشد
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
play_arrow
تصاویری از باند سرقت مسلحانه در تهران
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
play_arrow
اعتراض متفاوت یک دانش‌آموز به ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
play_arrow
برخورد پلیس با دانش‌آموزان مخالف دولت نتانیاهو در تل‌آویو
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
play_arrow
آیا اردن به پایگاه مدیریت جنگ علیه ایران تبدیل شده است؟
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
play_arrow
قلعه‌نویی علت دعوت نکردن قایدی را اعلام کرد
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
play_arrow
گاف عجیب سخنگوی جدید کاخ سفید؛ ترامپ را شوهرش صدا زد! + فیلم
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
play_arrow
تصاویری تازه از مسعود کیمیایی در جشن رونمایی از یک آلبوم موسیقی + فیلم
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
play_arrow
آیت‌الله مروی: دو بار با رهبر انقلاب دیدار کردم/ حالشان بسیار خوب بود + فیلم
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ترامپ: به زلنسکی و پوتین برای پایان دادن به جنگ کمک می‌کنیم + فیلم
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
play_arrow
ترامپ: به‌زودی درباره ایران تصمیمی خواهیم گرفت + فیلم
ترامپ: ممکن است از اردوغان بخواهم در حمله به یمن مشارکت کند + فیلم
play_arrow
ترامپ: ممکن است از اردوغان بخواهم در حمله به یمن مشارکت کند + فیلم